Richard Hammond's Workshop

Richard Hammond's Workshop

Descargar subtítols en Farsi Persian

Temporada 3

Información d'a versión

Richard Hammonds Workshop S03E01 1080p WEB h264-EDITH
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 1 Richard.Hammonds.Workshop زیرنویس فارسی سریال

Etiquetas

webdl
Publicau o: 2025-11-22
Descargas: 26
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

خب شروع شد. یه روز دیگه توی کارخونه رویاها

دوباره خوش اومدین. خبر خوب اینه که از آخرین باری که اینجا بودین،

هنوز کسب‌وکارمون برقراره. حتی بیشتر از اون،

سرمون شلوغه. یعنی واقعاً سرمون شلوغه.

ببینید، واقعاً کار داره انجام میشه.

همون چهره‌های آشنا هنوز اینجا هستن. صبح بخیر اندرو. صبح بخیر رفیق.

و نیل، صبح بخیر نیل.

آره، گوشاش هنوز خوب کار نمی‌کنه. آنتونی هم اینجاست.

صبح بخیر. صبح بخیر رفیق. اون یه چهره جدیده، مال آیزاکه.

اون تازه‌وارده. صبح بخیر. خیلی قدش بلنده.

میانگین قدمون رو حسابی بالا می‌بره.

یه نفر دیگه هم اینجاست، سوفی. واقعاً همه کارا رو اون انجام می‌ده.

به معنای واقعی کلمه، همه چیز. صبح بخیر سوف، کیفم دست توئه؟

ممنون. آره، من اینو دیروز جا گذاشتم.

یه چیزی کار کرد!

دو سال پیش، یه کسب‌وکار بازسازی ماشین‌های کلاسیک راه انداختم

با خانواده گرین‌هاوس... ما می‌تونیم هر وسیله نقلیه‌ای رو نجات بدیم.

(بوق می‌زند) تبدیل کردن علاقه‌ام

به یه کسب‌وکار موفق به همراه خانواده‌ام،

راه همواری نبوده.

نه، مادر، هیس!

اما بالاخره اوضاع داره بهتر میشه. (تشویق)

کار داریم. چقدر می‌خوایم باهاش پیش بریم؟

کارمندای جدید. اوه. دوباره داریم مسابقه میدیم.

هیچ‌وقت توی راه سر کار انقدر تند رانندگی نکن.

و داریم بین‌المللی می‌شیم. مرسی، موسیو.

فقط امیدوارم زیاد از حد مسئولیت قبول نکرده باشم. آخ.

حس می‌کنم یه مشکلی پیش اومده.

امروز روز مهمیه برامون. یه ماشین فرانسوی خیلی کلاسیک.

و این فقط یه دلایه معمولی نیست.

همین ماشین رو لوئی شیرون سفارش داده و مالکش بوده،

که یه راننده مسابقه‌ای افسانه‌ای بود.

این یه سطح دیگه است. این ما رو وارد لیگ بزرگان می‌کنه.

بچه‌ها، اینجاست. اینجاست.

پس این واقعاً ماشین شیرونه. اون واقعاً با این ماشین رانندگی کرده.

این منحصر به فرده. این یه ماشین خاصه. آره.

دقیقاً همونیه که می‌خواستیم. بوگاتی‌های جدید به نامش نام‌گذاری شدن.

پس واقعاً کل ماشین به سبک آرت دکوئه.

خب، پس وقتشه برش داریم. سعی کنیم بذاریمش اون تو؟ آره.

حالا این یه کار کوچیک که یه ماشین ۲۵۰ هزار پوندی رو بیاریم،

با باتری خالی از روی تریلر... با احتیاط.

پس من دارم پایین اومدن رو کنترل می‌کنم؟

اوه، خوشم نمیاد.

اوه. خوبیم؟ آره خوبه، ادامه بده.

خب، رسیدیم پایین. می‌تونیم یه طناب بهش ببندیم و بکشیمش.

تو مثل یه اسب شایر می‌مونی، مگه نه؟ یالا. (خنده)

خب. آماده‌ای؟

ما هر وسیله نقلیه‌ای رو می‌تونیم نجات بدیم. (می‌خندد)

اون... وای، خیلی سخت بود.

دلایه متعلق است

به مشتری کلکسیونر بین‌المللی‌مون حسام، و اون می‌خواد که ماشین

دقیقاً مثل وقتی که نوِ نو بود به نظر برسه.

آبی روشن بود. پس شما می‌خواید که

می‌خوام برگردم به حالت اصلی.

اما بازسازی اون به شاهکاری که لوئی شیرون در اصل سفارش داده بود،

یه چالش بزرگ خواهد بود.

اگه اون ماشین می‌تونست حرف بزنه، شرط می‌بندم چند تا داستان براتون تعریف می‌کرد.

یه ماشین رویایی برای کار کردن روشه.

این یه دلایه است که مثل یه رولز رویس فرانسویه.

توی دنیای ماشین مثل تابلوهای مونِه است،

یه نقاشیه، یه اثر هنریه. فقط یه ماشین نیست.

