أول 200 سطر.
تقديم به تمام فارسي زبانان جهان
روزي روزگاري يک شهر کوچک يهودي در شرق اروپا وجود داشت
سال 5701 بود،که به تقويم جديد ميشه1941
تابستان سال 1941 بود
فکر کنم جولاي بود
داشتم از چيزي که ديده بودم فرار ميکردم
مي دويدم تا بهشون هشدار بدم
به مردمم،هم مذهبي ها و دهکده ام
اين داستان دهکده منه
!خاخام
چيه؟
چي شده؟
!بهشون بگو
اون بهشون بفرما زده
خدا به راحتي بهشون بفرما زده
ببينيد،اون به من گفت که
"تو بهرحال يک مجنوني"
چطور ميتوان آلودگي را از چشمهايي شست که
همينطور دارن تماشا ميکنن؟
پرندگاني که آواز مي خواندند
ناگهان پر کشيدند و ناپديد شدند
اونها نمي خواستن با ما باشند- داري درباره چي حرف ميزني؟-
احمق،بهشون بگو...نازيها رو بگو
دارم ميگم
دارم همين رو بهتون ميگم،نازيها
ما روزي درميان فضا سفر ميکرديم در وسط آسمان
حالا ديگه ميدونم ديگه فضايي در قلب ما وجود نداره
داريم جاهاي ديگه دنبالش ميگرديم- وراجي کافيه-
حالا بهمون بگو
خودم ترجمه ميکنم
نازيها دارن ميرسن
هنوز به دهکده ما نرسيدن،هنوز نه
الان توي دهکده اونطرف کوهستان هستن
شلومو اَخبار وحشتناکي آورده
نازيها دارن همه يهوديها رو ميکشن و يا اونها رو به جاهاي نامعلوم ميبرن
همه رو،مرد و زن و پير و بچه !همه دهکده
پس اون شايعه حقيقت داره هيچکس تا بحال برنگشته
و هيچ نامه اي هم نيومده
چيکار بايد بکنيم؟ دارم از شما ميپرسم
اين اتفاق بزودي براي ما هم ميوفته
آخه مگه ميشه يک دهکده به کل ناپديد بشه؟
اين واقعا ديوونگيه
باشه اون ديوونه اس و داره بهمون دروغ ميگه ما هم کاري نمي کنيم
ولي اگه گفته هاش راست باشه چي؟
بعدش بازم شب راحت خوابت ميبره؟
چي ميخوايد به همسران و بچه ها و نوه هاتون بگيد؟
اينکه ازش خبردار شديم ولي باورش نکرديم
بايد يک راه حل پيدا کنيم،همين حالا،امشب
چطور ميتونيم جامعه مون رو نجات بديم؟
...نمي دونم
...يک ايده اي
!ساکت
ما داريم فکر مي کنيم- !اگه بچه هارو بيدار کني،پرتت ميکنم بيرون-
چطور ميتونيم بدون حرف زدن فکر کنيم؟- سعي کن-
فهميدم.يه فکري دارم- الان وقت لطيفه گفتن نيست-
اسلحه ميخريم و از خودمون دفاع ميکنيم- کشتن؟-
نه،فقط ميخوايم بترسونيمشون کي درباره کشتن حرف زد؟
!ايده احمقانه ايه
فقط بخاطر اينکه نزاشتم "اِستر" با نوه ات ازدواج کنه اينو ميگي
اِستر مال خودت،نگهش دار !اينقدر نگهش دار تا بترشه
!اين حرفت آخر گناه بود- تمومش کنيد-
قطار تبعيدي ها- کي حرف زد؟-
همون که همش پرحرفي ميکنه- خب،اون ديوونه بود ديگه-
تکرار کن،شلومو
قطار تبعيدي ها- چي؟-
ميگه قطار تبعيدي ها نمي شنوي چي ميگه؟
قطار تبعيد تشکيل بديم؟
ما همه رو از اينجا ميبريم بزها،گاوها،غازها
به سرزمين مقدس،به "اِرز" در اسرائيل و همچنين بچه ها
پس ما چي؟چرا فقط بچه ها؟- بله،هممون-
همزمان بايد هم آلماني باشيم و هم خودمون
دهکده،اوکراين،روسيه و فلسطين
تا خونه...آزاد مثل يک پرنده
اوه خداي من!اين واقعا فکر مزخرفيه
اگه خودمون رو تبعيد کنيم يعني داريم کار اونها رو راحت ميکنيم اين ديوونگيه
اگه اونا بخوان ما رو اخراج کنن حداقلش بايد سخت تلاش کنن- اين ايده معرکه ايه-
تو پولدار ميشي.اسمت چيه؟- روتچيلد- اين اسم رو يادت باشه-
همسرم نمي تونه سفر با قطار رو تحمل کنه- از کجا ميدوني؟اون که هيچوقت سوار قطار نشده-
هيچوقت سوار نشده چون نميتونه تحملش کنه نشنيدي چي گفتم؟
لباس پوشيدن مثل آلماني ها و نازيها يک رسواييه،گناهه
خدا هرگز مارو نمي بخشه- يک کلمه ديگه بشنوم از خونه ميندازمتون بيرون-
قطار درباره اش فکر کن.يک قطار
و ديگه چي؟ چرا قايق نه؟درحاليکه داريمش
!حق با اونه!قطار
قطار- قطار-
حالا چطور يک قطار پيدا کنيم؟- يکي ميخريم-
يه ارزون قيمت
پولش رو از کجا بياريم؟- از مردم،از اهدايي ها-
حالا چند هست؟- يونيفورم ها چي؟- يهودي ها بهترين خياط ها رو دارن-
خودمون ميتونيم درستشون کنيم- اسلحه و مدارک شناسايي تقلبي چي؟-
