Zoya

Zoya (Зоя)

Descargar subtítols en Farsi Persian

Información d'a versión

Zoya (1944) TVRip Persian Subtitle
Un comentario de hamlethamletian

Etiquetas

tvrip
Publicau o: 2023-03-18
Descargas: 38
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

«« زويـا »»

!سگ‌هايِ ملعون - اين چه سروصداييه؟ -

.اينجا حتي نميذارن آدم بخوابه - چه اتفاقي افتاده؟ -

!خبردار

پس چشم‌هاش کو؟

اين لعنتي روسه؟

.اينجا رو نگاه - قضيه چيه؟ -

با خودش ودکا هم آورده؟ - .يه پارتيزان رو گرفتن -

!اي بابا .کاشکي لااقل کنياک بود

!اوهو !ولي اين که يه دختره

!«ماروشکا»

،تو کي هستي دختر؟

نمي‌خواي به سپاه رستگاري‌مون ملحق بشي؟

!ما برات شراب هم داريم !بيا

!يالا ببينم

تو کي هستي؟

چه‌کسي فرستادت؟

رفقات کي‌ها هستن؟

الان کجا مخفي‌شدن؟

.بسيار خُب

يه‌بار ديگه مي‌پرسم، تو کي هستي؟ با چه‌کسايي بودي؟

!آدم استفراغش مي‌گيره

.خيله‌خُب

يه‌کمي روش .کار کُنيد

!برايِ آخرين بار کي هستي؟

!شروع‌کُنيد

!يالا

،پروردگارا، پروردگارا .پروردگارا، پروردگارا

.پروردگارا

.«سرجوخه «کوآست

.ظاهراً دختره از اون انچوچک‌هايِ سفت‌و‌سخته .سعي‌کُن سرِ عقلش بياري

.بله، جناب ستوان

.ببين دختر، اگه نخواي جواب بدي، واي به حالت .چون زنده از اينجا بيرون نميري

.مي‌سپارمت دستِ سرجوخه .و اون موفق خواهد شد

.سلام بچه‌ها همه‌چيز رو‌به‌راهه؟

از غذاتون لذت مي‌بريد؟

!بفرما بشين

آخه چرا بايد اين خانم‌خانم‌ها رو تحويلِ من مي‌دادن؟

.ولي نگران نباشيد .من از پسش برميام

.يه‌چيزي بديد بنوشم

چون ظاهراً قراره .کارِ خيلي مشکلي باشه

!بنوش !بنوش

!بنوش

.اونطرفو نگاه‌نکُن .نگاه‌نکُن، عزيزم

.بنويس .يالا

کي هستي؟

کي هستي؟

چرا نمي‌نويسي؟

کي هستي؟

کي؟

کي هستي؟

امروز رفيق«لنين» را" "به خاک سپرديم

: مشخصاتِ نوزاد" «نام : «زويا آناتوليفنا کوسمودِميانسکايا مليت : روس "وزن : 3/400 کيلوگرم

.«تکون‌نخور، «زوينکا .صاف وايسا

زويا» 1 ساله» .شده است

ولي جالب ميشد اگه مي‌فهميديم چه‌چيزي درانتظارشه؟

.نمي‌دونم

من فقط دلم مي‌خواد .خوشبخت بشه

... خُب پس

بايد هر کاري از دستمون برمياد ... انجام بديم

.تا همچين اتفاقي بيفته

زويا» 1 ساله»" "شده است

زويا» 2 ساله»" "شده است

زويا» 3 ساله»" "شده است

و بعدش .جلوتر و جلوتر رفت

،و همچنانکه پيش مي‌رفت .قدم بر سرزمينِ روسيه گذاشت

و همچنان در جستجويِ خوشبختي .گام‌زنان جلو رفت

،ناگهان از ناکجاآباد ... يه دوشيزه‌يِ زيبا

بنامِ «واسيليسا»يِ خردمند : به سمتش اومد و بهش گفت

،داري کجا ميري ايوان تساروويچ»؟»

