As primeras 200 linias.
داگ، این چه صداییه؟
.فقط آلارم دودیه
خب، خونه آتیش گرفته؟
.آخه یه عالمه لباس دارم میخوام نجاتشون بدم
.و بابامو
.نه. فقط باتریهاش کمه
.قطع میشه. برو بخواب
.قطع نمیشه
.باشه، صبح باتریهاشو چک میکنم
.داگ، من با این نمیتونم بخوابم
.فقط خواب یه کامیون رو ببین که داره دنده عقب میگیره
.داگ، درستش کن، باشه؟ یالا. یه بار مرد باش
.هی، اون سوسک خیلی گنده بود
.برو
.باشه بابا! تو اصلاً آدم نیمهشب نیستی
هستی؟
.نه، وسط شب نه
.باید بکشیش
.دارم سعی میکنم، باشه؟ حسابی چسبیده
.خب پس بچرخونش
.همین کارو دارم میکنم
.بیا
.باشه، اشتباه بود
.باشه، همهشونو کشیدم پایین
.صبح باتریهاشو عوض میکنم
.ممنون عزیزم
داگ... اگه آتیشسوزی بشه چی؟
.اوه خدا، بازم دارن پل رو میبندن
.حالا باید از اون تونل مزخرف میدتاون برم
.رفتن توی اون چیز خیلی چندشآوره
بوی ماهی و اگزوز میده، میفهمی چی میگم؟
.اوهوم
.راستی، یادت نره اون وقت دکتر رو بگیری
با دکتر ارلیش، باشه؟
باشه، یه هورت برای «بله» چطوره؟
و دو تا برای «نه»؟
.چی؟ داشتم گوش میدادم
واقعاً؟ چی گفتم الان؟
گفتی «یه هورت برای بله»
.دو تا برای... یه چیزی دیگه
.بیخیال. شنیدم
.دکتر ارلیش، ماهی، اگزوز. نکات اصلی رو گرفتم
.اوه، این دیکه. باید برم
.صبر کن، صبر کن، صبر کن، قبل از اینکه بری
امشب بعد از کار میرم خرید. مرغ خوبه؟
...آره، هر چی. مهمتر از اون
وقتی رفتی تو راهروی دوناتها
و حتماً هم میری تو راهروی دوناتها
اینا که کمچرب خریدی
.اَه
.باشه؟ بعداً میبینمت
اِه، داگ؟ «دوستت دارم»؟
.خب، اگه دوناتهای پرچرب بخری
.باشه، خوب بود باهات حرف زدم
.صبح بخیر
!هی، ببین چه تیپی زدی
کجا داری میری؟
.عزیزم، انگار یه جنایت انجام شده
و از من درخواست شده
.که نقش قاضی، هیئت منصفه و جلاد رو بازی کنم
.البته، نه اونقدر قاضی یا جلاد
.فقط اون یکی
وظیفه هیئت منصفه داری؟
.به این دختر یه جایزه بدید. بله، من وظیفه هیئت منصفه دارم
.دیروز رفتم
.و خوششانس بودم که افتادم تو یه پرونده
.اوه، خب خوش به حالت بابا
چه جور پروندهایه؟
.عزیزم، لطفاً تو خودت تو کار حقوقی هستی
.از تو انتظار نداشتم
باید بدونی که من دستورات اکید دارم
.که پرونده رو با هیچکس در میون نذارم
.باشه، فقط داشتم سر صحبتو باز میکردم
.حالا باید همه مجلهها رو بندازی دور
.روزنامهها یا کتابها
.که مربوط به موضوع سرقت مسلحانه باشن
!اوه! لعنتی
.واقعاً فکر نمیکنم داشت بهم نخ میداد
.اوه، داشت خیلی بهت نخ میداد، کیم
.و شش ماهه که داره این کارو میکنه
یه چیزی بهش بده، خب؟
.یه اشارهای بهش کن، هر چی
.ولی اون مرد دکهدار روزنامهفروشیه
اوه، و اون دل نداره مگه؟
واو، اینا چین؟
!گل گرفتی
!خدای من، چقدر خوشگلن
مگه نه؟
اوه، به این نگاه کن... «همینجوری چون دوستت دارم.»
