Show Boat

Show Boat

Descargar subtítols en Farsi Persian

Información d'a versión

Show Boat 1936 720p BluRay FLAC1 0 x264-PTer
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian Show Boat 1936 زیرنویس فارسی فیلم

Etiquetas

bluray
Publicau o: 2025-11-21
Descargas: 18
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 153 linias.

آن کشتی نمایش است!

ای خدای بزرگ، زن، چه چیزی آزارت می‌دهد؟

آیا به گروه موسیقی گفتی لباس‌های جدیدشان را بپوشند؟

البته که گفتم. برای چه چیزی آنها را تهیه کرده‌ایم؟

همه‌شان را خراب خواهی کرد!

ای خدای بزرگ. آنجا را ببینید، منتظر ما هستند.

اینان تماشاگران ما هستند.

سلام، تماشاگران!

و اکنون، ای مردم، به محض آنکه پهلو بگیریم

من تمام گروه نمایشی را به ساحل خواهم آورد

و رژه باشکوه خود را به شما تقدیم خواهیم کرد!

اخم مکن، استیو. برای تماشاگرانت لبخند بزن.

اگر یک بار دیگر آن مردک، پیت، را در حال صحبت با تو ببینم، او را دو نیم خواهم کرد.

اوه، دست به کار احمقانه‌ای مزن، استیو.

مردی همچون پیت چه معنایی می‌تواند برای من داشته باشد؟

لبخند بزن، عزیزم.

آیا او خوش‌قیافه نیست؟

او جولی لاوِرن است، بازیگر نقش اول زن او.

آیا گمان می‌کنی عاشق اوست؟

اوه، گمان می‌کنم چنین باشد.

آن عکس‌ها را با شتاب هر چه تمام‌تر بیرون ببر.

همین کار را دارم می‌کنم.

از سر راه من دور شو، احمق!

چه کسی می‌خواهد مانع راه تو شود؟

هی، تو، لحظه‌ای درنگ کن.

چه می‌خواهی؟

آن سنجاق سینه زرین را از کجا آورده‌ای؟

منظور شما این تکه جواهرِ خوش‌تراش است؟

آری. آن را از کجا آورده‌ای؟ به من هدیه داده شده است.

چه کسی آن را به تو داده است؟

اگر از من پرسشی نپرسی، من نیز دروغی نخواهم گفت.

من می‌دانم چه کسی آن را به تو داده، و او نیز پشیمان خواهد شد.

بسیار خب، خانم جولی لاورن، اگر این‌گونه درباره من می‌اندیشی.

بانوان و آقایان، از شما می‌خواهم که آشنا شوید

با برخی از بزرگترین هنرمندانی که تاکنون در شهرهای ساحلی به نمایش پرداخته‌اند.

خانم اِلی مِی شیپلی، افتخار قاهره، ایلی‌نوی.

بیا جلو، الی.

اکنون می‌خواهم شما با آقای فرانک شولتز آشنا شوید.

آقای شولتز شخصیت شرور نمایش‌های ماست.

اکنون، تنها برای آنکه به شما نشان دهیم چه استعدادهایی در زمینه کمدی داریم

می‌خواهم توجه شما را به رابِر فِیس اسمیت جلب نمایم.

بامزه‌ترین مرد جهان.

لبخندی نثارشان کن، رابر فیس.

آیا این عالی نیست؟

اگر بیش از این به ایشان بگویی، دیگر نیازی به تماشای نمایش نخواهند داشت.

و اکنون، ای مردم، درست همین‌جا، درست همین‌جا

می‌خواهم شما با معشوقه کوچک جنوب آشنا شوید.

خانم جولی لاورن، بازیگر نقش اول زن ما!

همه او را می‌شناسید، همه عاشق او هستید. چه چیز دیگری می‌توانم بگویم؟

و در اینجا، زینت مشهور دیگری از صحنه را داریم.

آقای استفان بِیکر، خوش‌قیافه‌ترین بازیگر نقش اول در این رودخانه.

لبخند بزن، لعنتی، لبخند بزن!

پس ای مردم، ما اینجاییم. تنها یک خانواده بزرگ و شادمان.

از اینجا برو بیرون.

بسیار خوب، رفقا، شروع کنید.

ناخدا اندی، شما می‌دانید چگونه نمایش را دلپذیر جلوه دهید.

فرانک و الی، بیایید، بگذارید به ایشان نشان دهیم.

اندکی از آن رقص را به ما بنمایانید.

ای وای من، او نمایش را رایگان واگذار می‌کند.

بیایید، تنها اندکی از رقص. دیدل-دی-دام.

به دریا می‌نگرم.

کار بسیار شایسته‌ای کردید که هدیه مرا به یک آشپز سیاه‌پوست دادید.

پیت، اگر استیو هرگز می‌فهمید که تو آن سنجاق سینه را برایم فرستاده‌ای

سوگند می‌خورم، او قطعاً تو را تا سرحد مرگ کتک می‌زد.

خب، بهتر است که او تلاش نکند و تو هم بهتر است با من بسیار مهربان باشی

وگرنه سخت پشیمان خواهی شد. به تو گفتم از همسرم دوری کن.

گمان می‌کنم دیگر هیچ حرفی در این باره نزنم!

