As primeras 180 linias.
حقیقتا عاشق خودمم
boku ga boku wo aishinuku koto
مشکلی نیست که هنوز باورش داشته باشیم؟
naa mada shinjitemo iika?
اصلا مهم نیست که این سفر ما رو به کجاها میبره
doko e mukau tabi datoshitemo
از کی اینجوری شده؟
are itsukarada?
که صادق بودن بهانه بخواد
honne ga yowane ni nattana
و عزت نفس داشتن قدرت بخواد
nigenai koto ga tsuyosa ni natta
هنوز پیداش نکردی؟
naa mitsukaranai?
خود واقعیتو باور نداری
jishin janaku jibun jishin
حتما چیزی هست که من فراموشش کردم و هنوز پیداش نکردم
kitto mada sagasetenai wasuremono ga aruhazu
کلماتی رو میخوام بگم که هنوز ناگفته ان
zutto mada tsutaetenai tsutaetai kotoba
اگه محو تماشای من بشی، اسیرت میکنم
mitete kurerunara misete miserunoni
حقیقتا عاشق خودمم
boku ga boku wo aishinuku koto
مشکلی نیست که هنوز باورش داشته باشیم؟
naa mada shinjitemo iika?
من میسوزم و ذرات سوختنم پراکنده میشن
kusuburuno wa chanto moeta karada
اصلا مهم نیست که این سفر ما رو به کجاها میبره
doko e mukau tabi datoshitemo
من چشمهامو باز میکنم
tada me wo mihiraite
و رویای من رو ببین
yume wo miru
و رویای منو بشناس
yume wo shiru
پیش بسوی فروشگاه کامل
چی؟ میخواین به تیم دای ملحق بشین؟
تو آخرین نبردمون با ارتش تاریکی فهمیدیم خیلی چیزا رو باید یادبگیریم
میخوایم به اونا ملحق بشیم و مهارتامونو زیاد کنیم
هردوتون صبرکنین! معتقدم اون باید من باشم!
اِمی، تو هم!؟
نه، من نمیذارم تو بری!
من میخوام به ماجراجوییشون ملحق بشم!
هی! این منصفانه نیس، آپولو!
درسته!
کجاش منصفانه نیس!؟
--به چه حقی به خودت اجازه میدی؟ --تو اینجور مسائل ...
خیلی لجبازی
کافیه، با همتونم! شما سه تا !وظیفتون محافظت از پاپینیکائه
ازطرفی، منم میخوام با دای کون برم
چی!؟
پرنسس الان چی گفتی؟
ها؟ عع، هیچی
لئونا، میشه حرف بزنیم؟
چیه، دای کون؟
یه اسلحه ی جدید؟
این شمشیر فولادی نفسای آخرشو میکشه
پس وقت رفتن به پادشاهی بنگارنائه!
بنگارنا یه فروشگاه کامل داره
اون چیه؟
نمیدونی؟ یه ساختمون بزرگه که با فروشگاه ها پُر شده!
به بزرگی یه مسافرخونه س؟
احمق نباش. به اندازه ی یه قصر بزرگه!
عالیه!
پدرم وقتی کوچیک بودم یه بار منو برده اونجا
بزرگ و باشکوه بود و اونا همه چی داشتن!
وای عالیه!
دای کون، دوست داری بری؟
آره، میخوام!
بالاخره دوزاریت افتاد!
هممم، اون اینشکلی بود
ا-این ...!
ها؟ مربی؟
هیچ شکی نیس این یه نشانِ اژدهاس
اگه واقعا اون یه شوالیه ی اژدهاس ...
آوان، شاگردت بیشتر از چیزیه که میدونستی!
پس میدونستی علامت روی پیشونی دای چیو نشون میده؟
اشتباه کردم. پس گفتی میخوای با دای به سفر بری؟
هان؟ آره. یعنی راستش نه گمونم هنوز به آموزش نیاز دارم، پس ...
برو. اینو هدیه ی خدافظی درنظر بگیر
شنل و عصای جادوگری وقتی جَوون بودم ازشون استفاده میکردم
و این
بخاطر دای اونجا باش
ها؟
به زودی به یه دیوار بزرگ میخوره
نه بعنوان یه قهرمان بلکه بعنوان یه شخص
وقتی زمانش برسه تو باید حمایتش کنی
فهمیدی؟
آ-آره
پسر، امروز روز خیلی خوبی بود
اینا هم خیلی خوشکل بنظر میان
اما ... راستش ...
