As primeras 196 linias.
:ادیتور آرشین
!زودباش - !سریع پهنش کن -
اونو بده به من
!جونگ یی هیون
!منم بچگیم بیسبال بازی می کردم، می فهمم چه احساسی داری
!بیا پایین با هم صحبت کنیم
از همونجا حرفتونو بزنین دیگه
چی میگه؟ - چی بود؟ -
خب به اونم یه بلندگو بدین
ببین، من الان میام بالا. یکم صبر کن
اومدم بالا با هم حرف می زنیم
پله ها کجان؟
نمیاد پایین این بشر
حواستون به کتابتون باشه
...اگه حواستون به کتاب باشه حتی
بمب هم منفجر بشه نمی فهمین
آقا معلم، کلاس تموم شده، چرا نمیرین؟
اینجا وایسین که باعث نمیشه ما دلمون بخواد درس بخونیم
اگه شماها بریزین بیرون، یی هیون خوشش میاد؟
همین الانشم استرس داره و ناراحته
اگه شما رو ببینه و یهویی تصمیم بگیره بپره
اون موقع دلت میخواد درس بخونی، آره؟
اگه اون بیاد پایین، می ذارین بریم دیگه؟
آره، یه راست میتونین برین خونه
الان پلیس داره باهاش صحبت می کنه
انقدر حرص منو در نیار و بگیر بخواب دوباره
تو که از بقیه هم بیشتر تو این مدرسه بودی
حتما واسه تو هم سخته دیگه
با اجازه میرم دسشویی
...گفتم حرص منو در نیار
همین که ساکت باشی کافیه
همگی، حواستونو جمع کنین
تمرکز کنین و به بمبی که منفجر میشه توجه نکنین
ای وای
پسرجون، من بهت قول میدم بفرستمت مرکز ریکاوری که بهبود پیدا کنی
یا افسر پلیست میکنم
به من اعتماد کن و بیا پایین
دلم نمیخواد پلیس بشم
!خیلی خب، باشه
من دوستشم، گفتن بیام به مذاکره کمک کنم
از همین جا حرف میزنم. نمیام پیش تو
آرامش خودت رو حفظ کن
یون سه بوم؟
!هی، تو
!هی
...هی! دختر جون، نری بالا
تو کی هستی؟ دوست دخترشی؟
نه. هی، به خاطر تو نمی تونم برم خونه
آجوشی، من باهاش حرف میزنم. شما اونجا بمونین
دانش آموزای این مدرسه چه مرگشونه؟
ناراحتی که نمی تونی بیسبال بازی کنی؟
نه بابا
اومدم بالا هوا بخورم
یهویی ماشینای پلیس و آمبولانس ریختن توی مدرسه
کدوم خری گزارش داده بهشون آخه؟
فقط دارم نگاه میکنم ببینم تا کجا پیش میرن
بهرحال کار خاصی هم ندارم بکنم
به جز بیسبال کار دیگه ای نمیتونی بکنی؟
پس چی. تمام عمرم همین کار رو می کردم
تازه، کارمم خیلی خوب بود
اگه این اتفاق واسه تو می افتاد، مشکلی نداشتی باهاش؟
من کل زندگیم هیچ کاری نمی کردم و مشکلی هم باهاش نداشتم
اگه هیچ کاری نمی کردم، برام راحت تر بود بخدا
من یه مدت زیادی بیمارستان بودم
وقتی این اتفاقا بگذره، همه اش خاطره میشه
من جدی دیگه نمی تونم بیسبال بازی کنم
آینده ام، زندگیم به فنا رقته
...نمی دونم از این به بعد باید چیکار کنم
تو چی پس؟ تو از این به بعد میخوای چیکار کنی؟
تا هفته پیش که می خواستم پرستار بشم
حالا ممکنه کارمند دولت بشم
برای مستقل شدن باید حقوق ثابت داشته باشم
ولی همش نظرم عوض میشه
دیدی؟ تو هم نمی تونی تصمیم بگیری
اونم به خاطر این که دو سال از بقیه عقب تری
نه
دارم میگم که واسه آینده امون، انتخابای زیادی داریم
اشکالی نداره. بپر
چیزی برای از دست دادن نداری که
ای خدا
مثل من
چی؟
!کمکش کنین
کمکش کنین
!کمکش کنین
خوبی؟ - مراقب باش -
بخدا اینجوری نیس آجوشی
...از قصد
یه جوری هلش دادم که بیفته روی اون بالش نجات
بریم اونور صحبت کنیم
!هی
جونگ یی هیون
بهشون بگو که نمیخوای منو مجازات کنن
