As primeras 200 linias.
راوی: روزی روزگاری در سرزمینی به اسم بوفالو
دختر کوچولویی به اسم جولز دالی زندگی میکرد
که آرزوی سفر به جاهای دور رو داشت
جایی که مردم برای دل خودشون آواز میخوندن و از سر شادی میرقصیدن
جایی که خونهها پر بود از ارگهای بخار و جعبههای موسیقی
عروسکهای کوکی و ساعتهای دیواری زنگدار
اما افسوس که همیشه آخرِ قصهها خوش نیست
جولز بزرگ شد و هنوز هم رویاهایی در سر داره
اما متاسفانه هنوز توی همون بوفالو مونده
سلام. عتیقهفروشی و خردهریز بوفالو
بله، ما خرید و فروش عتیقه و تعمیرات ساعت انجام میدیم
حتماً، برش دارین بیارین
من جواب میدم
سلام. سلام
میتونم کمکتون کنم؟
بله. دنبال یه کادو برای دخترم میگردم
بسیار خب. خب، به چی علاقه داره؟
خب، اون یه
«خونآشامه»
یه خونآشام
مدی
داری کثیفکاری میکنی؟
نه. فقط دارم یه عصرونه درست میکنم
باشه، باشه
آه
عجیبه
مایلو
مایلو: «قتلعام نینجاهای کاساوانسکی»
عالیه
هی مایلو، چه خبر؟
زوئی، اینجا چیکار میکنی؟
همسایهتم دیگه. این ویدیو کلوپ مال ما هم هست
دست از تعقیب کردنم بردار
میدونی که این بازی برای بالای ۱۷ ساله. یه چیزی بگو که ندونم
بابِ روانی عمراً بذاره بخریش. پس مجبوریم فقط قرضش بگیریم
شما دوتا چیزی که دنبالش بودین رو پیدا کردین؟ آره
من رفتم. منم همینطور
هی، وایسا
زود باش! بزن بریم
مواظب باش
داره میآد! هی
اون بچه رو بگیرین
بیا از هم جدا شیم
اوه، مواظب باش
مایلو؟
عالیه. چطور به این زودی ردیفش کردی؟
اوه، من یه بچهی ۷ ساله و یه پسر نوجوان دارم. بچههاتن؟
نه، من... من عمه و سرپرست قانونیشون هستم
فقط ما سه نفریم اما یه پرستار فوقالعاده دارم
که همه چیز رو تحت کنترل داره
خانم کلی؟
جولز: خواهش میکنم، کریسمس مبارک
کریسمس مبارک
هی، همین الان یه جعبه موسیقی نسخه محدود فروختم
حالا اگه فقط بتونیم یه مشتری پیدا کنیم
واسه این دم و دستگاه عجیب و غریبِ ساعتم
جولز، باید با هم حرف بزنیم
مطمئنم خودت میدونی که اوضاع کاسبی کساده
خـ-خب، میتونم تلاشم رو بیشتر کنم
تو کارت حرف نداشته
و فقط میتونم تصور کنم که امسال چقدر برات سخت بوده
از دست دادن خواهر و شوهرخواهرت توی کریسمس پارسال
داریم باهاش کنار میآییم
ببین، گفتنش اصلاً راحت نیست
متاسفانه دیگه از پسِ حقوق دادنت برنمیآم
در واقع اگه اوضاع کار به زودی تغییر نکنه
شاید مجبور شم مغازه رو ببندم
نه آرتور، خواهش میکنم، من... مـ-متاسفم جولز
واقعاً متاسفم
تو بهترین فروشندهای بودی که تا حالا داشتم
آمار میگیرم
ببینم جایی کار سراغ دارم یا نه
آره، ممنون
مایلو باز کن! وضعیت اضطراریه
از خونه رفتی بیرون. به همه میگم
اگه یه کلمه بگی، سرِ دالی دینکل میپره. فهمیدی؟
خوبه
مایلو
بازم سطلهای آشغال رو توی راهروی ورودی گذاشتی
دیگه نمیتونم این وضع رو تحمل کنم
اون یه قاتله! خودت خواستی
خیلی خب، خیلی خب. چی شده؟
عمه جولز، مایلو «دالی دینکل» رو کشت
و بازم یواشکی جیم شد. یواشکی رفتی بیرون؟
آره. وایسا تا رختشورخونه رو ببینی
خانم کلی، من واقعاً معذرت میخوام
هه
مایلو، به کیفش چسب زدی؟
دیگه بسه. من استعفا میدم
اوه نه، نه، نه خانم کلی. شما نمیتونید برید. من بهتون احتیاج دارم
چیزی که تو احتیاج داری یه تیم ضربته
اوه
صـ-صبر کنید! صبر کنید، صبر کنید
و یه چیز دیگه
چکت برگشت خورد. دوباره
خشونت زیاد، شوخیهای زننده
خون و خونریزی، اوه، و صحنههای نامناسب
