8½

Descargar subtítols en Farsi Persian

Información d'a versión

Otto e mezzo AKA Eight and a Half 1963 1080p UHD BluRay FLAC1 0 x264-ZoroSenpai
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian 8½ 1963 زیرنویس فارسی فیلم

Etiquetas

bluray
Publicau o: 2025-12-05
Descargas: 29
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

دکتر، گرفتمش.

پایین. بیا پایین.

دیگه تمومه.

ببخشید که زود مزاحم شدم.

حالتون چطوره؟

من از طرفداران پروپاقرص شمام. از آشناییتون خیلی خوشوقتم.

اجازه هست؟

آقا، میتونم از ماشین تحریرتون استفاده کنم؟

دستتون رو بدید لطفا.

شلش کنید.

سنتون؟

حالا به جلو خم بشید.

این بار چه خوابی برامون دیدی؟ یه فیلم ناامیدکننده دیگه؟

اولین باره که درمان میشی؟

نفس عمیق بکشید.

بفرمایید داخل.

ببخشید. بعداً برمی‌گردم.

نه، بفرمایید داخل.

نفس بکشید.

عمیق‌تر.

صبح بخیر.

اشکالی نداره سیگار بکشم؟

سرفه کنید.

نفس بکشید.

خوندیدش؟

نفس بکشید.

خب، نظرتون چیه؟

یه سری یادداشت برداشتم، اما بعداً صحبت می‌کنیم.

سیستم بدنتون یه کم تحت فشاره. میتونید لباس بپوشید.

دختر خوشگلیه. آمریکاییه، نه؟

چه جنسای خوبی اینجا داری.

این درمان حالتون رو خوب می‌کنه. خودتون می‌بینید.

پرستار، سیصد میلی‌لیتر آب مقدس،

سه نوبت هر پانزده دقیقه با معده خالی.

یه حمام گل، یک روز در میون...

...و بعدش ده دقیقه تو آب معدنی، طبق تجویز.

تو چشمه منتظرتون میمونم.

آقا.

آقا، لیوانتون.

این طرف.

میخواین درباره فیلم حرف بزنیم؟

باشه. فقط بهم بگید اگه دوست دارید تهیه‌کننده گزارشم رو ببینه.

راستش، نمی‌خوام براتون دردسری ایجاد کنم.

نه، نگران نباشید. من خودم ازتون خواستم بیاین.

با اولین مطالعه، واضحه که

...که فیلم فاقد کشمکش اصلی، یا به قول شما، یک پیش‌فرض فلسفیه...

بشینیم؟

...و فیلم رو تبدیل می‌کنه به مجموعه‌ای از اپیزودهای بیهوده،

شاید حتی به خاطر واقع‌گرایی مبهمشون، سرگرم‌کننده هم باشن.

آدم از خودش می‌پرسه که منظور نویسنده چیه.

می‌خواد ما رو به فکر فرو ببره؟ یا بترسونه؟

از همون ابتدا، اکشن فیلم نشون‌دهنده یک الهام شاعرانه ضعیفه.

ببخشید، اما این شاید رقت‌انگیزترین نمایشی باشه که تا حالا دیدم

که سینما به طور جبران‌ناپذیری، پنجاه سال از بقیه هنرها عقبه.

موضوع حتی شایستگی‌های یک فیلم آوانگارد رو هم نداره،

در حالی که تمام کاستی‌هاش رو داره.

اینا یادداشت‌های منه. شک دارم که به درد بخور باشن.

هنوز برام معمائه که چرا به من فکر کردید

برای همکاری‌ای که رک بگم، فکر نمی‌کنم موفق بشه.

نه، برعکس. شما خیلی به کارمون می‌آید.

ببینید، من واقعاً می‌خوام این فیلم رو بسازم.

من فیلمبرداری رو فقط دو هفته عقب انداختم چون...

مزابوتا!

ببخشید.

مزابوتا! ماریو! تو هم اینجایی؟

گیدو!

