Matilda

Matilda

Descargar subtítols en Farsi Persian

Información d'a versión

Matilda 1996 2160p UHD BluRay TrueHD 7 1 DoVi HDR10 x265-DON
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian Matilda 1996 زیرنویس فارسی فیلم

Etiquetas

bluray
Publicau o: 2026-01-08
Descargas: 12
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

همه به دنیا میان

اما همه شبیه هم به دنیا نمیان

بعضیا بزرگ می‌شن تا قصاب یا نونوا یا شمع‌ساز بشن

بعضیا هم فقط توی درست کردن سالاد ژله‌ای استاد می‌شن

به هر حال، هر انسانی برای خودش منحصر‌به‌فرده

چه خوب، چه بد

بیشتر پدر و مادرها فکر می‌کنن بچه‌هاشون قشنگ‌ترین موجودات روی زمین هستن

اما بعضیای دیگه زیاد با احساسات پیش نمی‌رن

عجب وقت‌تلف‌کنی بود. تازه درد هم داشت

و گرون. نه دلار و بیست و پنج سنت واسه یه قالب صابون؟

خب هری، باید دوش می‌گرفتم. پنج هزار دلار؟

من اینو پرداخت نمی‌کنم. می‌خوان چی‌کار کنن، بیان بچه رو پس بگیرن؟

راه دررو نداره. دور بزن

هری! خیلی خب

هری

خانواده‌ی وُرم‌وود برگشتن! هری و زینیا وُرم‌وود

توی یه محله‌ی خیلی خوب و یه خونه‌ی خیلی شیک زندگی می‌کردن

اما خودشون آدم‌های زیاد خوبی نبودن

از وسط خیابون گمشید کنار، ای احمق‌های فسقلی

خانواده‌ی وُرم‌وود اون‌قدر غرق زندگی احمقانه‌شون بودن

که اصلاً حواسشون نبود یه دختر دارن

اگه یه ذره بهش توجه می‌کردن

می‌فهمیدن که اون یه بچه‌ی فوق‌العاده‌ست

ای وای متیلدا، ببین چه گلی به سر زدی

اسمش رو گذاشتن متیلدا. مثلاً قراره اسفناج بخوری‌ها

امان از دست بچه‌ها

آدم بره گوجه‌فرنگی پرورش بده سنگین‌تره

وقتی دو سالش شد

متیلدا چیزهایی رو یاد گرفته بود که بقیه تازه اولِ سی‌سالگی یاد می‌گیرن

یعنی چطوری از خودش مراقبت کنه

زمان که می‌گذشت، سلیقه‌ی خاص خودش رو پیدا می‌کرد

هر روز صبح، مایکل، برادر بزرگتر متیلدا می‌رفت مدرسه

برو پی کارت. پدرش هم می‌رفت ماشین‌های دست‌دوم بفروشه

پول دربیاره. ...اونم با قیمت‌های ناعادلانه

و مادرش هم می‌زد بیرون تا بینگو بازی کنه

سوپ روی اجاقه. اگه گشنه‌ت شد گرمش کن

متیلدا تنها می‌موند

خودش هم همین‌طوری دوست داشت

تا چهارسالگی، متیلدا تمام مجله‌های خونه رو خونده بود

یه شب شجاعتش رو جمع کرد

و از پدرش چیزی رو خواست که خیلی دلش می‌خواست داشته باشه

کتاب؟ کتاب می‌خوای چی‌کار؟

واسه خوندن

خوندن؟ وقتی تلویزیون به این گندگی

دقیقاً جلوت نشسته، واسه چی می‌خوای کتاب بخونی؟

هیچ‌چی توی کتاب نیست که نشه سریع‌ترش رو از تلویزیون یاد گرفت

برو کنار از جلوی دیدم

متیلدا از قبل می‌دونست که یه جورایی با خانواده‌ش فرق داره

اون فهمیده بود که هر چیزی توی این دنیا بخواد

باید خودش به دستش بیاره

خداحافظ. فعلاً

ماهی سوخاری توی مایکروویوه

صبح روز بعد، وقتی پدر و مادرش رفتن

متیلدا راه افتاد تا دنبال کتاب بگرده

ببخشید، کتاب‌های کودکان کجاست؟

توی اون اتاق، دقیقاً همون‌جا

دلت می‌خواد یکی برات انتخاب کنم که کلی عکس داشته باشه؟

نه ممنون. فکر کنم خودم از پسش بربیام

از اون موقع به بعد، هر روز به محض اینکه مادرش می‌رفت بینگو

متیلدا ده تا خیابون رو تا کتابخونه پیاده می‌رفت

و کتاب‌ها رو یکی بعد از دیگری می‌بلعید

وقتی تمام کتاب‌های بچه‌ها رو تموم کرد

