As primeras 190 linias.
خوش اومدید!
یه زن روح فرانسوی، چند تا دیو سیاه و سفید
یه جسد بیسر
چند تا حیوون
توی این خونه همینجوری پرسه میزنن
کلی از این جور داستانها درباره این عمارت هست
هی دلال، تو کارگردان هنریمون رو واسه کمیسیون خودت تو این خونه جنزده گیر انداختی!
اوه! فهمیدی!
پس داستانم گرفته!
دستیار کارگردانها!
همه داستانمو باور کردین، مگه نه؟ آره!
فقط شایعهست!
هی اومانا کوتی! با اینجور داستانی که پشتشه،
صاحبش کیه؟
اِم... اِم... الان میگم!
رفقا! صاحب این عمارتی که قراره توش فیلمبرداری کنین،
لیدی هلن!
۹۸ سالشه و هنوزم سرپاست!
این ریان نوه اون خانم فرانسویه!
اولین شهروند پاندیچری!
پاتوقش مشروبفروشیهاست.
بیخیال! حالا گوش کنین!
همه دستیار کارگردانها،
از اونجایی که این اولین فیلم کارگردان هنریتون، آگاتیان، هست،
با هزار بدبختی اجازه فیلمبرداری رو گرفتم.
با این کاراتون
کمیسیون منو به باد ندین.
هی تدارکات!
پونگال و واداکاری من هنوز نرسیده!
آره، دوتا جعبه!
فقط واسه من! زود بیارینش.
ببرینش بالا! بالا!
ببرینش بالاتر!
بازم بالاتر!
داداش تهیهکننده داره زنگ میزنه.
یه کار فوریه! چیه؟
پسرم!
بازیگر زن و کارگردان رسیدن پاندیچری.
آقا، من هنوز ۲۴ ساعت وقت دارم و ۹۰ درصد کارم تموم شده.
حتی اگه پولتون رو سرمایهگذاری کنین و یه دکور طراحی کنین،
فیلم مال منه!
فهمیدین چی میگم؟
چرا هی داره همون حرفو تکرار میکنه؟
داداش، تو گاراژ عمارت یه چیز باحال پیدا کردیم.
باید بیای ببینی. باشه، شما برین جلو.
آگاتیا راست میگه. باشه، همتون برین ببینین!
هی منو کجا میبرین؟
نگفتم بهتون؟ اینه!
Fabriqué à Paris؟
این یه پیانوی پاریسیه!
مال قرن هجدهمه. پاریس؟
فکر کنم تو این قصر ازش استفاده میکردن. پروپ خوبیه!
میتونیم بدون اینکه آسیب ببینه بیاریمش بیرون؟ بله آقا، میتونیم.
بالاتر ببرینش!
وای!
عجب سلیقهای!
رفیق، این تهیهکننده مدام داره زنگ میزنه!
آقا، شما تا ۱۲ ساعت دیگه میتونین فیلمبرداری رو شروع کنین، نگران نباشین!
چرا زنگ میزنی...؟
کارگردان و بازیگر زن بعد از اینکه رسیدن پاندیچری،
توی معبد ماناکولا وایاناکار ازدواج کردن و رفتن ماه عسل!
من دیگه نمیتونم با اون بازیگر زن فیلمبرداری کنم.
فیلمبرداری کنسل شد!
بهتره بری!
آقا!
از اونجایی که این اولین فیلم منه تو زمینه کارگردانی هنری،
تو این فیلمی که شما تهیهکنندهاش هستین، سه میلیون روپیه سرمایهگذاری کردم
و این دکور رو ساختم!
یهو همینجوری میگین فیلم
کنسله، من چیکار کنم؟ کنسل شد؟
بذارش پای قسمتت!
اگه من بگم فیلمبرداری رو کنسل کن، کنسل نمیکنی؟
نمیدونم چطور پولایی رو که قرض کردم پس بدم.
آقا! الو!
گمشو!
این چه جور آدمیه؟
یهو بهم میگه فیلمبرداری رو کنسل کنم!
کل زندگیم الان... یه علامت سوال بزرگه!
ای بابا!
اینقدر تلاش کرد، ولی بازم... حیف شد!
آگاتیا، میدونم که استرس داری!
ببین!
واسه فیلمبرداری آهنگ فردا،
تمام پروپها رو تهیه کردیم!
از اون ۵۰ هزار روپیهای که به ما دادی،
حتی ۵۰ پایسه هم نمونده!
پر، بادکنک، کاغذ رنگی،
هر چی واسه فیلمبرداری لازم بود، همه رو خریدیم!
حالا چیکار کنم، مامان؟
دوباره تلاش کنم، مامان؟
یه چیزی بگو، مامان!
