As primeras 192 linias.
بلندگو: به سرویس کشتی نورثلینک به مقصد لرویک خوش آمدید.
مدت زمان سفر امروز، ۱۲ ساعت خواهد بود.
زمان تقریبی رسیدن، فردا صبح ساعت ۷ خواهد بود.
اعلام بلندگو
مسافران در حال صحبت کردن
مشاجره
نه، من نکردم!
نه، من نکردم! ولم کن! به حرفم گوش کن!
از من دور شو!
برو! فقط برو کنار!
حالت خوبه؟
خوردم زمین، چیز مهمی نیست.
راستی اسمت چیه؟
لیآن. من رابی هستم.
آه! دیوونهکنندهست، نه؟!
او میخندد.
یه نوشیدنی میخوام، لیآن.
نوشیدنی میخوای؟
آره. آره! بریم.
خوششانسی که الان اینجایی چون، قدیمها...
توی شتلند هیچوقت حوصلهی شمع نداشتن.
فقط یه فتیله میذاشتی تو یه پافین و کارت راه میافتاد! نه!
جدی میگم، با انرژی سبز هم برای اون بدبختای کوچولو بهتر نشده.
اون... توربینهای بادی ماشینهای کشتارن!
کل اینجا پر از پر و پافینهای سر بریدهست!
اگه دوست داری، دور و بر رو بهت نشون میدم.
اون مرد کی بود؟
چی شد؟ چرا اینقدر از دستت عصبانی بود؟
هی، لیآن.
میخوای یکم خوش بگذرونیم؟
خانمها و آقایان، به لرنیک خوش آمدید.
ساعت الان هفت صبح است.
از طرف کشتیرانی نورثلینک
مایلم از شما برای همراهی ما در این سفر تشکر کنم.
و ما مشتاقانه منتظریم که به زودی دوباره شما رو در کنار خودمون ببینیم.
صدای برخورد فلز.
صدای کوبیده شدن درها.
نفس عمیق میکشد.
صدای جیرجیر فلز.
همهمه جمعیت.
صدای آرام موتور.
همهمه جمعیت.
مرد میخندد.
صدای برخورد فلز.
صدای غرش موتور هواپیما.
ببین، من فقط دارم در مورد اینکه گاهی از خونه بیرون بری حرف میزنم.
یه کم عادیتر باشی.
منظورت از "عادی" چیه؟ من زیاد بیرون میرم.
ولی آخرین باری که قرار گذاشتی کی بود... از وقتی مامان فوت کرده؟
ببین کَس، من خوبم.
آره، خب، من خوب نیستم. اوکی؟
نمیخوام مسئول خوشحال بودن تو باشم – نه به تنهایی.
بلندگو: مسافر مکگوناگال...
جیمی؟
پرواز به قطر...؟
هی
نگاش کن، دختر نازنین!
میبینم که زندگی دانشجویی بهت ساخته.
سلام رونا. به تو و جیمی اجازه دادن با هم پرواز کنین؟
کل سیستم قضایی شتلند توی یه هواپیما؟
پروازمون اعلام شده. بهتره بریم.
اعلام کننده: از مسافرین محترم باقیماندهی این پرواز
خواهشمند است فوراً به گیت ۲۵ مراجعه نمایند.
ممنون که اومدین. خیلی عالی بود.
خداحافظ، عزیزم. میبینمت. خداحافظ.
مرسی، عزیزم.
بهش میگی از طرف من؟ آره، آره.
اعلام کننده: این یک اطلاعیه برای مسافران
پدر! ...که از گلاسکو به مالاگا پرواز میکنند،
دوستت دارم.
لطفاً فوراً با یکی از کارمندان تماس بگیرند.
صدای برخورد موجها
صدای مرغهای دریایی
صدای برخورد موجها
قارقار مرغهای دریایی
پارس سگ
پارس سگ
نفسنفس زدن سگ
هی جیمی!
جیمی!
روشن شدن موتور ماشین
نفسنفس زدن مرد
نفسش را بیرون میدهد
الو؟
الو!
بوق زدن گوشی
او به فلز میکوبد. کسی اونجاست؟!
الو؟!
آه و ناله میکند
بوق زدن گوشی
ناله میکند
الو!
کسی هست؟ من اینجام! کمک! کمک!
شاید اگه اسمی داشتی...
رابی
یک اسم کامل... یا یه آدرس، یا محل کار. نه.
نه.
