As primeras 198 linias.
واقعاً واسه اون کار خوبه، ولی غیر از اون، «پن» بهترین جاست
زن: من «نورثوسترن» رو دوست دارم
مرد: خانمها و آقایان
تا ۱۵ دقیقه دیگه وارد «آلتونا» میشیم
در ضمن، سمت راستتون
ندامتگاه «راکویو» رو میبینید
یکی از بزرگترین زندانهای پنسیلوانیا
زن: آره، ولی فکر کنم این روزا لیسانس لازم داری
و یه مدرک فوقلیسانس
مرد: آلتونا
آلتونا، پنسیلوانیا
لطفاً برای آلتونا، رسیدهای بارتون رو آماده کنید
کشیش: و آخرین وظیفه
گذاشتن کتاب مقدس در خانهاش
و آموزش دادن به او
در دین مسیحیت است
و با بزرگ شدن توماس
آیا تو، فرانکی، به عنوان مادر تعمیدی
و تو، ویلیام، به عنوان پدر تعمیدی
قول میدهید که این وظایف را انجام دهید؟
ویلیام: بله. بله
پس با اختیاری که به من داده شده
تو را تعمید میدهم، توماس
به نام پدر
پسر
مایکل، محض رضای خدا فیلمبرداری رو بس کن
داری اعصاب کشیش رو خرد میکنی
و روحالقدس
مرد: با اختیاری که از طرف ایالت پنسیلوانیا
به من داده شده
آزادی شما رو اعلام میکنم
تو دیگه آزاد هستی
ممنون، جناب لینکلن بزرگ
سعی کن حداقل یه سال بیرون دووم بیاری، هان لستر؟
موفق باشی، جانی
ممنونم، آقای روزن
تو بهترین آشپز کل بند بودی
صمیمانه امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت
دلم واسه املتهای وسترنت هم تنگ میشه
دستور پختش رو برات میفرستم
هی جانی
نیویورک سیتی میتونه جای خیلی خطرناک و وحشیای باشه
تنوع خوبیه
یه شروع دوباره برای شماست، بچهها
نهایت استفاده رو ازش بکنید
مرد: برگرد و برامون آشپزی کن، جانی
جانی: هی، دلانی
من توام، من بیرونم. من توام، من بیرونم
من توام، من بیرونم. من بیرونم، من بیرونم
شروع خوبیه، لستر
لستر: اینو ببین، هوای تازه
واقعاً میتونم نفس بکشم
اینو نگاه
فرانکی: اوه، غسل تعمید قشنگی بود، خاله کانی
خیلی ممنون که خونهت رو به ما قرض دادی
کانی: اوه، من عاشق بچههام
حالا که خودم نوه ندارم
شروع نکن مامان
میشه تمیزکاری رو ول کنی و بشینی؟
بیا یه کم پیش ما بشین، بیا دیگه
مردم اینجوری زندگی میکنن، فرانسیس
آدمهای واقعی
اتوبوست چه ساعتیه؟
اوم، دیره
میخوام یه کم پیشش باشم
اوه، حالا باز همهچیز تقصیر منه
هیچچیزی تقصیر تو نیست
مراسم دوستداشتنیای بود، روی
اوه
یه بار دیگه، مری؟ میخوای یه بار دیگه امتحان کنی، مری؟
نه. نه! خواهش میکنم
اوه، بله، یه بار دیگه
زن: باید برم
خداحافظ خاله کانی. خداحافظ فرانکی
من، اوم... بهتره دیگه برم
عزیزم، من نگرانت هستم تو نیویورک
حالم خوبه مامان
مامان
شاید من خوشبختترین آدم دنیا نباشم
ولی این تقصیر تو نیست
باشه؟
پسر: به نیویورک خوش اومدید، ای گناهکاران
این شهر پر از گناهکاره
ما دیگه گناهکار نمیخوایم
ولی شما میتونید نجات پیدا کنید
اگه از کلام پروردگار پیروی کنید
آیا پیروی میکنید؟
خداوند میتونه نجاتتون بده
میخواید نجات پیدا کنید؟
میخواید؟
امروز باید راهتون رو انتخاب کنید، برادران و خواهران
صدامو میشنوید؟ باید انتخا
لئو! لئو
سرِ نبش منتظرم باش
ممنون
هی، تاکسی! آهای تاکسی! تاکسی
آهای! آهای! آهای
خورخه: آهای
تاکسی
داری چیکار میکنی؟
هلن حالش بد شده. دارن میفرستنش خونه
نمیدونم چِش شده
آهای، تاکسی
هلن، آب میخوای؟
نِدا، لطفاً یه کم آب برام بیار
چیزی نیست، خوب میشی. خورخه داره با تاکسی میاد
