As primeras 200 linias.
هی، مواظب باش
آه
اوه
اوه، بیخیال بابا
هی! بلیک
سلام لری. چطوری؟
سلام. نیکی رو ندیدی؟
مطمئنم با اریکا رفت خونه
امروز نیمهوقت بودن
آره، روز مشاغلِ والدین بود
هی. هی، بیا تو
خوبی؟
آره، آره، خب
چرا کسی به من نگفت که امروز روز مشاغله؟
چ-چی داری میگی؟
نیکی گفت که قراره بهت خبر بده
آها، باشه. لابد یادش رفته
اوه-اوه
اوناهاش. هی
چطوری، لری؟
خوبم. تو چطوری، دان؟
خوبم
باورت میشه این هوا رو؟
سوزه، نه؟
سوز، سوز، سوز
ویلیِ پنگوئن
اوه، ولم کن بابا
هی، چطوره برم به اون فسقلی بگم که تو اینجایی؟
عالیه، عالیه، خیلی هم عالی. آره، ممنون
واو، نامزدت واقعاً کلی چیزمیز به اون کمربندش آویزون کرده
بسه دیگه. چی؟
چی؟ نه، انگار مثلاً
بتمنِ دلالهای بورسه
معاملهگر اوراق قرضه
معاملهگر اوراق قرضه. ببخشید
هی، قضیه اون چی شد؟
اون زمین تمرین گلفِ واقعیت مجازی که میخواستی راه بندازی؟
آره، داره راه میافته؛ هنوز منتظرم تکنولوژی
به پای ایدهم برسه. میدونی، کار راحتی نیست
خیلی جزئیات داره. آها
هی، فکر میکنی، امم... فکر میکنی نیکی
از محله «کوئینز» خوشش بیاد؟
اوه، نه. لری
دوباره که حکم تخلیه نگرفتی، گرفتی؟
نه... حکم تخلیه نگرفتم
ننداختنم بیرون، نه. یعنی، نگرفتم
نه، هنوز حکم تخلیه نگرفتم. یه جورایی
خیلی خب، گوش کن ببین چی میگم
نمیدونم نیکی چقدر دیگه میتونه این وضع رو تحمل کنه
هر چند ماه یه بار، یه شغل جدید، یه آپارتمان جدید
اگه به خاطر نیکی نبود، اصلاً حرفی نمیزدم
م-من دخالت نمیکردم
فقط قضیه اینه که اینهمه بیثباتی اصلاً براش خوب نیست
دارم سعی میکنم اوضاع رو سر و سامون بدم، باشه؟
میدونی چیه
فکر نمیکنم نیکی دیگه باید پیش تو بمونه
چی؟
خب، فقط... فقط تا وقتی که واقعاً وضعت ثابت بشه
سلام بابا
سلام
آمادهای یخ رو بترکونی؟ باحال بود
خیلی خب، عالیه
بگیرش، نیکی
فرار کن
آره
چیکار داری میکنی؟ هی، هی، نیکی
بیا بیرون از روی یخ
خوبی؟
خوبم. میشه بیای بیرون از روی یخ؟
گوش کن، اون مدافعِ سمت چپ
اسکیتباز خیلی ضعیفیه، پس برو سمت چپ
اونوقت یه موقعیت عالی برای شوت زدن داری، باشه؟
باشه، دمت گرم. خیلی خب رفیق
بدو! ما اینجا ردیفیم
همه چی ردیفه. خیلی خب
به کارتون برسید... اسکیتبازها
بازی شروع شد. آخ
عالی بود بچه
خوبم
بهت میگم پسر، امروز اونجا رو ترکوندی
دارم فکر میکنم لیگ برتر واقعاً برات ممکنه
آره، دیگه واقعاً نمیخوام بازیکن هاکی بشم
خیلی خب. میخوای چیکاره بشی؟ معاملهگر بورس
معاملهگر بورس؟
آره، کاریه که دان انجام میده
هفته پیش منو برد به دفترش
آها. چه خوب
خب که چی، میخوای هر روز مثل میمون کتوشلوار و کراوات بپوشی؟
مثل یه رباتِ برنامهریزیشده
باور کن، توی یه اتاقک اداری نمیشه هاکی بازی کرد
یه جورایی ضایعه
خب، اون یه دفتر خیلی بزرگ داره
بحث این نیست. بیخیال، تو عاشق هاکی هستی
هنوزم دوستش دارم
ولی معاملهگری بورس نقشه جایگزینمه
نقشه جایگزینت؟
یه لحظه وایسا، یه لحظه وایسا
تو خیلی جوونتر از اونی که نقشه جایگزین داشته باشی، باشه نیکی؟
و-و-و اصلاً این کلمه رو از کجا یاد گرفتی؟
مامان داشت با دان درباره همه نقشههای مختلف تو حرف میزد
اون بهشون گفت نقشه؟
گفت وقتشه که یه نقشه جایگزین برای خودت پیدا کنی