شروع کرد به گشتن دنبال یه چیز دیگه

خانم فلپس که تو این چند هفته با تعجب

زیر نظرش داشت

اطلاعات ارزشمندی درباره‌ی کتابخونه به متیلدا داد

می‌دونی، می‌تونی کارت کتابخونه‌ی مخصوص خودت رو داشته باشی

اون وقت می‌تونی کتاب‌ها رو ببری خونه

و دیگه مجبور نیستی هر روز این همه راه تا اینجا بیای

هر چندتا هم که بخوای می‌تونی ببری

عالی می‌شه

این‌طوری شد که ذهن قوی و جوون متیلدا مدام رشد کرد

و با صدای همه‌ی اون نویسنده‌هایی پرورش یافت

که کتاب‌هاشون رو به دنیا فرستاده بودن

درست مثل کشتی‌هایی که به دریا می‌زنن

این کتاب‌ها یه پیام امیدوارکننده و دلگرم‌کننده برای متیلدا داشتن:

تو تنها نیستی

امروز بسته‌ای نیومد؟

این همه خرت‌وپرت از کجا اومده؟

از کتابخونه

کتابخونه؟ تو اصلاً پات رو توی کتابخونه نذاشتی. کلاً چهار سالته

شش سال و نیم

تو چهار سالته. - شش سال و نیم

اگه شش سال و نیمت بود، الان دیگه مدرسه بودی

می‌خوام برم مدرسه. بهتون که گفته بودم

قرار بود از شهریور برم مدرسه، ولی شما گوش ندادین

پاشو. زود پاشو

بیا اینجا. اون کتاب رو بده به من

عزیزم، متیلدا چند سالشه؟ - چهار

مامان، من شش سال و نیممه. - خب پس پنج سالته

من مرداد شش سالم شد. - دروغگو

دلم می‌خواد برم مدرسه. - مدرسه؟

ابداً حرفش رو هم نزن. اگه بری کی اینجا باشه که رسیدِ بسته‌ها رو امضا کنه؟

نمی‌تونیم بسته‌های قیمتی رو جلوی در رها کنیم

حالا هم مثل یه بچه‌ی خوب برو تلویزیون تماشا کن

می‌دونی، گاهی فکر می‌کنم این دختره یه تخته‌ش کمه

نگو که دلِ منم خونه

هی، کدو تنبل

یه مارشمالو بخور. یکی دیگه هم بخور، کدو تنبل

کدو تنبل

گاهی اوقات متیلدا آرزوی داشتن یه دوست رو داشت

کسی مثل آدم‌های مهربون و شجاع توی کتاب‌هاش

به ذهنش رسید که شاید مثل اژدهای سخنگو و شاهزاده‌خانم‌هایی

که موهاشون اون‌قدر بلند بود که می‌شد ازش بالا رفت، این‌جور آدم‌ها هم فقط توی قصه‌ها باشن

اما متیلدا داشت می‌فهمید که خودش می‌تونه بهترین دوست خودش باشه

و یه قدرتی داره که خودش هم ازش خبر نداره

من عالی‌ام! من معرکه‌ام

مایکل، کاغذ و مداد بردار بیا آشپزخونه

امروز ماشینی فروختیم، عسلِ من؟

معلومه که فروختیم

یعنی می‌تونم اون تلویزیون جدیده رو بخرم؟

آره. پسرم، یه روزی می‌رسه که باید نونِ خودت رو دربیاری

وقتشه بیزینس خانوادگی رو یاد بگیری

بشین. اینا رو بنویس

خب، اولین ماشینی که بابای نابغه‌ت فروخت، ۳۲۰ دلار براش تموم شده بود

دلار فروختمش ۱۱۵۸

دومی ۵۱۲ دلار تموم شده بود

دلار فروختمش ۲۲۶۹

صبر کن بابا، خیلی تند می‌گی. - فقط بنویس

سومی ۶۸ دلار. فروختمش ۹۹۹ دلار

و چهارمی ۱۱۰۰ دلار

دلار درشت فروختمش ۷۸۳۹

هری! کلِ سودِ امروزم چقدر شد؟

می‌شه آخری رو دوباره بگی...؟ - ده هزار و دویست و شصت و پنج دلار

اگه باور نمی‌کنی حساب کن

تو یه متقلب کوچولویی. از روی کاغذ دیدی

از این فاصله؟

داری واسه من زبون‌درازی می‌کنی؟

اگه این‌طوره خانم‌کوچولو، باید تنبیه بشی

تنبیه واسه اینکه باهوشم؟

واسه اینکه زیادی بلبل‌زبونی می‌کنی

وقتی یه نفر بد باشه، باید بهش یه درسِ درست‌وحسابی داد

یه نفر؟ - پاشو ببینم

بلند شو. هری وُرم‌وود

ناخواسته اولین نصیحت کاربردی‌ای رو

که می‌تونست ازش استفاده کنه به دخترش داد

منظورش این بود که «وقتی یه بچه بد باشه.»

