The Paper

The Paper

Descargar subtítols en Farsi Persian

Temporada 1

Información d'a versión

The Paper 2025 S01E07 I Love You 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-FLUX
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 7 The Paper 2025 زیرنویس فارسی سریال

Etiquetas

webdl
Publicau o: 2025-11-27
Descargas: 23
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

بیست و دو دقیقه.

این مدت کامپیوترت غیرفعال بوده.

اون تو چیکار می‌کردی؟

وقت تلف می‌کردی؟

قسمت آخر رو می‌دیدی

از "فکر می‌کنی می‌تونی تنبلی کنی؟"

نمی‌تونی اینو از من بپرسی.

پس در واقع تکذیب نکردی.

به مسئولای کسر حقوق اطلاع می‌دم.

یه کم سریع‌تر.

اونا فقط اجازه دارن

روزی چند ساعت رو روزنامه کار کنن.

حالا این برنامه‌ای که اینجاست، بفرمایید،

هر وقت کامپیوترشون غیرفعال باشه بهم خبر می‌ده.

اوه! ببین چی شد!

اسکار ۱۵ دقیقه است که به صفحه‌گسترده‌اش دست نزده.

اوه عزیزم. داری از شرکت کلاهبرداری می‌کنی، رفیق.

خسته شدم از بس از آدام خواستم ماوسمو تکون بده

هر وقت می‌رم دنبال یه خبر.

من خودم به اندازه کافی دغدغه دارم.

می‌خواید یه چیز دیوونه‌وار ببینید؟

اوه اوه. - من بهش می‌گم "لرزاننده ماوس".

اینو نگاه کنید.

وای. اوه مرد.

اوه خدای من، ببین!

خب. پس مِیر هرجا بره،

ماوسش هی تکون می‌خوره،

و کامپیوترشو روشن نگه می‌داره.

مِیر می‌تونه واقعاً غیبش بزنه و مهم نباشه.

خب، مهم می‌شد. برای بعضیا.

چطور اینو اینقدر سریع ساختی؟

اینو طراحی کردم که فرو کنم تو گلوی

یه قورباغه مرده تا تکون بخوره،

و یه ماهی قزل‌آلا بخواد بخورتش.

و من به خودم اطمینان داشتم که ۱۴۴ تا از اینا رو بسازم.

اما مدیرای فروشگاه "بَس پرو" نفهمیدن.

برای همه‌تون یه دونه بنویسم؟

اوه.

"کن دیویس شما رو دعوت کرده

تا برگردید سر کار."

یا خدا. - می‌دونی چیه، من یکی برمی‌دارم.

آره. من می‌تونم دو تا بردارم؟ - آره، منم همینطور.

همه مشغول، مشغول.

کوتوله‌های کوچولوی من. و من سفیدبرفی‌ام، رئیسشون.

سخت‌گیر ولی منصف‌ترینشون.

باید شش بار فعالش کنی.

یک، دو، سه، چهار، پنج...

اوه!

اینجا، بابا رو بیدار کردی!

ببخشید که ترسوندیمتون! همه‌تون بابا رو بیدار کردید!

مارو و بعضی از تیمش دارن تو این طبقه کار می‌کنن

چون دارن دفترهاش رو رنگ می‌کنن.

که یعنی اون می‌تونه همه کارهامونو ببینه.

داریم از این جلسه لذت می‌بریم. همه دارن یه جورایی سر تکون می‌دن.

یه کم سر تکون می‌دن. - باشه.

بله. - درسته.

بله، من فعالانه با شما موافقم.

حالا طوری رفتار کن که انگار یه ایده خوب دیگه به ذهنت رسیده...

دستتو ببر بالا.

نمی‌دونم چی می‌خوای... - بله! بله، بله!

این ایده عالیه. اینو یادداشت می‌کنم.

شبیه اینه که دارم یادداشتش می‌کنم؟

آره. آره. آره؟ - خوبه. خوبه، خوبه.

