The Haunting of Hill House

The Haunting of Hill House

Descargar subtítols en Farsi Persian

Temporada 1

Información d'a versión

The Haunting Of Hill House(Complete Season 1)720 & 1080 BluRay
Un comentario de SepehrRed90

Etiquetas

BluRay
720
1080
Publicau o: 2020-03-29
Descargas: 123
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

در واقعیتِ محض هیچ موجودِ زنده‌ای قادر به ادامه‌ی حیاتِ خود

به سالمی و بدونِ زوالِ عقل نیست

حتی برخی معتقدند چکاوک‌ها و کاتیدیدها هم رویا می‌بینند

خانه‌ی هیل» خانه‌ای به زوال رفته»

تنها در کنجی بینِ تپه‌هایش در تاریکیِ خود محبوس

قبل از اومدنِ خانواده‌ام به اینجا صدها سال در اینجا استوار بوده

و به احتمال زیاد سال‌های متمادی نیز آنجا خواهد ماند

درونش دیوارهایی محکم و استوار

آجرهایی مرتب روی هم چیده شده

با زمین‌هایی محکم و راسخ

سکوتی ممتد پیچیده در تمامِ آجرها و سنگ‌هایش

و هر آنچه که از آنجا گذر می‌کرد به تنهایی گذر می‌کرد

" خانه‌ی هیل "

" آن‌روزها "

چیزی نیست «تئو» . برو بگیر بخواب

مامان بابا رو بیدار کنم؟ - نه . خودم حلش می‌کنم -

خوبی «نِلی»؟

ترسیدی؟

عیبی نداره

منم بعضی‌وقت‌ها می‌ترسم

لوک» ، تو چرا بیداری؟» - چون «نِلی» بیداره -

چی دیدی؟ - «همون «خانم گردن‌کج -

بازم؟

کجا بود؟

خدای من

بهترِ پس یه نگاه بندازیم ببینیم هست یا نه

اینجا بود دیگه؟

حتماً داداش بزرگت اومده ترسیده رفته داداش بزرگا به درد همین روزها می‌خورن دیگه

اگه قایم شده باشه چی؟

نه . دیگه تا الان حتماً کلی از اینجا دور شده

دیگه به نظرم بریم همه بخوابیم

بفرما

یادته قبلاً بهت چی گفتم؟ درباره‌ی رویاهامون؟

بعضی‌وقت‌ها ممکنه لبریز بشن

درسته . آره

درست مثلِ یه لیوان که پر از آب میشه و آب‌هاش میریزن بیرون

ولی رویاهای بچه‌ها خیلی خاص‌ـه

...رویاهاشون مثل - اقیانوس‌ـه -

یه اقیانوس‌ـه - درسته -

...و رویاهای بزرگ

بعضی‌وقت‌ها ممکنه لبریز بشن و فکر کنی واقعی‌ـن

استیوی» برگرد تو تخت‌ـت»

ببین ، میدونم «خانم گردن‌کج» خیلی ترسناک‌ـه

ولی اونم فقط یه خوابی‌ـه که فکر می‌کنی واقعی‌ـه . فقط همین

بابایی ، تا کِی باید اینجا زندگی کنیم؟

...خب

باید اول من و مادرتون یه دستی به سروگوشِ این خونه بکشیم

بعد یکی بیاد بخرتش

بعدش می‌تونیم بریم؟

آره . بعدش می‌تونیم بریم یه جای دیگه مثلِ خونه قبلی‌مون

خب ، دیگه هردوتون بگیرید بخوابید

دوسِت دارم عزیزم

خواب‌های خوب ببینی

«رقص در «اتاقِ قرمز

«رقص توی «اتاقِ قرمز

شرل» ، داری خواب می‌بینی»

پانداها خواب نمی‌بینن

پانداها؟

پانداها ماکارانی نمی‌خورند

باشه . یادم می‌مونه

همه زنده‌ان؟

نِلی» کابوس دیده بود»

شرلی» هم باز داره توی خواب حرف میزنه»

چیزِ جدیدی نگفت؟

پانداها ماکارانی نمی‌خورن

لوک»؟»

