Información d'a versión

The Chronicles of Narnia The Lion the Witch and the Wardrobe 2005 Hybrid 2160p WEB-DL DoVi HDR HEVC TrueHD 7 1 Atmos
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian The Chronicles of Narnia: The Lion, the Witch and the Wardrobe 2005 زیرنویس فارسی فیلم

Etiquetas

webdl
Publicau o: 2025-12-25
Descargas: 21
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

ادمونت! از اونجا بیا کنار

پیتر! فکر کردی داری چیکار می‌کنی؟

پیتر، زودباش، پناهگاه. همین حالا

زودباش! صبر کن

بیا، رهاش کن

مامان

لوسی، زودباش

زودباش، سریع! فرار کن

فرار کن

عجله کن! مامان

صبر کن! بابا! اِد

ادمونت، نه! من میرم دنبالش

پیتر، برگرد! اِد! بیا اینجا

ادمونت! بخواب روی زمین

زودباش احمق، بدو

بیا بیرون

زودباش

عجله کن

چرا نمی‌تونی به جز خودت به کس دیگه‌ای فکر کنی؟ تو خیلی خودخواهی

نزدیک بود همه‌مون رو به کشتن بدی! تمومش کن

چیزی نیست، آروم باش

چرا نمی‌تونی فقط همون کاری رو که بهت میگن انجام بدی؟

صدقه در راه خدا. کمکی به فقرا کنید

خدا خیرت بده آقا

بچه‌ها و کادر تخلیه

عزیزم، باید این رو گردنت نگه داری. باشه؟

به اندازه کافی گرمت هست؟ دختر خوب

با خاله لورا خداحافظی کن. خداحافظ عزیزم، ما دوستت داریم

اگه بابا اینجا بود، نمی‌ذاشت ما بریم. اگه بابا اینجا بود

معنیش این بود که جنگ تموم شده. مجبور نبودیم بریم

به حرف برادرت گوش میدی، مگه نه ادمونت؟

بهم قول بده که مراقب بقیه باشی

باشه مامان، قول می‌دم

آفرین پسر خوب. همه سوار شن! همه سوار شن

خداحافظ عزیزم! خداحافظ

سوزان

دختر بزرگی باش

دست برادرت رو بگیر. ولش نکن

بسیار خب. برید دیگه

همه سوار شن! لطفا سوار شید! خداحافظ. دوستتون دارم

هی، ولم کن. خودم بلدم چطور سوار قطار شم

بهم دست نزن

بلیط‌ها لطفا؟ بلیط‌ها رو لطف کنید

پیتر

درسته. بفرمایید. بله. ممنونم

بیاین. از این طرف بیاین لطفا

بیا لوسی. حالا دیگه باید پیش هم بمونیم

همه چیز درست میشه. همه‌چیز خوب پیش میره. نگران نباش

خداحافظ مامانی! دوستت دارم

خداحافظ عزیزم. خداحافظ مامان! دلمون برات تنگ میشه! به زودی می‌بینیمت

دوستت دارم مامان! خداحافظ! به زودی می‌بینیمت

برامون نامه بنویس مامان! دوستت دارم

ایستگاه گوسی. ایستگاه گوسی

دستت رو بده به من. بیاین راه بیفتیم

پروفسور می‌دونست که ما داریم میایم

شاید اشتباهی بهمون برچسب زدن

بیا، هُپ

و ایست. ایست

خانم مک‌ریدی؟ متاسفانه بله

پس فقط همین؟ چیز دیگه‌ای با خودتون نیاوردین؟

نه خانم

فقط خودمونیم

همین هم غنیمته

بیا. دختر خوب. بیا. بیا

پروفسور کرک به حضور بچه‌ها در این خونه عادت نداره

و به همین خاطر، چند تا قانون هست که باید رعایت کنید

داد و فریاد ممنوع. دویدن ممنوع

استفاده نادرست از بالابر غذا ممنوع

دست زدن به اشیاء تاریخی ممنوع

و از همه مهم‌تر

ایجاد هرگونه مزاحمت برای پروفسور اکیداً ممنوع است

هواپیماهای آلمانی دیشب چندین حمله را

علیه بریتانیای کبیر انجام دادند

این حملات که چندین ساعت به طول انجامید

ملحفه‌ها زبر هستن

جنگ تا ابد طول نمی‌کشه، لوسی. به زودی برمی‌گردیم خونه

آره، اگه خونهای باقی مونده باشه. وقت خوابت نیست؟

چشم مامان! اِد

بیرون رو که دیدی. اینجا خیلی بزرگه

هر کاری بخوایم می‌تونیم اینجا بکنیم

فردا روز خیلی خوبی میشه

واقعاً می‌گم

دستگاه گوارشِ عروقی

بی‌خیال پیتر. دستگاه گوارشِ عروقی

لاتینه؟ بله

به زبان لاتین یعنی «مزخرف‌ترین بازی‌ای که تا حالا اختراع شده»؟

می‌تونیم قایم‌موشک بازی کنیم

ولی الان که خیلی داره بهمون خوش می‌گذره

خواهش می‌کنم پیتر، لطفا

خیلی خیلی لطفا؟

یک، دو، سه، چهار... چی؟

پنج، شش، هفت، هشت

نه، ده، یازده

بیست و چهار، بیست و پنج، بیست و شش

من اول اینجا بودم

هفتاد و پنج، هفتاد و شش، هفتاد و هفت، هفتاد و هشت، هفتاد و نه، هشتاد

هشتاد و یک، هشتاد و دو، هشتاد و سه، هشتاد و چهار