پس امروز یه روز بزرگیه برای کاگ، این مطمئنه.

یه لحظه بزرگیه برای من چون این چیزیه که سال‌ها آرزوشو داشتم

که به این مرحله برسم.

دستگیره‌های در رو باز کنیم، همه‌شون رو علامت‌گذاری کنیم که از کجا اومدن.

بزرگترین فشار روی ما اینه که همه چیز برای این ماشین سفارشی‌سازیه.

اگه چیزی رو بشکنیم یا گم کنیم،

به احتمال زیاد دیگه قطعه‌ای براش پیدا نمی‌کنی.

پس باید خیلی خیلی با این ماشین مراقب باشیم.

سلام؟ هیچکس نیست، من اومدم خونه.

این خیلی عجیبه، چون ایزی توی دانشگاه بریستول هست،

ویلو توی خوابگاه دانشگاه در هارتپوری مونده،

و میندی هم سوار یه پونی داره توی آریزونا می‌گرده

داره یاد می‌گیره چطور کابوی باشه.

خب. شام برای یه نفر.

یعنی، من وقتی میندی خونه است هم آشپزی می‌کنم،

نه خیلی زیاد و نه خیلی تاثیرگذار.

اوه، صحبتش بود، میندیه.

سلام. میندی: سلام. من سوار اسبم.

وایسا. آها این تویی. سلام. چطوری؟

خوبم. این لاکیتاست. لاکیتا.

و اون یه اسب وسترن واقعی کابویی‌طوره؟

آره. پشت سرم یه کاکتوسه. اون کاکتوس رو ببین. غول‌پیکره.

مثل اینه که تو یه وسترنی. محشره.

داریم میریم سالن. سالن؟ واقعاً؟

ما داریم آبجو می‌خوریم. تو داری آبجو می‌خوری؟

تصویرت ثابت شد. اوه، برگشتی.

سیگنال توی غرب وحشی قطع و وصل میشه.

خب، توی سالن خوش بگذره.

دعوا راه ننداز و کسی رو از پنجره پرت نکن.

باشه. باشه. فعلاً خداحافظ. دلم برات تنگ میشه. خداحافظ.

این خیلی عجیبه.

خیلی عجیبه که بعد از ۲۵ سال که من،

۲۵ ساله که خودم از یه جنگل، یه بیابون زنگ می‌زدم،

یخچال طبیعی، هر جایی، سیگنال می‌گرفتم و می‌گفتم «سلام، چطوری؟ چه خبر؟»

و حالا برعکسه.

خیلی عجیبه. آره.

خب، چایم رو از توی فر بیار.

ماهی سالمون و سبزیجات دیروز

ساعت ده شب آماده میشه.

سلام. رویال اتومبیل کلاب.

قراره درباره رنگ دلاهای تحقیق کنم.

این چیزی نیست که همینطوری از قفسه برداری.

باید درست درش بیاریم.

وقتی از کارخونه بیرون اومد،

دلاهای یک طیف رنگ آبی روشن داشت

که ما باید دقیقاً منطبقش کنیم.

امیدوارم کتابخانه بزرگ خودرویی آر.اِی.سی (RAC)

سرنخ‌هایی درباره رنگی که شیرون انتخاب کرده، بهم بده.

بفرمایید، لویی شیرون.

آه، اون رو اغلب به عنوان لویی جنتلمن می‌شناختن.

چیزای مشابهی رو هم اغلب درباره من می‌گن.

متولد موناکو، ۱۸۹۹.

و رانندگی یک بوگاتی T22 رو فقط توی مسابقات محلی شروع کرد.

و یک زن ثروتمند آمریکایی رو متقاعد کرد که براش بخره...

یک بوگاتی T30. و بعد با اون ماشین...

در سال ۱۹۲۵ قهرمان محلی شد. عجب مردی! به نظر عالی میاد.

شیرون یک دلاهای می‌خواست.

به یک بدنساز خودرو به اسم شپرون سفارش داد. این ماشین‌ها سفارشی بودن.

اینا طبق سفارش ساخته می‌شدن. ماشین ما همینه!

بلو سی یل، آبی آسمانی یا آبی میامی.

باشه. بلو سی یل، بلو میامی.

حالا که اسم‌های فرانسوی رنگ رو دارم،

باید فرمول دقیق رنگ رو پیدا کنم.

ولی قبل از اون، یکی از ایده‌های درخشان همیشگی‌ام به ذهنم رسید.

اونا اینجا توی رویال اتومبیل کلاب، هر بار یک ماشین متفاوت رو به نمایش می‌ذارن...

به طور منظم، اون پایین، مثل اون دیتونا.

دلاهای شایسته اون نقطه است.

ما این کار رو می‌کنیم چون می‌خوایم به دنیا نشون بدیم...

ببینید، ما روی یک ماشین مهم کار کردیم.

اگه بتونم اونو اونجا ببرم چی؟

اگه فقط رئیس باشگاه رو می‌شناختم...

اوه، نه وایسا. می‌شناسم. می‌تونم ازش بپرسم.

بن: آخ. ریچارد، چطوری؟

اوه، این یکم مشتوئه.

