As primeras 200 linias.
.32اُم اوت
خوش شانسی که تونستی .خودتو نجات بدی
.5:30 چه روزیه امروز؟
.امروز 5:35 دقیقهی جمعه، 32اُم اوته
...نگاه کن
.لعنت، من باید به هواپیما برسم
.هواپیما رو فراموش کن
ماشینت داغون شده و قطعا ضربه مغزی شدی .باید هر چه سریعتر بری بیمارستان
.همین نزدیکاست
.من میدونم کجا باید بریم.نگران نباش .همه چی درست میشه
.یه لحظه صبر کن
.دستمال دارم
...بیا
.نگران نباش هیچی نیست .آرامشتو حفظ کن
.ببین، من باید باهات حرف بزنم
.چون که باید هوشیار بمونی
.باید بیدار باشی
.چون که ممکنه ضربه مغزی شده باشی
.این مهمه که هوشیار بمونی
.هوشیار باش باشه؟
.بیا دستمال بیشتر بردار، بیشتر بردار
...برعکسه
چی برعکسه؟
.من باید باهات حرف بزنم، نه تو
.خب، باهام حرف بزن
.مونیکا؟ سیمونم .ببخشید بیدارت کردم
.نه، هنوز نرفتم .تصادف کردم توی راه
!تصادف ناجور .نه، خوبم...فکر کنم
.خب، من یه جایی تو یه کلینیکم .نمیدونم کجا
.آره، میدونم
امروز، الان؟
.میدونم، نترس .فردا شب یه هواپیمای دیگه میگیرم
.آره، میدونم
میدونم منتظرمن، اوکی؟
.من فردا صبح سرکارم .خداحافظ
بهتری؟
.آره، مثل اینکه همه چی مرتبه .فردا میتونم اینجا رو ترک کنم
.خوبه، من برات پلیس خبر کردم .اونا مراقب همه چی هستن
.مرسی
...ممکنه برای چند روزی
.احساس خستگی بکنی
.یه شوک روانی بعد از تصادفه
.طبیعیه.چیزی نیست .یه کم استراحت کن
ممکنه یه سری مشکل جزئی .توی حافظت بوجود بیاد
.کوتاه مدته
حافظه؟
.یه مثال میزنم برات
...اسم من هست
من در سال 1951 در بمبئی .متولد شدم
اسم من چیه؟
.صبح بخیر خانم، اسم من سیمون پروُتعه مادرم اونجاست؟
.بله
.اوه
.بگو که بعداً باهاش تماس میگیرم
.باشه، بعدا زنگ میزنم
.بسیارخب،ممنون
.33اُم اوت
.اوه، لعنتی
...فیلیپ
.اوه، ژولیت تویی؟
فیلیپ اونجاست؟
.نه، باشه فهمیدم
.نه من ایتالیام ...گوش کن
!حسود
.ایتالیا منُ دوست داره
.مثل همیشه فوقالعادست
...فقط میخواستم از فیلیپ بخوام که
.ببین، بعداً زنگ میزنم
پیجرش همراشه؟
.آها، باشه
.اوکی، باشه .خداحافظ
.فیلیپ؟ سیمونم
.ببین، به کسی نگو .من ایتالیا نیستم
.باید ببینمت
.یه ساعت دیگه بیا جای همیشگی
.تو باید بیای، قضیه جدیه
اشکالی نداره وقتی واکسن زدی قهوه بخوری؟
.نه، نداره
ژولیت چطوره؟
:اینو گوش بده
،200نفر توی الجزایر مردن .همشون نیمسوز شدن
!لعنتی
.سر صبحی حسابی رو فرمی
،استفان، من یه تصمیم بزرگی گرفتم
فکر کنم تصمیم گرفتم .دوا و دارو رو بذارم کنار
ببخشید؟
.برا منه.برا منه. برا منه
کیه؟
سیمون ایتالیا نیست؟ - .چرا، ایتالیاست -
.شرمنده، باید برم .کار اورژانسی پیش اومده
.باشه، خداحافظ
آقای کودیما، بله؟
.پنجشنبه؟ نه، مشکلی نداره برداشتن مو؟
باشه، ممنون، پنجشنبه میبینمتون .آقای کودیما، خداحافظ
سلام، من میخواستم با .مونیکا پرز صحبت کنم
.فکر کنم اون اینجاست .توی سونا
بله خانوم، مثل بقیه افرادی که اینجان
.و برای همین نمیشه مزاحمشون شد
.از نیکول میخوام که بیاد، صبر کنید
.مرسی
.مونیکا. سیمونم - !اوه خدایا، سیمون -
.احمق، منو ترسوندی
.معذرت میخوام
من اینجام که بهت بگم .میخوام استعفا بدم
.بذار ببینم، دو دقیقه وایسا
،من استعفا میدم .این دفعه واقعیه
سیمون؟ سیمون؟
کی میخوای بری؟
.نمیرم
کنسل شد؟
...نه، ولی
امروز صبح تصمیم گرفتم که .کارمو بذارم کنار
.بذاری کنار، باشه .میذاریش کنار تا پنجشنبه.اصلا بگیم جمعه
.برای همیشه تا جمعه میذاریش کنار درست میگم؟
