As primeras 200 linias.
بیشتر بچههای ۱۶، ۱۷ ساله
یه اشتباهی میکنن
یه چیزی میشکنه
تو کلاس گند میزنن
احساسات یکی رو جریحه دار میکنن
مست و پاتیل سر مهمونی مدرسه حاضر میشن
میفرستنشون دفتر مدیر
کلید ماشینشونو ازشون میگیرن
یا حبس میشن تو خونه
بعد یه سری بچهها هم هستن که یه انتخاب بد میکنن
یکی تو یه پارکینگ با گلوله کشته میشه
اون بچهها رو میفرستن اینجا
ولم کن، رفیق! هی، مرد!
دهنتو میبندم، عوضی!
وذرز! ازش بیا پایین! ولش کن!
تو منو نمیشناسی! دهنتو ببند!
ولم کن! دیگه هیچوقت به محلهم توهین نکن!
من گرفتمش! فقط برو درو بگیر!
لعنتی ۸۸
بیا بریم، وذرز!
برگردید بخوابید، رفقا. دراز بکشید.
چت شده؟
لعنتی!
شب بخیر، وذرز.
برگردید سرجاتون، آقایون.
آقای پورتر؟
نصف شب کتک بخوری
چطور دوست داری، راجر؟ خوشت میاد؟
واسه چی داری منو میزنی؟
تو واسه چی کلوین اوونز رو زدی؟ اون به محلهم توهین کرد.
و الان اون اون بالا خوابیده و تو اینجا گیر افتادی.
پس این تو رو چی میکنه؟
هی، مرد. تو میتونی این کارو کنی؟
چه کاری رو میتونم بکنم؟
که بزنی تو سر و کلهم و از این کارا؟
فکر کنم بتونم.
لعنتی، مرد!
راجر، تو ۱۷ سالته.
چهار سال دیگه کجا خواهی بود، هان؟
نمیدونم.
جواب بده. وقتی ۲۱ سالت شد کجا خواهی بود؟
احتمالاً تو زندان.
چی؟
نگام کن!
چی گفتی؟
تو زندان.
نه. تو تو زندان نخواهی بود.
تو مرده خواهی بود.
تو بچه خوبی هستی، راجر.
ولی فردا دوباره برمیگردی خیابونا.
دوباره تو محلهت، با رفیقات.
اگه میخوای زنده بمونی، باید یه زندگی بسازی
برای خودت، خارج از باندت.
اگه این کارو نکنی
اگه یه راه دیگه پیدا نکنی
میمیری.
اگه هر کمکی خواستی، اگه خواستی حرف بزنی، من هستم.
بهش فکر کن.
آدم، ماه داره باهام بازی میکنه، رفیق.
وقتی تو اردوگاه زندانی بودم، سرمو بالا میگرفتم
و میدیدم همهش سفیده و تمیزه.
و با خودم میگفتم که اینجا تو محله هم همونه
فقط همهش کثیف و داغونه.
ببین، مرد، الان برگشتی محله، مرد.
بهتره اون ماه رو فراموش کنی.
حواست به همین خیابون باشه، مرد. برگشتی، پسر.
یو، من... یه بار یه شعری شنیدم که میگفت
"ماه رفیق تنهاییه که میشه باهاش حرف زد."
لعنتی، دختر!
تو واسه هرچیزی یه شعر داری. آره.
نگفتم بهت باهوشه؟
آره، اینقدر باهوشه پس چرا با توئه، رفیق؟
میدونی، من همیشه از خودم همین سوالو میپرسم.
اوناهاشن. اوناهاشن.
یو، بچهمحلها. "ناین فایوز" همین الان دوچرخه داداش کوچیکهمو کش رفتن.
باید پسش بگیریم.
آره، مرد. همهتون باید باهامون بیاید.
اگه لازم شد یه کم زور به اینا نشون بدیم، مرد.
مرد، وقتی کاری هست نباید به اون نگاه کنی، رفیق.
ببین، مرد، من اسلحهای ندارم. من اینجا بیدفاعام، مرد.
اشکال نداره. من یه کلت ۴۴ اضافه دارم.
مرد، چتونه شما دوتا؟ دیگه واسه محلهتون نمیجنگید؟
هی، یو، آروم باش، سی-کو.
صبر کن.
خب پس اینجا چی میخوای بکنی، مرد؟
ببین، مرد، اگه میخوای فقط آروم باشی، مجبور نیستیم این کارو بکنیم، مرد.
داره میره. آره، داره میره.
مرد، داریم وقتو هدر میدیم اینجا. بیا دیگه.
من نیستم.
یو، مرد این که امتحان ریاضی نیست.
میای یا نه؟
بیا، داداش دیگه دست خالی نیستی.