پیام از ریچارد. همه رو جمع کنید.

کار رو زود تعطیل کنید. منو توی گرین دراگون ببینید.

شاید می‌خواد برام یه نوشیدنی بخره. هیچ وقت نمی‌شه دونست.

امروز نرفته بود آر.اِی.سی ریچارد؟ آره، رفته بود، آره.

شاید یه ستاره سینما ما رو خریده.

به گمونم بیشتر احتمال داره که نامه اخراج گرفته باشیم. (می‌خندد)

آنتونی، آیزاک، بیاید.

یه خرده لاکچری به نظر میاد.

وایسا.

فکر کنم از این طرفه.

اوه خدای من، همونطور که تو خیابونا می‌گن،

این حتماً جدیه.

صبح یه تماس از ناپلئون داشتم که برای یه جلسه دعوت کرده بود.

برای یه جلسه کوچیک یه خرده زیادی لاکچری نیست؟

نمی‌دونم، هر چی محیط لاکچری‌تر باشه...

خبر بدتره. اوه.

خب، با این حرف‌های شاد... لیوان نیمه‌خالیه رفیق!

خب.

سلام به همه. سلام. سلام. ممنون که همه جمع شدید.

دلیل جمع شدن اینه که خب، این، این خبر خوبیه.

پس خبری از نامه اخراج نیست. نه نه، این خبر خوبیه.

خب، من تازه از آر.اِی.سی تو لندن برگشتم.

جایی که داشتم در مورد رنگ‌های دلاهای تحقیق می‌کردم.

هر هفته، اونا یک ماشین خیلی مهم رو به نمایش می‌ذارن...

توی چیزی که بهش می‌گن "روتاندا".

مثل یه لابی واقعاً لاکچری توی ساختمان اصلی باشگاهه.

و اونا همیشه ماشین‌های خیلی نادری دارن.

ماشین‌هایی مثل همونی که ما داریم روش کار می‌کنیم.

خب، من اتفاقاً بن کاسونز، رئیس آر.اِی.سی رو خیلی خوب می‌شناختم.

اون گفت یه جای خالی هست چون یه ماشینشون کنسل شده بود.

یه جای خالی در آینده‌ای نه چندان دور به وجود میاد...

و ما می‌تونستیم ماشینمون رو اونجا بذاریم.

خب... امم، هفته آینده‌ست. (همه با خجالت می‌خندند)

یک هفته؟ یک هفته‌ست. ببینید. ببینید. قضیه اینه که... (لکنت زبان می‌گیرد)

می‌خوام این کار مستقیم از تنور دربیاد، داغِ داغ.

مثل یه ... داغِ داغ خواهد بود.

مثل یک نان تازه که توی برشته‌ترین و بهترین حالت خودشه...

مستقیم می‌ره توی سرسرا، تا-دا!

ما دیگه این فرصت رو به دست نمی‌آریم، نه؟ نه.

باید برایش تلاش کنیم. نمی‌تونیم این رو از دست بدیم.

به خاطر همینه که من نگفتم نه. گفتم بله، بن.

برنامه اینه که مثل چی روی ماشین کار کنید.

تا برای رنگ آماده بشه. من تحقیق رو انجام می‌دم...

و رنگ و مواد لازمی که نیاز دارید رو براتون پیدا می‌کنم.

و من کار روابط عمومی‌ام رو انجام می‌دم. شما هم کار روابط عمومی رو انجام می‌دید.

و جون می‌کنیم.

تقریباً اینجوریه که قراره پیش بره.

رک و پوست‌کنده می‌گم که خوب پیش رفت.

موفقیت‌آمیز بود.

فکر می‌کنم اونا فرصت رو می‌بینن. البته که می‌بینن.

و آنتونی و نیل و اندرو رو می‌بینید.

در واقع، همه‌شون افتخار می‌کردن.

همین چند وقت پیش، ما توی ترام این (Tram Inn)، یه جای کوچیک، کار می‌کردیم.

بعدش اینکه ماشینی به زیبایی دلاهای، با تاریخچه‌ای که دلاهای داره...

به جایی ببریم که ریچارد می‌گه فوق‌العاده‌ست...

چون من تا حالا اونجا رو ندیدم.

این می‌تونه حسابی چشمگیر باشه. این واقعاً می‌تونه باشه...

بزرگترین کاری که "کاگ" تا به حال انجام داده.

وقتی من و ریچارد توی ترام این درباره این چیزا حرف می‌زدیم...

که شاید یک روز رویای من این باشه که بتونم...

یک ماشین واقعاً مهم رو بگیرم و رنگش کنم و یه جایی نمایش بدم.

و حالا که به واقعیت تبدیل شده، این... (با اضطراب می‌خندد)

یکم نگران‌کننده‌ست و نمی‌خوام این موقعیت رو خراب کنم.

واقعاً می‌خوام که موفق بشه.

خوبه. هیجان‌انگیزه. شما قراره همه کارا رو بکنید. پس بیاریدش اینجا.

Richard Hammond's Workshop subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Richard Hammond's Workshop

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left