Zorro

Zorro

Descargar subtítols en Farsi Persian

Temporada 2

Información d'a versión

Zorro 1957 S02E17 Tornado is Missing 1080p DSNP WEB-DL AAC2 0 H 264-XiBiU
Un comentario de warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 17 Zorro.1957 زیرنویس فارسی سریال

Etiquetas

webdl
Publicau o: 2025-11-22
Descargas: 11
Ta personas con problemas auditivos: No

Anvista previa d'os subtitulos en Farsi Persian

As primeras 200 linias.

خب گروهبان، شما که اسب‌ها رو می‌شناسید، نظرتون چیه؟

دن استوان، این اسب هر اسبی رو تو لس‌آنجلس می‌تونه ببره.

هان، سرجوخه؟

همیشه همینطور بوده، گروهبان.

اینه! چیه جریان؟

دن استوان، این اسبِ زوروئه! -آره!

مطمئنی؟ معلومه!

از لحظه‌ای که اومدم تو شناختمش.

پس تو اسبِ زورو هستی، هان، پسر؟

کی فکرشو می‌کرد؟

بعد از اینکه تو مسابقه بردم، ولش می‌کنیم و...

اون مستقیم میره خونه.

مستقیم پیش زورو.

آره. حتماً.

و تنها کاری که باید بکنیم اینه که دنبالش بریم و جایزه رو بگیریم.

استودیوهای والت دیزنی تقدیم می‌کنند: زورو

با بازی گای ویلیامز و سزار رومرو

فکر می‌کنم کیش و مات شدی، پدر.

آخ! من نمی‌تونم تو این بازی ببرم!

دیشب استوان ۱۵ پزو ازم گرفت، حالا هم تو!

پدر، حتماً که با عمو استوان قمار نکردین؟

اوه، چرا!

می‌دونم، قسم خورده بودم که این کارو نمی‌کنم.

اما قبل از اینکه بفهمم، داشتم ۱۵ پزو پرداخت می‌کردم.

و اون کاری کرد که کل قضیه جوری به نظر برسه که انگار ایده خودم بوده.

می‌دونین، شاید شما عمو استوان رو...

با اون ۱۵ پزو راهی ثروت کردی. بهه!

اون و ثروتش!

خب، واسه همینه که اومده کالیفرنیا. پس بذار براش کار کنه. من که کردم.

هنوز هم میشه تو کالیفرنیا ثروتمند شد، حتی الان.

اما فقط با کار خوب و سخت.

و برادر مادرت کلمه "کار" رو تو واژه‌نامه‌ش نداره.

متاسفانه حق با شماست. اوه!

این منو یاد چیزی انداخت.

اون می‌خواست ساعت ۱۱ بیدارش کنن. بله.

گفت قرار ملاقات داره. آها.

خب، من همش یادم میره که، می‌دونید، اون می‌تونه بشنوه.

باید مطمئن باشیم که هیچ‌کس دیگه هرگز نفهمه.

هیچ‌کس نمی‌فهمه. تو نقشت رو خوب بازی می‌کنی، رفیق.

حالا، برو بیدارش کن!

گروهبان گارسیا؟ اوه، بله.

اومده تا کمک مالی‌ای رو که بهش قول داده بودیم بگیره.

برای مسابقه اسب‌دوانی خیریه.

من براش میارمش. راهنماییش کنین بیاد تو.

بونوس دیاس، گروهبان. -بونوس دیاس، دن دیگو.

مشکلی پیش اومده؟ دن دیگو.

می‌دونم که توضیح دادین چطور اون کوچولو لرزش‌ها رو حس می‌کنه.

اما این بار، حتی در هم نزدم.

می‌دونید یه چیزی هست، گروهبان؟

بعضی وقتا حتی خود منم رو شگفت‌زده می‌کنه.

پدرم داره پولی رو که قول داده بودیم میاره.

تا وقتی منتظریم، کمی شراب میل دارید؟

گراسیاس، دن دیگو. گراسیاس.

راستی، جمع‌آوری پول‌ها چطور پیش میره؟

عالی، دن دیگو.

حتی از سال گذشته هم جلوتریم. محشره!

