In Treatment

In Treatment

Descargar subtítols en Farsi Persian

Temporada 1

Información d'a versión

InTreatment-S01E40-Paul&Gina Week eight
Un comentario de blue august
Farzane.:.:.wWw.IMDb-Dl.CoM

Etiquetas

other
Publicau o: 2013-09-20
Descargas: 49
Ta personas con problemas auditivos: Yes

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

...آنچه گذشت

می‌دونی حتی یه بار هم مسئولیت کاری رو که کردی قبول نکردی؟

".یه بار نگفتی، "متاسفم، اشتباه کردم

...تمایلی نداره که منو ببخشه

.چون هنوز درمورد اون یکی زن تصمیم نگرفته

...درضمن، یه موضوع دیگه که درموردش حرف نمی‌زنیم

،اینه که تو چطور مادری بودی میشه درباره‌ش حرف بزنیم؟

واقعاً دیگه باید ساکت بشی .چون داری باعث خجالت خودت میشی

جینا، تو گفتی که من ...کیت رو به سمت اون رابطه هل دادم

.چون نسبت به لورا حسی داشتم

.شایدم برعکس باشه

.هردوی شما دارین این امتحان رو می‌گذرونین

اون داره با نیرویی دست و پنجه نرم می‌کنه .که قبل از اینکه تو با کسی آشنا بشی وجود داشته

...و تو دنبال زن جوونی هستی که

.به نظر تو همون عادتهای کیت رو داره

.خب، عالیه. واقعاً عالیه

.سلام جینا - .سلام پاول -

چطوری؟

.خب، مشخصاً کیت امروز نمیاد

.آره، برام پیغام گذاشته

.گرچه، دقیقاً نگفت چرا

...گفت که از این رفت و آمدا خسته شده

...و خسته شده از اینکه بفهمه

...کی شروع کرده و کی مقصره

.و کی چیکار می‌کنه

.در اصل، می‌خواد شخصاً تصمیم بگیره

.خب، منم باید بهش احترام بذارم

فکر می‌کنی جلساتمون با کیت چطور پیش رفته؟

.من میگم بی نظم بودن

،یه خرده به خاطر این موضوع از دستت عصبانی بودم .ولی فکر کنم یه بخشیش هم تقصیر خودم بود

و فکر می‌کنم اون حس کرده .بین دوتا مشاور بهش فشار میاد

...گرچه باید بگم

...تلاش کردی ارتباطاتی برقرار کنی

،که تو هردوی ما بازتاب داشته باشه .مخصوصاً کیت

دیگه هر چیزی هم که شده باشه ...اون قرار نیست بیاد

.واقعاً نمی‌دونم

.می‌دونی به کی حسودیم میشه؟ نویسنده‌ها

شخصیتهایی رو خلق می‌کنن ...که دوست دارن باهاشون وقت بگذرونن

و بعد خودشون تصمیم می‌گیرن ...که اونا زندگی کنن یا بمیرن

...بذارن خوشحال باشن یا ناراحت

.بذارن شکست خورده باشن یا موفق

منظورت اینه که می‌خوای داستان هرکسی رو براش بنویسی؟

.فکر کنم نویسنده‌ی گُهی میشم

.می‌خوام به همه یه پایان خوش بدم

...پاول

.درمورد مریضت واقعاً متاسفم

.الکس

.آره. ممنون

.برای اون پایانی نداشتم

،تشییع جنازه، خدای من .فراموش کرده بودم تشییع جنازه‌ها چطوری هستن

...صحنه‌های دردناکی که

.که آخرش به سکوت ختم میشه

به عنوان یه مشاور به این فکر می‌کنی که .ما باید ابزارهای بهتری برای کنار اومدن باهاش داشته باشیم

