As primeras 200 linias.
آنچه در مجموعه "او.سی" گذشت
چندتا از دوستام میخوان باهات آشنا بشن
کثافت
کیف رو بده به من
اگه قبلاً رابطه نداشتم، پس چرا اینقدر حشریم؟
دستیار سابقم الان معاون بخش توسعهست
توی یه شرکت رمانهای تصویری
یه جلسه ردیف کردم
تو و کرستن این مدت همش داشتین با هم کار میکردین
ساعتهای طولانی، تا دیروقت
زن فوقالعادهای داری
چرا تری باید دزدی کنه؟ همه چی که داشت خوب پیش میرفت، نه؟
گند زدم
عمراً رایان منو ببخشه
بهش حق میدم. باهاش حرف میزنم
فردا صبح باید بره. برام مهم نیست کجا میره
اون توضیح میده که شغلش توی پلیس بزرگراه، یه کارِ نون و آبداره
صبح بخیر
صبح بخیر آقای کوهن
خب امروز روز بزرگیه، نه؟
نقلمکان به آپارتمان جدیدت
همهی وسایلت رو برداشتی؟
آره، چیز زیادی ندارم که بردارم
چیزی لازم نداری؟ نه، ممنون
شماها بیشتر از حد توانتون بهم لطف کردین
تو برادر رایانی. خوشحال میشیم کمک کنیم
با این حال، آدمهای زیادی پیدا نمیشن که
یه سابقهدار رو راه بدن خونهشون
اون شانس آورده که شما رو داره
تو دیگه الان بخشی از این خانوادهای
پس اگه هر مشکلی پیش اومد
ما اینجاییم
ممنون
یه چیزی برای صبحانه بخور
سر راهم تو رو میرسونم دمِ خونهت
زیاد گرسنه نیستم
ولی باهات میام که منو برسونی
به رایان گفتی که داری میری؟
نه، ولی اشکالی نداره
آره، نمیدونم بین شما دوتا چی شده
نمیخوام هم بدونم
مهم نیست کی مقصر بوده
ولی بالاخره یکیتون باید پیشقدم بشه
«بفرما، اینم از ایشون.»
«بهتون بگم که زمانبندی توی این خونه...»
واقعاً حرف نداره
تنهاتون میذارم تا با هم خداحافظی کنین
«تری، من توی ماشین منتظرم.»
سندی داره منو میرسونه آپارتمانم
همه چی رو برداشتی؟
عجیبه، اینکه آدم بتونه
کل زندگیش رو توی یه ساک جا بده
ببین رایان
کار راحتی نبود ولی بابت تمام کارهایی که
تو و خانوادهی کوهن برام انجام دادین، ممنونم
روشِ جالبی برای تشکر انتخاب کردی
ببین، معذرت میخوام رایان، خب؟
گند زدم
تو و سث و مریسا، شماها جونم رو نجات دادین
اینم میدونم
میشه لطفاً عذرخواهیم رو قبول کنی؟
سندی رو منتظر نذار
* کالیفرنیا، ما داریم میایم *
* درست همونجایی که ازش شروع کردیم *
* کالیفرنیا *
* کالیفرنیا *
* ما داریم میایم *
* اوه، اوه، اوه *
هی، بچهها
سلام
چه خبر؟
خب، رایان، مگه تری امروز نمیره توی آپارتمانش؟
آره، امروز صبح رفت
فکر میکنی باید یه سری بهش بزنیم
و براش کادویِ خونهنویی ببریم؟
لازم نیست. اون به چیزی احتیاج ندارد
مطمئنی؟ آخه همچین به نظر نمیرسید که زیر بارِ
داراییهاش له بشه، مگه اینکه اون ساکش
مثل کیف مری پاپینز باشه
کاش هیچوقت اون مثال رو نمیزدم
ببینید، اون الان برای خودش جا داره و از زندگی ما رفته بیرون
فقط بذارید بره
میدونی، فکر نمیکنی وقتش رسیده که بابتِ
اون قضیهی حراجی خونگی ببخشیش؟
یه "قضیه" نبود سث. اون دزدی کرد
میخواست نزدیک تو باشه
از کاری که دارید میکنید ممنونم
ولی اون برادر منه
فقط دست از سرش بردارید
«بیا تو. صبح بخیر.»
کرستن، تبریک میگم
تو دیگه رسماً یه ناشر مجله شدی
میدونم. اولین شماره روی دکههای روزنامهفروشیه
منظورم اولین پروندهی شکایت از مجلهمون بود
چی؟ «نیک مورتون.»