واقعاً دوباره داری جابهجا میشی؟
خب... نمیدونم. حالا ببینیم چی میشه
یعنی، توی محله «کوئینز» چند تا جای خیلی باحال هست
آره
هی... هی نیکی، نگام کن
بهم نگاه کن پسر. میخوام یه چیزی بهت بگم
میدونم که اوضاع برام این اواخر هی بالا و پایین داشته
و این برات سخت بوده
ولی واقعاً حس میکنم زمانِ درخشش من داره میرسه، و وقتی برسه
همه چی درست میشه، میفهمی؟
اگه اشتباه کرده باشی چی؟
و فقط یه آدم معمولی باشی که باید یه شغل پیدا کنه؟
خیلی خب، باشه
میدونی چیه؟ یه فکری براش میکنیم، باشه؟
قبوله؟
بیا، بریم برسونمت پیش مامانت. بیا
آقای دیلی، صادقانه بگم توی این ۴۳ سالی که توی این آژانسم
تا حالا رزومهای کاملاً شبیه مال شما ندیده بودم
آها. پس عالیه
این یه تعریف نبود
اینجا نوشته که مدیرعامل صنایع «اسنپ-تایم» بودی
میشه بیشتر توضیح بدی؟
حتماً، خب، اون یه شرکت مادر بود
برای اختراع من، یعنی «بشکنزن»
میدونید، بشکن میزنی چراغها روشن میشن
بشکن میزنی، خاموش میشن. اوه-اوه-اوه
مگه قبلاً اونو نساخته بودن؟
نه، نه، اون «کِلَپِر» (دستزن) بود
که خب مسلماً... بازار ما رو یه جورایی کساد کرد
شخصاً، واقعاً نمیفهمم تفاوت بزرگشون چیه
یعنی... میدونی، بیخیال
اما خب، ظاهراً بخش قابلتوجهی از
مردم هستن که واقعاً با بشکن زدن
مشکل دارن
دست زدن راحتتره
جای بحث داره
نمیتونم کمکت کنم
اوه، دبی
میتونم دبی صدات کنم؟
چون وقتی وارد این دفتر شدم، یه حسی بهم دست داد
و نمیدونم، حس میکنم تو هم همین حس رو داشتی
من هیچ حسی بهم دست نداد
ببین
من برای فردا یه کار لازم دارم، خب؟
اگه نداشته باشم
فقط لازمش دارم، باشه؟
خب، نمیدونم، من
شاید یه مورد باشه
هر کسی رو که فرستادم اونجا رد کردن، ولی خب
عالیه
کی میدونه؟
شاید شانس باهات یار بود
ببخشید. سلام. سلام
اوم، من لری دیلی هستم
یه وقت مصاحبه کاری با سیسیل فردریکس دارم
درسته. باید هنوز توی دفترش باشه
عالیه. من ربکا هاتمن هستم
من اینجا راهنمای موزه هستم. سلام
بذار راه رو بهت نشون بدم
عالیه
آها، تدی روزولت، درسته؟
بله، یه شخصیتِ آیندهنگر بزرگ
بله، قطعاً
چهارمین رئیسجمهورمون بود، نه؟
بیستوششمین. بیستوششمین
اِ! لطفاً به اشیاء موزه دست نزنید
بیا پایین. واقعاً که... آدمای بیسروپا
دوشیزه هاتمن
من نمیتونم این مدل هرجومرج رو تحمل کنم
منظورم اینه که اینجا موزهست، نه یه
یه-یه-یه
میدونی کلمه «موزه» یعنی چی؟
معنیش این نیست که «اوه، بابا
اون یه دایناسور گنده است
میتونم به پاش دست بزنم؟» خیر
لطفاً یه فکری به حالش بکنید
حتماً جناب رئیس
ممنونم
دکتر مکفی، مدیر موزه
هوم. به نظر آدم باحالی میاد
بچهتون رو کنترل کنید لطفاً، میشه؟
اوه
سلام؟
آها-ها-ها
شوخی کردم
سلام. من، لری دیلی هستم
ش-شما آقای فردریکس هستید؟
نه، آقای فردریکس پدرم بود
من سیسیل هستم. از دیدنت خوشحالم، لری
دست دادنِ محکم و مردونهای داری، خوشم اومد
خیلی چیزها درباره یه مرد میگه
بیا تو
باشه
بیا بیپرده حرف بزنیم. خب
موزه داره با سرعت ورشکست میشه
فکر کنم بچههای امروزی دیگه به مجسمههای مومی یا
حیوانات تاکسیدرمی اهمیتی نمیدن
پس دارن تعدیل نیرو میکنن که معنیش همون اخراج کردنه
No comments yet. Be the first to leave one.