As primeras 200 linias.
از اونجایی که دوست داری موقع سکس کردن تماشات کنن
تمرین بعدی بصریه
چسبوندن این عکسا به تخت چه فایدهای داره؟
این دیگه مریضیه
اگه این مریضیه، میتونی به الیانا و الکس بگی
چون کی دلش میخواد یه سفری رو شروع کنه بدون اینکه بدونه مقصد کجاست؟
میارزه امتحانش کنیم، حتی اگه حس و حالش رو نداشته باشیم؟
نظرت چیه هر چهار نفرمون توی آمریکا زندگی کنیم؟
کلی سوال هست که انگار هیچ جوابی ندارن
درمان جایگزین
صبح بخیر مامان
منظورت «بعدازظهر بخیره»
اوه
خوابم برد
چرا؟
دیشب بیرون بودم. دیر خوابیدم
الان کسی پیشته؟ آره؟
نه. واسه همین زنگ زدی؟
نه، نه. فقط زنگ زدیم یه حالی بپرسیم
و اینکه بگیم خاله اولین رو توی بیمارستان بستری کردن
ولی چیز جدیای نیست. نه، فقط یه کم ترسیدیم، همین
آخه چی شد؟
هیچی، هیچی، هیچی. چیز مهمی نیست
مامان، آدم رو واسه «هیچی» بستری نمیکنن. اتفاقی افتاده؟ مریضه؟
نه، نه، اصلاً اینطور نیست
حالش زیاد خوب نبود، بردنش کلینیک
آره، واسه چندتا آزمایش
ولی زودی فرستادنش خونه
آره. تلویزیون چطوره؟
خوبه
خوبه، خوبه
خوب. خوبه
اون چه جور صورتیایه؟
صورتیه دیگه
صورتی، صورتی
تقریباً مثل صورتیِ گلبهی، نه؟
مدرکت چی شد؟
کدوم مدرک؟ منظورت چیه؟ مال خودت
آخه داشتم دنبالش میگشتم که بزنمش به دیوار
و چون ندیدمش
داشتی با کسی حرف میزدی؟
نه. کسی از کجا؟
مثلاً کی ممکنه بهت زنگ زده باشه؟
نه، فقط میخواستم ببینم میخوای بزنیش اونجا به دیوار؟
واسه همین یه جا باز کردم که اگه خواستی بذاریش اونجا
لازم نیست
اومم. واسم مهم نیست
اومدن
بگو بیان تو
خب، میشنوم
تونستم سه تا فصل دیگه رو ردیف کنم
تا سومی همه چی خوبه، ولی چهارمی یه کم کوتاهه
چهارمی کدومه؟
«چطور زندگیمون رو کمتر گوهی کنیم.»
این را نگه دار
کلاً دو صفحهست. حداقل دو صفحه دیگه لازم داریم
توی یکیشون هم یه جمله رو هی تکرار کردی
«بچهها همه دستا بالا.»
بله، دقیقاً. چون اگه نمیخوای زندگیت انقدر گوهی به نظر بیاد
باید فراموشش کنی
یعنی چی فراموش کنم؟ بیخیال. از این طرف
باید یه چیزی رو تکرار کنی تا اوضاع بهتر شه، فهمیدی؟
«بچهها همه دستا بالا. بچهها همه دستا...»
فهمیدی؟ این یه مانتراست
البته. قشنگه. ولی باز هم خیلی کوتاهه
چی شده؟ کمکی از دستم برمیآد؟
جونم به لبم رسیده
از ما؟ از انتشارات؟
نه
پدر و مادرت؟
همهش هستن. همهش اونجان. دوستپسرام
جفتشون میدونن که با هردوشون میپری؟
آره، البته. همدیگه رو قبول دارن
ولی با چارلی چیزهایی رو تجربه میکنم که با ویلی ندارم
و با ویلی هم چیزهایی رو تجربه میکنم که با چارلی ندارم
یه مدتی هست که با چارلی میرم بیرون
یه مدتی؟ اومم
این «یه مدت» دقیقاً چقدره؟
چهار پنج ماهه که با همیم
و اون شوری که داشتیم دیگه مثل قبل نیست
ولی با ویلی، قضیه داغه
خب با چارلی هستم و دوستش دارم، میدونی؟
اون عزیزمه
منظورم اینه که با هم میریم سینما، میریم خرید
نمیدونم. با هم غذا میخوریم
فکر کنم... خب، عاشق هردوتاشونم
انگار پمادی که بهت دادم اثر کرده
کدوم پماد؟
واسه اون خراشی که سر کار افتاده بود رو گردنت؟
اون خراش بیشتر شبیه جای ناخن بود
عنکبوت گزیدت؟
نه عزیزم. یعنی یه چیزی بهش کشیده شده
اوه
بذار ببینم. گردنتو نشون بده
چیزی نیست عزیزم. صبحانهتو بخور