دارم به جستجويِ .خوشبختي ميرم

خوشبختيِ تو در چه‌چيزيه؟

خوشبختي برام : در يک چيزه

پيداکردنِ راه ،در جاييکه هيچ راهي نيست

به‌خرج‌دادنِ شهامت ،در جاييکه نيرويي نيست

و يادآوريِ حقيقت .به کسي که حافظه‌اي نداره

دوشيزه بهش هيچي نگفت. فقط دستش رو گرفت .و با همديگه قدم‌زنان رفتن

و «بابا ياگا»، ساحره‌يِ افسانه‌اي، فهميد که ،اونها به جستجويِ خوشبختي رفتن

: و فرياد زد

من «بابا ياگا»يِ !پا استخوني هستم

،هرکس که به گذشته قدم بذاره !داخلِ پاتيلِ من ميفته

،بابا ياگا» تويِ يه هاون مي‌شينه، رويِ مرغزارها مي‌پره» .و با يه جارو، ردپايِ خودشو پاک مي‌کُنه

!وو، وو، وو

!مي‌خورمت! مي‌خورمت !مي‌خورمت

!آقا گُرگه !دخترمونو نخور

حالا ديگه بهتره برم .براتون شام رو گرم‌کُنم

.خُب، حالا ببين چي برات آوردم .ببين چي برات آوردم

چيه؟

.ايناهاش .بيا اين تصاوير رو تماشاکُن

فقط حواست باشه .لکه‌دارش نکُني

وگرنه آقا گُرگه مياد .و واقعاً مي‌خوردت

زنده‌باد رقابتِ سوسياليستي" "ميانِ صنايع

زويا» 6 ساله»" "شده است

.زويا» خوابيده است. من بايد بروم زيرا پوسترِ روزنامه بايد تا صبح آماده باشد»" ".اگر زود از سرِ کار برگشتي، «زويا» را غذا بده و خودت هم غذا بخور. مامان