میخوان دستگیرم کنن
هی، یون سه بوم
میخوای با هم قرار بذاریم؟
!واحد معاینات پزشکی
!چیکار میکنی؟ درمانش کن
کجاشون صدمه دیده؟
گلوله به سینه اش اصابت کرده
و نمیتونه نفس بکشه
دچار هواجنبی شدن
...هوا از زخم گلوه داره بیرون میاد و فشار میاره به
!نمیخواد توضیح بدی. درمانش کن
واقعا انجامش بدم؟
فکر نکن و همونطور که یاد گرفتی، انجام بده
!قربان
!قربان
داری دنده هامو می شکنی بشر
قربان
احمق، اینجا ترقوه اس
سرباز لی جونگ ته
الان یکی از اعضای تیم رو کشتی
امتیاز از دست دادی TMP توی تمرین
امروز بازیگریت خوب بود ها
خوب بود؟ - آره -
دستکش هاتو بپوش
اونجوری لیز نمی خوری
خسته نباشین
جدی میخوای ازش امتیاز کم کنی؟
آره. کند تصمیم میگره، ترسو هم هست
اگه از معیارهای تو بخوایم نگاه کنیم
تمام مردم جهان کند ان، سه بوم
!واحد معاینات پزشکی
خیلی خب
گلوله خورده و نمی تونه نفس بکشه
توی این مواقع باید چیکار کنیم؟
...چیکار
داره چیکار میکنه؟
!هی، تو
!یون سه بوم
داری چیکار میکنی؟
بخاطر تو اینو ساختن
چون بدون فکر، یهویی اونو فرو کردی توی سینه بنده خدا
بعدشم که فرمانده چوی، به واحد گشت زنی منتقل شد
تازگیا زنگ زد و گفت که توی واحد گشت زنی کارش رو پیدا کرده
جدی؟
کارت هدیه هم واسم فرستاد
من چی پس؟
چرا واسه من نفرستاده؟
حتما یه دلیلی داشته که نفرستاده
وای گشنمه
بریم غذا بخوریم
بله، پذیرشه
بله، منم می شنوم
طبقه دوم؟
باشه، بهشون میگم
سر صبحی دارن چیکار میکنن؟
آقا
اگه وسیله های متل رو بشکنین، باید خسارت بدین
دلت کتک میخواد؟
تحمل هوای داغ یکم سخته
...ولی همین که میتونیم تو هوای تازه بدون ماسک نفس بکشیم
عالی نیست؟
،دنیای ما به نسبت زمان کرونا کمی تغییر کرده
اما به لطف اون زمان، ارزشمندی یه روز عادی رو درک کردیم
شنوندگان عزیز
...موقع دیدن چهره مردم بدون ماسک، لبخند بزنین
و با نگاه به بالای سرتون و آسمون آبی، نفس عمیقی بکشین
امیدوارم این بعدازظهر براتون سرشار از شادی باشه
،آرزو دارم از باقی روزتون لذت ببرین
... فردا در همین ساعت ملاقاتتون خواهم
اینجا
چطور با اون وضع زانوت، هنوز بیسبال بازی میکنی؟
به جای بقیه که بازی میکنم، بهم پول میدن
پرونده چیه؟- قتله-
ببینم تو حتی نمیدونی پرونده چیه و اومدی سر صحنه؟
خب چون تو گفتی، منم اومدم
از خیر روز مرخصی و بازی بیسبالم گذشتم و اومدم اینجا
بعد جای تشکرته- بابا دستت درد نکنه-
...بعد نگاه کردم
همسایه بغلیش گزارش داده
صدای داد و فریاد که شنیدم، اومدم بیرون- ببخشید-
کی مُرده؟- کارمند پذیرش-
بریم
فقط شهادتتونو درست ثبت کنین- چه خبره آخه؟-
به نظرت با گردنش چه کار کرده؟
نمیدونم والا
انگار با یه چاقوی کند بریدتش
میخواسته با زجر بکشتش؟
مظنون کیه؟
اونی که ساکن این اتاق بوده
کلی شکایت می کردن که چقدر پرسروصداست
کی اینجوری روشو پوشونده؟
شماها به صحنه جرم دست زدین؟
!نه قربان. همونجور که بود گذاشتیمش
شاهد چطور؟- کسیو پیدا نکردیم-
وقتی رسیدن، همینطوری بوده
فیلم دوربینا رو چک کردن؟
... آها، فیلم دوربینا
ایش
فیلم دوربینا رو چی؟
الان دارن چکشون می کنن
فیلمی از خروج مظنون پیدا نکردن
،طرف روی مقتولو پوشونده و در رفته
ولی فیلمی از خروجش ثبت نشده؟
No comments yet. Be the first to leave one.