هشتاد و پنج، هشتاد و شش، هشتاد و هفت، هشتاد و هشت

هشتاد و نه، نود، نود و یک، نود و دو

نود و سه، نود و چهار، نود و پنج

داشتی از من قایم می‌شدی؟

نه

خب

من فقط... من

نه. نه. من فقط

داشتم... نمی‌خواستم بترسونمت

اگه جسارت نباشه می‌پرسم... تو اصلاً چی هستی؟

خب، من یک... من یک «فائون» هستم

و تو چطور؟

تو لابد یه جور کوتوله بدون ریش هستی؟

من کوتوله نیستم! من یه دخترم

و در واقع، قدبلندترین شاگرد کلاسمونم

منظورت اینه که تو یک «دخترِ حوا» هستی؟

خب، اسم مامانم هلنه

بله، ولی در واقع تو انسانی

بله، البته

اینجا چیکار می‌کنی؟

داشتم توی کمدِ اتاقِ اضافی قایم می‌شدم و

اتاقِ اضافی؟ اونجا توی نارنیاست؟

نارنیا؟ اون دیگه چیه؟

دختر عزیزم، تو الان توی نارنیا هستی

هر چیزی که از این چراغ‌برق می‌بینی

تا قلعه‌ی «کایر پاراول» در اقیانوس شرقی

هر تکه چوب و سنگی که می‌بینی، هر قندیل یخی، اینجا نارنیاست

این کمد خیلی بزرگ بوده ها

کمدِ...؟ معذرت می‌خوام

اجازه بده خودم رو معرفی کنم. اسم من «تامنس» هست

از آشنایی‌تون خوشبختم آقای تامنس. من لوسی پونسی هستم

اوه، داری دستم رو تکون میدی. چرا؟

من... نمی‌دونم

آدم‌ها وقتی همدیگه رو می‌بینن این کار رو می‌کنن

بسیار خب، لوسی پونسی از شهر درخشانِ «کمد»

در سرزمین شگفت‌انگیزِ «اتاقِ اضافی»

چطوره بیای و با من چای بخوری؟

خیلی ممنونم، ولی من

احتمالاً دیگه باید برگردم

همین گوشه است. یه آتیشِ عالی هم به پاست

با نون تست و چای و کیک

و شاید حتی یه کنسرو ساردین هم باز کردیم

نمی‌دونم. بیا دیگه

هر روز که پیش نمیاد بتونم یه دوست جدید پیدا کنم

خب، فکر کنم بتونم واسه یه مدت کوتاهی بیام

البته اگه ساردین داشته باشید

تا دلت بخواد ساردین داریم

حالت خوبه؟

خب، رسیدیم

بیا تو

اول شما. بذارید تو گرفتن اینا کمکتون کنم

خیلی ممنونم

خب، این... این پدرمه

چهره‌ی مهربونی داره

خیلی شبیه شماست

نه

نه، واقعاً اونقدرها شبیهش نیستم

پدر من داره توی جنگ می‌جنگه

پدر من هم رفت به جنگ

اما اون مال خیلی خیلی وقت پیش بود

قبل از این زمستون وحشتناک. زمستون که همه‌اش بد نیست

میشه اسکیت روی یخ کرد و برف‌بازی کرد

و کریسمس! اینجا نه

نه. نه، ما صد ساله که کریسمس نداشتیم

چی؟ صد ساله که خبری از کادو نیست؟

همیشه زمستون، بدون کریسمس

زمستون طولانی‌ای بوده

اما اگه نارنیا رو در تابستون می‌دیدی، عاشقش می‌شدی

ما فائون‌ها تمام شب رو با پری‌های درخت می‌رقصیدیم

و می‌دونی، هیچ‌وقت خسته نمی‌شدیم

و موسیقی. اوه، چه موسیقی‌ای

دوست داری... دوست داری الان کمی بشنوی؟

بله، لطفا

خب، آیا با هیچ‌کدوم از

لالایی‌های نارنیایی آشنایی داری؟ متأسفانه نه

خب، این خوبه

چون این... احتمالاً اصلاً شبیه لالایی نیست

اوه، باید برم. دیگه خیلی دیر شده

من چه فائونِ وحشتناکی هستم

اوه، نه

تو مهربون‌ترین فائونی هستی که تا حالا دیدم

پس می‌ترسم که تجربه‌ی خیلی کمی داشته باشی

نه. تو نمی‌تونی کار به اون بدی انجام داده باشی

این چیزی نیست که انجام داده باشم لوسی پونسی

چیزیه که دارم انجام میدم

داری چیکار می‌کنی؟

دارم تو رو می‌دزدم

کارِ «جادوگر سفید» بود

اون کسیه که باعث شده همیشه زمستون و همیشه سرد باشه. اون دستور داده

اگه هر کدوم از ما یه آدمیزاد رو دیدیم که توی جنگل سرگردونه

باید تحویلش بدیم به اون

اما آقای تامنس، شما که این کار رو نمی‌کنید

فکر می‌کردم شما دوست من هستید

زود باش. ممکنه همین الان هم فهمیده باشه که اینجایی

جنگل پر از جاسوس‌های اونه

حتی بعضی از درخت‌ها هم طرفِ اون هستن

می‌تونی از اینجا راه برگشت رو پیدا کنی؟

فکر کنم بتونم. بسیار خب

حالت خوب می‌مونه؟

هی، هی، گریه نکن

متاسفم. واقعاً متاسفم

بیا این رو بگیر

نگهش دار. تو بیشتر از من بهش احتیاج داری

More Farsi Persian subtitles for The Chronicles of Narnia: The Lion, the Witch and the Wardrobe

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left