دن دیگو، به نظرتون عمو استوان شما...

آیا مایلند چیزی کمک کنن؟ یا شاید تو مسابقه سوارکاری کنن؟

گروهبان، به نوعی حس می‌کنم عمو استوان من...

خودش رو قاطی ماجرا خواهد کرد.

ایشون آدم خیلی قابل توجهی هستن، دن دیگو. اوه، در این مورد باهاتون موافقم.

داشت چیزی در مورد ماجراجویی‌هاش برام تعریف می‌کرد.

فقط فکرش رو بکنید، اون به همه جای دنیا سفر کرده!

گروهبان، در مورد بعضی از اون ماجراجویی‌ها، ببینید...

گروهبان، بفرمایید این ۵۰ پزو.

گراسیاس، دن آلخاندرو. گراسیاس.

این چیه؟

گروهبان گارسیا داره رشوه می‌گیره؟

استوان. اوه نه، دن استوان!

گروهبان، من شوکه شدم! هرگز باور نمی‌کردم همچین کاری بکنید.

اما من که نیستم! منظورم اینه که، من نکردم! رشوه گرفتن!

من می‌ایستادم و صداقت شما رو فریاد می‌زدم!

دن استوان، لطفاً!

"گروهبان گارسیا مردی با صداقت و درستکاری است."

"مردی کاملاً بی‌عیب و نقص!"

همه اینها و بیشتر از اینها رو می‌گفتم.

و حالا شما این کارو می‌کنید!

لطفاً، دن استوان!

این دوتا از شما چی می‌خوان که بکنید؟

پشتتون رو می‌کنید تا اونا صندوق صدقات کلیسا رو غارت کنن؟

اوه، نه، اونا هرگز نگفتن که پشت کنم!

آه. بسیار خب. دیگه کافیه.

لطفاً، دن دیگو. شما دوست من هستید، توضیح بدید.

اشکالی نداره، گروهبان.

عموی من، فقط داشت شوخی می‌کرد.

شوخی می‌کرد؟ دیدین چیکار کردین؟

گروهبان گارسیا دوسته.

خب، متاسفم، گروهبان.

عذرخواهی می‌کنم، شوخی بدی بود.

می‌دونم شما رشوه قبول نمی‌کنید. -گراسیاس، دن استوان.

اما با این حال، با پول تو دستت ایستادی.

حالا، لطفاً دوباره شروع نکن.

گروهبان گارسیا داشت پول جوایز مسابقه اسب‌دوانی روز یکشنبه رو جمع می‌کرد.

امسال بالای ۱۰۰۰ پزو میشه. اوه؟

اوه، ورودی چنده؟

هیچ هزینه ثابتی نداره، دن استوان. هر کسی هر چقدر دوست داره کمک می‌کنه.

اوه.

بفرمایید این ۱۵ پزو.

همینقدر الان همراهم هست.

گراسیاس، دن استوان.

حالا من رسماً یک شرکت‌کننده‌ام، ها؟ بله.

هزار پزو.

خیلی کار خیر باارزشیه.

همم؟

آه، طبق رسم، تمام جایزه رو میدن به کلیسا.

آه.

خب، برنده مسابقه هیچی دریافت نمی‌کنه؟

البته، دن استبان. چرا که نه!

افتخار اهدای جایزه.

و بچه‌ها یک حلقه گل درست می‌کنن و به برنده تقدیم می‌کنن.

یک حلقه گل بزرگ.

حالا، اگه اجازه بدین، سینیورها، من رانچوهای دیگه زیادی دارم که باید سر بزنم.

البته، گروهبان.

اوه، اِه، گروهبان.

این چیه که داری می‌نوشی؟

شراب، دن استبان.

اوه. به این میگی شراب؟

حتی سرکه خوبی هم نیست.

نه، گروهبان. نمی‌تونم اجازه بدم اینو بنوشی.

ولی من سرکه دوست دارم، من...

اوه نه، ازم تشکر نکن، گروهبان.

دفعه بعد که اومدی...

کاری می‌کنم که یه شراب درست و حسابی برات بیاریم.

آدیوس، گروهبان.

آدیوس.