تو... کی هستی پسرم؟
من نمیدونم تو کی هستی!
خب الان چی شده که اون
نشسته و حالا عزاداری میکنه؟
زندگی پر از کشمکشه! اوه!
میدونی چطور به دنیا اومد؟
شروع کرد، ای بابا!
خیلی وقت پیش،
یه قدیس به اسم "کالانگیناتا چیتار"
اینجا ظاهر شد!
بارون شدیدی میبارید!
دل شب بود!
داشتم آنجلا، همسرم رو برای زایمان میبردم!
یهو چرخ گاری
تو گل و لای گیر کرد!
وقتی داشتم دست و پا میزدم و نمیدونستم چیکار کنم
تو اون بارون شدید
بدون اینکه حتی یه قطره بارون هم بهش خورده باشه
یه زن مثل الهه جلوی ما ظاهر شد
چطور میتونیم تو صحن معبد زایمان کنیم؟
حتی خدا هم توی شکم مادر زندگی میکنه
امروز روز همترازی سیارههاست!
تو یه بچه خیلی سالم به دنیا میاری!
فقط یکم دیگه، همین!
گریه نکن!
یه نوزاد به دنیا اومد
اما بیجون بود!
ای خدا!
چرا این جنازه رو به ما دادی؟
برای خودت!
بیا بریم
اون موهبت قدیسه!
چرا گریه میکنی؟
ذرتت رو دوست نداشتی؟
من الان برای پنجاه و هشتمین بار دارم این فلشبک رو میشنوم!
دیگه تعریفش نکن! گوشهام درد گرفت!
بابا!
من بهش گفتم دکور فیلم ارواح رو تبدیل کنه
به یه کسبوکار
ولی اون گوش نکرد!
چطور میشه یه ضرر رو تبدیل به کسبوکار کرد؟
میتونیم تبدیلش کنیم به یه خونه وحشت؟
این دختر میخواد ما تبدیلش کنیم به "خونه مری"!
بابا، "خونه مری" نیست، خونه وحشته!
ارواح!
ببین اینو!
وقتی تو فرانسه هنر میخوندم
یه پروژه در مورد این انجام دادم
این کانسپت خارج از کشور حسابی گرفته
هیچکس اینجا در مقیاس بزرگ انجامش نداده
مردم اینجا همیشه به داستانهای ارواح، خانههای جنزده و اینجور چیزا علاقه دارن
جایی که دکور رو ساختیم، پوندیه!
جای توریستیه! یه پاتوق مشروبه!
اگه مردم این ایده ارواح رو دوست داشته باشن
جمعیت جمع میشه!
گرفتم!
هی آگاتیا، این دختره راست میگه به نظرم!
چرا فکر میکنی ضرره؟
فکر کن یه سرمایهگذاریه و کسبوکارت رو شروع کن!
منم همین فکر رو میکنم.
ایدهات خوبه، اما
دارم فکر میکنم آیا باید از اون مسیر برم.
مگه قبلاً طراحیش رو نکردی؟
نگران هیچی نباش.
کالانژیناتا سیتار مراقب همه چیز خواهد بود.
همه اونایی که آرزوی بردن دارن، برنده نمیشن!
فقط اونایی که تصمیم به بردن دارن، برنده میشن!
به خودت باور داشته باش و پاشو!
به سیتار باور داشته باش و پیش برو!
۱ لک روپیه بهم بده، این بانگالوی ادوین مال توئه!
هی! این چیه؟
تو کی هستی؟
من دابل پاندی هستم!
دابل پاندی یعنی چی؟
پاندی از پوندیچری.
من تو خونههای وحشت تجربه زیادی دارم.
اگه بخوای کمکت میکنم.
لازم نیست، برو همون تو.
باشه پس! برو!
من صاحب اینجا هستم!
آگاتیا، میدونی مهمان ویژهای که قراره خونه وحشت ما رو افتتاح کنه کیه؟
کی؟
یوگی بابو!
شروعش خیلی خوب به نظر میاد اما در مورد پایانش مطمئن نیستم!
هی این چیه؟
سلام بچهها! به خونه ترسناک خوش آمدید!
یه جای ماوراءالطبیعه
برای اولین بار تو زندگیم اومدم یه مراسم
و منو آوردن تو این جای تاریک!
چرا بوی گند کهنه میده؟
دو
یک
به خونه ترسناک خوش آمدید!
خوشحال شدم دیدمتون!
سلام، اسم من...
دستشو ول کرد!
بندازش کنار!
همه چی اوکیه؟ آره!
خوش آمدید!
No comments yet. Be the first to leave one.