از سیاستمدارهای نیوپورت بیچ
از بیوگرافیای که چاپ کردیم خوشش نیومده. فکر میکنه وجههش رو خراب کرده
اون بیوگرافی رو تو نوشتی
من وجههش رو خراب کردم
حالا باید چیکار کنیم؟
فکر کردم با سندی حرف بزنم
آره، شما که الان با هم رفیق شدین، عالیه
جولی داره میاد اینجا
باید براش توضیح بدم چرا دیگه عکسش روی جلد نیست
هی، اون اروپا بوده
شاید دیگه مادیگرا نباشه و
به یه آدم متواضع و مهربون تبدیل شده باشه
کارتر، داریم دربارهی جولی حرف میزنیما
مگه جولی چشه؟
جولی... تو
داشتیم میگفتیم چقدر خوشحالیم که برگشتی
اوه، ممنونم کرستن. کارتر
جولی
خب، ایتالیا چطور بود؟
کَل هنوز رُمه. درگیر یه سری کارهای تجاریه
من باید برای اولین شمارهمون برمیگشتم
جولی، یه چیزی هست که باید بهت بگم
خب، بعد از اون کلِ
فضیحتِ فیلم پورن. راحت باش، بگو
یه سری نامه اومد. نامههای خیلی زیاد
و بعدش هم
تبلیغکنندهها تهدید کردن که قراردادشون رو فسخ میکنن
برای همین مجبور شدیم عکست رو از روی جلد برداریم
«متاسفم.»
کار درست رو کردی. واقعاً؟
صددرصد. اصلاً دیگه بهش فکر نکن
خدایا! واقعاً از دیدنت خوشحالم
هردوتون
واقعاً دلم براتون تنگ شده بود
فقط میگم که من باید حرف بزنم
نگران نباش، باشه؟
بهت قول میدم
این دفعه دیگه خبری از جنجال و طوفان نیست
ببین، من آرومم، قشنگ هم استراحت کردم
"رید" قبلاً صفحهها رو خونده
خیلی ازشون خوشش اومده
داره کل مسیر رو از ال.ای میکوبه میاد اینجا
چی دربارهش میدونیم؟ چهجور آدمیه؟
فقط میدونم که دستیار کارتر بوده
قبل از اینکه بره توی "بد ساینس". فقط با هم ایمیل رد و بدل کردیم
پسر، هنوز باورم نمیشه که قراره
رمان تصویریِ خودمون رو داشته باشیم
میدونم
فقط باورم نمیشه الان سال ۲۰۰۵ شده
تا الان دیگه باید جتپک میداشتیم. کی کوتاهی کرده؟
چی؟
سلام. اوه، سلام سامر
ما داشتیم، ام
ام... داشتیم
داشتین دربارهی کمیکتون حرف میزدین. دروغ نگو، باشه؟
رمان تصویری. حالا هر چی
فقط یه کم فرق میکنه
خب، من دیگه برم سرِ کلاس
و، اه، خوش بگذره
معذرت میخوام، باشه؟
قول دادم که اوضاع عجیبغریب نشه
ولی اینو بهت بگم
از این به بعد، همه چی رو بهت میگم، خب؟
همهی کارهایی که من و زک میکنیم رو بهت میگم
و قراره از همهچی باخبرت کنم
نه. و، چی؟
همکاری تو و زک ایدهی بدیه ولی من نمیتونم جلوش رو بگیرم
سامر، بیخیال دیگه
نه، معاملهمون اینه
هر اتفاقی که بیفته، من نمیخوام چیزی دربارهش بدونم
که یعنی، تا جایی که به من مربوط میشه
اون کمیکِ کوچولوتون اصلاً وجود خارجی نداره
رمان تصویری
یه میز که از تخته اسکی ساخته شده
واقعاً که توی "او.سی" هستم
کارتر، از دیدنت خوشحالم
آره، یه پروژهی نجاری کوچیک تا وقتی پروندهی جدید گیرم بیاد
درست موقع اومدم. کارِ پروندههای افترا هم انجام میدی؟
واو. هنوز یه روز نگذشته که رفتی سر کار، یه پروندهی شکایت افترا خوردی
بد نیست. طرف کیه؟ نیک مورتون
اوه، اون آدمِ کثیف
خوشش نمیاد توی مطبوعات بهش بگن کثیف
خوشحال میشم کمک کنم
ثابت کردنِ پروندههای افترا خیلی سخته
تمام نقلقولهاتون عین کلماته؟ آره، کلمه به کلمه
نوارِ مصاحبهها رو بهت میدم
عالیه، پس مثل آب خوردنه
قدیما موجسواری میکردم. توی لانگ آیلند بزرگ شدم
«مونتاک پوینت، وست اِند.»
فردا دارم میرم، تو هم با من بیا
نمیدونم. خیلی وقت گذشته
تخته ندارم. من یکی بهت قرض میدم
و اگه کرستن پرسید چرا سرِ کار نیستم؟
میتونی بهش بگی داریم دربارهی پرونده حرف میزنیم
سلام
مریسا
یه کادوی کوچیک برات آوردم
فکر کردم اینجا یه کم باصفاتر بشه بد نیست
واو
این یه چراغ گدازهایه. آره
این، اه، عالیه
رایان میخواست بیاد
ولی بعد از مدرسه یه کاری براش پیش اومد
آهان
اوه، بیا تو
No comments yet. Be the first to leave one.