این عجیبه. شاید باید یه جلسه واقعی داشته باشیم...

خب، آدلولا، داری اشاره می‌کنی. داری اشاره می‌کنی

و همه دارن سر تکون می‌دن و منم موافقم.

و بری، تو پاشو، پاشو.

فکر کنم الان همه دارن سر تکون می‌دن. همه‌مون داریم به بری سر تکون می‌دیم. بله.

حالا دتریک، تو باید با شور و شوق بپری جلو.

باید با اسکار های‌فایو کنی! برو! بله، و، اوه!

عالیه. عالیه و داریم دست می‌زنیم،

داریم دست می‌زنیم و لایک می‌زنیم.

داریم لایک می‌زنیم و سر تکون می‌دیم.

انرژی رو حس کن و داریم لبخند می‌زنیم.

این باحال‌ترین جلسه‌ای بود که تا حالا داشتیم!

آره؟ - باشه، عالیه.

خیلی ممنون. - تأثیرگذار بود.

بسه، بسه. خیلی زیاد، خیلی زیاد. خوش آمدید، قربان!

نمی‌دونستیم اینجا هستید.

امیدوارم بوهای رنگ پایین زیاد اذیت‌کننده نباشه.

می‌دونم این حواس‌پرت‌کننده است. ولی مزاحم شما نمی‌شیم.

اوه، نه. اصلاً.

خیلی عالیه که اینجا هستید.

و نمی‌دونم. چیزی لازم دارید یا...؟

فکر کنم راه و چاه رو بلدم.

اوه، خیلی خوبه. خب، طبقه ما طبقه شماست.

معمولاً طبقه شما سقف منه.

عالیه!

بعضی از آدما تمایل دارن همه غرور و وقارشون رو از دست بدن

در مقابل بالادست‌هاشون.

خوشبختانه، معمولاً به هیچ دردی نمی‌خوره.

مردان با کیفیت...

امثال مارو پاتنام‌ها...

اونا تو رو مثل کف دستشون می‌شناسن.

آره...

عالیه، سرورم!

خیلی خب. برگردید سر کار! خوبه.

خوشحالیم که هستید. - برید پی کارتون.

من مجبور نیستم با هر کسی که کار می‌کنم دوست باشم.

منظورم اینه که من با کن دوست نیستم.

و کِن، می‌دونی، هیچ‌وقت...

این‌قدر در مورد من قضاوت اشتباه نکرده بود.

تمام آخر هفته رو مشغول چک کردن آرایش و لباسام بودم

و حالت‌های صورتم تو آینه، سعی می‌کردم که--

ببخشید، شماها هیچ‌وقت در مورد روزنامه‌نگاری سؤال می‌پرسید؟

هی، مارو.

نوامبر ۱۹۸۴.

یه گزارش از یه تاجر محلی که داشت حسابی سر و صدا می‌کرد

که ممکنه بشناسی.

اووه.

به اون بچه نگاه کن. چی شد موهام؟

ها. نمی‌دونم.

و ضمناً، اعلامیه ترحیمت رو هم گرفتیم. - چی؟

به عنوان یه فرد سرشناس اهل تولدو،

آماده‌ش می‌کنیم

همون لحظه که بمیری.

شاید حتی یکم قبل‌تر.

"ماروین پاتنام، پایان."

هی! - هی.

داشتم به مارو نشون می‌دادم

چند باری که اون بود

یا خواهد بود تو روزنامه.

مثلاً، «ماروین پاتنام، پایان.»

بس کن گفتن این حرفو.

«فارغ‌التحصیل دی‌پاو،

پاتنام قبل از پیوستن به همیلتون میلز در سال ۱۹۸۲، تو تنیس مقام آورده بود.

برای چهل سال بعدی، مسئول امور مالی بود...»

وای.

دقیقاً هم وارن بافِت نیست.

هی، مارو، دِتریک رو دیدی؟

هی، دِتریک، این ماروه، اونم تو بخشه فروشه.