استیو! خواهش می‌کنم!

استیو!

خواهش می‌کنم، برو بالا. برو بالا!

مرا رها کن.

خب، ای مردم، این بار سر شما را کلاه گذاشتیم، مگر نه؟

این تنها یک نمونه بود، تنها یک نمونه.

پسرها تنها یکی از صحنه‌های یکی از نمایش‌های ما را به شما نشان می‌دادند.

این عادت همیشگی‌شان است که مدام شوخی می‌کنند.

همیشه در حال شیطنت هستند.

یک خانواده‌ی بزرگ و خوشحال تمام‌عیار!

در صورتی که مرا خواستید، ناهار را منزل خانم بنسون صرف می‌کنم.

بسیار خوب، پارتی.

خب، خانم لاورن.

چه بساطی امروز صبح راه انداخته بودید.

تقصیر جولی نبود.

و شما هم که از او حمایت می‌کنید!

تنها از یک چیز شکرگزارم، اینکه مگنولیا آنجا حضور نداشت.

نمی‌خواهم دخترم با شما قاطی شود.

و نه هیچ کس دیگری شبیه شما.

خانم هاکس، خواهش می‌کنم این حرف را نزنید.

نولا... نولا برای من مانند یک خواهر کوچک است.

آقای هاکس، اگر مجبور باشم از دیدن او دست بکشم...

دیگر نمی‌توانم در این قایق نمایشی بمانم.

اصلاً نمی‌توانم!

حالا دیگر کار خود را کردی! کار خود را کردی!

بهترین بازیگر زن اصلیِ روی رودخانه.

آه، کاپیتان اَندی!

اگر جولی برود، آیا به من فرصت بازی در نقش اصلی را می‌دهید؟

اوه، اِلی!

در این رودخانه هیچ دختر بامزه‌تر از شما پیدا نمی‌شود.

آه، کاپیتان اَندی، نکنید!

استعداد واقعی بازیگری را این‌گونه زیر پا نگذارید!

زانوی شوهرم را رها کن!

و شما! شما برای گروه نمایشی قایق اهمیت بیشتری قائلید...

تا برای تربیت دختر خودتان.

جایی که من از آن آمده‌ام، هیچ آدم باآبرویی دست به...

این اوباش قایق نمایشی نمی‌زند، حتی با یک چوب ده‌فوتی.

چه رسد به اینکه دخترشان با آن‌ها قاطی شود.

بعداً حرف‌های بیشتری با شما خواهم داشت.

یک خانواده‌ی بزرگ و خوشحال تمام‌عیار!

به چه می‌نگری؟ شرط می‌بندم یک اشراف‌زاده باشد.

واقعاً؟ به ترک‌های کفشش نگاه کن.

سلام.

حال شما چطور است؟

آیا شما ساکن اینجا هستید؟

آه، خیر. من فقط رهگذری در امتداد این رود هستم.

من هم همینطور. شما به کدام سو می‌روید؟

فرقی ندارد. شما کجا می‌روید؟

هر جا که پدرم نمایش اجرا کند.

آه، آیا شما نوازنده هستید؟

منظورتان مثل پیانو است؟ بله، کمی می‌نوازم.

صدایی که اندکی پیش شنیدم، از شما بود؟

بله، خودم بودم.

چه مایه تأسف.

چه فرمودید، آقا؟

وقتی پرسیدم آیا نوازنده‌اید، منظورم این بود که آیا بازیگر هستید؟

آه! آه، خیر. اما حاضرم هر چه دارم بدهم تا بازیگر باشم.

چرا؟

زیرا می‌توان وانمود کرد که بسیاری از اتفاقات شگفت‌انگیز...

در حال وقوع هستند که هیچ‌گاه در زندگی واقعی رخ نمی‌دهند.

آه، اما اتفاقات شگفت‌انگیز رخ می‌دهند.

همین امروز، داشتم روی سیل‌بند قدم می‌زدم و غمگین بودم...

و ناگهان نگاه کردم و...

حالا باید بروم. آه، چرا؟

خب، می‌بینید، شما دارید با من صحبت می‌کنید و من شما را نمی‌شناسم.

آیا این مسئله واقعاً این قدر اهمیت دارد؟

خیر. برای من نه.

خب، اگر دوست دارید وانمود کنید...

چرا وانمود نکنیم که یکدیگر را می‌شناسیم؟

آه، بله. و 75 سال است که یکدیگر را ندیده‌ایم.

و شما خواهرزاده‌ی گم‌شده‌ی من هستید.

صحنه‌ای شبیه این در نمایشی به نام "مست دهکده" وجود دارد.

آه، نه، 75 سال خیلی طولانی است.

علاوه بر این، می‌دانید...

تصور نمی‌کنم از اینکه خواهرزاده‌ی شما باشم، خوشم بیاید.

فرض کنیم همین الان یکدیگر را ملاقات کرده‌ایم.

خب، در واقع همین‌طور است.

خب... فرض کنیم در نگاه اول عاشق یکدیگر شده‌ایم.

فیدو

Have you r

Have you r

فایدو

راونال!

بانو، مرا خواهید بخشید.

قاضی مایلند شما را ملاقات کنند.

برای چه کاری؟

Show Boat subtitles in other languages

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left