.نه نه نه .این دفعه الکی نیست، فیلیپ
من تمومش کردم .چون ازش متنفرم
.دیگه خبری از عکس و ویدیو و فیلم نیست .همین
من یه نفر و میشناسم که .اینکارو کرد و بدجور افسرده شد
،اول صبحی خیلی عوضی شدی .فیلیپ دیپنز
.تو احمقی، سیمون پروُت
بعدش میخوای چیکار کنی؟
.هیچی - هیچی؟ -
،خیلی سخته که هیچ کاری نکنی هیچ وقت ازش خسته نمیشی؟
امروز صبح چیکار میکنی؟
خودت چیکار میکنی؟ - .هیچی -
دوست داری با من "هیچ کاری" انجام بدی؟
چه نوع "هیچ کاری" دقیقاً منظورته؟
.اوه، اون گربه رو نگاه کن
.خیلی باحاله که یه گربه باشی
،منظورم اینه که .هر روز میری جلوی آفتاب
.دخترای خوشگل میفتن دنبالت
این باید یه نوعی از هورمون .باشه که اونا دارن
.مسلماً یه کاری باهاش میکنن
.فیلیپ، میخواستم یه لطفی بهم بکنی
.حتماً
یادت میاد که یه چیزی بهم قول دادیم؟
.ما خیلی چیزا رو بهم قول دادیم
...قول دادیم که
وقتی 30سالمون شد و هیچکدوممون ،کسی رو پیدا نکرده بود
...تا بچه دار شه
.خودمون با هم بچه دار شیم یادت میاد؟
...منو یاد یه چیزی انداخت
میتونی برام یه بچه درست کنی، فیلیپ؟
فیلیپ؟
،ببین، قرارمون برای 30 سالگی بود .و تو 4 سال دیگه میشه 30 سالت
.و در ضمن منم یکی و پیدا کردم .منظورم ژولیته
.بله، میفهمم
.گوش کن سیمون
چرا یهو به این قرارمون اشاره کردی؟
...چون که
.سیمون سیمون سیمون
گوش کن فیلیپ، اگه من ازت خواستم .بخاطر این بود که ازت خوشم میاد
.بخاطر اینکه تو بهترین دوستمی
.ولی لازم نیست حتما به قولت عمل کنی
.اگه نمیخوای، نمیتونم مجبورت کنم
.خیله خب، تو یکیو پیدا کردی
.من نمیتونم باهات عشق بازی کنم
.من درباره عشق بازی حرف نمیزنم
.من درباره "بچه درست کردن" حرف میزنم .اینا با هم یکی نیستن
...ببین
،ما میتونیم تو یه جای تاریک عشق بازی کنیم .با چشمای بسته
تو تصور کن من ژولیتم و .همه خوشحال و راضی ایم
."تو دوباره گفتی "عشق بازی - .نه، منظورم از لحاظ فنی بود -
!بهرحال، تو که با نصف دوستات خوابیدی
.دقیقاً، خیلی پیچیدست
گوش کن سیمون، من نمیتونم .عشق رو بفهمم
.همینطور نمیتونم اونو به کس دیگه ای بفهمونم .من نمیتونم الان بچه دار شم
.نه، فیلیپ
.من نگفتم که تو قراره بچه دار شی
.گفتم من میخوام بچه دار شم
میخوام تنهایی بزرگش کنم .و با کلودین توی غرب زندگی کنم
،خیلی زیباست .تو میتونی بیای و بچه رو ببینی
.هر وقت که بخوای .هر وقت که وسوسه شدی ببینیش
!چه ساده و آسون
.فیلیپ این مسئله خیلی معقوله
تو که منو میشناسی، من نمیتونم .با یه نفر بیشتر از 3ماه بمونم
چرا باید بقیه عمرمو با یه مشت آدم مسخره بگذرونم؟
.حداقل با تو از انتخابم مطمئنم
!معامله بزرگ
.من برای ماه گریه نمیکنم
کارت چی میشه؟
...فروشنده های عطرات از این ایده که
شکمت تبدیل به شکم نهنگ بشه .خوششون نمیاد
،همه جات متورم میشه .چاق میشی
،گوش کن سیمون
.من نمیتونم باهات عشق بازی کنم .تو برای من شبیه یه دختر نیستی
تو مثل یه مرد میمونی، منظورم اینه که .مثل یه رفیق صمیمی پسر، نه دختر
من خیلی سریع بهت نشون میدم .که یه دخترم، میبینی
.بهترین دوست تو بودن خیلی سخته، سیمون پروُت
.من میدونستم که راضی میشی - راضی شدم؟ -
.آره راضی شدی
کی میخوای اینکارو انجامش بدیم؟
.همین الان
همین الانِ الان؟
.احمقانست
فیلیپ، اگه بچه دار نشم .ممکنه هر لحظه بمیرم
.ما همیشگی و ابدی نیستیم
چای میخوای؟
چای؟ .خب، آره
...نه...حب .آره، میخوام
No comments yet. Be the first to leave one.