The Hem

The Hem

تنزيل الترجمة Farsi Persian

معلومات الإصدار

The Hem 2025
تعليق من Don Milo

الوسوم

webdl
نشرت في: 2025-12-05
تنزيلات: 26
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

پرونده شماره #76000171 تاریخ: 26 ژوئن 2025

شواهد شب هنگام در صحنه جرم در منطقه هولن لیپسکامب، تگزاس کشف شد.

میتونیم وارد بشیم.

عالیه. آره.

خب، تو معمولا اینجا میای؟ / راستش، میدونی...

نه هر هفته. ولی چند بار در سال.

آره. پس یه ذره از تاریخ فورت وورث اینجا رو میشناسی؟

آره. خواهر و برادرام و همه اینجا زندگی میکنن. / خوبه.

تا حالا چیزی راجع به ساوت ساید (سمت جنوبی) شنیدی؟

کلیسا، که به اسم کلیسای رُز (رُز چَپِل) هم معروفه؟

روز خوبی داشته باشی. / باشه. باید برم.

عجیب بود.

یکم عجیب بود. این...

بله.

ببخشید.

فیلمش گرفتی، مایکا؟ / آره.

سلام.

خب، امروز یه کم کار دیگه داریم که انجام بدیم.

وقتی برگشتم، بهتون زنگ میزنم

و دوباره باهاتون صحبت میکنم.

باشه. روز خوبی داشته باشی. خیلی دوستت دارم.

به زودی میبینمت. باشه. بای.

تا اینجا خیلی خوش شانس نبودیم.

به نظر میاد باید چند تا مغازه اطراف رو

سر بزنیم و ببینیم کسی رو پیدا میکنیم یا نه.

باشه. آره.

برنامه رو تماشا کن. آره.

میل دارین جلوش وایسین؟

این دوربین مدام برعکس میشه. / سلام آقا.

داریم یه مستند راجع به تاریخ استاکیاردز اینجا میسازیم.

آره. میشه سوالی بپرسم؟ / بله، حتما. / خوبه.

من گَبْریِلَم، این مایکاست.

اون فیلمبردار درجه یک ما در ال پاسو داکس هست.

آره. راجع به کلیسای ساوت ساید شنیدی؟ / بله.

همون کلیسای قدیمی رُز.

کلیسای اونجا ترسناکه.

ترسناکه. آره.

پس خیلیا به اون کلیسا نمیرن.

نه. واقعا شک دارم.

راجع به آتش‌سوزی که تو کلیسای ساوت ساید اتفاق افتاد شنیدی؟

خب، این مایکله. بیا یه عکس خوب ازش بگیریم.

بعضی از داستانایی که شنیدی چین؟

فقط صداهای مختلف شنیدم، چیزای مختلفی اونجا اتفاق میافته.

کسی اونجا نیست. فقط کلی صداهای مختلف شنیده میشه.

راجع به آتش‌سوزی شنیدی؟

من چیزی نشنیدم.

نمیتونم چیزی راجع به اون آتش‌سوزی بهت بگم.

راجع به ایزابِلا رُز شنیدی؟

اون سال ۱۹۴۱ اینجا زندگی میکرد، دنبال بعضی از اعضای خانوادش میگشت.

راجع بهش شنیدی؟

راجع بهش شنیدم.

مردم بهمون گفتن.

خانواده ما تعریف کردن.

خانواده ما از ساوت ساید (جنوبی‌ها) بودن، خانوادشون از نارت ساید (شمالی‌ها).

میدونی چطوره.

سعی میکنن تو رو مجبور کنن اون جور داستانا رو ادامه بدی.

پس بهمون گفتن.

از ساوت ساید دوری کن.

آره، حتما. / میدونم به نظر نمیاد تقصیر تو باشه، اما هست.

بزرگ شده.

خوبه. چقدره که اینو داری؟ / خدا رو شکر.

این یکی؟ حدود سه سال.

راجع به ایزابِلا رُز شنیدی؟

نه.

