As primeras 200 linias.
هر 36 ثانیه یه ازدواج به طلاق ختم میشه
یه شخصِ متأهل قبل از این که طلاق بگیره، معمولاً دو سال بهش فکر میکنه
و معمولاً حدود سه سال صبر میکنه
تا دوباره ازدواج کنه، البته اگه اصلاً دوباره ازدواج کنه
علی رغم این آمارهای ناامیدکننده
اکثریت قریب به اتفاق زوجها به زندگی ادامه میدن،
امیدوارانه برای ازدواج پیش قدم میشن،
و راضین برای عشق قمار کنن
به نظرم تو ظرفها رو میشوری
فقط فکر میکنم وقتی اونا رو از قفسه بیرون میارم، روشون کثیفه
خوش برگشتید، آقا و خانم فیلد
نمیفهمم آدامس چه فایدهای داره
اگه بازم سیگار میکشی
هر روز تو خونه با این مزخرفات سر میکنم
و این رو میبینی؟
اون الان چشم غُره رفت
جوری در مورد من حرف نزن
انگار تو اتاق نیستم، بردلی
الان بهتره، کیت؟
حداقل یه دفعه داری
به جای گوشیت به من نگاه میکنی
اوه، بیخیال
تو عاشقِ گوشیتی
هر دفعه میری برینی اونم با خودت میبری
واقعاً باید این رو جلوی اون بگی؟
اونم به اندازهی ما میرینه
خدای من
همه میرینن، کیت
دست نزن
حق نداری بهش دست بزنی
خدای من
این کارش رو یادداشت کن
یادداشتش کن
« دو: بردلی فیلد »
« 2013 - یک سال بعد از آگی »
داربی اخیراً احساس میکرد گیر کرده،
دلش میخواست از ناراحتیها
و بلاتکلیفیهای زندگی بعد از فارغالتحصیلیش فرار کنه
بدتر این که اون به طور مداوم با پدیدهای
مواجه میشد که اسمش رو گذاشته بود
"زنِ غیرممکن"
لباس زنِ غیرممکن بینقص بود،
پوستش فوق العاده عاری از عرق بود، کیفش سبک بود،
انگار تنها چیزی که برای
دلبری کردن تو دنیا لازم داشت
یه کارتِ مترو و یه تیوپ رُژ لب بود
- ببخشید - داربی، در مقایسه
در تمام زمینههای زندگیش احساس سردرگمی و محدودیت میکرد
« زیرنویس از سینا صداقت » .: SinCities :.
بَه!
سلام غریبه
عوض شدی
دارم سر به سرت میذارم. عالیه
بدجوری داری عرق میریزی
آره، سوار یه واگنِ مترو بدون تهویه بودم،
و بعدش مجبور شدم وسایلت رو شیش بلوک با خودم حمل کنم
خب چرا تاکسی نگرفتی؟
من از پول ساخته نشدم آقای مایه دار
خدای من
ببخشید که تقریباً 6 ماه طول کشید که این رو تحویل بدم
راستش شارژرت رو استفاده میکردم. لازمش داشتم.
خب مرسی که دفتر رو تمیز کردی
- آره - به هر حال چی این توئه؟
شارژری که بهش اشاره کردم
و یه چتر... آره...
و سنگِ بیرون برای ناهارت
عالیه
این رو لازم داشتم « بیرون برای ناهار »
اوه و فکر کنم یکی از شالهای کیت
اوه، آره
خب...
باید این رو با پست بهش برگردونم
میدونی، به خاطر این که طلاق گرفتیم و غیره
صبر کن. چی؟
- اوه آره. - کِی این اتفاق افتاد؟
چند ماه قبل
ما 11 سال با هم دوست و یه سال زن و شوهر بودیم
زندگی زناشوییمون به طور خجالت آوری کوتاه بود
خدای من. این خیلی بده
- خیلی متأسفم - نه، اشکالی نداره
میدونی، قسمت نبود
میدونی؟
تو چی؟
نیمهی گمشدهات رو پیدا کردی؟
نه
چندتا بیعرضه تو سایت دوستیابی پیدا کردم. نزدیکه.
پسری که آورده بودی عروسی چی شد؟
- آگی؟ - آره
اوه نه
آگی رفت واشنگتن
خب، حیف شد
چون شماها خیلی بهم میومدید
تو و کیت هم خیلی بهم میومدید
عجله داری؟
یعنی، نوشیدنی چیزی میل داری؟
آره، حتماً
آب؟ نوشابه؟
تکیلا؟
یه جورایی برای تکیلا زوده
پس شراب میخوریم
وای
اینجا خیلی به هم ریختهست
آره، من... اینجا رو تصرف کردم
هی، تو واقعاً آثار هنری دوست داری
من رو باش فکر میکردم با نامردی از حماقتِ
تازه به دوران رسیدهها سود میبری
راستش من...
