As primeras 200 linias.
مامان، گفتی ده دقیقه.
نه. گفتم وقتی گرم شدم.
مامان! - اگنس، آرومتر.
ما که تو خونه نیستیم.
آره، ولی مهمونای دیگه هم اینجا هستن.
هی.
این صندلی خالیه؟
نه، آره. حتماً.
اوه. عالیه. عالیه.
سینیوره. - اوه، ممنون. گرَتزیه.
این واسه توئه، بچه. بزن تو رگ.
ممنون. - به سلامتی، عزیزای من. به افتخار ما.
ما الان تو تعطیلاتیم.
آبجو میخوای؟
یکم زوده. ولی اگه تو میخوای...
نه. نه.
بیا. داریم شروع میکنیم.
لطفاً قبل از خواب به اگنس آب سیب نده.
سی، سینیورا.
و هاپی پیشته؟ - امم.
شمارهم رو داری؟ - سی.
باشه.
دوستت دارم، عزیزم.
دوستت دارم. - باشه. خداحافظ.
خداحافظ. - چاو.
به خدا، اون خرگوشه. باید یه فکری به حالش بکنیم.
و جنگ جهانی سوم رو شروع کنیم؟
ببین، اون با یه غریبه تو یه جای غریبهست،
و اون باعث میشه احساس امنیت کنه. - آره، خب، اون ۱۱ سالشه.
بن!
موافقی امشب کنار اون زوج دانمارکی نشینیم؟
اگه یه کلمه دیگه درباره "کلاس آشپزی"شون بشنوم...
امروز، راویولی کُن فونگی درست کردیم.
فردا شما هم باید بیاید کلاس
چون فکر میکنم دارن نیوکی درست میکنن.
امم. - اوه، عالی میشه.
و عاشق جورجیو میشید، که به ما درس میده.
اون همه چیز درباره غذای ایتالیایی میدونه
و حتی چند تا مدل مختلف از این غذاها رو خودش اختراع کرده.
میدونی، بیست تا...
وای! ۴۶ یورو واسه ریزوتو؟
بابا! - چیه؟
اگنس، صداتو بیار پایین.
نمیتونم... نمیتونم هاپی رو پیدا کنم.
باشه، عزیزم، آروم باش، باشه؟
تو ماشین ولش کردی یا...
نه، نه، فکر کنم تو کلیسا پیشم بود.
باشه. باشه. نگران نباش، پیداش میکنیم، باشه؟
باشه؟ - اشکالی نداره، عزیزم. اشکالی نداره.
بیا، بابا پیداش میکنه. بیا، بریم بشینیم.
نه، صبر کن. من نیستم... - من نمیتونم یه بحران دیگه رو تحمل کنم، باشه؟
لوئیز، من...
بیا. بریم بشینیم. چند تا نفس عمیق بکشیم.
خرگوش لعنتی!
باشه. نفس بکش.
یک، دو، سه، نگه دار.
کونیلیو؟
نه؟ کونیلیو؟ - نه.
گرَتزیه. گرَتزیه.
اوپس، ببخشید! وای!
چقدر دستانداز داره. مواظب باش، مواظب باش، مواظب باش.
آخ!
اوه، بابا! نگاه کن، هاپی رو پیدا کردن.
اوه، آره. انت. - عالیه!
اون رو از هتل شناخته بود. - اوه، این شوهر من، بنه.
آره، فکر کنم صندلی راحتی شما رو برداشتم.
اوه، آره.
آره. من پاتریک فیلد هستم. این همسرم، سیارا هست.
سلام. سلام. - هی. و، امم، شما باید انت باشی.
اوه، انت تو برقراری ارتباط مشکل داره، برای همین ممکنه یکم معذب باشه.
سلام، انت. - اشکالی نداره.
این اگنسه. - و این هم هاپیه.
اون خرگوشِ نگرانیمه. اون بوی خیلی خوبی میده.
اوه. - ای جان.
چه وسپای قشنگی. - آره، مگه نیست؟
اون رو از پائولو تو پذیرش گرفتیم.
اوه. - فوقالعاده حال میده. باید امتحان کنی.
اوه، نه. - میشه؟ لطفاً، بابا؟
عزیزم. عزیزم، لطفاً. - چیه، تو سوار نمیشی؟
یعنی، میتونم ببرمت. - آره.
امم، کلاه ایمنی دارید؟
قول میدم، خیلی، خیلی مراقب باشم.
ولی از نظر قانونی... - اگه تو به پلیس حالخرابکن زنگ نزنی، منم زنگ نمیزنم.
بیا دیگه. لطفاً؟
اوه، گفتن "نه" سخته، مگه نه؟
امم، باشه. بده من... - بله.
هورا!
محکم بگیر، باشه؟ - آره.
باشه، گرفتی؟ - آره.
باشه. آروم و یواش میریم، باشه؟ - بله.
الان میبینمتون.
محکم بگیر! - میبینمت!
بریم. خداحافظ! - خداحافظ!
داره خوب میره.
ذاتی بلده!
اوو.
نه. چیزی نمیشه بهش.
وای! یکم دیوونهبازی بود. اوه!
ترکوند!
آره.
خیلی خوش گذشت! - عالی بودی.
از آقای فیلد تشکر کن. - ممنونم!
آه، نه. لطفاً بگو پدی.
ممنونم، پدی. - قابلی نداشت. هر وقت.