این چیز یه جورایی زشته
اضطراری! بالنِ روی پشت بام ...
چی!؟
امکان نداره!
پرنسس!؟
و دای کون!؟
همه با طلسم راریهو به خواب رفتن!
پرنسس! برگرد!
از همتون معذرت میخوام! زود برمیگردم، پس نگران نباشید!
اون همیشه اینکارو میکنه
یه لحظه غافل شدم اون دزدکی از قصر رفت
گمونم این یعنی صلح و آرامش داره به پاپینیکا برمیگرده
تازه، دای کون همراهشه چند روز براشون مشکلی پیش نمیاد
واقعاکه. بعداز اینکه به ما گفت نمیتونیم بریم ...
از این بابت مطمئنی، لئونا؟ این دزدی نیس؟
مشکلی نیس. چطور استفاده از تجهیزات قصرم دزدی بحساب میاد؟
گمونم همینطوره
اوه راستی، نباید پوپ هم دعوت میکردیم؟
پوپ؟ اوه، درسته، اون جادوگره
چرا زحمت بدیم؟ بنظر نمیاد زیاد قابل اعتماد باشه
انگار تجربه ی زیادی نداره
احتمالا حتی اگه میومد هم تفاوتی ایجاد نمیکرد
ای تو روحت ...!
اون خیلی قابل اعتمادتر از اونیه که بنظر میاد
چی؟
واقعا؟ اون از اوناییه که وقتی تیم تو خطره فلنگو میبنده
کی از تو نظر خواست!؟
اوه، تو اینجایی؟
تازشم امیدوار بودم تنهایی با دای از ماجراجویی لذت ببرم
لعنتی ...!
بنگارنا امن ترین کشور جهان محسوب میشه
با یه ارتش نظامی و صنعت پیشرفته ارتش تاریکی رو توی خلیج
با استفاده از فراوانی سلاحها و منابع
با حمایت بزرگترین اقتصاد جهان نگه میداره
بریم!
برو حیوون! برو!
هی! یکم آروم تر برو!
این که چیزی نیس!
اون چه مشکلی داره!؟
این چیز مهمی نیس راستش یکم خیالم راحت شد
چی!؟
لئونا به پاپینیکا برگشت تا برای مردم یه رهبر بشه
پس یکم سرد بنظر میرسید
اما الان، بنظر میاد سرزنده تر و بیشتر شبیه خودش شده!
پس، ما اینجاییم که اونو از استرش خلاص کنیم؟
اوه! یه قصر اونجاس!
احمق نباش. کدوم قصری همچین بالنی داره؟
ها؟
گاز بده!
لئونا، خیلی داری تند میری!
پس این یه فروشگاه کامله؟
بزرگه! واقعا پر از فروشگاهه!؟
بریم!
اینجا شگفت آوره. این صدبرابر بزرگتر از اسلحه فروشی خانوادمه
طبقه ی 4، زره فروشی طبقه ی 3، لوازم خانگی
نمیتونی اینجا بیای اما زیرزمینو نگاه نندازی!
طبقه ی 2، لوازم جادویی طبقه ی 1، لوازم آرایشی
صبرکن!
این اتاق چیه؟ خالیه
تو تله افتادیم!
این اتاق داره سقوط میکنه!
آروم باشین. اینو میگن آسانسور و شما رو به هر طبقه میبره
این گیاها و دانه ها رو تا حالا ندیدم!
دوتا کیک ژله ای و یه تاپیوکای ژله ای لطفا
حتماً. 10سکه ی طلا میشه
بگیرین
لجن ها خوردنین؟
اینا لجن نیستن اینا یه خوراکین که شبیه لجنن
ها؟ یه چیزی داخلشه
تبریک میگم! تو یه مدال کوچیک پیدا کردی!
این برای چیه؟
نمیدونم
طبقه ی 3، لوازم خانگی
این کود اسب فوق العاده با کیفیت بالاس!
اینقدر میدرخشه که نمیتونم چیزی ببینم!
چیزای لوکسی مثل اینان که واقعا فروشگاهو کارکشته میکنن
جناب، جناب
ها؟ من؟
این کمربند قشنگیه
جدی؟
یعنی، زشت نیس؟
به خصوص این چهره؟
نه، این یه کمربند شگفت آوره براش 500 سکه طلا میدم
500سکه!؟ اینقدر زیاد!؟
در نمیاد
هممم. قطعا نفرین شده س
آوان استرش
No comments yet. Be the first to leave one.