مایلو، دو هفته ممنوعالخروجی
نه، نیستم
چرا هستی. روی حرف منم حرف نزن
اما الان تعطیلات کریسمسه
تلویزیون هم تعطیله
چی؟ این دیگه مسخـ... اوه، اصلاً حرفشم نزن
بهتره حواست رو جمع کنی مایلو
وگرنه بابانوئل هیچ کادویی توی جورابت نمیذاره
کی اهمیت میده؟ همه میدونن بابانوئلی وجود نداره
چطور میتونی این حرف رو بزنی؟
البته که بابانوئل وجود داره
این ضایعترین کریسمسِ عمرمه
مایلو
مایلو، وایسا
اوه مدی
بیا اینجا عزیزم
گریه نکن
اما مایلو گفت بابانوئلی نیست
عزیزم، اون منظوری نداشت
فقط چون الان ما سه نفر تنها شدیم
دلیل نمیشه که بابانوئلی نباشه
فقط باید بهش ایمان داشته باشی، همین
مـ-من ایمان دارم
منم همینطور عزیزم، منم همینطور
مایلو؟
میدونم خیلی از دستم عصبانی هستی
اما خرد کردنِ رویاهای خواهر کوچیکت
راه خیلی بدی برای شروع کریسمسه
ببخشید
من و مدی فردا میریم درخت بگیریم
تو هم میخوای بیای؟
فقط آرزو میکنم کریسمس تموم شه
همهش یادِ از دست دادنِ مامان و بابا میافتم
مایلو
عصر بخیر
اسم من پیزلی وینترباتمه
شما باید دوشیزه مدی باشین. من برای پدربزرگتون کار میکنم
من پدربزرگ دارم؟
خب، البته که دارین
مدی، من و آقای پیزلی
باید یه صحبت بزرگونه با هم داشته باشیم
فقط پنج دقیقه از وقتتون رو لازم دارم
نمیدونم فازِت چیه
اما اسم پدربزرگ هانتینگتون
این طرفها زیاد شنیده نشده
از وقتی که پسرش رو به خاطر ازدواج با خواهرم طرد کرد
بله. اون اتفاق... خیلی تاسفبار بود
تاسفبار؟
شما اصلاً خواهرم رو دیده بودین؟
متاسفم که بگم نه، ندیده بودم
خب، اون یه آدم فوقالعاده بود
و اون خانوادهیِ از خود راضی و احمق، لیاقتش رو نداشتن
جسارت من رو ببخشید، اونا یه خانواده معمولی نیستن
پدربزرگشون دست بر قضا یک «دوک» هستن
خب، به جمالش
لقب شما چیه؟
من پیشخدمت هستم
جدی؟
فکر میکردم نسلِ پیشخدمتها منقرض شده
اوه نه. ما دوباره مد شدیم
«پی دیدی» خودش سه تا داره
ارباب مایلو
اون کیه؟
پیزلی وینترباتم
و من اینجام تا هر سه نفرتون رو دعوت کنم
تا کریسمس رو در عمارت کستلبری بگذرونید
کجاست؟ یه وجبیِ لیختناشتاین
فرقی نمیکنه. ما نمیآیم
چرا نه؟ خب، اولاً که من کار دارم
اما کارفرمای سابقتون شما رو از اون مسئولیت معاف کردن
نه بابا! اخراج شدی؟
بلیطهای هواپیما همین امروز عصر به دستتون میرسه
و من، اوم... یه چک هم دارم
برای تامین هزینههای سفرتون
اوه
ما صدقهی یه خانوادهی ترسو و گناهکار رو قبول نمیکنیم
اما به من گفته شده بدون شما به کستلبری برنگردم
خب، پس باید اسبابکشی کنی بیای بوفالو
میتونه پیش ما بمونه
نه، نمیتونه
مـ-من میگم... ولی آره
اما یه چیزی هست که باید بدونید
حالِ دوک زیاد خوب نیست
و واقعاً دوست دارن نوههاشون رو ببینن، قبل از اینکه
خودتون که میدونید
اوه عزیزم. بالاخره گفتمش
از شنیدنش خیلی متاسف شدم
بهش فکر میکنم
فعلاً این بیشترین کاریه که از دستم برمیآد
نه، ممنون
پس من پیش خودم نگهش میدارم
شب بخیر دوشیزه دالی
شب بخیر آقای وینترباتم
همگی: و خدا به همهی ما برکت بده
دلمون برات تنگ شده، خواهر
خیلی دارم با بچهها تلاش میکنم
اما... مایلو انگار همیشه عصبانیه
مدی هم به مراقبت همیشگی نیاز داره
حالا هم که پرستار استعفا داده
ماشین هم خراب شده و کارم رو هم از دست دادم
توی دردسر بزرگی افتادم
کاش اینجا بودی و بهم میگفتی چیکار کنم
اوه مدی، نگاه کن، نگاه کن
No comments yet. Be the first to leave one.