As primeras 200 linias.
.مادربزرگم گفت میتونی همچنان از انباریش استفاده کنی
.یه چیزی هم در مورد اینکه داری قایق میسازی گفت
میدونی که اون فقط به خاطر دایان باهاشه؟
.چون نمیتونه فکر از دست دادنت رو تحمل کنه
.تو که هیچوقت خونه نیستی. اون رابطه تموم شده. الان چند ماهه
...- خانواده چطورن؟ اوه، شلی فکر میکنه طلاق
.برای آدماییه که پول بیشتر برای خرج کردن دارن
کلیف ویلر
...اون از اون جور آدمایی بود که
.خیلی وقتها تنها بود
.تو دفتر بزرگش تنها، با در بسته
...اون خیلی وقتها رو
.تو خونه هم تنها بود
.حداقل این چیزیه که من شنیدم
،با اینکه اون موقعها هر روز میدیدمش
.یه جورایی مرموز بود
...اما تا جایی که من میتونستم بفهمم، به نظر نمیاومد از اون جور آدما باشه
.که از تنها بودن خوشش بیاد
.اون بیشتر به نظر میاومد از اون جور آدما باشه که میخواست صداش شنیده بشه
من مسئولیت رو قبول نمیکنم. این تقصیر منه؟
!نه. اون تقصیر توئه
انگار حتی یه "روزت چطور بود؟"
.احتمالا خیلی کمک میکرد
.اما من هرگز واقعا نشنیدم کسی ازش همچین چیزایی بپرسه
.ما ازش در مورد کسری بودجه و پروتکلها میپرسیدیم
...اما این احتمالا فقط باعث میشد احساس کنه
.بیشتر شبیه چیزی که قبلاً بود
.یه مردی که از تنها بودن خوشش نمیاومد
.یه مردی که میخواست کسی حال و روزشو بپرسه
.و به جوابش اهمیت بده
،اگه کلیف ویلر کسی شبیه اون رو داشت
.خب، احتمالا کاملا آدم دیگهای میشد
.دوباره باهاش قرار گذاشتی
.باید حرف بزنیم
.آماده، و برو. این دفعه حرف زدن ممنوع
.آهنگ! آهنگ! آره، خب
.اوه... اوه، کوچولو. بیبی
"بیبی گات بک." "بیبی بیبی." "بیبی لاو."
"بی مای بیبی تو نایت." بیبیه؟
ایمی گرنت. "بیبی بیبی." "بیبی لاو،" "بیبی لاو."
!بیبیه؟ موشموشک
بیبیه؟
..."آیس آیس بیبی"؟ اوه
!یه کار دیگه کن
.جدی میگی؟ اخبار گفت دیگه قطعی برق نداریم
...نه، من امروز صبح شنیدم که اگه این گرما همینطور بمونه
.قطعی برق حتمیه. من چند تا چراغ قوه دارم
.هی، بشین سر جات
.من کل این کیت قطعی برق رو درست کردم و گذاشتم تو کابینتت
.یه دور دیگه براتون میگیرم
...اگه کسی میخواست بدونه
.آهنگ "سوئیت چایلد او ماین" بود
.معلومه که داشتم مثل یه بچه رفتار میکردم
.خب، به نظر من که شبیه یه جونده بود
.هی. اون واقعا دوستت داره
.از صورتش معلومه
.آره. منم واقعا دوسش دارم
...فقط از این بدم میاد که حاضر نیست
.انباری چوب سریش رو بهم نشون بده
.یه چیز مردونهاس. اوه، نه، منو قاطی نکن
.باشه. این واقعا انحصاریه
.پس من موضوع رو عوض میکنم
...به جونی و اینکه چقدر
.دیوانهوار عاشقه لباست شدم
اون درستش کرده. اوهوم. چی؟
!محشره
،اگه هر کدوم از این کارای حسابداری شرکت رو قبول کنم
.کمد لباسام قراره خیلی کسلکننده بشه
.که درخواست دادم
...نه، میتونی بامزه باشی
.آخر هفته. باشه
!انجامش میدیم، یا... آره! سریع
!قبل از اینکه نظرش عوض بشه. آماده، برو
.اوه... فیلم
.باید بدنتو تکون بدی، رفیق
شست. این دیگه چه کوفتیه؟
.بازگشت به آینده
!آره! آره! چی؟! آره
آره! عالی بود! شوخی میکنی؟
.تحت تأثیر قرار گرفتم. ممنون
...این دیگه چیه
کمک میخوای؟
.اوه، تیغ اصلاحم رو فراموش کردم
.مری جو گفت الان با یکی میاد پایین
.تو هیچوقت وسایل اصلاحتو فراموش نمیکنی
.آره، خب دیشب یه شب سختی داشتم
همسر؟ میخوای در موردش حرف بزنی؟
.اگه میخوای در موردش حرف بزنی، میتونم گوشامو بگیرم
.نمیخوام در موردش حرف بزنم. بفرما
چرا اینقدر طول کشید؟
این چه سوال مزخرفیه که از یکی میپرسی؟
.که خودش رو به آب و آتیش زده تا برات یه ابزار اصلاح جور کنه
.خب، میدونی که امروز بعدازظهر باید یه ساعتی برم
.اون خاموشی کوفتی، فرِ من رو از کار انداخت
.تو عاشق اون فر بودی. میدونم
.تعمیرکار ساعت دو و نیم میاد. امیدوارم بتونه درستش کنه
.سلام، همکاران عزیز
...موهات
!وای خدای من! چقدر جذاب شدی، خانم
.ممنون. موهای فرم هی تو کلاهم گیر میکرد
.تازه، این آخر هفته دوباره، اِم، «Working Girl» رو دیدم
.و خب، میدونی چقدر عاشق تس مگیل هستم
،"اگه میخوای جدی گرفته بشی
به موهای حسابی احتیاج داری."
