As primeras 200 linias.
رودخانهای در جریانه………
وقتی میبینم جریان داره، به گلهای کنار ساحلش آب میده،
احساس میکنم انگار در قلب منم جریان پیدا میکنه...
منو به یاد اون روزها میندازه
وقتی بچه بودم…
من کنار رودخانه به دنیا آمدم، بازی میکردم در رودخانه،
و با تماشای رودخانه بزرگ شدم
گاهی اوقات، در طول سفرهای دستفروشیم،
وارد رودخانهای تمیز میشم…
بعدش میایستم و رودخانه رو تماشا میکنم، غمگین میشم…
شاید به خاطرِ ایام کودکیم…
اقوام نزدیکم در شهر زادگاهم:
خواهرم ساکورا،
شوهرش هیروشی، پسرش میتسوئو،
عمو و زن عموم……… دلم میخواد بدونم در چه حالن...
هِی! اتوبوس اومد.
عجله کن
ما اتوبوس رو از دست میدیم!
فقط سریعتر!
منتظر ما باش!
رفته.
چون تو خیلی کند هستی!
پیاده میریم
درسته… من به دنیا آمدم و بزرگ شدم………
کنار رودخانه ادوگاوا در شیباماتا، در بخش کاتسوشیکا توکیو…
اعتراف تورا-سان
من به دنیا آمدم و بزرگ شدم در شیباماتا، کاتسوشیکا…
کوروما نام خانوادگی منه… و نام من توراجیرو هست…
ولی مردم منو تورا صدا میکنن، دستفروش خیابانی…
کیوشی آتسومی در نقش تورا
چیکو بایشو در نقش ساکورا
هیدکو یوشیدا در نقش سیکو
ماری ناتسوکی در نقش ریکو
ماسامی شیموجو در نقش عمو
چیکو میساکی در نقش زن عمو
جین مائدا در نقش هیروشی
هیسائو دازای در نقش رئیس کارگاه
گاجیرو ساتو در نقش گنکو
چیشو ریو در نقش کشیش اعظم
هیدهتاکا یوشیئوکا در نقش میتسوئو
کومیکو گوتو در نقش ایزومی
تهیه کننده اجرایی: کیوشی شیمازو
تهیه کننده: هیروشی فوکازاوا
برنامه ریزی شده توسط شونایچی کوبایاشی
نوشته شده توسط یوجی یامادا یوشیتاکا آساما
فیلمبرداری: تتسو تاکابا
موسیقی: نائوزومی یاماموتو
کارگردانی هنری: میتسوئو دگاوا
دوربین: میتسوفومی هانادا
نورپردازی: یوشیفومی آئوکی
تدوین: ایوائو ایشی
صدابرداری: ایسائو سوزوکی
میکس صدا: ریوجی ماتسوموتو
نویسنده و کارگردان یوجی یامادا
الان پاییزه
هوا سرده
گلهای مینا هم شکوفا شدن.
صبح بخیر
مامان میتونیم امروز عصر بیرون بریم؟
به جاش ...
اون خوشحالتر میشه اگه فقط با ما غذا بخوره.
خودش معمولا به تنهایی غذا میخوره.
زن عمو گفت بریم خونهش.
چه خبر؟
ایزومی داره میاد
از ناگویا؟
هنوز در موردش بهش نگفتم
چی باعث شده بیاد؟
اون میخواد منو ببینه.
برای همین خوشحالی؟
تو به من گفتی "صبح بخیر"!
من همیشه مودب هستم.
نه! هر روز غصه میخوری، ما هر روز دعوا میکنیم!
بس کنید!
میبینی؟ دیگه بسه!
ایزومی میاد؟ شرط میبندم که زیباتر شده
امشب اضافه کاری نداریم
چه ربطی به تو داره تا دیر وقت کار کن
ای دلقک!
در ایستگاه ملاقاتش میکنی؟
آره من موقع شام میبرمش خونهی عمو اینا
اجازه نده زن عمو همه چیزُ بپزه.
غذاش خیلی قدیمیه تو کمک کن
بسیار خوب!
بذار از دوچرخه تو استفاده کنم، باشه؟
چه پسری!
پس ایزومی برای دیدن میتسوئو میاد؟ این خوبه!
در واقع، اون میاد برای چیز دیگهای
پسرمون خیلی ساده لوحه.
چه چیزی؟
یک شغل
آیا دانشگاه رو رها کرد؟
استادش توصیه کرده به یک فروشگاه موسیقی بره
اون داره میره اونجا
مشکلات اقتصادی داره؟
میتسوئو خیلی خوش شانسه.
آیا میتونه وضعیتشو درک کنه؟
بستگی به خودش داره.
