Marvel's The Punisher

Marvel's The Punisher

Descargar subtítols en Farsi Persian

Temporada 2

Información d'a versión

Marvel's The Punisher S02E10 REPACK 720p WEB X264-AMCON
Un comentario de llillusionll

Etiquetas

web
x264
1080
webrip
BRip
720p
720
x265
HEVC
Web-DL
web-dl
WEB-DL
mkv
MkvCage
2CH
Publicau o: 2020-10-22
Descargas: 95
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

‫مضطربی، بیل؟

‫بیخیال، اینا تخمتم نیستن ‫هیچی نیستن، بیل، هیچی نیستن

‫- درد فقط یه چیز گذراست، مگه نه؟ ‫- درسته

‫برو سر وقتشون سگ شرور، برو سر وقتشون

‫- روسو! روسو! روسو! ‫- یالا، بیل!

‫روسو! روسو! روسو!

‫روسو! روسو!

‫روسو! روسو! روسو!

‫تو هیچی نیستی، بچه کونی

‫پاشو، خوشگل پسر

‫کسل، کسل! ‫کسل! کسل!

‫کسل! کسل!

‫اون دماغته یا نکنه ‫اتوبوس رو صورتت پارک کرده؟

‫عاشقتم، مرد

نجات دریایی، ها؟ اینو گفت؟

‫- آره ‫- اون بچه دیگه تهشه

‫بدجور تو دردسر افتاده

‫جفتتون

‫جایزه‌ای که برای سرتون گذاشتن، اصلا شوخی نیست

‫پنج میلیون؟

‫آدم می‌تونه کلی کار باهاش بکنه

‫هی، برای خودت خیال‌بافی نکن، کرت

‫می‌دونم که می‌خوای اون ماشین لگنت رو عوض کنی

‫اگه کسی زنده نباشه که جایزه‌ت رو بده، ‫به چه درد میخوره

‫- چون همینکارو می‌کنی ‫- جون تو همینطوریه

‫چیزی هست که در این مورد بگی، کرت؟

‫نه، گفتنی‌ها رو گفتم

‫و حالا اینجاییم

‫زیر بارون

‫تو جفتشون رو خوب می‌شناسی

‫آره، شناخت کاملی ازشون دارم

‫شاید اگه تو هم ازشون شناخت داشتی، ‫مثل من داشتی مشروب می‌خوردی

‫شاید یه کم شراب داشته باشم 24ساعت قبل

‫اگه می‌مونی

‫حتماً

‫در هر صورت جایی برای رفتن ندارم

‫می‌تونیم اینجا بشینیم

‫کمتر حال و هوای درمان داره ‫و بیشتر دوستانه‌ست

‫یعنی الآن ما دوست همدیگه‌ایم؟

‫می‌تونیم باشیم

‫ناراحت نشو اما به نظر میاد ‫به یه دوست نیاز داری

‫دوست‌ها هم قانونی برای محرمانه موندن ‫رازهای هم دارن؟

‫اگه حس بهتری بهت میده، ‫می‌تونی یه چک برام بنویسی، دینا

‫- قرمز؟ ‫- آره

‫حس می‌کنم فقط دارم یه کارایی می‌کنم

‫خب که چی؟ هیچکدوم از کارهام نمی‌تونه ‫حقیقت کشته شدن دو تا از همکارام رو تغییر بده

‫زندان انداختن بیلی رو بهشون مدیونم...

‫و حس می‌کنم تا اینکارو نکنم، فکرم آزاد نمیشه

‫اما هیچوقت دیگه انقدر بهش نزدیک نمیشم

‫ببین، ببخشید که از اصطلاحات بالینی بیمار استفاده می‌کنم

‫اما ما به این احساسات میگیم، مشابه مرگ

‫کسایی که از یه حادثه‌ی ...مرگبار نجات پیدا می‌کنن

‫معمولا فکر می‌کنن یه مُرده‌ی احیا شده‌ن

‫و هیچی اهمیت نداره ‫و اونا هیچ قدرتی ندارن

‫کاملا طبیعیه

‫خب، پس باید چیکارش کنم؟

‫در موردش حرف بزن

‫حرف بزنم؟

‫باید وقتی فرصتش رو داشتم به بیلی شلیک می‌کردم

‫یا حداقل میذاشتم کسل اینکارو کنه

‫اون شب اونجا بود؟

‫آره

‫هر سه تامون

‫شاید هنوزم اونجاییم

‫بریز بیرون، دینا ‫باهام حرف بزن

‫فرانک کسل، بیلی روسو ‫هر چیزی که می‌خوای در موردش حرف بزنی

‫بریز بیرون قبل اینکه بکشتت

‫تا فرانک رو نشناسی نمی‌تونی ‫شروع به شناختن بیلی کنی

‫وقتی فرانک کله‌ی بیلی رو با آینه یکی کرد..