استبان، اون شراب هیچ مشکلی نداشت، خودتم می‌دونی!

اون شراب عالی بود!

تا جایی که من می‌دونم، تنها سلیقه خوبی که تا حالا از خودت نشون دادی...

وقتی بود که از خواهرم خواستی باهات ازدواج کنه.

آه، تو دیگه... آه.

کیش و مات.

تو سیاه بودی، بدون شک. آخه تو...

یک مرد فوق‌العاده، پدرت.

خیلی هم خونسرد.

بله، اون یه...

اون خیلی هم شما رو تحسین می‌کنه.

ببین، اِه، امروز چی‌کار می‌خوایم بکنیم؟

ما؟ بله.

تو، مارگاریتا و من.

آه، اون «ما». -بله. اون یکی.

خب، دیه‌گو، به نظرم رسید که من تماماً...

خیلی از وقتت رو گرفتم.

حتماً کارهایی تو رانچو هست...

که باید انجام بدی. اوه، ابداً، عمو.

تنها وظیفه من اینه که اقامت شما رو اینجا...

تا حد امکان دلپذیر کنم.

و برنامه‌ت اینه که این کارو با مدام سرک کشیدن...

پشت سر من انجام بدی؟ خب، من فقط می‌خواستم کمکت کنم.

پسرم، شکی نیست که بهترین نیت‌ها رو داری.

اما این منم که دارم سعی می‌کنم بهت کمک کنم.

اوه؟ با مارگاریتا؟

حالا، اگه من بتونم ترتیبش رو بدم، یه ازدواج عالی میشه.

لطفاً، عمو. از هر کاری که برام می‌کنی ممنونم، ولی...

تو اومدی اینجا تا ثروتت رو به دست بیاری، ها؟ اوهوم.

بهتر نیست بری سراغش؟ برای اون کلی وقت هست.

اما تو، دیه‌گو.

تو هم که دیگه جوون‌تر نمی‌شی.

خب، من... من خیلی نگران میشم، ها؟

لطفاً، عمو، سعی نکن کمکم کنی.

دختر زیباییه، مارگاریتا.

فکر می‌کنی صبحانه‌ام آماده است؟

چی شده؟

خب، بگو چی شده.

از راه مخفی رفتی.

رفتی پایین به غار.

که به تورنادو غذا بدی. خب؟

اون اونجا نیست؟

پدر!

مطمئنی؟

تو اصطبل رو نگاه کردی؟

چی شده، دیه‌گو؟

تورنادو گم شده.

استبان، این زیباترین تعریفیه که تا حالا شنیدم.

تک تک کلماتش رو از ته دل گفتم.

باور کن، تو تمام دنیا، و من بیشترش رو دیدم...

تا حالا دوشیزه‌ای به زیبایی تو، مارگاریتا، ندیدم.

نمی‌دونم چی بگم.

زیبایی شما هزاران حرف برای گفتن داره.

و هر کدوم از اون‌ها مارگاریتا، مارگاریتا، مارگاریتا.

باید زودتر میومدی کالیفرنیا.

خب، از اینکه نیومدم عمیقاً پشیمونم.

چه هدر رفتن وقت باارزشی.

وقتی بهش فکر می‌کنم، دو انسان کامل و هر دو در کالیفرنیا.

دو نفر؟

بله. تو و برادرزاده‌ام دیه‌گو. دیه‌گو؟

آه، اون پسر فوق‌العاده‌ایه، دیه‌گو.

خوش‌تیپ، برازنده، یک شوالیه واقعی.

اون بهترین شوهر برات میشه.

من و دیه‌گو؟

ما فقط دوستیم.

ببین، داری می‌خندی.

همین فکرش هم خوشحالی به دلت میاره.

بگو ببینم، دیه‌گو منو دوست داره؟

خب، البته که دوستت داره.

اون تا حالا اینو نگفته.

خب، می‌دونی، پسر خیلی خجالتیه.

اما...

این یک ویژگی خوب برای شوهر محسوب میشه.

این باعث میشه راحت‌تر کنترلشون کنی.

اوه؟ شما در مورد شوهرها متخصص هستی؟

Zorro subtitles in other languages

Comentarios

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left