خب، کل عمرت اینجا زندگی کردی؟

کل عمرم، آره. / راجع به کلیسای ساوت ساید چی میدونی؟

کلیسای ساوت ساید.

کلیسای ساوت ساید.

معلومه که نمیخوام راجع بهش حرف بزنم.

ما اینجا راجع بهش حرف نمیزنیم.

باشه.

ممنون آقا.

خواهش میکنم. / اَن، برای فردا آماده‌ای؟

آره. آمادم. ببخشید، مادرم پرسید فردا

ساعت چند برمیگردیم. روز تولدشه.

باید قبل از ظهر برگردیم.

خب، چی ازش گرفتی؟ / هیچی.

نمیخواست راجع بهش حرف بزنه. حرفمو قطع کرد.

گفت ما اینجا راجع بهش حرف نمیزنیم.

یه اتفاقی افتاده. عجیبه.

هیچکس، من باهاشون اونجا صحبت کردم.

هیچکس، هیچی نمیدونن. / میدونن.

احساس میکنم میدونن. یه اتفاقی افتاده.

اون مرد همیشه عکس میگیره.

چه حسی داره؟ / چی؟

روزی میخوای گَبی بشی؟

توی دوره آموزشیم. ببخشید.

همتون چیزی راجع به کلیسای ساوت‌ساید میدونین؟

بهشون یه سیب بدین تا هرچی میخواین بهتون بگن.

کلیسای قدیمی رُز.

بعدش کجا بریم؟ / شاید...

شاید کسی بتونه با ما حرف بزنه

همه اینجاها خیلی قدیمی به نظر میرسن.

با یکی از صاحبان یکی از سالن‌های قدیمی اینجا تماس گرفتم.

باشه. / اون خیلی وقته اینجاست.

شاید قدیمی‌ترین جای اینجا باشه. / آره.

حتما یه چیزی میدونه. من، منطقیه. آره.

بهش گفتم میذاریم مغازه‌ش رو تبلیغ کنه.

خب، اینجا طلسم شده؟

از اون چیزا نیست.

نرو سر و کله‌ام.

باید به فیلمبرداری ادامه بدیم.

حدود یه ساعت دیگه وقت داریم و بعدش احتمالا اون

میخوره تا از حال بره، پس... / بچه‌ها کار دیگه‌ای از دستم برمیاد؟

بله، خانم.

ضبط میکنی؟

آره. همه دوربین‌ها آماده.

خانم وِستفال، چیزی راجع به ایزابِلا رُز میتونین بگین؟

کی؟ / ایزابِلا یا ایزابِلا رُز.

کلیسای رُز به اسم اون نام‌گذاری شده.

من چیزی نمیدونم.

من توی دهه ۳۰ به دنیا نیومده بودم. به نظرت چند سالمه؟

میخوام بدونم شما یا هرکسی که میشناسین یا...

نه. / رابطه خانوادگی...

نه، ایزابِلا یه خیاط خوش‌تیپ و با استعداد بود.

متوجه شدم که توی کل جامعه خیلی دوست داشتنی و محترم بود.

یه کاتولیک معتقد. اون...

به زودی باز میکنیم.

بله، خانم. یه حادثه سال ۱۹۴۱ بود که آتش‌سوزی توش اتفاق افتاد.

بعضیا میگن شاید اون باعث این آتش‌سوزی شده.

شما چیزی راجع به اون آتش‌سوزی نمیدونین؟

شاید نخواین وارد این ماجرا بشین.

ما فقط داریم سعی میکنیم داستانش رو روایت کنیم.

ممکنه توی موقعیتی قرار بگیرین که نمیخواین.

همتون. بهش فکر کردین؟

باشه. نمیخوایم شمارو ناراحت کنیم.

ما فقط میخوایم این داستان رو بگیم.

اومدین سر کسب و کار من و شروع کردین... / آقای وِستفال.

تو یه مراسم عروسی یه حادثه‌ای اتفاق افتاد که منجر به مرگ

یه عروس خانومی شد که اسم خانوادگیش وِستفال بود.

شما نمیدونین دارین با چی طرفین.