به به!

ماریو، چی شده؟

گیدو، عزیزم، حالت چطوره؟

کلی موی سفید درآوردی، اسناپوراز پیر!

مگه تو خودت نکردی؟

داری اون آشغالو می‌خوری؟ برات ضرر داره.

گفتن کبدم... و تو، درمانت چیه؟

یه لحظه.

گلوریا.

دخترته؟ چقدر بزرگ شده.

نه، دخترم نیست.

زنبور بی‌رحم تمام شیره حیات رو از این گل‌های بیچاره مکیده.

عزیزم، این دوست منه--

ببخشید. کفش‌هام.

گلوریا مورین.

خوبم، ممنون.

من همه چیز رو در مورد شما میدونم. پوپی همیشه بهم میگه.

ما حتی یه دعوای حسابی داشتیم وقتی من خیلی از فیلم آخرتون انتقاد کردم.

این درست نیست. شما خیلی ازش خوشتون اومده بود.

بریم یه چیزی بخوریم؟ بیا.

تنها اینجایی؟ و همسرت؟

بله، تنهام.

منظورم اینه که، کلاً بهتره.

در مورد تینا و من شنیدی؟

ما منتظر فسخ ازدواجمونیم.

به خاطر همینه که با هم اینجاییم. ما نامزدیم.

تبریک میگم.

خب، گیدو، عزیزم، چی داری رو می‌کنی؟

اینجا واقعاً جای ایده‌آلیه برای فکر کردن.

ایشون آقای دومیه، نویسنده هستن. ایشون هم خانم-- ببخشید، میشه اسمتون رو دوباره بگید؟

خوشوقتم. من از طرفداران پروپاقرص شما هستم.

ممنون از لطفتون.

شما بازیگر هستید؟ من عکس‌هاتون رو جایی دیدم؟

بازیگر؟ بله.

من تو این زمینه‌ها بلندپروازی دارم.

در واقع، بلندپروازی‌های خیلی زیادی،

اما فعلاً همین‌ها هستند.

ایشون مدرک فلسفه دارن. اجازه بدید. ماریو مِتزابوتّا.

من مدرک ندارم. دارم پایان‌نامه‌ام رو می‌نویسم.

یه خورده فرق داره.

و موضوعش؟ - یه موضوع دشوار.

تنهایی انسان مدرن در تئاتر معاصر.

موضوع جالبیه. نه، استاد؟

و معنی پشت این ظهورهای دمدمی مزاج

از اون دختره کنار چشمه‌ها چیه؟

پیشکش پاکی، گرمی به قهرمان داستان؟

از بین تمام نمادهای بیش از حد داستانت، این یکی بدترینه، و--

نیومد. چه بهتر.

اِه، سلام! چطوری؟ - بد نیستم.

کسی تو رو نشناخت؟ - فکر نکنم.

این همه بار آوردی؟

فقط پنج تا چمدونه. لباس‌های شب خیلی جا می‌گیرن.

یکی آوردم... خودت می‌بینی. همه‌ش رو برداشتی؟

کارلا، اینجا مردم زود می‌خوابن. هیچ خبری نیست.

ولی اینجا یه آب‌گرم مد روزه. حتماً چند تا شو لباس هم داره.

هتلمون احتمالا یه کلاب کوچولو هم داره، نه؟

پسر خوبی بودی؟ - آره.

ببین، راستش نتونستم تو هتل خودم برات اتاق بگیرم.

تازه، پر از آدماییه که منو می‌شناسن.

واسه همین یه جای دیگه پیدا کردم. یه هتل عالی. خیلی دلنشین.

منظورت چیه؟

گِلوپ چطوره؟

گِلوپ؟ عالیه.

یه خورده رنگ‌پریده‌ای. چرا؟

ببین، هتل همونجاست.

خانم، مهمون‌ها.

همونطور که گفتم، نیست... ولی خیلی آرومه.