.خب، من ندارم ...منم همون احساس

.پوچی و ناامیدی بغل دستیم رو دارم

دیدن بستگان بیماری رو که درمان کردی .هم چیز جالبیه

.شرکت کننده‌های داستانهایی که هزاران بار شنیدیشون

.پدر، پسر، برادر، هرکی

.فکر می‌کنیم اونا رو می‌شناسیم .ولی راستش اصلاً اونا رو نمی‌شناسیم

عکس‌العملهاشون رو می‌شناسیم ...یا همه‌ی خصوصیاتشون رو

.ایده‌آلهاشون یا بدگویی‌هاشون

و من واقعاً تلاش کرده بودم که ... خودم رو با این تصوری

که از همسر الکس داشتم با زنی که .تو مراسم دیدم، وفق بدم

اون همیشه زنش رو به عنوان ...یه آدم سختگیر، خواستار

.و منبع ثابت فشار تو زندگیش توصیف می‌کرد

...ولی بهش که نگاه کردم فقط

.یه زن شکسته دیدم

.به نظر خیلی ملایم و مهربون می‌اومد

.حالا می‌دونم که واقعاً نمی‌شناسمش

این تو رو اذیت می‌کنه؟ - .اذیتم می‌کنه -

...همیشه از خودم می‌پرسم

چی می‌شد اگه واقعاً می‌دونستم .چه فکری درمورد مریضام بکنم

...برای مثال، اون زن و شوهره

.همونایی که سعی می‌کردن بچه دار بشن

.ایمی، فکر نکنم اصلاً کسی بتونه بشناسدش

منظورم اینه که، یه سری ...الگوهایی وجود دارن که خودشون رو

...از گذشته‌شون تمییز بدن، ولی من نمی‌تونم

.اونو مداوا کنم

.خیلی پیچیده‌ست

،و بعدش به خودم میگم ،من همه‌ی این آدما رو واقعاً می‌شناسم"

...یا اینا همش یه داستانه"

