As primeras 200 linias.
تیم یک تو موقعیت
تیم دو تو موقعیت
تک تیر انداز تو موقعیت
ایمنی گروگان در اولویت ما قرار داره
کسی شلیک نکنه مگه اینکه ناچار باشه
کی اخبار به بیرون درز کرده؟ خبرنگارا اینجان
برو
کمکم کنین،تو رو خدا
کمک کنین
با کی باید حرف بزنم؟
بیاین بیرون،همگی تون بیاین بیرون
فرمانده،میتونم با شلیکم هدف رو بزنم
کیه؟- ریسک نکن-
ایمنی گروگان اهمیت داره
فرمانده،مطمئنم گروگان صدمه نمیبینه، منتظر جوابم
افسر
شلیک نکن- بیا بیرون-
هدف رو تحریک نکن،تیم یک و دو
محل رو تخلیه کنین، گو لی جون این آخرین اخطاره
تو اجازه شلیک نداری
گروگان کشته شد،گروگان کشته شد
نباید اشتباه دو سال پیش رو تکرار کنم
زود بیاین کمکم کنین
میخوام وزیر رو ببینم،قبل دیدنش
گروگان رو آزاد نمیکنم
گو لی جون بدون دستور کاری نمیکنی، شلیک نکن
اولین گروه عقب نشینی میکنه
عقب نشینی،عقب نشینی،میشنوین؟
هی،زود بگین نخست وزیر بیاد اینجا
صدامو میشنوین؟ ها؟
:::تیم ترجمه شهاب سنگی در باغ:::
♥عاشق نقابدار♥ *عشق من غیرعادیه*
ماموریت اول
از صدای شلیک ترسیدین؟
شما منو نجات دادین؟
چرا سعی کردین از دست اون خلافکار فرار کنین؟
نترسیدین که مستقیم بهتون شلیک کنه؟
...اون لحظه عصبی بودم
کنترلم رو از دست دادم
تو آینده اگه با موقعیت خطرناکی رو به رو شدین همچین کاری نکنین
کسی پیدا میشه که یه بدشانسی دوبار براش تکرار شه؟
هر کسی لیاقت اینو داره که ما با به خطر انداختن زندگی مون ازش محافظت کنیم
معاون ،کارمون تموم شد
فرمانده
شخصا رهبری این عملیات رو داشتین
میتونین روش هاتون رو برامون شرح بدین؟
همه چیز مطابق با نقشه نجات ما پیش رفت
و تحت کنترل ما بود
اول افسران پلیس محل رو تخلیه کردن
ولی بعدش صدای شلیک شنیدیم،میشه توضیح بدین چی شد؟
آرایش دفاعی ما برای مقابله با گروگان گیر
چند بخش مجزا داشت
اول عقب نشینی کردیم تا گارد مون رو کم جلوه بدیم
و به تک تیرانداز دستور دادیم
تا با استفاده از فرصت مناسب به گروگان گیر شلیک کنه
همه چیز با دقت به صورت محرمانه برنامه ریزی شد
همگی سخت کار کردین
فرمانده- فرمانده،فرمانده-
میشه توضیح بیشتری بدین؟
....تو
دوباره از دستور سرپیچی کردی؟ میخوای چیکار کنی؟
میشه یه سوال ازت بپرسم؟
ببخشید
تو
صبح بخیر رئیس
رئیس،با هی بائو به مشکل برخوردیم
دستگیرمون شد که اون یارو خبرچینه
میدونستم مدیریت کردن این شخص مشکل سازه
نمیتونم بذارم یکی تو گروهمون دردسر درست کنه
منو ببر اونجا- بله-
گو لی جون، تو این تیم تاکیدمون بر دنبال کردن دستوراته
بارها و بارها از دستورات سرپیچی کردی
واقعا دلت میخواد یه افسر پلیس باقی بمونی؟
فرمانده،اگه دستورات درست باشن،من ازشون پیروی میکنم
چه مزخرفاتی میگی
یعنی داری میگی دستورات من اشتباه بوده؟
فرمانده، دو سال پیش رو یادتونه
همون مورد دزدین پسر دبیرستانی؟
اون موقع خیالم راحت بود که میتونم نجاتش بدم
به این خاطر که دستورات شما رو دنبال کردم
فرصت رو از دست دادیم و اون کشته شد
همون موقع بود که به خودم گفتم اجازه نده دوباره همچین وضعیتی تکرار شه
اون فقط یه قضیه بی برنامه بود
من مسئول اینم که
جون گروگان و اعضای تیم در امنیت باشه
کلی خبرنگار تو محل حادثه بودن
اونها مشتاق بودن همه چی رو ببینن، نمیتونستیم اشتباه کنیم،اینو میفهمی؟
وضعیت اون لحظه بهم هشدار داد که
وقتی مضنون ببینه پلیس عقب نشینی میکنه
اون گاردش رو برای دوثانیه پایین میاره و گروگان فرصت فرار پیدا میکنه
مضنون میتونست راحت با یه شلیک گروگان رو بزنه