"The Haunting Of Hill House" فصل 1 قسمت 1 : «استیون» یک رو روح دیده است

مــتـرجـم : پـریســا |^| pari4sub |^|

کارل» داشت توی خیابون روستاییِ 89» توی طوفان رانندگی می‌کرد

یادته طوفان اون‌روزُ؟

البته که یادت نیست . اون‌روز توی لس‌آنجلس بودی طوفانِ خیلی بدی بود

باد و طوفانِ شدیدی بود بدترین طوفانی بود که توی این 10 سالِ اخیر دیده بودم

نمیدونست دقیقاً کجاست تا اینکه کنترلِ ماشینُ از دست داد

رفت روی گاردریل و ماشینش رفت تهِ درّه

ماشینش برعکس شد بخصوص توی اون بارون هم

اصلاً نمی‌شد ببینیش

توی طولِ این اتفاقات اون همونجور اونجا وایساده بود

ساعت‌ها

سروته توی صندلیش با کمربندش گیر کرده بود

مردم می‌گفتن دستش به بوق میرسیده

ولی نتونست خیلی بوقُ فشار بده چون بازوش شکسته بود

و آخرشم همونجوری مُرد

سروته تا اونجایی هم که توانش رو داشت بوقُ فشار داد

این قضیه کِی شروع شد؟

شبِ بعد از فوتش

اولش یه‌سری قطره آب مثلِ قطراتِ بارون

می‌چکید روی سر و صورتم

بعد صدای بوقِ ماشین می‌شنیدم

صدای انفجارِ کم

یعنی به نظرم یه‌جورایی هم از دور صداش میومد هم به اندازه‌ای نزدیک که من رو از خواب پروند

و آخرشم که این اتفاق دقیقاً بعدِ ختمش افتاد

...یعنی شبِ بعد از خاکسپاریش

حس کردم روی گونه‌ام آب پاشیده شد

بعد صدای بوقِ ماشین شنیدم

بعد سرم رو آوردم بالا و سقفُ نگاه کردم

دیدم اونجاست

همونجوری سروته آویزون اونجا بود

اون آبی که داشت از موهاش می‌چکید رو می‌تونستم ببینم

و صورتش کبود شده بود

انگار که کلِ خونِ بدنش جمع شده بود توی گونه‌هاش

جالبه . همیشه فکر می‌کنی بعدِ دیدن همچین چیزی جیغ میزنی

ولی اینجوری نیست

فقط بهش زُل میزنی

همینجوری مثلِ احمقا بهش خیره میشی

بعدش دهنش باز شد ولی جیغی چیزی نزد

فقط از دهنش صدای خیلی بلندِ بوقِ ماشین اومد

انقدر صداش بلند بود که از شدتش از روی تخت افتادم

بعدش جیغ زدم

از روی زمین افتادنم جیغ زدم یهو انگار شوکه شده بودم

بعد یه‌جوری بود انگار مثلاً تازه یادم افتاده بود که "من می‌تونم جیغ بزنم

"احتمالاً الان باید جیغ بزنم و جیغ هم زدم تا جایی که حنجره داشتم جیغ زدم

بعد فرار کردم و داشتم میدوئیدم که توی راهرو خوردم زمین

بعد برگشتم پشتمُ نگاه کردم دیدم نیست منم همونجا گرفتم نشستم و گریه کردم

و این آخرین‌باری بود که توی اون اتاق خوابیدم

«داستانِ جالبی بود خانم «واکر

«آیرین»

" آوبورن ، کالیفرنیا "

«آیرین»

" زمان حال "