!شوهرم چقدر مهربونه
.خب، میبینم یکی دیشب سنگ تموم گذاشته
.نه
.فکر کنم داگ فقط دلش خواسته یه کوچولو مهربون باشه
.بگه که از داشتن یه همسر فوقالعاده مثل من قدردانه
.خیلی ممنون
.درسته. اینجا چند تا گل هست
.درسته. همینطور برو، عزیزم
.اوه، کری، سلام
.من اونا رو روی میزت گذاشتم تا بتونم بهشون آب بدم
چی؟
اشکالی نداره؟
.اوه، نه. آره. خب، حتماً، هر وقت خواستی
خوشگلن مگه نه؟
.بله. خیلی قشنگن
میشه... مال من باشن؟
.اوه! آره. آره. بفرمایید. بفرمایید
.اوه، و... و اینم کارتش
.شیرینه. خوشت میاد
.ممنون
...اِ... راستش رو بخوای
.دیدنش سخت بود
.آره. آره
.بعداً میبینیمت، کری
.باشه، باشه. خداحافظ
...دادستان: مدارک این پرونده
.به طور قاطعانه گناه متهم رو ثابت میکنه
...حالا، شهادتی رو میشنوید که نشون میده اون شنها
.آرتور: وای، وای! این یارو تا تهش گناهکاره
.نگاه کن ببین چطور با اون کت و شلوار قشنگت لباس پوشیدی
!انگار که کسی رو گول میزنه
.حالم رو بهم میزنی
.میری آب خنک بخوری
.اگه "اِی. اسپونر" حرفی برای گفتن داشته باشه
...وکیل مدافع: دفاع ثابت خواهد کرد
...که اثر انگشت آقای شوبرت
.با اونایی که روی اسلحهی پیدا شده توی بارانداز بود، مطابقت نداره
.یه لحظه صبر کن
اثر انگشتش روی اسلحه نبوده؟
!این یه تهمت بیاساسه
...دادستان: صبح روز بعد از جرم
...متهم به حساب جاری خودش واریزی انجام داد
.به مبلغ سه هزار دلار
!بیا این کرم رو سرخ کنیم و شرش رو کم کنیم
.دارم به این فکر میکنم که یه گوشواره بندازم
چرا؟ مردم دیگه دلیلی برای کتک زدنت پیدا نمیکنن؟
.هی، من جدیام
.چیز دهن پرکنی نه، فقط یه نگین کوچیک
.به درد دخترا میخوره
میدونی چی بیشتر کمک میکنه؟
.اینکه بهشون نگی چقدر پازل دوست داری
.هی، عزیزم. سلام
.هی، کری
میدونی چیه؟
...اگه اون یکی پاتم بالا بذاری
...اونوقت میتونیم همه کفشهای گلی رو داشته باشیم
.روی میز جلو مبلی
.اوه، این یه خورده تند بود
.نه، نه، نه. اون فقط داره شوخی میکنه
.اِهم. ولی ضرر نداره که آدم مطمئن باشه
خب... روزت چطور بود؟
.چی میبینی اینجا داگ؟ کنجکاوم
.آشپزخونه با... خرده ریزا
میخواستم این چیزا رو بذارم سر جاشون. کِی، داگ، کِی؟
.به محض اینکه مهمونام برن
.اگه متوجه نشدی، من دارم مهمونی میگیرم
.آره. مهمونی گرفتن
.چهار تا احمق که دارن بوهاشون رو با هم مقایسه میکنن
.و راستی، اسپنس برنده شد
چه خبره؟ مشکلت چیه؟
چرا انقدر بدخلقی؟
!من بدخلق نیستم
تو بدخلقی، باشه؟
مشکل لعنتیت چیه؟
میخوای بدونی مشکلم چیه؟
.بهت میگم مشکلم چیه
.اِیمی ساموئلز امروز گل گرفت
خب؟
!آیا اون رو تو... نه
میخوای بگی اِیمی ساموئلز کیه؟
.دختریه که باهاش کار میکنم
.و شوهرش امروز براش گل فرستاد
خب؟
.و اونا سر از میز من درآوردن
.و من فکر کردم از طرف توئه
.و هی از اینکه تو چقدر مرد فوقالعادهای هستی، تعریف کردم
...پس تو از من عصبانی هستی
...چون یه نفر که من نمیشناسمش
...از شوهرش گل گرفته، شوهرش هم
من نمیشناسمش؟
.من از تو عصبانی نیستم، داگ
...فقط اینه که، میدونی
.کلی آدم اون دور و بر وایساده بودن
.من مثل یه احمق به نظر میرسیدم
پس من تو دردسر هستم یا نه؟
.نه، تو تو دردسر نیستی، داگ
.ولی من هستم
.نه. منظورم اینه که تقصیر خودمه
.باید میدونستم که اونا از طرف تو نبودن
وای، وای، وای. منظورت چیه، باید میدونستی؟
.خب، تو دیگه از این کارا نمیکنی
.چی؟ آره، میکنم
اوه، واقعاً، داگ؟
آخرین بار کی بود؟
تو بیدلیل برام گل فرستادی؟
باشه، باشه. سؤال خوبیه
سؤال بجاییه
سؤالی که حتماً باید جواب داده بشه
سؤال چی بود دوباره؟
سؤال این بود که
آخرین باری که برام گل فرستادی کِی بود
No comments yet. Be the first to leave one.