As primeras 200 linias.
بیا اینجا!
اما من کاری نکردم.
پس چرا مخفی شدی؟
"دوران اوج یئونگ-جا"
یک جانباز شجاع ویتنام مثل تو
نباید خودشو درگیر این نزاعها کنه.
متاسفم
شما احمقها. باید بهتر بدونید چه موقع یاد میگیرید؟
اگه یکبار دیگه به اینجا برگردید شما رو به زندان میفرستم.
سعی کن دفعهی بعد نادیدهشون بگیری اگه همچین آدمایی دعوا ایجاد کردن
همهاش همین.
حالا میتونید برید.
- متاسفم، آقا. - روز خوبی داشته باشید.
زود باش. برو! چه مشکلی داری؟
حالا یک دسته از دختران اومدن. اونها رو میشناسید؟
واقعاً نه.
- عجله کن - خفه شو و بیا داخل.
یئونگ-جا
من چانگسو هستم، به یاد داری؟ از کارخانه؟
- سلام، یئونگجا. اون دوست پسر کیه؟ - اون دوست پسر من نیست.
خوب، اون خیلی جذابه.
بله کوچک، ریزه اندام، اما زیبا.
من واقعاً باید یکی از اون بچههای نازُ به دست بیارم.
یئونگجا کیه؟
اینجا
آیا این واقعاً برادرته؟
- زود باش بگو آره - شاید اونها تو رو آزاد کنن
- بله - اینجا بیا
چقدر خوش شانس هستی
- تو کی هستی؟ - خودت کی هستی؟
- من خدمتکار جدید هستم ... - جای تعجب نیست که نمیدونی.
- آیا تو یکی از بستگان خانواده هستی؟ - چنین چیزی نیست.
برو پیش خانم و بهش بگو مرد کارخانه چانگسو اینجاست.
اوه، وای. چقدر بیادبه.
مرد کارخانه؟
درسته! مرد کارخانه! نامی که ارزش یادآوری داره.
مرد کارخانه چانگسو، درسته؟
- آهای! - چیه؟
- اسمت چیه؟ - چرا باید بهت بگم؟
خوب، خوب ...
آیا این تو، چانگسو هستی؟
- حالت چطوره، خانم - خوب
- بفرمایید. از طرف رئیس - پس تو آوردیش
باید برم. میبینیمت
- ناهار خوردی؟ - در کارخانه میخورم
نه، نه اینجا بخور
- یئونگجا! - بله، خانم؟
- یک ناهار سریع براش آماده کن. - بله، خانم.
وارد شو
هِی، چند تکه بزرگ به من بده. اگه باقیمونده هم باشن ایراد نداره
تکههای بزرگ؟
پس اسمت یئونگجا هست؟
من حدس میزنم که تازهکار باشی.
اهل کجا هستی؟
آیا مردم سئول همیشه اینقدر بیادب هستن؟
عجب...
- سلام، آقا؟ - بله، سلام
ناهار به من بده
اون بهش احتیاجی نداره.
چطور جرئت میکنی سر و کلهات اینجا پیدا شه؟
و اون موهای دخترانه چیه؟
حالم بهم میخوره وقتی با اون جوانان ولگرد مشروب میخوری
به دوستات زنگ میزنی، درست موقعی که باید مطالعه کنی
- کافیه. - گفتم ناهار!
اگه میخوای اینجا غذا بخوری، کمی احترام به والدین خودت نشون بده
کدوم قبرستونی بودی؟
به من بگو هفته گذشته کجا بودی
من تمام مدت در حال مطالعه بودم خوبه حالا؟
مطالعه؟ به من دروغ نمیگی.
پس زحمت پرسیدن از منو نکش.
نگرانیِ خودتو وقف یه جای دیگه کن تا تغییر کنی
چطور میتونی به خونه روستایی دوستم بری و با یه مشت دختر وقت بگذرونی؟
اگه میخوای اینجوری باعث خجالت ما بشی بهتره بری جایی و بمیری.
خدای من. اون چِش شده؟ اوه، خدای من!
ببین پسرم به چه روزی افتاده. اوه، خدای من
نام من چانگسو هست، نام خانوادگیم لی. من هم اهل روستا هستم.
من بیست سالم هست تو چند سالته؟
اوه...
خوب...
- به جایی میری، آقا؟ - بله
رئیس با همسرش بیرونه.
یئونگجا باید در خانه تنها باشه.
بنابراین؟
من میخوام مالِ خودم کنمش!
- چی؟ - shh!
فقط بین ما تو طرف من هستی، درسته؟
- خوب شرط میبندم باشم - این خیلی خوبه.
بعداً میبینیمت
- کیه؟ - این من هستم، چانگسو.
من میخوام در مورد چیزی باهات صحبت کنم.
چی...؟
نظرت چیه... در مورد من چه احساسی داری؟
چیکار میکنی؟
خوب به من بگو چه احساسی داری. رُک و راست همه چی رو بگو.
چی؟
چرا اینطور رفتار میکنی؟
برو برو! ولم کن
روز خوبی داشته باشید
بشین روی صندلی
آیا واقعاً باید نوشیدن رو ترک کنی؟
اگه من مست به خونهی رئیس برم، بیادبی حساب میشه؟
چه خبر شده؟
من باید به اونجا برم و التماس کنم. تا بتوانم با یئونگجا در ارتباط باشم.
