As primeras 200 linias.
نه
نه، تند نرو.
ایوان. عزیزم، عجله نکن.
در موردش صحبت کردیم. استرس نداشته باش. استرس نداشته باش. همه چی خوبه.
بوس. بوس طولانی. خوبه. دوست دارم.
اگه میرین قهوه بگیرین، واسه من یه موکای موز میگیرین؟
برگرد برو بخواب، دانیل.
یعنی، چقدر دیگه میخواد بمونه؟
الان بیخانمانه. بهش سخت نگیر.
خب، چرا پیش تو نمیمونه؟
من نمیذارم پیش من بمونه. اون واقعاً یه دزده.
هی، عزیزم، همه چی خوبه.
تو یه پسر فوقالعادهای. آره.
تو یه دوستپسر فوقالعادهای. آره.
همه ما دوست داریم. روز خوبی داشته باشی. باشه. دوست دارم. خداحافظ.
تو که از اون یارو متنفر بودی. هی.
معلم زبان انگلیسی
اول صبحی بخیر. صبح بخیر، ایرلند.
کفشت ژل داره.
کفشم ژل داره؟ چه معنی میده؟
ایوان، باید در مورد نمایشنامه حرف بزنیم. نه.
هی، ریک. هی، چطوری، رفیق؟
هی، به کمک مالی من کمک کن. میخوام برم سفر کارآفرینی مردان در بالی.
نه. ریک، ما همون قدر پول درمیاریم.
من بیشتر از تو پول درمیارم، رفیق. خوبه. واسه خودت پول جمع کن.
سلام. آروم باشید. آروم باشید. صبح بخیر. کجا بودیم؟
اینفرنو، صفحه ۵۲.
دیر کردید، آقا.
دیر نکردم، چلسی.
به اون نظر احترام میذارم.
خب.
فرشتگان در آمریکا، ایوان؟ فرشتگان در آمریکا، بله.
نمیتونستی یه نمایشنامه با حواشی کمتر انتخاب کنی؟
من انتخابش نکردم. بچهها انتخابش کردن.
به نظرم عالیه که به همچین کار مهمی میپردازن.
تو هم باید فکر کنی عالیه. عالیه.
ولی نمیتونستی کمک کنی یه نمایشنامه انتخاب کنن که سه تا میله صاعقهگیر نداشته باشه؟
سه تا. اون چیه؟
اینو از یه کتاب جدید در مورد مدیر بودن یاد گرفتی؟
نه، نه. میلههای صاعقهگیر چیه؟
میلههای صاعقهگیر چیزهایی هستن که جنجالبرانگیزن.
آها. نمایشنامه رابطه جنسی داره. مذهب داره.
آها. و، اه، و...
و کلمات زشت، حدس میزنم، درسته؟
فقط به... فقط به "سیوسیکال" فکر کن.
اوه، خدای من. اوه، حتی گفتن اسمش هم لبخند میاره رو لبم.
سیوسیکال موزیکال. سیوسیکال موزیکال.
این پیشنهادته؟ ولی بهش فکر کن. ولی بهش فکر کن.
تصمیم با توئه. تصمیم با توئه. گرنت، این ساده است.
تو رئیس هستی. میخوای من به بچهها بگم که "فرشتگان در آمریکا" رو اجرا نمیکنیم.
من بهشون میگم تو گفتی نه.
من قرار نیست مدیر مدرسهای باشم که آزادی بیان بچهها رو سانسور میکنه.
بعد خبرهای محلی یه داستان کامل ازش میسازن و من میشم آدم بده.
چرا همه همیشه فکر میکنن خبرها میاد مدرسهی ما؟
خودت حلش کن، ایوان. من به تو و دستهای توانات اعتماد دارم.
تو میتونی این کار رو بکنی. تو میتونی این کار رو بکنی.
به من اعتماد داری؟ عالیه. تو میتونی این کار رو بکنی. ولی فقط...
ولی فقط یه فکر دیگه. یه فکر دیگه.
"شهر ما."
شماها مثل اسب صدا میدین. چی؟
گرنت از اینکه بچهها دارن "فرشتگان در آمریکا" رو اجرا میکنن، شاکیه.
فرشتگان در آمریکا. مثل "رنت"ه؟ خب، از این نظر که هر دو نمایشنامهان، آره.
من "رنت" رو با فصل دوم "دنیای واقعی" قاطی میکنم.
اوه، خدای من. واقعاً؟
کدومشون پدرو رو داره؟ ایوان، دوست ندارم اینجا طرف رئیسها رو بگیرم.
رفیق، ولی به گرنت حق میدم.
نمیتونی "فرشتگان در آمریکا" رو با بچههای دبیرستانی اجرا کنی.