اگه گرسنه‌ای، می‌گم چند تا ساندویچ بیارن بالا.

اینجا یه خورده دلگیره.

نه، باصفاست.

و من گرسنه‌ام. تو ناهار خوردی، ولی من نه.

سلام آقا.

پاسور چطوره؟

همه‌چی حاضره: اتاق، حمام.

مطمئن باشید، خانم احساس راحتی می‌کنن.

ممنون. چیزی برای خوردن دارین؟

حمام؟ - اونجاست.

خودم شخصاً رسیدگی می‌کنم.

قطار افتضاحه. دست آدم رو اینقدر سیاه می‌کنه.

خوشحالی که اینجام؟ - معلومه.

خیلی خوشحال یا یه خورده خوشحال؟ - واقعاً خوشحال.

چه بوی خوبی!

مطمئن بودم این مخمل مشکی چروک می‌شه.

واقعاً؟ خوبه.

اما حتی یه چروک هم نداره، حتی بعد از سه ساعت سفر.

حتی نگفتی دوسش داری یا نه. دوسش نداری؟

چه خانم خوشگلی.

چقدر باوقار.

اون چیزی که روی سرشه، پَرُشه؟

بله، پَرُشه.

برای پیدا کردنش جونم دراومد. حسابی کلافه شده بودم.

ولی تو که منو می‌شناسی. وقتی کارلا یه چیزی رو تو سرش بندازه--

اِسنَرپ! - اِسکالپ!

هفته پیش یه دونالد داک باحال خوندم. یه دایناسور داشت--

ایناهاش، شیرینی کوچولوهای من.

گیدو، پسر خوبی باش.

چی تو کله‌ته؟

واقعاً پسر خوبی بودی؟ - معلومه.

به هر حال، شیرینی کوچولو گرسنه‌شه.

وای، حلقه ازدواجم.

ببین، گیدو، در مورد اون قول کوچولویی که دادی...

کدوم قول کوچولو؟

فقط صبر کن. الان باز اسم شوهرش رو میاره.

فکر نمی‌کنی؟ میبینی، اِسنَپوراز پیر.

لوییجی بیچاره اصلا خوشحال به نظر نمیاد.

می‌دونی، شوهرم از اون تیپ آدمای اصرارکننده نیست.

این جور چیزا افسردش می‌کنه.

اون احمق نیست، می‌دونی. در واقع خیلی باهوشه.

اینجا چقدر گرمه.

تاریخ روم رو همه‌ش رو از بَر بلده.

فقط یه هل کوچیک می‌خواد.

هنوز تو همون شرکت سوخت کار می‌کنه با همون حقوق.

واقعاً؟ - مراقب اون کیف باش. خرابش می‌کنی.

من عاشق اون کیف کوچولوام. اون بهم دادش.

چرا براش یه کار پیدا نمی‌کنی؟

تو این همه آدم رو می‌شناسی. این همه بار قول دادی.

حتی یه خواب هم در موردش دیدم.

خواب دیدم براش یه کار پیدا کردی،

ولی اون دیوونه شد و هر دومون رو کشت.

کی؟ - تو و من.

می‌دونی کجا بودیم؟

اون خیابون کوچیکه پشت ویا دلا کروچه،

همون جایی که برات همون کراواتی رو خریدم که زنت خرید، یادت میاد؟

هیچ وقت نفهمیدم کراوات اونو پوشیدی یا مال منو.

اونجا بودیم، روی یه تخت، تو آغوش همدیگه، لخت...

و اون اومد تو و هر دومون رو با یه جارو کشت.

یه خورده تاریک‌ترش کن.

همینه.

حالا یه دقیقه برو تو راهرو،

بعد وانمود کن وارد اتاق یه غریبه شدی.

چه باحال! این یکی رو تا حالا انجام ندادیم.

همونجا بمون. بذار نگات کنم.

نه، آرایشت باید بیشتر...

بیشتر چی؟

More Farsi Persian subtitles for 8½

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left