ببین ، می‌خوام این‌کار رو کنم

می‌خوام یه‌کم دوروبرِ خونه‌ـت رو بگردم

یه‌سری تجهیزاتم کار بذارم

درضمن می‌خوام امشبم توی اون اتاق بخوابم

خدایا

چیزی نمیشه

بهت قول نمیدم که داستانت رو توی کتابم بیارم

بله . می‌فهمم - ولی ممکنِ این رو هم توش بنویسم -

و ممنونم که داستان‌تون رو با من درمیون گذاشتید

شرمنده . باید زودتر می‌گفتم که طرفدارتونم

اون جلدِ اولشُ از همه بیشتر دوست دارم

سکوتی ممتد پیچیده در تمامِ" آجرها و سنگ‌هایش

و هر آنچه از آنجا گذر می‌کرد "به تنهایی می‌گذشت

تصورشم نمی‌تونم بکنم زندگی اونجا چه حسی داره

مشهورترین خونه‌ی تسخیرشده توی آمریکا

البته راستش رو بخواین

وقتی من رفتم توش اونقدرها هم معروف نبود

درضمن شما رودستِ من زدی - منظورتون چیه؟ -

منظورم اینه که اگه واقعاً همسرتون رو وارونه بالای تخت‌تون دیدید

زدین رو دستِ تمامِ چیزهایی که من تا حالا دیدم

من تا حالا روح ندیدم

...ولی توی کتاب‌هاتون - توی "آرلینگتون" ندیدم -

"نه توی "دَنوِرز" و "آلکاتراز

"نه توی "ملکه مری" و نه "ویلیامزبورگ

"و نه توی "خانه‌ی هیل

آخه داستانایی که نوشتید ...یه‌جوری‌ـه که فکر کردم

داستانِ آدم‌های دیگه‌ست «کسایی مثلِ تو «آیرین

من فقط کاری کردم داستان‌شون به گوش همه برسه . همین

...خب

امیدوارم امشب پس برگِ بازیت برگرده

چطور؟ - شاید «کارل»ِ من رو ببینی -

و بالاخره بتونی داستانِ خودتُ بنویسی

تو نویسنده محبوبش بودی . پس شاید علتِ همه اینا هم همین باشه

ببین ، می‌خوای یه چیزی بهت از داستانِ "خانه هیل " بگم

که توی کتاب نیست؟ - بگید لطفاً -

توی تمامِ اون سال‌هایی که تلاش کردم بفهمم توی اون خونه چه خبرِه

میدونی چی رو هیچ‌وقت نفهمیدم؟

علتش رو

پس انتظار "علتی" برای این اتفاقات رو نداشته باش

راستی می‌خواستم بدونم خواهر و برادرتون بعد از ماجرا‌‌هایی که توی این کتاب گفتین چی‌کار دارن می‌کنن؟

الان چطورن؟ چی‌کار می‌کنن؟

میدونین دلم می‌خواست کی یه کتاب بنویسه؟

پدرتون

فقط امشب - دلت برای برادرت تنگ نمیشه؟ -

ترجیح میدم اگه اون یهو سروکله‌اش پیدا شد اینجا خوابیده باشم

باشه

پس فقط امشبُ می‌تونی اینجا بخوابی - من یه‌کم دیگه پیش‌ـش می‌مونم -

شب‌بخیر

ببین ، براش یه پتو میاری؟

باشه - مرسی -

ببخشید

...پس

یعنی ترجیح میدید سرِ مراسمِ تشییع‌جنازه کسی نباشه؟

نه

اتفاقاً می‌خوایم ولی مسئله اون نیست

بالاخره باید مادرتون رو تشییع کنیم می‌تونیم خودمونم ترتیب کارها رو بدیم

ما هم می‌خوایم که این‌کارُ بکنیم

ولی مسئله سرِ «مکس»ـه

...فکر می‌کنم یه‌کم به‌خاطر این قضیه - مضطرب‌ـه؟ -

نه . یه‌جورایی هنوز قبول نکرده این اتفاقُ

" مِتوئن ، ماساچوست "

ببخشید . با اجازه

سلام «مکس» ، من «شرلی» هستم

«مؤسسه‌ی مجالس ختمِ و خاکسپاری هریس» بفرمایید

میدونم شاید به نظرت یه‌کم عجیب بیاد ولی بهت قول میدم همه‌ـش عادی‌ـه

مامانی و بابایی اومدن اینجا چون حتماً باید با مامان‌بزرگ خداحافظی کنن

...مراسم خاکسپاری برای اینه که

برای بار آخر ببینیش و بهش بگی که دوستش داری

نیازی نیست که باهاش خداحافظی کنم

خیلی از آدما هم اولش همین حسُ دارن

ولی وقتی این‌کار رو می‌کنن حال‌شون خیلی بهتر میشه

مامانی هم همینُ گفت

ولی اشتباه می‌کرد

مامان‌بزرگ شبا میاد میشینه روی تختم

موهام رو ناز می‌کنه

فقط همینجوری بهم نگاه می‌کنه

فکر کنم چشماشم درد می‌گیره

چرا؟

چون اصلاً پلک نمیزنه

نِل» هستم . بهم زنگ بزن»

درکش سخته همه چیز خیلی شیر تو شیر شده

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left