از زمانِ دانشگاه کلکسیون دارم
از دانشگاه؟ واقعاً؟
لعنتی. من عقبم
هنوز عکس میگیری؟
آره. آره
این... اوه، مرسی
اینجا خیلی قشنگه
این... تمام این وسایل. خدای من
این کاناپه خیلی نرمه
عجیبه که دارم کاناپهات رو ناز میکنم؟
نه، اصلاً
میدونی، فقط کافیه مُخ چندتا پولدار رو بزنی
تا تو کارت سرمایه گذاری کنن، و همهی اینا میتونه مالِ تو باشه
خب جایی کار پیدا کردی؟
یعنی، وقتی جمع کردیم احساس بدی پیدا کردم
آره، یه سری کارِ خدماتی پیدا کردم،
و یه جور دکهی عکاسی با آیپد تو مهمونیهای ناجور اداره میکنم
چیز مهمی نیست
تو چی؟
خب، یه جورایی احساس بدی دارم که الان این رو بهت میگم
وقتی موزه ما رو تعطیل کرد،
خب، من خلاقیت به خرج دادم، و یه سرمایهگذار پیدا کردم
تا ایدهی تور موزه گردیم رو تبدیل به یه نرم افزار کنم
خدای من، معلومه که این کارو کردی
این یکی رو کی کشیده؟
اوه، اون یکی
اون رو از یه مردی خریدم
که بیرون ایستگاه متروی برادوی شرقی مینشست
یه جورایی دوستش دارم
کیت ازش متنفر بود
بهش میگفت "چیزی که شبکیهی چشمم رو میسوزونه"
خب آره، یعنی این چیزیه که عالیش میکنه
اثرِ پرشوریه
- دقیقاً - آره
گرسنهای؟
میخوای یه پای سفارش بدم؟
و در این لحظه حس میکردم،
دارم عرق میکنم،
چون یه ساعت کت و شلوار به تن نشسته بودم،
برای همین رفتم بیرون که از پلهها برم پایین،
و در این لحظه، حسِ خیلی خوبی در مورد خودم داشتم
نه. چی؟
و رفتم بیرون و اون با پدر و مادرم
و دوستام جلوی راه پله بود
میدونی، همهشون داشتن آماده میشدن که برن تو تالار،
و اون به من نگاه کرد و گفت،
"من با هرچی که رو صورتته ازدواج نمیکنم"
چی؟
برای همین برگشتم طبقهی بالا و ریشام رو زدم
نه
این غم انگیزه
ریشت رو دوست دارم
نمیدونم
خانوادهام خیلی دوستش داشتن، میدونی، ولی...
از وقتی طلاق گرفتیم ازشون دوری میکنم
بعلاوه، مطمئنم منم عالی نبودم
آره، شاید
یا شایدم فقط اون مشکل داره
میخوام یه چیزی رو بدونی
البته نه که لاشی باشم
منظورم اینه از قبل روت نظر نداشتم یا چی
منم همینطور
منتها همیشه فکر میکردم تو جذابی
- سلام - سلام
اونا نونِ بیگلن؟
و فقط همین نیست
سبک و شیرین... بی شباهت به خودم نیست
خب من تا ساعت سه امروز برنامهای ندارم
تو چی؟
من کار دارم
بعدش برمیگردی؟
تو قطعاً طلاق گرفتی؟
یعنی مطمئنی؟
قرار نیست برگردم و...
کیت با یه چاقوی قصابی منتظرم باشه؟
اون از تفنگ استفاده میکرد
و میتونست با هرکسی که میخواست باشه
آخه چرا من؟
واقعاً الان دنبالِ اینی ازت تعریف کنم؟
باشه، ولی ملوری،
زنِ سابقش جذابترین زنیه که تو عمرم دیدم
عالیه
اون زنِ سابقشه
اون الان با توئه
یعنی، ای کاش رئیسم کردنی بود
بیخیال
تاکوهای ریز بیشتری لازم داریم آقای ویچک
داربی بعد از شیفتش رفت فروشگاه قرن 21
و لباسِ جدیدی خرید که پولش رو نداشت
بعدش مستقیم رفت خونهی بردلی
و دوباره شبِ بعدش،
و شبِ بعد از اون
- سلام! - اوه، ممنون
No comments yet. Be the first to leave one.