"که تو ذهن خودم ازشون ساختم؟ می‌دونی؟

...بعضی وقتا خواب اعضای خانواده‌ی مریضهامو می‌بینم

،که دارم درمانشون می‌کنم .کسایی که هیچوقت ندیدمشون

.می‌دونی، این کنجکاوی ـه

...جدا از ارتباط قوی با بیمارات

...الان داری در مورد

اشتیاقت به خانواده و دوستان .بیمار حرف می‌زنی

منظورت از اشتیاق چیه؟

.شاید کلمه‌ی مناسبی نباشه

منظورت کنجکاوی درمورد زندگی دیگران ـه؟

این یه نمود از کارایی که می‌کنیم نیست؟

.این فقط... یه کنجکاوی ـه

.ما احتمالاً مسحور چگونگی رفتار دیگران میشیم

...حداقل

.حداقل فکر کنم

...مرگ الکس برای من این حس قوی رو به جا گذاشت

،که این من بودم که باعثش شدم .درواقع مثل یه متولی

یه حرفایی بود که اون ...هیچوقت به کسی نگفته بود

،افکار خصوصیش .اونا رو با من در میون گذاشت

.تو ذهنم هستن

،بخش بزرگی از زندگیش تو وجود منه .درون منه

.شاید بشه گفت فقط یه بخشی از زندگی

.ولی لزوماً بخش مهمی نیست

.تو دکترش بودی

.فقط دکترش، آره - .آره -

...می‌دونم که تو همیشه بین این دوتا ارتباطی می‌بینی

،که درمان چیزی بیشتر از یه انضباط ـه .اینکه درواقع یه آیین ـه

...ولی اینم میگی که ما درمانگریم

.و واقعاً نمی‌تونیم زندگی بیمارامون رو اداره کنیم

،به محض اینکه از در میرن بیرون خودشون با خودشون تنها میشن، آره؟

...وضعیت عقلی الکس رو از آخرین باری

که دیدیش چطور توصیف می‌کنی؟

.گفتم که خیلی شکننده و آسیب پذیر بود. آره

یه مسأله‌ی آزاردهنده اینه که ...ما واقعاً پیشرفتای خوبی کرده بودیم

.اون هم به نظر داشت پس روی می‌کرد

انگار احساس می‌کرد که داره به عبور از .مانعی که ازش می‌ترسید نزدیک میشه

...این براش زیادی بود و

.و روش رو ازش برگردوند

احساس هم می‌کنی که مسئولیت مرگ اون گردن تو ـه؟

...می‌دونی، من با یه روانپزشک دوست شدم

.که مشاور ارتش بود، به اسم آلفونسو کاسیاس

اونو یادت میاد؟ - .آره -

خب، ازش خواستم اگه چیزی فهمید .به منم خبر بده

.اونم گفت دلیلش سرگیجه بوده

.این یعنی اینکه تجهیزات مشکلی نداشتن

.اونا داشتن یه جور مانور انجام می‌دادن

الکس در حال پایین آوردن ...هواپیما بوده که سرگیجه گرفته

،یا اونا میگن که گرفته .و کنترلش رو از دست داده

...این

.استنباط رسمی‌ـشونه

.من فکر می‌کنم اون خودشو کشته

چطور می‌تونی انقدر مطمئن باشی؟ - ...ببین، زندگی اون -

.از وقتی که به دنیا اومده فاجعه بوده

،دوران بچگیش ،رابطه‌ش با پدرش

تا زمانی که یه دکمه رو فشار داده .و یه اتاق پر از بچه رو کشته

چطوری باهاش زندگی کنه؟

...حتی با وجود ابزارهایی که الان دارن

و آدما رو تو مونیتورها مثل .یه نقطه نشون میدن

...همه‌ی این چرخ زدنها .هیچ فرقی به حالش نکرده

.روش اثر نداشته

.اون تک تک جونهایی رو که گرفته احساس می‌کنه .می‌دونم که همینطوره

.چه انتظاراتی ازش داشتن

.بهترین و درخشانترین افسرشون بود

.واقعاً بود

...از لحاظ جسمی خیلی قوی بود

.خوشتیپ، باهوش

...و زیر پوست همه‌ی این ظواهر

...و مردونگی که داشت واقعاً

.آدم خوبی بود

.جذاب

دوست داشتنی بود، می‌دونی؟

...به نظر می‌اومد که انگار

.همیشه برنده‌ست

.که به طور اتفاقی یه قاتل شده

اینو چطور باهاش تطبیق میدی؟

.فکر کنم به خاطر همین بود که خودشو کشت

.دوست داشتنی .تا حالا نشنیدم اینطوری درموردش حرف بزنی

.کاملاً بر عکس بوده

.درواقع، یه جورایی آدم جالبی بود

...اون

.نمی‌دونم باز بیخودی ازش تعریف کردم؟

.آره، شاید - ...خب، بعد از اون شوک سنگین -

.زیادم غیر عادی نیست

اون بهم این فرصت رو داد .که جلوی پرواز کردنش رو بگیرم

واقعاً؟ اون پیشنهاد داد یا خودت احساس کردی؟

مستقیماً ازم پرسید "باید پرواز کنم؟"

تو چی گفتی؟

بهش گفتم که خیلی نگران .وضعیت ذهنیش هستم

اینو واضح گفتی؟

...ولی اون ازم می‌خواست صراحتاً بهش بگم

".پرواز نکن" - .این وظیفه‌ی تو نیست پاول -

یه بیمار نمی‌تونه ازت بخواد که .زندگیش رو تو دستات بگیری

.وظیفه‌ی تو نیست که بهش بگی پرواز نکن

...و بازم وظیفه‌ی تو این نیست

به اون زوج بگی ".جنین رو سقط کنین"

یا یه لورا بگی، با نامزدش .ازدواج کنه یا نکنه

.باید ارزیابیم رو برای ارتش می‌فرستادم

.احساس گناه می‌کنه" ".تلاش می‌کنه خودش رو مجازات کنه

".نباید پرواز کنه"

...پدر الکس اومد دفترم

.که باهام حرف بزنه

...مرد بیچاره سرم داد می‌زد

...و از له شدن پسرش می‌گفت

و تاکید می‌کرد که .همین اونو زنده نگه داشته

،و اون جلسات درمان ...همون کارایی که با من انجام می‌داد

.درمان من چیزی بود که اونو کشته

.اوه، خدایا، پاول - .پنجم مارس، در حال پرواز -

،حتماً هیچی احساس نکرده .حتماً فکر نکرده

.دقیقاً به خاطر همینه که حادثه اتفاق افتاده

این کاملاً با چیزی که .تصور می‌کردم فرق داشت

،گیج شده بوده .می‌دونی، به خاطر گناهش

.درواقع، اون دوتا مرحله رو خوب پیش رفت

،می‌گفت کارای ناخودآگاهانه دلیل دارن

،چون ذهن نمی‌تونه زندگی کنه ...نفس بکشه یا قدم برداره

...اگه هرچی که درونش باشه دروغ باشه

.بیرون از ذهن خودش رو نشون میده

این یه کار انسانی کاملاً ...آگاهانه‌‌ست که آدم رو بی‌حس می‌کنه

.انگار که فلج شده

،الکس نیازی نداشت که هوشیار باشه

More Farsi Persian subtitles for In Treatment

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left