As primeras 197 linias.
راستش، نمیدونم چه بلایی سرم میاومد
اگه اون نبود. کی؟
.سلام. من پاریسم. از دیدنت خوشبختم، پهلوان
من تو رو از لسآنجلس نیاوردم اینجا
.که بهم بگی هیچ تضمینی وجود نداره
!طبق قوانین هیپا (HIPAA)... اون اهداکننده لعنتی رو پیدا کن
.یه جستجویی میکنم ببینم چی دستگیرم میشه
.میخوای با من بجنگی؟ خب، حالا یه جنگ داری
باید جونیور رو بکشی. باشه؟
سونیا؟
چطوری، برادرزاده؟
نه، وایسا، وایسا. چی؟
دیوونه شدی؟
این دیگه چه کوفتیه؟
تو دیوونهای، ها؟
میخوای خودتو به کشتن بدی؟
.نه، من دارم سعی میکنم جون تو رو نجات بدم
جون منو نجات بدی؟
داری راجع به چی حرف میزنی؟
السی دستور قتل منو داده؟
.نه، السی دستور قتل پسرتو داده
.لری الان اون توئه
.و اون اینجاست تا جونیور رو بکشه
لری؟ لری؟
یادت میاد وقتی بچه بودی؟
.بعضی وقتا میومدم دنبالت مدرسه
و همیشه میخواستی تاب بازی کنی؟
.آره
.ولی میترسیدی
.چون هیچکس حاضر نبود هیکل گندهتو هل بده
.ولی من هل دادم
.تو میترسیدی
.بهت گفتم سفت بچسب. سفت بچسب، برادرزاده
!ووی
.اون یادت میاد، ها؟ آره
.بعدش از اون خوشت اومد
!ووی
.اوه، برادرزاده
میخوای یه چیزی رو بدونی؟
.این کار به من بیشتر آسیب میزنه
.خیلی بیشتر از اینکه به تو آسیب بزنه
.دوستت دارم، عمو لری
.و ازت متنفرم
.چون دوستت دارم
.و همیشه همینطور بوده
.تو یه راه بامزهای برای نشون دادنش داری
.با انگشتت روی ماشه و یه تفنگ که به سرم نشونه گرفتی
میدونم، نه؟
ولی منطقیه، مگه نه؟
.برای اون دیوونه تو خونه
.که اون عوضی باشه که این کارا رو باهات میکنه
.باید یه کاری بکنیم! نه
.باید یه کاری بکنیم! نه، عزیزم
.نمیتونی بری اون تو. اون مرد دیوونهست
.اگه بری اون تو، تو رو هم میکشه
!تو رو هم میکشه
!به جهنم
.من از لری نمیترسم
.و نمیذارم هیچ اتفاقی برای پسرم بیفته
!نه. نه
!نه، دونا! نه، دونا، وایسا
.نه، نه، نه، نه
!نه
.نه، نه
.عزیزم، نگاهم کن
.من جونمو به خطر ننداختم
.همهچیزمو به خاطر خیانت به السی به خطر ننداختم
.که حالا تو رو از دست بدم
.الان نمیتونم تو رو از دست بدم. باید از اینجا بریم
.خواهش میکنم! باید بریم. جونیور مُرده
.و تو دیگه کاری از دستت برنمیاد
.باید بریم
.باشه، باشه، باشه، باشه
.آره، هی
.سلام، عزیزم
.الان دارم میرم تو
.خوبه. خب، موفق باشی
اورلاندو باهاته؟
.نه، بهش گفتم تو بیمارستان بمونه
.وینسنت بیشتر بهش نیاز داره
.آره، شکی توش نیست
مطمئنی نمیخوای منم باهات بیام تو؟
.نه، عزیزم، به اندازه کافی مشکل داری که باهاشون کنار بیای
خب، چرا بعداً بیمارستان همدیگه رو نبینیم؟
.باشه، انجامش میدم
...میدونی، همین موقعهاست که واقعاً آرزو میکنم
.هریس هنوز اینجا بود
.اون به همه اینا رسیدگی میکرد
.آره، خب به درد میخورد
.اما نه، عزیزم، من هرچیزی که لازم دارم رو همینجا دارم
.امیدوارم
.ببین عزیزم، بذار برم تو و این قضیه رو حل و فصل کنم
بعداً بیمارستان میبینمت، باشه؟
.دوستت دارم
.منم دوستت دارم
.بریم
.من اون گزارشها رو تا ساعت دوازده میخوام
پس لطفاً اونا رو برام بیار، باشه؟
...و اگه
.خانم دانکن، سلام
.اوه، چه سوپرایز خوبی
.انتظار نداشتم شما رو اینجا ببینم