هی، چطوری؟ - آخر هفته چطور گذشت، بچه؟

نیمه دوم رو دیدم. موُدهِنز برنده شد؟

همیشه سخته وقتی رئیس دور و بره.

به دلایلی وقتی اون باهام حرف می‌زنه،

یاد قیافه بابام می‌افتم

موقع بازی‌های لیگ کوچیکِم.

انگار... انگار یه نگاه خالی تو چشماش داشت.

و من همون‌طور که داشتم توپ می‌زدم، با خودم می‌گفتم،

که ذهنش تو اون لحظات کجا رفته بود.

و بعد می‌فهمم مارو هنوز داره حرف می‌زنه،

و من هیچ لعنتی نمی‌فهمم چی می‌گه.

آها، اونا سه امتیاز عقب بودن تو اوایل راند هشتم.

من با اسکیت‌بورد میام سر کار.

هی، اِمم-- - اوه، آقا، تراویس هستم.

آها. روزت چطور می‌گذره؟

همه چی خوبه

و عاشق کار کردنم این‌جا، ممنون.

نمی‌تونم تحمل کنم وقتی آدما کمر خم می‌کنن

همین که یه نفر با حقوق بالاتر بهشون توجه می‌کنه.

انگار هزینه پنهان سرمایه‌داریه.

مثلاً، کارت کافی نیست، اونا غرورت رو هم می‌خوان.

من اهل این بازی‌ها نیستم.

سلام. - هی.

سلام. - هی.

مارو گفت همه اینا تایید شدن.

اینا همون خبراییه که گفتم انجامشون نمی‌دیم.

می‌دونم. ولی مارو نظر دیگه‌ای داشت.

می‌گه اینا چاشنی دارن.

تو، اِمم-- تو نمی‌تونی منو دور بزنی.

داری بهم میگی قد کوتاه؟ من مستقیم میرم پیش منابع انسانی.

وقت قبلی داری؟ - فقط می‌خوام یه سؤال بپرسم.

تو برنامه مارو ندیدمت رفیق.

گوش کن.

اینکه رئیس تو طبقه توئه،

به این معنی نیست که پیشرفت کردی.

تو مثل یه بچه‌ای که رو پای خلبان نشسته

و فکر می‌کنه داره هواپیما رو می‌رونه.

خب، حدس بزن چی؟ نیست.

اونا برای این کار بیمه نیستن.

مراقب باش. - هی.

هی رفیق. چطوری؟

می‌دونی کیمبرلی همین‌جا

تازه یک میلیونمین رول از سافتیز رو فروخته؟

می‌تونیم صحبت کنیم؟ - حتماً.

آره؟ ممنون.

نکن.

پسر طلایی.

داره میاد سراغم.

می‌تونم بفهمم، داره میاد سراغم.

تصور کن.

کارتو به نِد سامپسونِ لعنتی باختن،

چقدر رقت‌انگیز.

ببخشید.

چرا نِد با مارو این‌قدر خوبه؟

تو چی فکر می‌کنی؟ - هوم.

نمی‌دونم. - یک درصد.

اونا یه زبان رمزی دارن. یه زبان مخفی.

مثل بلغاری.

اگه یه وقتی به مارو چیزی بگم که به تو نمی‌گفتم،

می‌خوام تو بزنی تو گوشم.

کتبی بنویسش. - حتماً.

خیلی عالیه که اینجایی. واقعاً یه نیروی تازه‌ای.

ممنون، بچه. - اگه بخوام صادق باشم،

فکر می‌کنم حضورت تو تیم خیلی هیجان‌انگیزه.

و ممکنه در واقع

یکم بیشتر از چیزی باشه که بتونن تحمل کنن.

من زیاده‌روی کردم.

اوه، نه. اصلاً. - نه پدربزرگی که شیرینی پخش کنه.

نه! نه، اصلاً اون معنی رو نمی‌داد.

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left