As primeras 200 linias.
اونقدر که فکر میکنم سخت نیست و اونقدرم که میگی آسون نیست.
و توی تاریکی جون میکنم تا روشناییمو پیدا کنم.
تو هر تابوتی دست و پا میزنم.
میفهمم که خودت هم میدونی که مشکل واقعی تویی.
با ذهنی پر از حفره بیدار شدم، دیروز سپیده رو دیدم.
مطمئن نیستم وقتی میبرم، باز هم نمیبازم.
وارد یه دایره باطل میشم...
دیگه برام سختش نکن، باشه؟
لوریتا، همونجا منتظر باش، سر ایستگاه!
سلام!
تا کی پیش خاله میمونیم؟
نمیدونم عزیزم. چند روزی.
بابا اصلاً نمیاد؟
تو نمیفهمی. بابا نمیاد، خرس کوچولوت هم نمیاد.
بده به من! مامان، بهش بگو بس کنه!
کافیه دنیل، بس کن. -آروم باش.
آرومم. -بابا!
الو!
تو اتوبوس. تو اتوبوس.
بچهها، سوار اتوبوس بشید. -لیدیا...
مگه قرار نبود جواب تماسهامو بدی؟ -چرا نمیای؟
باشه، باشه. -سوار اتوبوس.
به حرفام گوش کن، لیدیا.
سرجیو، ما داریم میریم.
گوش کن، خواهش میکنم. دیگه تکرار نمیشه.
به حرفام گوش کن. -سوار میشی؟
آره. -نه، نه.
داری میری پیش خالهات؟
سه تاتون، روی مبل؟
ما خونه داریم عزیزم.
نمیتونیم این کارو با بچهها بکنیم. اونا لیاقت اینو ندارن.
واسه همین داریم میریم. -همه چیز روبراهه؟
آره. آروم باش. -آره.
خواهش میکنم، گوش کن. -سرجیو، ولم کن.
یه فرصت آخر، خواهش میکنم، التماست میکنم.
بابا! -چیه؟
هوپ! -بریم!
سلام.
چطوری عزیزم؟ -خوبم.
آره؟
بیداره؟
منتظرته.
گفت میخواد "قدرت پگاسوس" رو بهش بدی.
چی داری به این بچه یاد میدی؟
تصور کن.
پابلو، فردا کی میری؟
یه جلسه آنلاین دارم، ولی...
آخر هفته رو مرخصی گرفتم، پس هر وقت خواستی تنظیم کن.
قدرت پگاسوس!
حیف که خوابه.
خب، فردا روز دیگریه.
پگاسوس!
چطوری؟
خوبم.
مامان گفت به قدرت پگاسوس نیاز داری.
میدونی این آخر هفته کی آزاده؟ -واقعاً؟
خب، این یعنی چی؟
نبرد.
خنجر سه گانه.
شاخکهای انگلی.
پرتو کیهانی.
ضربه ژوراسیک...
هشتپایی که روی صورتت جیش میکنه.
باختی، هان؟
یالا، ابرقهرمانها هم میخوابن. -عدالت هرگز نمیخوابه.
عدالت نه، ولی تو آره. یالا، امتحان کن.
شام نمیخوری؟ -گرسنه نیستم.
اول میری حموم!
دنی، داری چیکار میکنی؟ نوبت منه.
نه، تو خیلی طولش میدی.
دنی! -نه!
دنی، درو باز کن!
درو باز کن، اه!
جواب بده. -نه، نه.
لیدیا. -میرم بخوابم. خستهام.
روئی.
روئی، چی شد؟
افتادی؟ چی شد؟
سرتو بالا بگیر.
پابلو! پابلو!
باید اینو روت بذاریم.
چی شد؟ -نمیدونم. افتاده بود زمین.
روئی، آروم باش. -میتونی نفس بکشی؟
دراز بکش. نفس بکش.
میتونی نفس بکشی؟ -آروم، آروم.
اونجا. درد میکنه؟
مارتا.
درد میکنه؟ -بگو کجات درد میکنه.
قفسه سینهات درد میکنه؟ -آره.
همین الان به اورژانس زنگ بزن!
یالا روئی، عزیزم.
من باهاتم، باشه؟
باید آروم نفس بکشی، باشه؟ همونطور که الیخاندرا گفت.
یادته؟ -اینجا. داریم میریم.
بیا بریم. -داریم میریم؟
من میبرمش. این موقع شب اورژانس سخته.
مطمئنی؟ -آره. اینو بذار روش.
آروم باش روئی، داریم میریم الیخاندرا رو ببینیم.
اینو بگیر. آروم باش.
نفس بکش، نفس بکش.
من کفشهاتو پات میکنم. دراز بکش. مارتا، کفشها.
تو ماشین پاشون میکنم. -نه، وایسا.
لعنتی، تو ماشین پاشون میکنم!
باشه، بریم.