شوخی میکنی؟ تو "فرشتگان در آمریکا" رو میشناسی؟
شوکه شدم. معلومه که میشناسم.
مینیسریال اچبیاو رو دیدم، رفیق. هر فیلمی که پاچینو توش باشه رو میبینم.
منم همینطور. من انتخابش نکردم. بچهها انتخابش کردن.
به نظرم باحاله. مثل پانک راکه. داری در مورد ایدز حرف میزنی. خیلی بالغانه است.
آدم نمیتونه مطمئن باشه.
ولی یه حس قوی دارم که این همجنسگراهراسیه.
یه همهگیری که تقریباً مردم من رو از بین برد.
برای صحبت کردن زیادی بالغانه است، جالبه.
نه، بیش از حد به مغزشون فشار میاره، رفیق.
وایسا، این یادم انداخت، RSV چیه؟ یه جور بیماری سرفه است.
لعنتی. حسابدارم RSV گرفته. تو حسابدار اختصاصی داری؟
تو معلمی. چرا از TurboTax استفاده نمیکنی؟
خب، امسال مجبورم لعنتی از TurboTax استفاده کنم.
حسابدارم RSV گرفته. کشنده نیست.
هنوز کشنده نیست. فقط دارم میگم.
فکر نمیکنم باید بذاری بچهها یه نمایشنامه در مورد یه بیماری مقاربتی همجنسگرایانه اجرا کنن.
این یه بیماری مقاربتی همجنسگرایانه نیست. نه، اجازه بده توضیح بدم.
میتونیم در موردش کاملاً واضح باشیم؟ تو میدونی من همجنسگراهراس نیستم.
تو میدونی من همیشه چیزهای همجنسگرایانه میبینم. اون اینو میدونه.
تو همیشه چیزهای همجنسگرایانه میبینی؟ "حالا شما را چاک و لری اعلام میکنم."
"فیلادلفیا"، اه، "دورافتاده."
اون چیزهای همجنسگرایانه نیست.
اون هرگز با توپ سکس نکرد. فکر کنم کرد.
وقتی میتونست با شن سکس کنه، چرا باید با توپ سکس میکرد؟
بچهها میخوان نمایش رو اجرا کنن. منم اجازه میدم اجرا کنن.
چون حق دارن خودشون رو از طریق هنر ابراز کنن.
آزادی بیان. چی میخوای در موردش بگی؟
آزادی بیان. آزادی بیان.
آزادی بیان.
باشه.
«حس میکنم یه اتفاقی داره میافته.»
«سال ۱۹۸۵ه...»
«...پانزده سال تا هزاره سوم.»
«شاید مسیح دوباره بیاد.»
یعنی، آقای مارکز، من واقعاً نمیتونم با این متن ارتباط برقرار کنم.
منظورت چیه؟ این اصطلاح رو از کجا یاد گرفتی؟
یعنی، این چیزا همش مال حدود ۹۰ سال پیشه.
آره، این آدما مال دوره تایتانیک نبودن؟
چی؟ هیچکس به این چیزا اهمیت نمیده.
این حس یه کارتون یا همچین چیزی رو داره. باباسفنجی.
حس کارتون نداره. منظورم اینه که، شماها این نمایش رو انتخاب کردین.
آره، چون فکر کردیم مثل پانک راک قراره باشه.
و شخصیتهاش باحالن.
نمیدونستیم واقعاً در مورد داشتن ایدز تو دهه ۸۰ه.
"ایدزیها."
این نمایش، مثل اکثر آثار هنری، در مورد درد عمیق روابط انسانیه.
آره، ولی ما به هیچکدوم از اینا ربطی نداریم. چرا؟
چون هیچکدوم از اینا تا حالا برای ما اتفاق نیفتاده.
آره. منظورم اینه که وقتی تو یه نمایش بازی میکنی...
لازم نیست حتماً برات اتفاق افتاده باشه.
همه چیز که مستند نیست.
چرا گیها فقط سکس رو متوقف نکردن؟
این مشکل رو حل نمیکرد؟ این برای اون آدما ممکن نیست.
بیادبی نباشه، کوییر. ممنون، چلسی. عالیه.
باید بفهمی که اونا نمیدونستن ایدز چیه.
نمیدونستن از کجا اومده.
و اینقدر ترس وجود داشت.
و اینقدر اطلاعات غلط. یعنی، تصور کن...
مثل کووید؟
نه، نه، نه، مثل کووید نیست.
ایدز بهش انگ و ننگ چسبیده بود و هیچکس نمیدونست نفر بعدی کیه که میگیردش.
مردم نمیدونستن آیا همه میگیرنش؟
آیا دنیا رو فرا میگیره. آره، مثل کووید.
مثل کووید نیست، نه.
