As primeras 200 linias.
کمک!
خیلی هیجانزدهام که داری میای.
ببین، به خاطر تحمل دوبارهی خونوادهم،
میخوام برات بلیط بیزینس بگیرم.
پرواز بریتیش ایرویز رو بگیر.
نه، نه، من با اکونومی میرم.
دیگه دیره! ۸۰۰ دلار رو ریختم حسابت.
دانیل، خیلی لطف داری، ممنون.
برو رزرو کن. و ریزترین بیکینیت رو هم بردار.
دوست دارم. - منم دوست دارم، خداحافظ.
دلم میخواد برم تعطیلات!
منم میتونم بیام؟
من که همینجوریشم به زور دعوت شدم.
ببین، میدونم تو نصیحت منو نمیخوای...
چی؟ فقط خودِ خودم باشم؟
اوه خدای من، نه، این یه فکر وحشتناکه.
نه، چیزی که میخواستم بگم اینه که...
فقط برو و خوش بگذرون، ها؟
از همهی لباسام بدم میاد.
کجا داری میری؟ - خرید!
برو کنار تا بتونم بشینم.
لعنتی. ببخشید.
این...
همین یکیه.
آره!
امیدوارم ارزشش رو داشته باشه.
داره.
اون فوقالعادست.
هی! ببخشید، معذرت میخوام.
تو مثل یه ستارهی سینما میمونی. - خفه شو.
یالا، بیا از اینجا بریم قبل از اینکه پاپاراتزیها برسن.
حالت خوبه؟ استرس داری؟
آره، دارم سکته میکنم. - نباش.
همه چی خوب پیش میره.
خیلی بهمون خوش میگذره.
نه، میدونم، میدونم. ممنون.
خیلی خوشحالم که اینجایی!
نمیتونم صبر کنم تا همه چیزو بهت نشون بدم.
میرییم لب ساحل، تو شهر قدیمی قدم میزنیم.
یه تنگهی خیلی بزرگه که میتونیم بریم صخرهنوردی...
نه؟ یا میتونیم...
به جاش یه دورِ آروم تو بارای شرابخوری؟ - آره! سی!
باشه.
یه آشپز فوقالعاده هم هست که میاد خونه
و عجیبترین غذاها رو میپزه.
اوه لعنتی!
آااه!
فقط خواستم دوباره بگم که چقدر از نمایشگاهت لذت بردم.
واقعاً فکر کردم فوقالعاده بود.
هوم. خب، انگار شما تنها نفرین.
نمیدونم نقدها رو خوندین یا نه، اما...
نه، نخوندم.
مردم خیلی با کار ارتباط برقرار نکردن.
خیلی متاسفم، این واقعاً منو متعجب میکنه.
آره، نه، پیش میاد.
البته گالری شما برجستهست، همه اسمش رو شنیدن.
فکر میکنید به زودی یه نمایشگاه دیگه اونجا برگزار کنید؟
برای نمایشگاه بعدی عجلهای نداریم.
عجلهای نیست، درسته، لورا؟
میدونی چیه؟ خوشحالم که اینجایی.
واقعاً مشتاقم که باهات آشنا بشم.
اوه هی، چری، میخواستم اتاق پرورش رو نشونت بدم.
اوه.
ممنون که این کارو کردی. - واقعاً انتخابی برام نذاشتی.
آ! سلام! - اینجایی!
چرا انقدر طول کشید؟
اوه، مامان رو که میشناسی، باید میرفت خرید.
هی، دن!
هی، چری. - سلام.
خدا رو شکر که اینجایی.
کارلوتا کجاست؟
میموزای من کجاست؟ - اینجاست!
بفرمایید!
اوه، خیلی ممنون! - خواهش میکنم.
بهم نگفتی اونا دارن میان.
فکر کردم گفتم. هر سال میان.
چری عزیزم، حساب کردیم
که تو با بریژیت و من تو یه پرواز بودی!
امکان نداره! - آره. تو هم بیزینس پرواز کردی، مگه نه؟
صبر کن، عجیبه که ندیدیمت.
اوه، آره، همون اتاق. ممنون، دختر.
صبر کن، شما هنوز هم اینجا تو یه اتاق میخوابید؟ شما عجیبغریبها!
اوه، من که انتخابی در این مورد ندارم، دارم؟
اون خیلی وابستهست. - من دوست ندارم تنها بخوابم.
فکر میکنی چرا من به این همه مرد معمولی راضی میشم؟
یادت میاد قدیمها
بریژیت یواشکی میرفت تو اتاق دانیل؟
میدونم، فکر میکرد از دستش در رفته!
ببخشید، چری. تهِ موندهاش رو گرفتی.
اون موقعها گزینههای زیادی نبود، واسه همین.
اوه! خوششانس بودی!
از اون به بعد دیگه همهش سراشیبی بود برات.
درسته!
کی پایه یه دست تنیسه؟
آره، بریم. - اوکیه!
وای، کش مومو یادم رفت.