ولی در عوض گفت: «وقتی یه نفر بد باشه.»

و با این کار یه ایده‌ی انقلابی رو معرفی کرد

که بچه‌ها هم می‌تونن پدر و مادرشون رو تنبیه کنن

البته فقط وقتی که حقشون باشه

مایکل، بیا توی اتاقم

چی شده؟

پسرِ گلم، امروز همون روزیه که می‌برمت نمایشگاه. نظرت چیه؟

نمی‌دونم. نظرِ شما چیه بابا؟

من می‌گم ظاهر نُه دهمِ قانونه

مردم ماشین نمی‌خرن، اونا منو می‌خرن

برای همینه که من شخصاً به تیپ و لباسم خیلی اهمیت می‌دم

موهای روغن‌زده، صورتِ اصلاح‌شده، کت‌وشلوار شیک

حالا بدو برو آماده شو واسه یه روز پر از یادگیری، بچه

واقعاً هم قراره یه روز پر از یادگیری باشه

هر دقیقه یه ساده‌لوح به دنیا میاد. قراره هر چی دارن رو از چنگشون دربیاریم

بیسکوییت‌ها رو بده به من

بیا

خب پسرِ من، وارثِ تخت و تاج

امروز می‌خوایم مشتری رو بپیچونیم

تو چته؟ به چی زل زدی؟

عزیزم صبحانه‌م کجاست؟ - بفرما جگرگوشه‌ی من

قربونت برم، با موهات چی‌کار کردی؟

موهام؟

اون‌ها رو بده به من. با این‌ها کجا داری می‌ری؟

سوار ماشین شو. بدو

سوار شو. - کارهای کثیف

مثل خریدن قطعات دزدی ماشین، هیچ‌وقت مخفی نمی‌مونه

مخصوصاً وقتی پای اف‌بی‌آی وسط بیاد

ساعت ۹:۱۷، متهم از محل اقامتش خارج شد

برای من ۹:۱۸ـه

۹:۱۷ درسته

مایکل، یه روزی همه‌ی این‌ها مالِ تو می‌شه

این‌ها؟

این لگن رو می‌بینی؟ ۱۰۰ دلار واسش پول دادم

هزار مایل راه رفته ۱۲۰

گیربکسش داغونه، سپرهاش هم افتاده

باهاش چی‌کار می‌کنم؟

می‌فروشمش

واقعاً باید این سپرها رو جوش بدیم

ولی اون‌طوری وقت و تجهیزات و پول می‌خواد

پس به جاش از چسبِ قطره‌ایِ فوقِ قوی استفاده می‌کنیم

یالا، بزنش همون‌جا

نمی‌افته؟

حتماً می‌افته. - خطرناک نیست؟

واسه من که خطری نداره، اوکی؟

گیربکس

خاک‌اره صدای چرخ‌دنده‌ها رو می‌گیره و باعث می‌شه موتور مثل ساعت کار کنه

...البته فقط واسه چند کیلومتر. - بابا، این که تقلب کردنه

معلومه که تقلبه. هیچ‌کس با صداقت پولدار نشده

بیست سال پیش می‌شد با دست کیلومتر رو برگردوند، اما

بیا، کلاهم رو بگیر

ولی مأمورها دوست دارن هوش و ذکاوت کاسب‌های آمریکایی رو امتحان کنن

دریلِ دوجهته

برعکس می‌چرخونیش و عددها میان پایین

کیلومترشمار رو نگاه کن

باحاله

دیدی؟ - آره

بابا، تو یه کلاهبرداری

چی؟ - این کار غیرقانونیه

بیا، به دریل کردن ادامه بده

تو اصلاً پول درمیاری؟ اصلاً کار داری؟

نه، ولی مگه مردم ماشینِ خوب لازم ندارن؟

نمی‌تونی ماشین‌های خوب بفروشی بابا؟

More Farsi Persian subtitles for Matilda

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left