خب، ببینید، ناهار خوردید؟ - آره. خیلی خوش گذشت.
اوه، نه، ما، اوه...
نه؟ ما میخواستیم بریم
با اون زوج دانمارکی خیلی جالب.
میدونید کیها رو میگم؟ - مگه نه؟
فقط داریم شوخی میکنیم. - اوه.
ولی، اوه، جدی میگم، یه جای خیلی خوب همین دور و بر هست.
پس تصمیم گرفتیم بریم لندن.
پرواز کنیم اونجا، یه آپارتمان پیدا کنیم...
من کلی آدم جدید و خوب استخدام میکنم، و بعدش...
...اقتصاد جهانی داغون میشه.
یه تماس از شیکاگو میگیرم.
"اوه، بن، در مورد اون دفتر بریتانیا که میخواستیم راهاندازی کنی..."
اوه مرد، این حتماً باید خیلی ضربه بدی باشه.
آره. یه غرامت خوب بهم دادن.
آره؟ این یعنی تعدیل نیرو.
و، لوئیز، شما کار میکنید؟
آره، کار میکنم.
اوه، من، اوه... من روابط عمومی کار میکنم.
یا من... بودم. هستم. من، اِمم...
تو لندن شبکه کاری به اون وسعت رو ندارم.
آره، هنوز داریم راه خودمون رو پیدا میکنیم.
ولی تصمیم گرفتیم تو لندن بمونیم چون عاشقشیم.
ما دو ساعت با اینجا، پاریس یا رم فاصله داریم...
وست کانتری!
فکر نکنم هنوز به اونجا رسیدهایم.
چی؟ وای!
باشه. پس تموم شد. باید بیاین و سر بزنید.
واقعاً، خیلی قشنگه.
آره، عالی میشه. - آره؟
آره! - قبول.
خب، باشه پس.
خب، چی شد؟ یه کار دیگه پیدا کردی، یا...
خب، هنوز دارم هضم میکنم.
ببین، یادمه قبل اینکه از کارم استعفا بدم، من--
چطور بودم؟ - اوه، بدبخت.
بدبخت بودم. - شما وکیل هستید؟
نه. دکتر. - اوه.
ولی حالا، یه کم با پزشکان بدون مرز کار میکنم، و من...
آره، خیلی خوشحالتره. - اوه، وای!
من خیلی خوشحالترم.
به هر حال، این تاگلیاتا خیلی خوشمزهست.
پولنتات چطوره؟ یه کم خشک به نظر میرسه. - نه، خوبه.
پس، شما گیاهخوار هستید؟
برای حمایت از حیوانات یا سلامتی شخصی؟
آره. برای سلامتی و حمایت از حیوانات،
و محیط زیست. - نه، نه، لازم نیست ادامه بدی.
این آیندهست.
مامان! میتونیم بریم تاب بازی کنیم؟
اوه، آره. - دسر نمیخوای؟
نه، نه. اون سهم بستنی امروزیش رو خورده.
اوه، وای. شماها سختگیرید.
انت، میتونی بازی کنی ولی جایی بمون که ببینیمت. باشه؟
و مزاحم کسی نشو، باشه؟
اوه، اشکال نداره. ایتالیاییها عاشق بچهها هستن.
مثل فرانسویها نیستن.
عالیه که انت یه دوست پیدا کرده باهاش بازی کنه.
تو هتل، بچههای بقیه خانوادهها انگار همه همدیگه رو میشناسن.
و خب، انت مشکل داره.
اِمم... - میتونم؟
اون، اِمم... اون یه بیماری داره.
آگلوسیای مادرزادی.
اِمم، به زبان ساده، اون با زبونی به دنیا اومده که خیلی کوچکتر از مال من و شماست.
باعث میشه براش ارتباط برقرار کردن سخت باشه.
آه. - اِمم.
ولی نگاه کن! این دو تا خیلی خوب با هم کنار میان.
حیفه که نمیتونن تا ابد تو همین سن بمونن.
اوه، لعنتی. دانمارکیها. - اوه، نه!
هی!
ما رو دیده. کاملاً ما رو دیده.
باشه، با من بیا تو این قضیه.
تورستن...
بله؟ - هی!
سلام! - هی، شماها چیزی خوردین؟
نه، نخوردیم. - میخواید بیاین پیش ما؟
راستش، ما میتونستیم از کمک شما برای یک، اوه، بحث مهم استفاده کنیم.
آره؟
ببخشید، این غذا خیلی پرملاته.
ما داریم در مورد پروتکلهای دستمال توالت بحث میکنیم.
خب، اِمم، مچاله کردن یا تا کردن؟
شما چکار میکنید؟
اِمم...
نمیدونم.
اوه، باشه. خب، لوئیز تا میکنه. سیارا مچاله میکنه.
ولی میبینید، من و بن نگرانیم که اگه تا کنید،
خطر سوراخ شدن هست و یه ذره مدفوع میره رو انگشتتون.
خب، چکار کنیم؟ سه تا صندلی دیگه بیاریم؟
نه، نه. ما راستش فقط میخواستیم برای بعد رزرو کنیم، پس...
اوه، باشه رفیق. اِمم، خب.
خب، شما رو تو خونه میبینیم.
آره.
پس فعلاً. - میبینمتون.
چی؟
پدی، تو افتضاحی.
افتضاح! - تو نصفش رو هم نمیدونی.
صد درصد مطمئن.
No comments yet. Be the first to leave one.