خوبی، بیلی؟
رابی؛ همین رو میدونم.
هی. گلاسکو چطور بود؟
کسی چطور بود؟ خوب.
اِم... سندی کجاست؟
رفته بچهها رو ببره مدرسه.
یه لحظه مجرد خوشگذرون بود، لحظهی بعدش رفته زندگی میکنه
با جنی و بچههاش. اگه از من بپرسی، یه کم زیادی عوض شده.
خب، میدونی، تا وقتی خوشحالن...
معلومه که خوشحاله.
آخرین باری که شوهر قبلیشو دیدم، تو بازداشتگاه بود.
حداقل سندی فقط اینجا کار میکنه.
میای بار؟
اِم... نه.
نه، میخوام اینجا به کارام برسم، ممنون. باشه.
خب، فردا میبینمت. آره.
دوباره؟ امروز صبح اینجا نبود؟
آره، یه پسری رو تو قایق گم کرده.
فکر نکنم اون به اندازهی این مشتاق بوده.
داستان زندگی منه.
خب، من میرم یه پیک بزنم.
آره؟ زیادهروی نکنیها.
گفتی دفعهی بعد یادآوری کنم. هرچیزی.
یه دونه دیگه بده.
بسه دیگه، رفیق.
نصف روزه روی اون صندلی نشستی.
وقتشه بری.
آره، حق با توئه.
تازه یه تماس از دکتر مکلین داشتی.
آه، مادر یا پسر؟
کورا نه، پاول.
تو اورژانس شیفته.
میگه ضروریه.
باشه، بیا، کاری بخور.
جیمی. حالت چطوره، پاول؟
باید تایید بشه.
ولی هرچی میبینیم به MDMA اشاره داره.
من از مدرسه آوردمش.
تو باغچه بازی کرد، بعدش تو ساحل.
میگن اکستازیه.
تنها بازی میکرد؟
آره، آره، میدونه نباید بره تو آب.
خب، مدرسه چی؟
کالوم کجا منتظرت میمونه؟
منظورم اینه که، ممکنه تو راه چیزی برداشته باشه؟
نه، تو حیاط مدرسه منتظرم میمونه.
میدونی چیه؟
حتی کالپول رو هم تو کابینتی نگه میدارم که دستش نرسه.
میتونید خونه رو بگردید.
اصلا امکان نداره.
کدوم ساحل؟
سنت نینیان.
اینجا به کمک نیاز داریم. کالوم؟
داره چیکار میکنه؟ کالوم!
جواب نمیده. داره تشنج تونیک-کلونیک میکنه.
دارم اکسیژنشو زیاد میکنم... کالوم، توروخدا، چیکار میکنی؟
شما با من بیاید. یکی دستگاه بیاِم رو بیاره.
کالوم! حالش خوبه؟ یالا، بهشون جا بدید کار کنن.
راه هواییشو باز کنید... حالش خوب میشه؟
من بازرس کارآگاه جیمی پرز هستم.
کلی چیز داره میاد لب ساحل.
و فقط باید بدونم از کجا میان.
باد داره میارهشون.
الان آروم شده، ولی
اوه، قبلش یه طوفان شدید بود.
وقتی از جنوب میوزه، چیزا توش گیر میکنن.
آره، اونجا.
ببین، من اینجا سیگنال ندارم.
میتونی به اون شماره زنگ بزنی؟ اسمش تاشه.
بهش بگو بازرس کارآگاه پرز میگه بیاد اینجا و سندی رو هم با خودش بیاره.
و بهش بگو باید اینجا ساحل رو ببنده.
فهمیدی؟ آره.
آخ!
هی!
بیا اینجا! بیا اینجا!
آخ!
اوه!
بیا!
آه، اوه.
آه.
آه.
آه!
جناب، حالتون خوبه؟
آره. ماشین رو دیدی؟
فقط چراغهاش
جناب! جناب!
صدای دوش آب
نفسنفس زدن
پاول مکلین از بیمارستان زنگ زد. آها.
تایید شد که اون ماده MDMA بوده.
اما توش PMA هم هست، ساختنش راحتتره، ارزونتره،
و وقتی با اکستازی قاطی بشه، سمیه.
اون الان داره اطلاعات رو میفرسته.
اون پسر کوچولو، کالوم، چی؟ نارسایی کلیه.
دارن مادرش رو برای اهدای کلیه آزمایش میکنن.
No comments yet. Be the first to leave one.