شما برید، من میرم میارمش.
اوه نه، میتونم... همینجوری... جمعش کنم.
نه... دانیال، بس کن. برو.
ببخشید، خیلی راهو گم کرده بودم.
زمینهای تنیس از کدوم طرفه؟
گراسیاس.
خدایا...
داری بلا سر خودت میاری.
کی موهای سینهات دراومد؟
فکر کنم تابستون پارسال نداشتیش.
قطعاً نداشتم... - منم میتونم همین سؤالو ازت بپرسم.
خب، چری، من و تو در مقابل مامان و بریژیت.
مراعاتم رو بکن، من تا حالا به زور بازی کردم.
تنیس تو سنت فلوریان اجباری نبود، عزیزم؟
یالا بریگ!
تنیس اجباری؟
قسم میخورم هست. - واقعاً؟
گرم کنیم؟
اوه! نزدیک بود!
بریگ؟
لعنتی. - اوه!
واقعاً نزدیک بود بزنی اون رو.
یه ذره جلوتر وایستا، راحتتر میشه.
باشه، این سخته. چرا بازی نمیکنیم؟
آره؟
وای!
مال من! مال من! مال من!
هه هه هه!
ناکس! میام سراغت.
من اینجا خالیام.
یالا، عزیزم.
اوه!
بریژیت، تو واقعاً یه بلایی.
واسه همینه که همیشه تو تیم من میذارمش. - میشه پاچه خواری نکنی؟
برگرد و روبرو شو، مادر.
اوه خدای من! بریژیت خوبی؟
عزیزم! - اوه خدای من، خیلی متاسفم، بریژیت!
این که شبیه یه تصادف نبود... نه، اصلاً نبود.
نفستو تازه کن.
من به این یکی اعتماد ندارم.
و میدونی که دلم هیچ وقت دروغ نمیگه.
حالت خوبه؟ - آره، آره، آره، خوبم.
خیلی متاسفم. ضربه خیلی بدی بود.
اون یه تصادف بود، دانیال. - معلومه که تصادف بود.
حالش خوب میشه، فقط یه کم نفسش گرفته.
چته تو؟
چرا درباره خودت و بریژیت بهم نگفتی؟
نمیدونم... تو هیچ وقت نپرسیدی.
ما هیچ وقت در این مورد حرف نزده بودیم.
دانیال... آخه، خیلی خجالتآور بود،
که اینجوری جلوی همه بفهمم.
ببخشید، اصلاً بهش فکر نکرده بودم. اون...
خیلی وقت پیش بود.
راستشو بخوای، اون واسه من حکم خواهرمو داره.
خب این واقعاً عجیبه.
و تو اونجا تو زمین تنیس واقعاً روی مخ بودی.
میدونم.
متاسفم.
من یه کم...
رقابتی میشم.
آره، خب، خیلی چندش بود.
آره؟
خب شاید منم ضعف هماهنگی دست و چشمت رو خیلی چندش ببینم.
نه! بس کن، بس کن!
آخ، نوک سینه!
میشه یه کم از اینجا بریم؟
خب، بستگی داره... میتونی دوچرخه سواری کنی؟
آره میتونم دوچرخه سواری کنم، احمق عوضی.
باشه، ببخشید، مطمئن نبودم که مشکل خاصی داری یا نه.
میرم برامون آبجو بگیرم.
تو روش!
اون کون رو بکش کنار!
باشه، همون بالا.
ببخشید اگه قبلش عجیب بودم.
فقط نگرانم که من... - چی نیستی؟
که جا نمیافتم، میدونی؟ که به اندازه کافی خوب نیستم.
که نمیدونم چطور تنیس بازی کنم.
یا اسب سواری کنم. یا اسکی.
کی براش مهمه؟
گوش کن، من تو رو به خاطر خودت دوست دارم.
لازم نیست وانمود کنی کس دیگهای هستی.
باشه؟
ببین، نمیخوام هیچ رازی بینمون باشه، پس...
من یه لیستی از تمام... قبلیهام درست کردم.
فتحهام؟
اگه دوست داری، میتونیم بررسیش کنیم،
یا میتونیم ولش کنیم و...
نه، این عالیه. نه، نه، نه.
اول مال تو رو انجام میدیم و بعد مال منو.
عالیه، منتظرم.
خب، پس بریژیت... بریژیت اولین نفرت بود؟
بکارتت، لعنتی!
باشه، امم...
دومی فنلا بود.
فنلا؟ - کوفت.
فنلا. - کوفت.
صبر کن، خانم توماس کی بود؟
معلم کلارینتم.
تو کلارینت میزدی؟
اون که جالبترین قسمت اون داستان نیست.
اوه خدای من.
اگه میخوای بخندی، پس باید ازت بگیرمش.
نه، نه، نه، لطفا! قول میدم خوب باشم!
شاید بهتره برگردیم. حتماً دارن دنبالمون میگردن.
No comments yet. Be the first to leave one.