ولی خب، اگه کمکت میکنه بهتر بفهمیش، پس آره.
شاید اون روزای اول ایدز یه کمی...
مثل اون روزای اول کووید بود.
پس چرا نمایش رو در مورد کووید نسازیم؟
فکر خوبیه. آره.
آره، ولی نمیتونی همینطوری موضوع یه نمایش رو عوض کنی.
این نمایش در مورد چیزیه که این نمایش در موردشه.
اگه اراده کنی، هر کاری میتونی انجام بدی.
چی؟ واقعیت اینه که...
ما یه همهگیری جهانی رو پشت سر گذاشتیم.
رو زندگی همهمون تأثیر گذاشت.
مجبورمون کردن تو خونه درس بخونیم. این که اصلاً معنی نمیده.
و نمیخوای بذاری یه نمایش در مورد اون اجرا کنیم؟
من که نمیگم نه. این چیزیه که دو دقیقه پیش ساختین.
آره، "فرشتهها در آمریکا" رو بیخیال. بذارید "کووید در آمریکا" رو اجرا کنیم.
حرف منم همینه.
آره، اون نمایش خیلی خفنی میشه.
شماها چطور این کار رو میکنید؟
چطور اینقدر سریع همه چیز رو برعکس میکنید؟
اه! خدایا. خوبه.
بچهها، اونا فقط فکر نمیکنن ایدز جدی بوده.
یا بدتر، فکر میکنن جدی بوده و عین خیالشون نیست.
همهشون فکر میکنن مثل یه بیماری مقاربتیه.
ایدز بدون شک یه بیماری مقاربتی بود.
بله، ایدز از نظر فنی یه بیماری مقاربتیه. دارم میگم...
سلام، دنیل هستم. ببخشید، الان نمیتونم صحبت کنم.
با خانواده و دوستانم هستم. بعد از شام بهتون زنگ میزنم.
باشه، دوستت دارم. ببخشید.
مزاحم تلفنی بود.
ایدز یه لحظه فرهنگی خاص در جامعه همجنسگرایان بود.
تعداد زیادی از مردان همجنسگرا رو میکشت.
و واکنش این بچهها بهش یه جوری حس میشه که...
نمیدونم، مجبورم نکن بگم همجنسگراهراسیه.
باشه، یه دلار بنداز تو قلک "اوان فکر میکنه همه چی همجنسگراهراسیه".
خب، خیلی چیزها همجنسگراهراسانه هستن، مالکوم.
ولی خب، این بچهها معلومه بیشتر با کووید ارتباط برقرار میکنن.
چون، راستش، یه جورایی ایدز نسل جدیده.
از خیلی جهات، مثل همونه.
ترس. تغییر سبک زندگی. مثلاً، همه چی.
ناگفته نماند، کلی از همجنسگراها هم از کووید مردن.
چون به قوانین قرنطینه عمل نکردن.
آره! اگه میخوان یه نمایش در مورد کووید اجرا کنن...
بذارید یه نمایش در مورد کووید اجرا کنن.
مثلاً، ضررش چیه؟
نکتهای که میخوام بگم اینه که ایدز تقصیر هیچکس نبود.
باشه، کووید هم تقصیر هیچکس نبود، مگه اینکه بخوای یه خفاش کوچولوی ناز رو سرزنش کنی.
ببین، من تو این مورد طرف بچهها هستم.
و میخوام اون نمایش مزخرفی رو که مینویسن ببینم. خیلی خندهدار به نظر میرسه.
اوهوم.
باید برم سر کار. بذارید اینو موکول کنیم به بعد.
این بحث رو بعداً تموم میکنیم.
کار داره؟ الان که مست نیست؟
آره، هیچی یادش نمیاد ولی تو رستوران کار میکنه. مشکلی نیست.
کووید در آمریکا.
این چیه؟ کووید در آمریکا.
امشب تو تمرین میبینمت، عوضی.
منظورم این نبود که بهت بگم عوضی. متأسفم، بیاحترامی بود.
این در واقع تنها نسخهی ماست الان، پس...
آره، اون رو لازم داریم پس بدش. هنوز نرفتم کینکو.
امشب میبینمت.
دارن دو روزه اینو تمرین میکنن، و فاجعهست
من کاملاً با اینکه بچهها یه نمایش دربارهی کووید اجرا کنن موافقم
به شرطی که داستان واقعی کووید رو بگه
و داستان واقعی کووید چیه، مارکی؟
اینکه یه سرپوشگذاری جهانی بود روی نشت آزمایشگاهی
که واقعاً تو ووهان اتفاق نیفتاد. تو چنگدو اتفاق افتاد
فقط بیا و بعضی از تمرینها رو ببین
چون این داره میشه یه گندکاری تمامعیار
No comments yet. Be the first to leave one.