شما، ام، تو برنامهی من نیستید، درسته؟
.به خاطر اینه که وقت قبلی ندارم
.کریس، ولی حتماً باید شما رو ببینم
.خیلی مهمه
...خانم دانکن، هرچیزی که لازم داشته باشید
.میدونید که میتونم براتون حلش کنم
...شما خیلی، ام، مؤثر بودید
تو اون پروژه بزرگ قبلی که داشتیم،
.با سناتور
.بله قربان. بله
.ام، اما خانواده ما دوباره به شما نیاز داره
.این بار برای حل یه قضیه حتی بزرگتر
.خب، بیدلیل که بهم "حلّال مشکلات" نمیگن
.بیا بریم در موردش حرف بزنیم
.ام، رنه، لطفاً هیچ تماسی رو وصل نکن
.از این طرف. آها، ممنون
خب... چه خبره؟
اینجا چه غلطی میکنیم، راب؟
.تا آرومت کنم
.نمیتونیم برگردیم خونه
.شاید لری هنوز اونجا باشه
.لعنت به لری
.من ازش نمیترسم
.آره، خب، من میترسم
.و تو هم باید بترسی
.آدمای زیادی نیستن که منو بترسونن
.ولی اون عوضیِ دیوونه زهرم رو آب میکنه
.باید همون فرصتی که داشتم، کارش رو تموم میکردم
...شاید، ولی
...فرق داره بین اینکه غافلگیرش کنی
...وقتی داره تو جکوزی سیگار برگ میکشه
.با اینکه تو خیابون باهاش روبرو شی
.جونیور و "اتحاد" داشتن یه بازی خطرناک میکردن
...نمیتونی بگی که انتظار عواقبش رو نداشتی
.برای کشتن "برادر وزیر" و حالا خوان هم
.آره
.ولی فکر نمیکردم ال.سی جونیور رو بکشه
.اون پسرشه
.ولی بهش خیانت کرد و ۱۴۰ میلیون دلار دزدید
.خوش شانسه که اینقدر طول کشید
تو طرف کی هستی، راب؟
.عزیزم، من همیشه طرف توام
.ولی حقیقت، حقیقته
...اگه به ال.سی خیانت کنی
...اگه ال.سی با جونیور کاری نمیکرد
.اون وقت "میز" این کارو میکرد
.خودت اینو میدونی
پس این تقصیر آنتونیو هست، مگه نه؟
.نمیدونم
...ولی از اول بهت گفتم
.نمیتونی ال.سی رو اینجوری شکست بدی
.اون خیلی وقته تو این کاراست، جنگهای زیادی رو پشت سر گذاشته
.باید باهوشتر از اون عمل کنی
.این همون چیزیه که جونیور هم گفت
.ولی من گوش نکردم
.خدای من
.جونیور واقعاً مرده
.نه، من... من باید برگردم خونه
.نه، نه، نمیتونیم برگردیم خونه
.نه
.عزیزم، فعلاً نمیتونیم برگردیم
.نمیتونیم
.میدونی، کوئنسلا، نباید این بار رو تنهایی به دوش بکشی
.مارکو، حس میکنم همینه
.حرفات ممکنه قشنگ باشن
.ولی نمیتونن به قلب یخ زدهی من نفوذ کنن
.که اینقدر تشنه انتقامه
.پس به خاطر همینه که ازت میخوام تنهام بذاری
.تا بتونم با غمهام کنار بیام
...گاهی اوقات ضعیف بودن
.به معنی کمبود قدرت نیست
.بلکه نشانه اعتماد به آدمای اطرافته
.با من برگرد مکزیک
.یه قلعه (محکم) دور و برت خواهی داشت
.من تمام مکزیک رو در حالت آمادهباش قرار میدم
.تا وقتی حالت بهتر شه ازت محافظت میکنیم، خواهرم
.لعنت به مکزیک
.هیچی تو مکزیک برای من نیست
.تنها چیزی که دارم نوادا و کارمه
.و باید متمرکز بمونم
.تا نذارم حواسم پرت بشه
من دیدمشون
با چشمای خودم دیدم که شوهرمو کشتن
و تو به من میگی که نمیتونم خونشو پس بگیرم؟
اینو داری به من میگی؟
متاسفم
واقعاً متاسفم
ولی نمیتونم اجازه بدم سرخود عمل کنی
چی؟
باید با پسرت تماس بگیری
باید کنترلش کنی. از کنترل خارج شده
امروز دست روم بلند کرد
و پسر من از این بابت واقعاً ناراحته
...اون
اون لعنتی قرار نیست اتفاق بیفته
No comments yet. Be the first to leave one.