حالم خوبه
حالم خوبه. وقتی خوب باشی خودم بهت میگم
چی شده؟
مجبورم کرده برم خونه. آره
دوم بار تو یه هفته... سرگیجه، اصلاً خوب نیست
تقصیر داروهاست که بهم دادن
نیک، تاکسی گرفتم
باشه، خوبه
بیا، این ۱۰ دلار واسه تاکسی. هلن رو ببر خونه
پس خودم چطوری برگردم؟
با اتوبوس برگرد
فرانکی: امروز بعدازظهر بهت زنگ میزنم ببینم در چه حالی
اون زنه میز پنج هفته پیش بهم انعام نداد و پیچوند
باشه. مرسی که گفتی
نان تستش رو میسوزونم
نیک: بهش میگم اینقدر زیاد کار نکن
بهم میگه حالش خوبه
فرانکی: به نظر من که اصلاً حالش خوب نیست
میدونی، ۱۰ ساله که داره اینجا برام پیشخدمتی میکنه
خب، معلومه که مریض میشه
خورخه: ببین، در این مورد با من حرف نزن
میزبان: صبح بخیر. رستوران آپولو
هی، اینقدر کره نزن
من میگم اینقدر، چرا تو اونقدر میزنی؟
تلفن رو قطع کن
یه لحظه صبر کن، تینو
احمق
گوش کن عزیزم، به محض اینکه کارم تموم شه
هی، کل روز اون وامونده رو اشغال نکن
لوتر، کی میخواد به تو زنگ بزنه آخه؟
آره، یه املت همزده با سوسیس و سیبزمینی میخوام، با یه هفتتیر
میخوام تا سه بشمارم و اون عوضی رو خلاص کنم
آخر هفتهت چطور بود؟
عالی بود
مامانم رو دیدم
فرانکی: بیکن من کجاست؟
هی، سرم خیلی شلوغه
یه کمکی بهم بکن و این پسرِ عاشقپیشه رو از پای تلفن بکش کنار
خورخه: میدونی، اون ست لباس زیری که برات خریدم؟
خورخه. قایم شو. مامورای مهاجرت
اوه. نه، داشتم شوخی میکردم
فقط یه شوخی بود
باشه
بفرمایید
صبح بخیر، فرانکی
کی جیم شدی اومدی تو؟
بفرما الیزابت. ببخشید که طول کشید
ولی تینو تو آشپزخانه سرش خیلی شلوغه
مشکلی نیست؟
هی، فرانکی. آره
والت یاد گرفته با پرتقال شعبدهبازی کنه
فکر میکنه اینجوری ویتامین سی میگیره. آره
خب، سلام
امروز صبح دو تا غذای ویژه داریم
یه املت پنیر فتا داریم ۳ دلار و ۹۵ سنت
و یه املت وسترن داریم ۲ دلار و ۹۵ سنت
زن: من املت پنکیک ویژه رو میخوام
فرانکی: نه، نه. نداریم
ما اصلاً، اوم، پنکیک ویژه نداریم
فقط پنیر فتا و وسترن داریم
زن: من فرنش تست ویژه با شربت دوبل میخوام
زن: اوه خدای من. اونو دیدی؟
من حالم خوبه. نگران نباشید
حالت خوبه؟ ببین چیکار کردی
زن ۲: ببین چیکار کردی
پدرم واسه این خیلی زحمت کشیده بود
مرد ۱: بزنش
مرد ۲: بزن تو چشمش
دلاری بهت میدن، بعد وقتی میخوای بقیهشو بدی ۱۰
میگن: "نه، من ۲۰ دلاری دادم."
تو این مملکت قشنگ آدم رو غارت میکنن
نیک: آرتمیس، من تو رو از یونان تا اینجا آوردم که بهت تجارت یاد بدم
تمرکز کن. سعی خودم رو میکنم عمو نیک
هر جا خواستید میتونید بشینید. ما اینجا گارسونِ مخصوص برای راهنمایی نداریم
بفرمایید، هر میزی خواستید بشینید
دوباره، یه بار دیگه. نه. وایسا، اوم
اینجا نوشته دنبال یه آشپز برای غذاهای فوری میگردین؟
نیک: خب، ما همیشه دنبال آشپز میگردیم
ولی اونا میان و میرن، میدونی که
خب، من از اونایی نیستم که بیام و برم
اگه استخدامم کنید، پاتون میمونم
موهات رو که اونجوری میبندی دوست دارم
فکر نمیکنی خیلی بچگونهست؟
نه بابا. اصلاً. عالیه
اون یارو روی میز دو رو میبینی؟
اوه، همون پلیسه؟ آره
چاپستیک میخواد. ای بابا
بیکن من کجاست؟
توصیهنامههام که توسط فرماندار امضا شده
بیشتر شبیه دیپلمه
اوه. ببخشید
معذرت میخوام
No comments yet. Be the first to leave one.