چیزی نیست. واکسن کزاز زدی؟
نمیدونم زدم یا نه
نه، ولی باید بزنی. کزاز رو باید همیشه تمدید کنی
آره، کی زدی؟ فکر کنم خیلی سال پیش بود
میدونی که این چیزا تاریخ انقضا دارن. به مامان گفتی؟
نون تست میخوای؟
آره، آره. با کره
با کره
نه شوخی کردم. از کره خوشم نمیآد
خب، بیا راه بیفتیم
واو! چه خوشگل شدی! مرسی عشقم
واو! خب، ممنون. ممنون
نگاش کن، معرکهای
مرسی. امشب توی استودیو مهمونی دعوت شدم
واسه همینه که از الان لباس پوشیدم. عالی شدی. محشری
آره، ولی به بابا بگو باید واکسن کزازشو بزنه
چرا؟
گردنشو نگاه کن
یه خراشه. چیزی نیست عزیزم. هیچی نیست
چی شده؟ هیچی نیست! چته آخه؟
تو اون زخمی که روی گردنش بود رو ندیدی
گلوریا یه پماد چینی خیلی خوب بهم داد
اثر کرد؟ آره خدایی. آره
میخوای برسونمت؟ نه
جدی؟ وقت دارمها
نه، دیر میام خونه. ترجیح میدم با ماشین خودم برم
بابا، دوست داری بریم نیویورک؟ هوم؟
آره، بابا عاشق نیویورکه
دروغگو. خب، من رفتم
یعنی چی «دروغگو»؟ دوست داره دیگه
نه، اون روز بهم گفت که خوشش نمیآد
چی؟ داره چی میگه؟ خداحافظ عشقم
خداحافظ گلوریا! فعلاً
خوشش میآد، به خدا. فعلاً برونی. خوش بگذره
برونو، با «و». مرسی. با «و». برونو
نه، تو خوشت نمیآد
باشه عزیزم. آره، خوشم میآد
آره، خوشم میآد. دروغگو
اگه نیویورک زندگی میکردیم، دلم میخواست لبران جیمز رو ببینم
ولی لبران جیمز لسآنجلس زندگی میکنه نه نیویورک، عزیزم
غذاتو تموم کن، برو مسواک بزن که بریم مدرسه
یالا. بریم
عجله کن
بابت صبحانه ممنون. اومم
همه چی خیلی خوشمزه بود
نه، نه، نمیشه، نمیشه. وای نستا. ادامه بده
نه، نمیتونم. نمیشه عزیزم
عذاب وجدان دارم
غیرممکنه. متأسفم
میخوای واست بخورم؟
آره. نه، نه، نه
میخوای واسم بخوری؟
نه عشقم
قسمت ۴: «تا حالا هرگز...»
داری چیکار میکنی؟
زیاد شبیه تو نیست، نه؟
اومم
بیشتر شبیه الکسه
هوم. یه کم هم شبیه بابام
اومم. خوشگله
اومم
تو و رناتا شبیه همید
منظورت فامیلیمونه؟ نه، جدی میگم
نه. اون دقیقاً شبیه پسرِ استخرچیه
برونو شبیه مامانشه
تو از کجا میدونی؟
نه، نه، نمیدونم. نمیدونم
ولی چون رناتا و برونو اصلاً شبیه هم نیستن
و رناتا هم دقیقاً شبیه توئه
حدس میزنم برونو باید شبیه مامانش باشه
هوم
خیلی بامزهای، نه؟
واقعاً فکر میکنی این خندهداره؟
هان؟ چون اون شبیه... چی؟
معلومه؟ از بیرون تو پیدا نیست؟
نه
بیخیال. با من شوخی نکن. نه، نه. نه
بفرما. واسه من شکر نریز
نگو که میخوای شیرینکننده بزنی؟
نه، هیچی نمیزنم
الان دیگه تلخ میخورم
دیگه وقتش بود
داغه، نه؟ داغه
چرا بهم نگفتی احمق؟ ببخشید
داره میجوشه. این داغ نیست. من نمیتونم اینو بخورم
چی خریدی؟ قهوهساز یا بمب اتم؟ این چیه دیگه؟
نه، آلمانیه. بدش به من، بدش من
آب میخوای؟ نه
چیزی واسه خوردن میخوای؟ نه
تنها چیزی که میخوام اینه که انقدر وقت و پولم رو هدر ندی
بگو ببینم، چقدر عقب انداختی؟
شش هفته. معلومه؟
چندتا؟
دوتا
من دوتا بیضه داشتم قبل اینکه یکیشو دربیارن
دو هفته. یعنی ۱۴ روز
چهارده روز بابا. چهارده روز
میدونی که کار تحت هر شرایطی باید تا مارس تموم بشه؟
بله. اول مارس، نه آخرش
بله. بله؟
بله بابا. بله
زبونم سوخت
مثل پابلو احمق نشو
که پول میگیره و بعد نمیتونه پس بده
روشن شد؟
No comments yet. Be the first to leave one.