چی؟
سلام، چانگسو. بالاخره وام گرفتم!
سلام، سلام همگی الان جمع بشین.
درسته بیاین همه در اینجا جمع بشین.
خوب
همه، همه.
آهای، چانگسو. تو وسط وایسا.
گفتم، وسط. کنار نباش
آهای، نگاه کن یئونگجا اینجاست.
آهای، حالا بیا اینجا. بیا اینجا
بیا اینجا، یئونگجا.
یا امشب یا هرگز، رفیق.
حالا بیا کنار چانگسو قرار بگیر
خوب الان میاد اونجا.
آهای، تو عکس بگیر.
این عکس، بعدها میره توی خاطرات
درست وایسا مثل احمقها نباش.
- عجله کن، باشه؟ - لطفا بازم نگه دار!
- خوب آماده. - لبخند، همگی.
اینجا نگاه کن من برای عشق در سئول نیستم.
من برای کسب درآمد اومدم
پس چرا اینقدر برات سخته که منو تنها بذاری؟
چون من میرم
من ۳ سال نمیتونم تو رو ببینم حتی اگه بخوام
ممکنه دیگه هرگز تو رو نبینم.
اوه، خدای من فکر نمیکردم اینقدر دلِ نازکی داشته باشی
خوب ... من واقعاً چندتا کوفته میخوام. مقداری برام بخر
آیا میتونی صبر کنی تا من وظیفه ارتشم رو تموم کنم؟
میدونی ۳ ساله. فقط ۳ سال
من تصمیم گرفتم که خونسرد باشم در شهر بزرگ
من به پول زیادی احتیاج دارم لطفا درک کن
حالا ، من میدونم که تو واقعا یک شخص خوب هستی، چانگسو.
حتی مالک هم اینطور فکر میکنه.
پس چرا سراغِ دختری مثل منو میگیری؟
دختران بهتری وجود دارن باید دنبال اونها باشی
من اونقدر زیبا نیستم، تحصیلات هم ندارم.
من واقعاً باید برم.
اگه دیر کنم دچار مشکل میشم.
یئونگجا! یئونگجا
دل به کار بده، بیعرضه!
بیشتر از اینکه مالشم بدی، داری قلقلکم میدی!
هیچ چیزی برای مالش وجود نداره، آقا.
آیا تو ازدواج کردی؟
اوه، داغ، داغ! داغه میسوزه!
اوه، داغه!
تو میتونستی مخلوط کنی مقداری آب سرد!
بیا به این طرف، آقا.
پرداختهای خودتون از پیشخوان، لطفا
خوب، این طرف، آقا.
روی میز
مشتری داری؟
- بیرون میری؟ - یک دقیقه برای دیدن یئونگجا
با اینکه نمیخواستی ببینیش.
- آهای، چانگسو! - چیه؟
بهتره مراقب باشی
تو خیلی سخت کار میکنی ولی همهی پولتو خرج اون میکنی.
این شیوهی درست خرج کردن نیست...
اونم پولی که به سختی از ارتش ذخیره کردی
تو میتونستی یک فروشگاه خیاطی باز کنی.
پول به هیچ دردی نمیخوره وقتی جایی که لازمه خرجش نکنی.
عجله کن داری بالاتر میری یا نه؟
یکی خوب شد! امروز احساس شانس میکنم.
- کسی به دنبال توئه، یئونگجا. - باشه
خوب، بالاخره
خوب، بالاخره یه خدابیامرزی تصمیم گرفت سری به اینجا بزنه!
من امروز صبح یک گل سرخ سلطنتی داشتم، فقط محض اطلاع شما!
بعضی از دختران با پول، شانس خوبی دارن.
بیا...
برو جلو
گفتم برو داخل
وارد شو فقط اونجا وایسا.
اون میتونه دوباره فرار کنه.
بهتره قبل اینکه اینکارو کنه پنهانش کنم. اوه، خدای من
من همه چیز رو برای تو جستجو کردم.
بشین
بابت دفعه قبل متشکرم
بشین
من برای تو شخصی زیباتر میشم.
بشین ما باید صحبت کنیم
چه اتفاقی برای بازوت افتاده؟
من نمیخوام در موردش صحبت کنم. مثل جهنم درد میکنه.
من فقط یک بازوی خوب دارم. اونو نشکن، باشه؟
پس از من فرار نکن، خوب؟
کدوم دختر دیوانه از دست مشتریش فرار میکنه!
اونم مشتری که دیر به دیر میاد؟
اینطوری صحبت نکن
مثل اینکه واقعاً اهمیت میدی. میبینی؟
چه اتفاقی برای تو افتاده؟ به من بگو
من نمیخوام بهت بگم. تو اذیتم میکنی.
چقدر میشه؟
خوب
لباسهای خودتو دربیار. اول بلوزت!
خوبه. اینجوری بهتره.
یئونگجا، بیارزش شده!
برای شما، از ویتنام.
- روز خوبی داشته باشید. - حتما
برای یک دقیقه به اینجا بیا. بیا اینجا
No comments yet. Be the first to leave one.