As primeras 200 linias.
عصر بخیر. من پروفسور ایوارسون هستم
بله، سر آنتونی منتظر شما بودن
دیگه ریش و قیچی دست خودته، مایلو
محکم بایستید. با هم کنار میآن. بسیار خب
اگه مشکلی پیش اومد با هیئت مدیره مشورت کن
اونا از طرز فکر من باخبرن
آه، پروفسور ایوارسون
نمیتونم بگم چقدر خوشحالم که به من ملحق شدید
من هنوز با هیچچیزی موافقت نکردم
دیروز صبح ساعت ۶ یکی من رو از خواب بیدار کرد
و گفت که سفیر بریتانیاست
واقعاً هم سفیر بریتانیا بود
اون مقدمات سفر من رو با یه کشتی نامهبر به انگلیس چیده بود
یه مرد درشتهیکل هم چمدونهام رو بست و من رو برد به اسکله
قطار شما ده دقیقه دیگه حرکت میکنه. خوبه. زود باش، ایوارسون
اما... سر آنتونی
سفر اکتشافی به قطب شمال؟
من که اصلاً یه کاوشگر حرفهای نیستم
نه، اجازه بدید حرفم تموم بشه
دربارهتون تحقیق کردم. اوه
شما یه آمریکایی از دانشگاه مینهسوتا هستید
و در حال حاضر استاد مهمان در دانشگاه کریستیانیا
تخصص شما باستانشناسی شماله
قبلاً چندین سفر اکتشافی موفق رو رهبری کردید
کارهای جالبی هم در گرینلند انجام دادید
اوه، نه. شما دقیقاً همون شخصی هستید که برای این کار لازمه، شک نکنید
برای چه کاری؟ مگه چی شده که اینقدر عجله دارید؟ امیدوارید چی پیدا کنید؟
پسرم رو
میدونید، همسرم وقتی دونالد بچه بود فوت کرد
شروع کردم به آموزش دادنش تا جای من رو در تجارت بگیره
فکر کنم خیلی بهش فشار آوردم
به هر حال، با هم بحثمون شد
و دونالد یهو همهچیز رو رها کرد
و به عنوان یه ملوان ساده سوار یه کشتی صید نهنگ شد و رفت
سه ماه بعد، خبردار شدم که توی "بافینلند" کشتی رو ترک کرده
چرا؟
اصلاً روحم هم خبر نداشت
تا اینکه این رو از یه مرکز تجاری در "فورت کانگر" توی جزیره "السمیر" دریافت کردم
دونالد این رو پیشِ مسئول اونجا گذاشته بود تا ازش نگهداری کنه
وقتی که برای یه جور سفر اکتشافی راهی شده بود
وقتی برنگشت، اون مسئول هم این رو برای من فرستاد
این یه صفحه قدیمی از روزنامه شرکت "خلیج هادسون" است
به یادداشتِ ۱۵ ژانویه ۱۸۵۶ نگاه کنید
"امروز، جان مرچیسون به همراه اسکیموهایش به این پایگاه آمد."
"کسانی که خرسهای سفید را بسیار فراتر از پایان خشکی شکار میکنند."
"او از دیدن ابری تک و تنها گفت که گویی روی یخها لمیده بود."
"و در زیر آن، جزیرهای پنهان گشته بود."
"او خواست آن جزیره را بررسی کند، اما اسکیموهایش مخالفت کردند."
"و گفتند که ارواح خبیثه از آنجا نگهبانی میکنند."
"چون آنجا مکانی است که نهنگها برای مردن به آنجا میروند."