چه کار میکنه؟
ببینیم میتونه دلشو بدست بیاره.
میفهمی؟
از یونانی گرفته شده.
بیا به پل خلیج بریم امروز عصر…
من نمیتونم.
چرا نه؟
سرم شلوغه
چه کاری میکنی؟
سلام! پاییزه، نه؟
الان روزها کوتاه شده
سلام، سانپی!
به اینها نگاه کن.
آیا کسی برای من کار میکنه؟
دوباره نه!
چرا در مغازه من کار نمیکنی؟
درست کردن شیرینی اینجا چه حسی داره؟
من دوست دارم شیرینی درست کنم.
تو برای این کار عالی هستی.
هِی، کارمندان ما رو شکار نکن!
فقط شوخی کردم
ما سفارش میگیریم، اما نیرو کمکی نداریم
اون مرد مو خاکستری چطوره؟
هارا؟
ترک کرد، نورالژی داشت.
به دنبال مرد بازنشسته دیگهای باش.
شرکتهای بزرگ سن بازنشستگی تا ۶۰ سال عقب انداختن
مردان بالای ۶۰ سال سن زیادی دارن برای یادگیری کار جدید
شرکتهای بزرگ دارن به ما آسیب میرسونن
تو به شرکتهای بزرگ ناسزا میگی تا زمانیکه بمیری
چرا تصمیم خودتو نمیگیری برای استخدام تورا؟
من بهش میگم تو اینکارو میکنی.
نه ممنون
من ترجیح میدم مغازهام رو ببندم. متاسفم
چی شده؟
برادر!
سلام!
این برادره!
تو خوبی ساکورا؟
تو خوبی رئیس کارگاه؟ مغازهات چطوره؟
من از پسش بر میام.
خوش اومدی!
خیلی وقت بود.
تو خوب به نظر میرسی!
امروز به زودی میرم من کار دیگهای دارم.
سرت شلوغه!
آره ... خوشبختانه
چه کاری انجام میدی؟
من به دنبال کمک هستم.
همه کمبود کمک دارن
خوش اومدی!
سلام! هی هنوز اینجایی؟
هی، یک دقیقه صبر کن
با کار کردن اینجا، زیاد سرت شلوغ نیست
فردا با من بیا من بهت پول خوبی میدم.
انجام چه کاری؟
نقش بازی میکنی.
نگران نباش.
مثل من نقش بازی کن
نقش بازی کنم؟
بشین
به عنوان مثال، در شب و خیابان شلوغ نزدیک ایستگاه،
تو داری گریه میکنی، جعبهای در دست گرفتی.
بعد من میگذرم.
"مرد جوان، چرا گریه میکنی؟"
بعد بلندتر گریه میکنی
"گریه نمیتونه کمکی به چیزی کنه."
"چی شده؟ به من بگو."
"آره، آره... میبینم."
"چی؟ این تو رو دزد میکنه."
"گوش کنید، همگی."
"پدر پیرش در هوکایدو به شدت بیماره"
"اون از رئیسش پول خواسته برای رفتن به خونه"
"رئیس فریاد زد، چه کسی بهت پول قرض میده؟"
"پس ناراحت شد و در عوض این چیزو برداشت."
"اون میخواد بفروشدش بنابراین بتونه برای رفتن پول بگیره."
"بیچاره جوان!"
"بیا ببینیم چی داری." تو ساکت باش
اینو نگه دار و بگو: "نه، نه!"
نه، نه!
"نه" نگو. فقط به من نشان بده!
"این چیه؟ تیغ!"
"ساخت آلمان! چیزهای خوب!"
"کیفیت برتر! اونها ارزش زیادی دارن!"
"من یک بار آرایشگر بودم. من چیزهای زیادی در مورد تیغ میدونم."
"میخوای همه اونها رو بفروشی؟ من میخوام همه اونها رو بخرم."
"به این ارزانی؟" پس جمعیت شروع به خرید اونها میکنه.
تیغها به سرعت فروخته میشن.
من نقش آقای مهربان رو بازی میکنم.
و تو نقش مرد جوان رو بازی میکنی.
مثل من نقش بازی کن. پس انجامش بده!
من اهل کیوتو هستم نه هوکایدو.
ما کیوتو درستش میکنیم.
پدرم واقعا سالمه
همه مریض میشن هر از گاهی
من اینجا کار میکنم چطور میتونم تیغ بکشم؟
چه احمقی!
توی کار گاهی اوقات باید دروغ بگی
از دروغ گفتن متنفرم
واقعا؟
تو عالی هستی جوانی اما مثل یوسف!
بسه! دست از حرفهای بیهوده بردار!
No comments yet. Be the first to leave one.