بیا دیگه، مرد. بزن بریم.
اون کوفتی رو بذار کنار مرد. عجله کن.
اصلاً این عوضیا کجان، مرد؟
اونا "ناین فایوز" ان، درسته؟
یو، اینا کجان؟
لعنتی، مرد!
ببین، اون عوضی حتی نفس نمیکشه، مرد.
لیل داو!
اَه! اون مُرده، رفیق!
لعنتی، رفیق، اون عوضیها دارن میان... داره برمیگرده
رفیق، بریم!
یالا، رفیق!
اَه! لعنتی!
لعنتی!
راجر!
عزیزم! راجر!
عزیزم!
وای خدا!
من کل این گند رو دیدم، آقای افسر.
دارن محله رو به گند میکشن. اون باندهای لعنتی رو جمع کنین.
دِرَک!
کار کی بود؟
نود و پنجیها، رفیق.
اونی که بهش میگن کلیک.
آره، خیلی خب.
میدونم چقدر درد داره.
تو و راجا مثل برادرای کوچیکم هستین واسم، باشه؟
باید حقش رو بگیریم.
من خودم حساب کلیک رو میرسم.
تو هم برو سراغ برادرش.
اسمش آنتونیه.
شبها کار میکنه، بازار پارکساید.
فری، بذار منم باهاش برم.
منم میخوام حالِ این نود و پنجیها رو بگیرم، رفیق.
سی-کو، این کارِ درکه. درسته؟
واسه راجا.
وای خدا! وای خدا!
خیلی خب، تمام وسایل مطالعه و نوشتن و بازیها رو بذارین کنار.
هی، یالا رفیق!
اگه ببینم، مصادره میشه.
شان. چه خبره؟
یکم عقب برین.
راجر وِذرز امروز تو یه تیراندازی از داخل ماشین کشته شد.
گفتم هولم نکن، عوضی!
دیدین چی شد؟
چی؟
چی شده؟ عقب برین! کافیه! یالا!
چی شده؟
جونیور. هی!
برو تو انفرادی.
راه رو بلدم.
دستهات رو ببر پشتت، آقا.
ما پشتتیم، داداش.
این سومین باره این هفته که جونیور رفته تو انفرادی.
برگردین تو تختهاتون.
کس دیگهای هم میخواد باهاش بخنده و شوخی کنه تو انفرادی؟
همین بود؟
یه نفر دیگه رو میندازم تو انفرادی.
خدایا، مالکوم، داریم اینجا چی کار میکنیم؟
ما مثل چوپانهای لعنتی هستیم.
ما چاقشون میکنیم و دوباره میندازیمشون تو خیابون جایی که سلاخی میشن.
آره، واقعا همینطوره.
هیچ فرقی نمیکنه.
ویلی!
ویلی!
آنتونی کجاست؟
پشته.
برو، عزیزم! برو!
لطفاً این کار رو نکن.
من... من دو تا پسر کوچیک تو خونه دارم.
واسه رفیق مُردهام!
نه، این کار رو نکن.
وای خدای من، داری چی کار میکنی؟
وای گندش بزنن!
لعنتی!
کجا بودی؟ فکر کردم بلایی سرت اومده.
نه، خوبم.
داداش، میخواین اونایی که راجر رو کشتن رو بزنین؟
دِوین، چرا همچین حرفی میزنی...
فقط خفه شو.
چیه، رفیق؟
بیا اینجا.
چیه، مامان؟ بفرما.
این چیه؟
یه حادثه بود.
"حادثه."
حادثه؟ چرا هی اجازه میدی این کار رو باهات بکنه، مامان؟
چرا هی میذاری برگرده اینجا؟
هی، هی، هی، تو دخالت نکن، پسر!
دخالت نکنم؟ آره درسته. خودش میدونه چرا کتک خورده.
این مادر منه. این مادر منه.
با کی حرف میزنی؟
نه، مامان، خسته شدم از این وضعیت!
بهتره آرومش کنی. اون هر وقت بخواد میاد و میره.
پولهات رو میگیره و غیبش میزنه تا وقتی که دوباره پول بخواد؟ من از این آدم پست خسته شدم!
وایستا! ول کن، زنِ عوضی!
من خسته شدم از این وضع.
یکم احترام بذار، تو جوجه لات!
پسرم رو نزن! دیوونه شدی؟
بهتره احترامم رو نگه داری!
دست روش بلند نکن!
ول کن!
بهت گفتم اگه دوباره بهش آسیب بزنی...
تو جرات نداری به من شلیک کنی، پسر.
فقط برو!
وای خدا، نه. نه، نه. نه، نه، نه، نه. نه.
نه، عزیزم. نه. نه.
اون مُرده.
No comments yet. Be the first to leave one.