شما فامیل این شخصین؟ / جرات داری!

اینو از رو من بردار.

نیازی نیست از اینجا بری بیرون. کارم تمومه. خاموشش کن.

بهتون گفتم از اینجا برین بیرون!

باشه.

هی، یه لحظه.

باید 'تایم‌لیپس' و 'شات واید' بگیرم. / اشکالی نداره.

حدود یه دقیقه. سریع انجامش میدم. / آره.

حالت خوبه؟ / آره.

فقط دارم دوباره فیلم‌ها رو نگاه میکنم.

شانت چطوره؟ / بهتر شده.

هنوز یه جوری کم میارم.

میخوای ببینیش؟ / نه، به اندازه کافی دیدمش.

مونتی. / بله؟ / باید از این بگذری.

گزارش سم‌شناسی اومد.

همون چیزیه که میدونستیم رو میگه.

دست از وصل کردن سرنخای بی‌ربط بردار.

مصاحبه ساعت چنده؟

ساعت یک.

باشه، من جلوترم.

کامرون.

امروز آخرین روز قبل از تحویل به ایالته.

بذار ایالت رسیدگی کنه. هرچی زودتر این پرونده تموم بشه بهتره.

چه حسی داره؟

داستان مردی که نمیتونه تو ماشین در حال حرکت فیلم بگیره.

بازم تماشاش میکنم.

به زودی پخش میشه این تابستون: فیلمبردار در حال فیلمبرداری.

خوبه به نظر میرسه. این ترسناک‌ترین جای تگزاسه

با چندتا ساکن که بیشتر از حد انتظار موندن.

فیلمبرداریش افتضاحه. / دوستش دارم.

هی، گَبی، دوست داری یه لباس عروس مثل این بپوشی؟

اوه خدای من. آره.

خیلی گرونه.

نمیتونم بخرمش. یه دست دومش رو پیدا میکنم.

آره. یه آنتیک پیدا کن. شاید.

ویل ازم میخواد اینکارو بکنم، ولی واقعا شک دارم.

یکی رو پیدا میکنم که دوسش دارم. بعدا میبینیم.

خب تو موبایل من نوشته بارون میاد. ما...

آره، شاید هم برف. آماده‌ایم؟

ببینیم چی میشه. باشه. / توی تگزاس هرچی ممکنه.

این آقا بیش از دو ساعت تاخیر داره.

الان.

تعجب آور نیست.

نمیخوام تو تاریکی اطراف اون ساختمان قدم بزنم.

نمیتونیم شب‌ها فیلم بگیریم؟

نه. باید تا ساعت ۸ شب از اونجا بیرون باشیم.

چون اون باید بره.

میتونم بپرسم اگه یک ساعت اضافه وقت بگیریم.

داری فیلم میگیری؟ / دارم اسکله رو مستند میکنم.

مقدار فیلمی که مصرف میکنی حیرت‌آوره.

استعداد خاص منه.

دیگه وقتشه.

چی رو دارین فیلم میگیرین؟

بله، داریم راجع به کلیسای ساوت ساید گزارش تهیه میکنیم.

نه! چی گفتی؟ / کلیسای ساوت ساید؟

به هیچ وجه. امکان نداره.

نه. به نظر میرسه یه جورایی اختلاف‌برانگیزه.

همه چی خوب میشه. / نگران‌کننده. / آره. آدما.

لعنتی. خدای من.

شماها از برنامه مجله تلویزیونی. / برنامه تلویزیونی، ولی آره. حتما هادسونی.

بله، خانم. / من رو گَبْریِل صدا کن.

این مایکاست، فیلمبردار ما. / باشه.

و اَن، دستیار تولید ما.

ولی با این گروه کوچیک، اون کل تولید ما رو مدیریت میکنه.

باشه. میخواین با من به ساختمان بیان؟

آره، خیلی خوبه. / باشه. پرداخت نقدیه.

پس اگه نیاز به دستگاه خودپرداز دارین، باید الان برین.

بیاین تمومش کنیم.

بیاین.

The Hem subtitles in other languages

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left