یک، دو، سه.
کیف. -آره، بهت میدم.
آروم باش، ها. -آره.
سلام، آلخاندرا هستم. الان نمیتونم جوابتونو بدم.
پیغام بذارید و...
بیمارستان آ کورونیا، چوس هستم.
سلام، خوب گوش کن. به دکتر آلخاندرا تخادا بگو
که بیمارش رویی نِیرا نمیتونه نفس بکشه.
ده دقیقه دیگه بیمارستانیم. متوجهی؟
دکتر تخادا همینجا تو بیمارستانه. پشت خط بمون، پیداش میکنم.
آلارم زنگ نخورد.
خاموشش کردم که بیشتر بخوابی.
قبل از رفتن سر کار کلی کار دارم.
نه، صبحونه بخور و آماده شو. بقیهشو من انجام میدم، عزیزم.
لیدیا، واقعا متاسفم.
متاسفم. دیگه هرگز... قسم میخورم.
"متاسفم"، "قسم میخورم"...
حالا چی؟ "دوستت دارم"؟
اینا رو به بانک بگو وقتی اخطار تخلیه اومد.
شاید روی اونا اثر کنه.
هیچکس خونه رو از ما نمیگیره، عزیزم.
مال ماست. میشنوی؟ مال ما.
این دیگه خونه نیست.
یه زندانه.
زندگی کردن با تو هم همینطوره.
ازت یه فرصت میخوام. این زیادیه؟
میدونی من حاضرم چیکار کنم تا برگردم؟
شاید بهتره به آینده نگاه کنی.
سلام. -سلام!
سلام. -حالت چطوره؟
یالا، صبحونه!
بابا یه صبحونه خیلی خوشمزه درست کرده.
دارم دوش میگیرم.
میشه کره و شکر هم داشته باشم؟
آره، ولی کره و شکر.
نه اینکه بیشترش شکر باشه، من تو رو میشناسم.
باید زودتر میاوردمش، پابلو.
مارتا، بهمون توضیح دادن.
تقصیر منه.
نه، بیشتر از این کاری از دستمون بر نمیاد.
خوب بهمون توضیح دادن. نفس بکش، نفس بکش.
حالش چطوره؟
پایدارش کردیم. -حالش خوبه؟
اگه عوارض دیگهای با بقیه اعضای بدن پیش بیاد...
تحت نظرش داریم.
"تحت نظرش داریم"، این چرت و پرتا چیه.
پسر من پیوند نیاز داره، آلخاندرا، و خودت اینو میدونی.
میدونم. ولی الان فرق داره.
اون نفر اول لیسته.
قلبش خیلی ضعیفه،
دیگه بدون پیوند از بیمارستان نمیره بیرون.
ولی هیچ بچه دیگهای تو شرایط اون نیست، و این شانس رو بالا میبره.
خیلی زیاد، پابلو.
باشه.
میشه ببینیمش؟
دارن میبرنش بخش مراقبتهای ویژه، برای کمک به گردش خون.
زود خبرمون میکنن.
بیا.
سرتو بالا بگیر.
همینه.
همینه، عزیزم. همینه.
چرا نمیتونم خونه بمونم؟
چون که. اذیت نکن.
میتونیم تو سکوها بازی کنیم وقتی دنی تو زمین نیست.
قبوله؟
باشه، اون افتضاحه، پس همیشه رو نیمکته.
من افتضاحم؟
سه امتیاز!
بابا! -یالا بابا. بسه دیگه.
نباید اذیتم کنه!
بابا...
این در نمیاد.
بیا، در میاد.
کیفتو آماده کن.
تو یه احمقی.
نه، حواست باشه، توهین نکن. -هست دیگه.
خوانخو... -چیته مرد؟
کلی زنگ زدم. میای؟
نمیتونم. -چی؟ داری جا میزنی؟
سرخیو، قطعیه. یه خبر دست اول دارم!
متاسفم، باید یه نفر دیگه پیدا کنی.
حالا من کیو پیدا کنم آخه؟ بازی الان شروع میشه.
گوش کن.
تو پونزده دقیقه اول ریکی اخراج میشه
و فوئنتس یه گل به خودی میزنه.
بقیهشو وقتی رسیدی اینجا بهت میگم.
ولی عجله کن، وگرنه میبازیم
و حداقل هشتاد درصد برد داره.
پس دیگه تصمیم با خودته.
یه روز سرنوشتساز برای تیمتون، ولی مخصوصاً برای میگل ویلارینو.
صبر کنید! گل از ویسنته کوردال.
گل! گل برای راسینگ دِ لاریو!
یه پاس به عقب از پاکو فوئنتس!
اشتباه دروازهبان و توپ تو دروازه خودی جا گرفت...
در لیگ بانوان اینها نتایج امروز تا به اینجاست:
اویدئو یک، دپورتیوو دو...
No comments yet. Be the first to leave one.