داریم وارد "دوور" میشیم. ممنونم
سر آنتونی، قبرستون نهنگها فقط یه خیاله، یه مدینه فاضله برای صیادهای نهنگه
جایی که فکر میکنن توش گنجی از استخون نهنگ و عنبر پیدا میکنن
حقیقت اینه که اصلاً وجود خارجی نداره
فقط یه افسانهست، نه چیزی بیشتر
افسانه باشه یا نباشه، پسرم دنبال همون قبرستون رفته
من دنبال پسرم میگردم
اقامتگاه؟ چمدونها رو ببرید به هتل آدمیرال
سر آنتونی، متأسفانه من دیگه تا همینجا میتونم همراهتون باشم
اگه میتونستم کمک میکردم. میدونم این موضوع چقدر براتون مهمه
اما شما دارید برای یه کار غیرممکن تلاش میکنید
اینکه بخواید یه نفر رو فقط با یه صفحه از یه دفترچه خاطرات پیدا کنید
یه چیز دیگه هم هست
دونالد این رو هم پیش اون مسئول گذاشته بود
امیدوار بودم شما بدونید این چیه
همم. یه استخون تراشیده شدهست. کارِ اسکیموهاست. توی قطب از اینها زیاد پیدا میشه
این یکی یه نقشهست. نقشه؟
اگه یه نقشه دریایی داشتم، بهتون نشون میدادم چطوری کار میکنه
قایق تفریحی من کنار اسکلهست. هر نقشهای که بخواید اونجا هست
این طرح با بخشی از خط ساحلی مطابقت داره
دقیقاً اینجا روی نقشه
نگاه کنید
ببینید چطور با هم جفتوجور میشن. البته مسلماً مقیاسش دقیق نیست
پس این علامت قرمز میتونه همون جایی باشه که دنبالشیم
البته اگه واقعاً چنین جزیرهای وجود داشته باشه
چرا نباید باشه؟ اینجا هیچ خشکیای وجود نداره
فقط یه دریای یخزدهی عظیمه
همه کاوشگرها همعقیدهان. پیری، نانس و بقیه
و نظرِ خودِ ایوارسون چیه؟
خب، مسلماً جاهای زیادی هست که هنوز نرفتن
اما اگه واقعاً چنین جزیرهای وجود داشته باشه
اگه قبرستون نهنگها واقعیت داشته باشه
دنیا هیچوقت نمیفهمه، مگه نه؟
مگر اینکه شما کشفش کنید، یا اینکه یکی دیگه زودتر از شما بهش برسه
سر آنتونی، شما آدم موذی و زرنگی هستید
بله، هستم، مگه نه؟
قراردادتون اینجاست. برگه مرخصی از دانشگاهتون هم همینطور
وکالتنامه هم هست. وکلای من در غیابتون به کارهای شما رسیدگی میکنن
ما راه افتادیم. مدتی هم هست که تو راهیم
فردا صبح فرانسه خواهیم بود
چرا فرانسه؟ این که کوتاهترین مسیر به "فورت کانگر" نیست
برعکس. فکر کنم متوجه بشید که دقیقاً کوتاهترین مسیره
نمیتونی سرعتش رو کم کنی؟
جوری رفتار میکنه انگار قراره فردا صبح راه بیفتیم
همینطوره
چی؟
گفتم همینطوره. فردا کله سحر
غیرممکنه. الان زمستونه
هیچ کشتیای نمیتونه قبل از بهار از یخها عبور کنه
من تدارکات دیگهای دیدم. چه تدارکاتی؟
اگه بهت بگم، فکر میکنی دیوونه شدم
سر آنتونی، شما واقعاً دیوونه هستید
و حالا قراره با یه دیوونه دیگه هم آشنا بشی. کاپیتان بریو
آه، موسیو راس
چه سعادتی
داشت این رو برای آمریکاییها میساخت، اما همه پولشون رو خرج کرد
من باخبر شدم و خودم کار رو به دست گرفتم
آه، کاپیتان بریو. عصر بخیر، سر آنتونی
پروفسور ایوارسون. باعث افتخاره
اجازه میدید از نزدیک نگاهی بندازم؟ نه، خواهش میکنم
مایه افتخاره که فردا در مراسم همراه ما هستید
خیلی ممنونم
چه مراسمی؟ خب، اولین پروازِ ساختهی دستِ من
فردا تمام دنیا من و "هایپریون" رو خواهند شناخت
فرانسه بر آسمانها حکمرانی خواهد کرد
هر نقشهای داری لغو کن. فردا عازم قطب هستیم
قطب؟
قطب؟
سر آنتونی، این مسخرهست! شدنی نیست
این غیرممکنه
ما به غذا، تدارکات و سوخت برای موتورها نیاز داریم
تهیه سوخت رو به عهده خودت میذارم، کاپیتان
بقیه ملزومات رو کارکنان من به مقدار کافی فراهم کردن