‫داشت به خودش نگاه می‌کرد

‫اصلا نمی‌خواستم درگیر این ماجرا بشی، کورتیس

‫آره، آره، می‌دونم

‫اگه پیدات نشده بود، احتمالا مُرده بودم ‫یا زندانی شده بودم..

‫هی...

‫دوست ندارم با کس دیگه‌ای جز تو روی این پشت بوم باشم

‫شاید به جز بیلی؟

‫قدیم الایامو میگی؟

‫تیراندازیش خیلی خوب بود، ها؟

‫ولی الآن می‌دونیم چرا

‫چون اون یه دیوونه‌ی سنگدله

‫اره، حقیقت اینه که..

‫حتی اگه خبر داشتم...

‫احتمالا به تخمم هم نبود

‫وقتی به نصف اون ...آشغال‌های قدیم فکر می‌کنم

‫اگه توی دنیای واقعی آتیش هم بگیرن، ‫حتی روشون نمی‌شاشم

‫اما اون موقع حاضر بودم بی درنگ براشون تیر بخورم

‫دلم برای اینکارا تنگ شده

‫من هیچوقت چیز عجیبی از بیل ندیدم، می‌دونی؟

‫باید اینکارو می‌کردم حتما باید یه چیزی میدیدم

‫چیکار می‌کردی؟ جلوی بیلی بودنش رو می‌گرفتی؟

‫بیخیال، فرانک

‫شاید می‌تونستم کمکش کنم

‫کی تا حالا دیدی بیلی روسو از کسی کمک بخواد؟

‫مگه من کی از کسی کمک خواستم؟

‫منم همینطوریم

‫اما تو با من روی این پشت بومی

‫تو تنها کسی هستی که فرق داره، کورتیس

‫اون همه مدتی که با هم برای آدم کشی آموزش دیدیم

‫تو تعلیم دیدی تا اونا رو جمع و جور کنی

‫می‌دونی، کمکشون کنی، خوبشون کنی

‫من و بیل زیاد اینطوری نبودیم

‫هی، هی، بسه

‫تمومش کن، شما مثل هم نیستید

‫اون تمام این مدت دروغ می‌گفته

‫و شاید خودشم اینو نمی‌دونسته

‫اما اون یه چیز دیگه‌ای بود، یه آدم تو خالی

‫همینجاست. تفاوتتون همینجاست، فرانک

‫تو به آدم‌ها اهمیت میدی

‫اون نمیده

‫می‌دونی، یادمه...

‫تک تک کسایی که کشتم رو یادمه، کورتیس

‫می‌دونی، فقط...

‫اونا مُرده‌ن

‫بعضی وقتا فکر می‌کنم فقط همین برام مونده

‫فقط خودم و ارواح

مـترجم: نــــیــــمــــا و امـــیــــرعــــلــــی

‫افراد پاکدامن بخشایشگر هستند..

‫از این رو که آنها شفقت می‌کنند

‫بسیار خوب

‫اما برای تو هیچ رحمی در کار نیست

‫در مورد خودم حرف نمیزدم

‫حسابشو برسید، بچه‌ها

‫هی، مرد ‫گوش کن

‫نمی‌دونستم قراره اینطوری بشه

‫فکر می‌کنی هنوز میشه به بیلی کمک کرد

‫اما این کار هیچ منطقی درش نیست

‫آدمیزاد با منطق کار نمی‌کنه

‫فکر می‌کنیم اینطوریه و می‌خوایم با منطق عمل کنیم ‫اما در آخر..

‫ما از غریزه و احساسات فرمان می‌گیریم ‫و بعد خودمون رو توجیه می‌کنیم

‫- حتی تو؟ ‫- حتی من

‫می‌دونی، مردها فکر می‌کنن از ما سرسخت‌تر هستن؟

‫خیلیاشون چنین باوری دارن، ‫اما چرند محضه

‫اونا فقط خیلی راحت‌تر از ما خودشون رو می‌بخشن

‫اونا تو رو وسط جنگشون کشیدن

‫اما به این معنا نیست که حتما باید درش شرکت کنی

‫یا طرف کسی رو بگیری

‫ببخشید که بی پرده صحبت می‌کنم ‫اما کسل چه تفاوتی با بیلی داره؟

‫اگه با کارهایی که می‌کنیم، قضاوت نمیشیم، ‫پس چطور قضاوت میشیم؟

‫خانواده‌ی کسل جلوی چشمش با گلوله کشته شدن

‫و اون نمی‌تونسته هیچکاری کنه

‫تنها راه توجیهش اینه که نذاره این اتفاق ‫برای کس دیگه‌ای بیفته

‫اتفاقی که برای کسل ...افتاده بهش این اجازه رو نمیده

‫ - که تصمیم بگیره کی باید زنده بمونه و کی بگیره ‫- نه، این اجازه رو نمیده

‫تو باید کارهای خوبی که یه نفر انجام داده..