.مامان

.مامان

.خُب آره ديگه .دوباره همه رفتن و منو حبس‌کردن

،ولي باشه .عيبي نداره

فقط بايد .قضيه رو کِش ندي

،دست‌هاتو بذار رويِ شکم ،چشم‌هاتو ببند و حسابي لوچ‌کُن

.و بعدش ديگه فوراً خوابت مي‌بره .همين و بس

ولي من که اصلاً .نمي‌ترسم

.اون فقط يه موشه

اوه، اون چيه؟

يه‌نفر زيرِ ميز .خزيده

!واي، چقدر ترسناکه

نه، فقط اينجوري .به‌نظر مياد

هيچ‌چيزِ وحشتناکي .وجود نداره

و زياد هم .تاريک نيست

تازه، مي‌تونم بلند بشم .و چراغو روشن‌کُنم

الان بلند ميشم .و ميرم

.چيزي نيست .فقط خوردم به صندلي

و به‌زودي .مي‌رسم به ميز

.ايناهاش

.لامپ

ديدي؟ .اصلاً نترسيدم

حالا فقط بايد .زيرِ ميزو نگاه‌کُنم

هرچند البته .اونجا هيچکس نيست

!واي

پس درواقع گربه‌يِ همسايه‌يِ .طبقه‌بالا بوده

سلام پيشي. راستش من اولش .خيلي ازت ترسيدم

،پيش بسويِ پنجره ،«پيشي «اسکوکي

،«يالا بپر، پيشي «اسکوکي ،«يالا بپر، پيشي «اسکوکي

،«برو پيش دوستت «کولوبوک»، پيشي «اسکوکي ،«بپر «اسکوکي»، بپر «اسکوکي

،خيلي من ازت ترسيدم .«بپر «اسکوکي»، بپر «اسکوکي

،زهره‌ترک شدم از پيشيِ همسايه .«بپر «اسکوکي»، بپر «اسکوکي

.مامان

زنده‌باد مبارزانِ !برنامه‌يِ 5 ساله

زنده‌باد !روزِ اولِ ماه مِي

زويا» 9 ساله»" "شده است

.خيله‌خُب

.بگيرش

.خُب ديگه

«آنا سرگيه‌ونا» !داره مياد

.سلام بچه‌ها

!سلام

.بشينيد

خُب بچه‌ها، واستون يه دانش‌آموزِ .تازه‌وارد آوردم

.اسمش «زويا»ست

حالا کجا بايد جاش بديم؟

،ببينم همه‌تون حاضريد، ها؟

بوريا فومين» امروز» .غمگين و تنهاست

،«خُب «زويا .برو بشين پيشش

،هر کاري مي‌خواين بکُنين ،«آنا سرگيه‌ونا»

ولي من اجازه نميدم يه دختر .کنارم بشينه

منظورت چيه که اجازه نميدي؟

هميني که هست! اصلاً مگه من چکار کردم که يه دختر بايد کنارم بشينه؟

،فکرمي‌کُني نشستن کنارِ يه دختر به معنايِ تنبيهه؟

،تنبيه نيست .از اونم بدتره

فقط کافيه آدم دستشون بزنه .تا جيغشون بلند بشه

.برو اونطرف، پسر

.عمراً .جُم نمي‌خورم

،گفتم برو اونطرف .پسر

.برو اونطرف

،خُب ديگه .عاليه

.خيله‌خُب بچه‌ها

امروز قراره به مطالعه‌يِ زبانِ بومي‌مون .ادامه بديم

،برايِ شروع ... بياييد بررسي‌کُنيم

.حالا منهايِ 18

.به‌علاوه‌يِ 4

خوبه. حالا برو .سرِ جات

بچه‌ها، اينها گُلبرگ‌هايِ .يه کاسه‌گُل هستند

حالا بياييد به داخلِ گُل .يه نگاه بندازيم

خُب بچه‌ها، تمامِ اين رنگِ قرمز .کشورِ ماست

که 1/6 کُلِ دنيا رو .اشغال مي‌کُنه

،مي‌دوني .بيا دوست بشيم

.منم همينو مي‌خوام

.باشه

اسمت چيه؟

.«وِرا»

و اسمِ تو چيه؟

.«زينا»

!زينکا» خوکچه‌اي»

چرا واسه شروعِ سالِ تحصيلي دير کردي؟

.آخه پدرم فوت‌کرد

،«پتکا» !دنبالم بيا

!هورا

!پتکا» خيلي احمقه» !غير از فوتبال، هيچي بلد نيست

،حالا صبرکُن !به «آنا سرگيه‌ونا» ميگيم

.بيايين، دخترها

سرگي سمنوويچ»، چطور شده که» به «رايشتاگ» علاقمند شدي؟

آخه فقط يکي از زشت‌ترين .ساختمان‌هايِ اروپا سوخته

!و دندشم نرم

ولي نبايد .مسخره‌کُني

من متقاعد شدم که اين .تازه شروعشه

: «و به‌قولِ «شکسپير .سبعيت را مقياسي نيست

!صدها هزار کتاب !رذل‌ها! جاني‌ها

!احمق‌ها !کوته‌فکرها

!ناکس‌ها

دارن کتاب‌ها رو !مي‌سوزونن

!کودن‌ها !وحشي‌ها

!دارن «تولستوي» رو مي‌سوزونن! فقط تصورشو بکُن !تولستوي» در شعله‌هايِ آتش»

!داستايفسکي» در شعله‌هايِ آتش» !«و «هگل»، «داروين» و «مارکس

انگار بزمِ جادوگران !بر فرازِ کوه سنگيه

،لطفاً بهم بگين اسمِ شما «جغد»ـه؟

چي؟ جغد» چيه؟»

«بچه‌ها بهم گفتن مي‌تونيم از «جغد .کتاب قرض‌بگيريم و بخونيم

چي شد؟

،و گفتن که در طولِ روز ... جغد» تاريخ تدريس مي‌کُنه»

و بعد از کلاسش، مي‌شينه اينجا .و کتاب قرض‌ميده

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left