.من همون مدل قبلی رو بیشتر دوست داشتم
!ای بابا، کلیف
!یه کم به خودت بیا و از این خانم تعریف کن
.نه، اشکالی نداره، لازم نیست
.چیزی که از شما میخوام، آقا، یه معرفینامه است
.برای چی؟ تیم مشترک اطلاعات جنایی
،پرسنل افبیآی، دیایای، سیآیدی، انآیاس
.که اطلاعات رو به اشتراک میذارن تا خلافکارا رو زمین بزنن
.داره توی دی.سی. انجام میشه
.دنبال کسی میگردن که مسئولیتش رو به عهده بگیره
.به نظر میاد کاملاً به درد تو میخوره
چقدر اونجا میمونی؟
.خب، این یه... یه مأموریت دائمیه
.چی؟ نه، اشکالی نداره. همتون میتونید بیاید دیدنم
...مهمونی تو پایتخت آمریکا. میخوای نقل مکان کنی
بری اون سر کشور و به من نگفتی؟
.خب، منم هنوز به اون نگفتم
.ولی اون خیلی ذوقزده به نظر میاد
.دومینگز، بزن بریم
!هی
.هنوز که هیچی قطعی نیست
فکر میکنی واقعاً از دستم عصبانیه؟
.آره
!اوه. گیبز
.هوا گرمه، مگه نه؟ آره
.برق هنوز خونهی ما قطعه
.پیجر بیدارم کرد
.آره، دیشب خیلی خوش گذشت، رفیق
.اوه، جونی یه هدیه برای دایان فرستاده
.تو صندوق عقب گذاشتمش. هی
شنیدی ورا موهاش رو کوتاه کرده و شاید داره میره دی.سی.؟
.چی؟ صبح بخیر، آقایان
.جسد دقیقاً سمت شرقه
.پشت آسایشگاه، از خط درختها که بگذری
.نیروهای شما از قبل اونجا هستن
،مقتول به عنوان یه سرجوخه ۲۱ ساله شناسایی شد
.ناتاشا هوروات
.اون تو این ساختمون زندگی میکرد
.شاهدی هست؟ نه
.محیطبان امروز صبح به جسدش برخورد
.در حالی که داشت گشتزنی میکرد
!اون روی ما حساب کرده! برید
!مری پاپینز رو نجات بدید
اونجا چه خبره؟
.قربان، اونا به خودشون میگن دیوانههای کوگار
تا حالا اسم "شماره سه" به گوشت خورده؟
.یه کوگار ماده تو دشت سیلابی اینجا زندگی میکنه
.چند ماه پیش یه بچه تو این منطقه راهش رو گم کرد
.و پاش شکست
.امدادگران گفتن این کوگار رو دیدن که مراقبش بوده
گروهی از خلافکاران غیرنظامی این داستان رو
.تغییردهنده زندگی دونستن. عاشقای گربه. متوجه شدم
،اونا نشئه میشن، از حصار میپرن
.و سعی میکنن یه نگاهی به مری پاپینز بندازن
.اون همون گربهس؟ بله قربان
.به خاطر اینکه مراقب اون بچه بود این اسم رو روش گذاشتن
!بیگناهه
چه کوفتی دارن داد میزنن؟
.مری پی. ببخشید
.بیگناهه! اصل خبر رو نگفتم
.اون کوگار مقتول شما رو کشت
.نمیخوان بکشنش
!دوستت داریم، مری پاپینز
.حملات کوگارها به انسانها کمن
،ولی وقتی شکار کم میشه
.تو جاهایی پیداشون میشه که نباید باشن
.ولی اثری از ضربه به گردن نیست
!چه بساطی اون پشته
.آره، اون دیوانههای کوگار یه مشت دیوونهان
،فکر میکنن "مادهی شماره سه" با چتر اینور اونور پرواز میکنه
.و بچهها رو سرگرم میکنه
.اونا هیچی از رفتار قلمرویی نمیفهمن
.دکتر تانگو، کنت پرایس
محیطبان. چطوری؟
خب، منظورت از گردن چی بود؟
،خب، آثاری از خاک و برگ هست
.که لاشخورها رو دور کنه
.ولی کوگارها شکارشون رو خفه میکنن
.انتظار داشتی دور گردن ضربه باشه
.ببخشید
.میشه بهم کمک کنید؟ باید برم سراغ اون ترانسفورماتور
.وای. وای. صبر کن
.اول باید منطقه رو خالی کنیم
.برق اینجا قطعه؟ آره، آره
.از دیروز
هی، اون یکی از اون خودکارای "واتاِوِر وِدِر" نیست؟
که بتونه تو بارون و اینا بنویسه؟
.آره، همینطوره. بگیرش. به ما میدن از اینا
.رندی، وقتکشی نکن
.باید از اونجا بیرونشون بیاریم. آره
فکر کردم شاید اگه اینجا منتظر میموندیم
پلیس نظامی اوضاع رو آروم میکرد
این واقعاً وظیفه اونهاست
من توی این اوضاع داغ، اهل درگیری فیزیکی نیستم
من زود سرخ میشم
فکر کنم داره آروم میشه
No comments yet. Be the first to leave one.