‫با کارهای بدش جمع کنی و ببینی برآیندش چی میشه

‫فرانک آدم‌های زیادی رو کشته ‫اون می‌خواد بیلی روسو رو بکشه

‫- هیچوقت آدم بی‌گناهی رو نکشته ‫- کی تصمیم می‌گیره که چه کسی بی‌گناهه؟

‫من به چشم دیدم ...که اون بدون هیچ درنگی

‫جونش رو برای نجات زن‌ها و بچه‌ها به خطر میندازه

‫خب..

‫که چی؟ اون باید به خاطر طرز فکر سنتی ‫جوانمردانه‌ش تبرئه بشه؟

‫نه، اون تبرئه‌ میشه چون اگه فرانک کارهای بیلی رو ‫کرده بود..

‫احساس می‌کرد که داره تو جهنم میسوزه

‫آروم‌تر. آروم ‫من پول یه ساعت رو دادم

‫جنس خواستی. منم به رفیقم زنگ زدم ‫که کارش جنس آوردنه

‫تو رفیق من نیستی

‫چی شده، مرد؟

‫تو کدوم خری هستی...

‫سلام لیندا، کورتیسم

‫آره، می‌دونم، می‌دونم

‫هی، ببین. فکر می‌کنم در حال بهبودیم ‫اما هنوزم حس خوبی ندارم

‫ببین، بهت میگم این مریضی هر چی که هست، ‫هیچکسی دوست نداره داشته باشدش

‫آره، آره

‫ببین... ببین... ‫آره، ممنونم. ببین...

‫وقتی حالم بهتر شد بهت زنگ میزنم

‫ممنون

‫آره، آره، ممنونم

‫هی، آفرین ‫خوب صدات رو جمع و جور کردی

‫- گندش بزنن ‫- این چرت و پرتا رو باور می‌کنه؟

‫- همش دارم دروغ می‌بافم ‫- باریکلا

‫- بهش گفتم که مشکل معده دارم ‫- آره

‫بیماری‌های شایع

‫آفرین، آفرین

‫آره، بیا

‫می‌دونی، این دنیای واقعیه

‫فقط دوست دارم وقتی این ماجراها تموم شد، ‫اونجا باشم

‫می‌دونی، اکثر مردم یه فرانک کسل ندارن

‫اونا فقط هزینه‌ی اشتراکشون رو میدن ‫و به سیستم اعتماد می‌کنن

‫تو خیلی دلقکی

‫- آماده‌ایم؟ ‫- آره

‫در پشتی نداره؟

‫آره، یه تونله

‫از اون پارکینگ خارج میشه

‫هر موشی یه راه فراری هم داره

‫- تا حالا اسم حشاشین به گوشت نخورده؟ ‫- حشا چی؟

‫حشاشین، ‫ریشه‌ی اصلی فرقه‌ی آدم‌کش‌ها

‫نه

‫طی جنگ‌های صلیبی یه یارویی بود، که یه تعداد ‫مبارز رو ساماندهی می‌کرد

‫از امیال مبارزین برای محافظت از سرزمین مقدس ‫برای انتقام گیری شخصی خودش استفاده می‌‌کرد

‫اونا رو به ماموریت خودکشیو اینجور چیزها می‌فرستاد

‫به اون‌ها حس خاص بودن میداد

‫بهشون بهترین غذا، بهترین دخترها، مواد و ‫هر چی که بگی رو میداد

‫و تنها راه گرفتن این چیزا، ‫گوش کردن به حرفای این یارو بود

‫و بیلیم داره دقیقا همین کارو می‌کنه

‫این آدم‌ها فقط می‌خوان بخشی از یه ماجرا باشن..

‫و بیلی داره این ماجرا رو بهشون میده

‫و حالا تو می‌خوای وارد بشی ‫و همه‌ی این چیزا رو ازشون بگیری

‫قرار نیست خوششون بیاد

‫- قرار نیست خوششون بیاد، فرانک ‫- باید بی‌خیالش بشن

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left