فکر کنم بهتره با هم به یه توافقی برسیم
ما با هم توافق داریم
من هزینه کشتی هوایی شما رو پرداخت کردم و خریدمش
این مال منه
و قصد دارم ازش برای پیدا کردن پسرم که در قطب گم شده استفاده کنم
اما بدون کمک شما نمیتونم این کار رو انجام بدم
من چیزی جز سختی و خطر نمیتونم بهتون پیشنهاد بدم
مگر جایگاهتون در تاریخ
تاریخ؟ بهش فکر کن، کاپیتان
فرصتی به دست آوردی که شاید در هر نسل فقط یک بار پیش بیاد
دنیا شما رو نه تنها به عنوان اولین کسی که بر فراز قطب پرواز کرده میشناسه
بلکه شاید به عنوان اولین کسی که شهامتِ رفتن به خودِ قطب شمال رو داشته
امروز تاریخساز میشیم
باید پرچم و موسیقی و سخنرانی رئیسجمهور میبود
اما چی داریم؟ دو تا بچه و یه گله بز
وقتی سالم برش گردونی به فرانسه
جشنی میگیریم که تمام رکوردها رو بشکنه
آماده حرکت هستیم. بسیار خوب، ادامه بده
سکوت
کسی حرف نزنه
خب، بالاخره راه افتادیم
چه روز باشکوهیه، موسیو. همراه خورشید اوج میگیریم
تبریک میگم کاپیتان. این صبحی موندگار خواهد بود
یه چیزی توی سبد غذا همین الان دستم رو گاز گرفت
اون سبد غذا نیست، اون اتاق خواب کوچیک ژوزفین هستش
این که یه جور سگه
البته، اونم از بهترین نوعش: فرانسوی
ملیت اون اصلاً برام مهم نیست
کی این رو آورده تو کشتی؟ کسی اون رو نیاورده
اون همینجا زندگی میکنه. از وقتی ساخت کشتی شروع شد، اینجا خونهش بوده
من اینجا سگدونیِ پرنده راه نینداختم
از شرش خلاص شو
بسیار خب، اگه اینطور میخواید، موسیو
البته زمان میبره. خورشید گاز رو گرم کرده
باید تا شب صبر کنیم تا بتونیم برگردیم به آشیانه
بعدش هم باید خدمه زمینی رو برگردونیم. تا شب صبر کنیم؟
این یعنی ۱۲ ساعت. من نمیتونم زمان رو از دست بدم
کاملاً حق با شماست، سر آنتونی
تبریک میگم، ژوزفین
حالا دیگه یه خوشقدم برای کشتیمون داریم
بسیار خب، ولی من از سگهای کوچیک خوشم نمیآد، هیچوقت هم خوشم نمیاومده
شاید بریتانیا بر دریاها حکمرانی کنه سر آنتونی
اما کشتی هوایی فرانسوی حاکمِ آسمانهاست
همین حالا، با پیروزی داریم از فراز سواحل وطن شما با سرعت رد میشیم
میبینم که طبق معمول داره بارون میآد
چقدر راه اومدیم؟ حدود ۱۵۰ مایل
مایل؟ توی ۶ ساعت؟ ۱۵۰
به این میگی "سرعتِ پیروزمندانه"؟
سریعتر هم میریم، اما الان موتورها با نصف قدرت دارن کار میکنن
آخه برای چی؟
لعنت بهت
باید آببندی بشن. اراجیف
من حداکثر سرعت رو میخوام
اهرمهای کنترل اونجاست
اگه سرعت حداکثری میخواید، مسئولیتش با شماست، نه من
حالا چی میگید، سر آنتونی؟
میگم که حداکثر سرعت رو میخوام
و روی حرفم هم هستم
به خواستهتون رسیدید، موسیو
عواقبش پای خودتون
چه اتفاقی داره میافته؟ یکی پروانه رو از کار انداخت
من از دستورات شما اطاعت کردم، موسیو، و نتیجهش رو هم میبینید
حالا باید برای تعمیرات برگردیم فرانسه
برنمیگردیم
با یه پروانه به راهمون ادامه میدیم
بادهای قطبی
این دیگه دیوانگیه
کشتی هوایی من بدون قدرت کامل نمیتونه دووم بیاره
من جلو نمیرم. منم برنمیگردم عقب
خب آقایون، بالاخره باید یه جوری بریم
کاپیتان، شما یه پروانه زاپاس دارید، درسته؟
درسته. خب، چرا همین الان نصبش نمیکنیم؟
وسط آسمون؟ اوم-هوم
غیرممکنه! هیچچیز غیرممکن نیست
فکر فوقالعادهایه ایوارسون. بیا، یه دستی به من برسون
سر آنتونی
لازمه یادآوری کنم که اینجا فرمانده منم
No comments yet. Be the first to leave one.