این ارزیابی من بود که شلیک باز
آخرین فرصت ماموریت برای نجات بود،هیچ انتخاب عملی نداشتم فرمانده
اگه از دستش میدادی چی؟ میدونستی که این باعث میشد همه مون
به خاطر اشتباهت توبیخ بشیم؟
من صد درصد مطمئن بودم واسه همین شلیک کردم
مطمئن بودنت برام مهم نیست ،فقط خوب گوش کن
تو این جوخه، باید از دستورات بدون چون و چرا پیروی کنی
اگه دوباره اشتباه کنی باید با زندگیت بهاش رو بدی
فرمانده دستورات دیگه ایی دارن؟
برو بیرو،بیرون
بله قربان
انگار عصبانیت فرمانده در حد بمب اتمه
تو از کجا میدونی؟
صورتتو تمیز کن، پر از آب دهنه
میدونی چه طور داد فرمانده رو دربیاری
حتی بچه های دپارتمان کناری هم شنیدن
از دید من ، تو تنها استعداد این گروهی که میتونه
فرمانده رو حرص و جوش بده
لی جون منظورم اینه که هر وقت شلیک میکنی ایراد گیر میشی
این حس و حال ماموریتی که انجام دادی رو بیشتر میکنه
من ،تو نیستم
واقعا منظورم همون بود
پشیمون نمیشی
کیه؟ چرا اینقد مرموز میزنی؟
برو پی کارت
یه قرار مخفی داری
آه گو،بگو
لی جون،تو دردسر افتادم،فکر کنم پیدام کردن
آه گو،نترس،بهم بگو کجایی
اسکله شماره یازده
آه گو؟آه گو؟
موش دیگه تو کیسه افتاده، الانم درست کنارته
هنوزم چیزی نمی دونی
رئیس،منو ببخشین،منو عفو کنین،منو ببخشین
چیه؟ خوشت نمیاد؟
میذارم به حسابت،وقتی کارم با خبرچینه تموم شد،حسابمو باهات صاف میکنم
ممنونم رئیس،ممنونم
اینجا مراقبش باشین،بعدا میام به خدمتش برسم- بله-
آه گو رو بیارین بیرون
پاشو
به نظرم وحشت کردی واسه همینه که حرفی نمیزنی
پس باید خودتو تو آب خیس کنی تا آروم شی
واقعا چیزی نمیدونم
...آدم اشتباهی رو گرفتین،من- بندازینش-
دوباره ازت میپرسم،کی تو رو فرستاده اینجا؟
چیزی نمیدونم
فکر میکنی اگه نگی نمیفهمم اون کیه؟
موبایلشو پیدا کنین و مخاطباشو چک کنین
نه
رئیس ،پشت سرتون
اون آدم توئه؟
الان که میدونی،چرا نمیذاری اون بره؟
اگه نذارم چی؟
به زور میگیرمش
اگه چهره تو ببینم میذارم بره
زود برو ازاینجا آه گو
زود در رو
آه گو
کمک
رئیس، پلیس اینجاست
بریم
بقیه رو بیار
آه گو،آه گو
آه گو پاشو
آه گو بلند شو
بیدار شو
من اینجام
کسی تعقیبت نکرد نه؟
نه هیچ کس
میبرمت بیمارستان- نیازی نیست-
بیا اینم اطلاعاتی که میخواستی
کمکم کن بتونم حقمو به عنوان یه خبرچین کوچیک بگیرم
دخترم میره ابتدایی،باید مخارج شهریه شو بدم
بریم،مهمون من
یه آبجو- به جای این باید بری بیمارستان-
پاشو
باید بریم برات چیزی که میخوای رو بگیریم،پاشو
باید تو جشن فارغ اتحصیلی دخترت باشیم،فراموشت شده؟
زود باش بلند شو
آه گو
تولدت مبارک لی جون
تولدت مبارک آه گو
یه آرزو کنیم- یه آرزو کنیم-
بعد اتمام هی بائو دیگه ازش دست میکشم
امیدوارم به دخترم یه زندگی با ثبات بدم
به عنوان دادشت،همیشه حمایتت میکنم
شمع رو فوت کن- شمع رو فوت کن-
آرزوی تولدم بیدار شدنته
بلند شو
رئیس زخمی شدین؟ میخوایین بریم بیمارستان؟
نیازی نیست واسه همچین زخم کوچیکی برم اونجا،برام چسب زخم بیار
بله
رئیس ، مورد هی بائو رو اون خبرچین خراب کرد
نیازی به گفتنش نیست،میدونم
همه چی رو به حالت سابقش برمیگردونم
این شامل اون کسی که نجاتش داده هم میشه
برو ببین اون شخص دقیقا کیه
بله
....دختر کوچولو
من دوست پدرت ام
دختر کوچولو
....این
بیا بدش به مامانت
....عمو
عمو نتونست از پدرت مراقبت کنه
منو ببخش
منو ببخش
نگران چیزی نباش
عدالت رو برای بابات اجرا میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.