اسلحه؟اسلحه براي چي؟
مدارک شناسايي تقلبي به راحتي با مدارک خودمون ساخته ميشن
بايد بتونيم بدون لهجه آلماني حرف بزنيم
آماده حرکت باشيد.کل دهکده بدون خبر کوچ ميکنه
بله،اين کاريه که ما ميکنيم
ميخوايم به دوردستها پرواز کنيم
آسمان و زمين دوباره با هم متحد ميشن پرندگان باز خواهند گشت
خداي من،اين مردا چشون شده؟ چرا يه ديوونه داره راه نشونمون ميده؟
يهودا،خبر رو شنيدي؟- حتي يه آدم کر هم اينو شنيده-
قراره با قطار به فلسطين بريم- نگران نيستي؟- نه،چرا؟-
!هيچکس درباره خرجش حرف نمي زنه
ميريم فلسطين،با قايق- نه بابا،با قطار-
ممنون که الان داري بهم ميگي من قبلا لاستيک شنا هم خريدم
!گوش دادن به يک مرد ديوونه !اين واقعا ديوونگيه
کي قراره مراقب خونه هامون باشه؟- پسرم قراره اين ماه ازدواج کنه-
شمولو،من يک ليست از همه چيزايي که بايد با خودمون ببريم تهيه کردم
من ميخوام ليست خودم رو بيارم،اين همه چيزيه که دارم
داري چيکار ميکني؟- اون آلمانيهاي لعنتي-
!اونا نبايد اينجا بشينن و استر زيباي منو ديد بزنن
ولي استر که قرار نيست اينجا باشه- !پس بهش هم نيازي نداره-
خريدن قطار که آسون نيست اصلا کجا بايد مخفيش کنم؟
بايد اسباب و اثاثيه مون رو هم بياريم؟- نمي دونم.از خاخام بپرس-
قراره برگرديم يا نه؟
زنم آخر ماه قراره زايمان کنه- !ساکت-
ساکت!يک کلمه از حرفاتون رو هم نمي تونم بشنوم
يک به يک سوالاتتون رو بپرسيد
اما نه فقط از من،از شلومو هم بپرسيد
از مرد ديوانه؟- تبعيد کردن خودمون هم بهرحال يه ديوونگيه-
ميخوام پنج تا يونيفورم افسر و سي تا هم سرباز بدوزم
آيزيک" هم چکمه هارو درست ميکنه" هِرشل" هم قراره کلاه بدوزه"
ولي در چه سايزي؟
کي قراره اينارو بپوشه؟ کيا قراره آلماني بشن؟
نازيها
...داشتم فراموش ميکردم آرد بخرم و- !هيچکس اتاق رو ترک نکنه-
کي ميخواد نازي بشه؟ منظورم همون آلمانيه
آيزيک؟- نه،خدا ما رو ببخشه!نازيسم يک گناهه-
بدبختي گريبان خانواده ام رو ميگيره
نه،ممنون
يانکل؟- من يک حسابدارم،تازه زخم معده هم دارم-
يه آلمانيه واقعي نبايد اينجوري باشه- خب،پس هيچکس؟-
خب از يک نازي واقعي استفاده کنيم- اونها ميتونن با يک اشتباه اخراجمون کنن-
مُردخاي،تو چي؟- متاسفم خاخام،من نميتونم اينکارو بکنم-
آگاه باش که اين مسئوليت چه معني داره
دراُفتادن با آلماني ها اونم تو لباس آلماني اين کار من نيست
شوراي عاقلان بايد تصميم بگيره که چه کسي بايد آلماني بشه
!خيلي خب،عاليه همگي همينجا بمونيد
حق داشتم که قبول نکردم؟
چرا از تو درخواست نکرد؟- من،يک نازي؟عمرا-
خدايا ،خواهش ميکنم،من نه
بخاطر صلاح جامعه،شورا کساني را انتخاب کرده که
بتونن بخوبي آلماني صحبت کنن و لهجه کمي داشته باشن
...کسي که با فرهنگ آلماني آشناست و
در گشته از خود کنترل نفس نشان داده است
اين تصميم نهايي و غير قابل فسخ است
اين ماموريت براي بردن جامعه به مقصدي امن تر ميباشد
به سرزمين مقدس،به فلسطين به اِرز اسرائيل
مانند موسي،که ما را به سرزمين مصر رهبري کرد
شما در برابر خداوند مسئوليد تا اين ماموريت را به انجام برسانيد
بخاطر شايستگي هايش،شورا تاجر چوب "مُردخاي شوارتز" را
به فرماندهيه قطار منصوب ميکند
او اين مسئوليت بزرگ را به انجام خواهد رساند
:آلماني هاي ديگر عبارتند از ساموئل هايموويچي
...اِزرا فينکشتاين،اِزرا هاراري
سريعتر
بزاريدش اونجا
نان:17- 17؟-
گلدا،بهت گفته بودم هيچ شيريني نباشه غذاي مناسبي نيست
اينا مال بچه هاست- نه،ما جاي کافي نداريم-
از اين گذشته،اين شيريني ها براي عيد آزادي هستن
شايد تا اونموقع نرسيده بوديم- مطمئن باش تا قبل از اون خورده ميشن-
چطور ميشه به يک بچه گفت کِي وقته شيريني خوردنه؟
وقتي اين شيريني رو ميبينه ميخورتش و ميگه "عجب شيريني اي"
هيچکس نميتونه سر اينچيزا با تو بحث کنه
اين ديگه چيه؟
...خيار شور،سبک روسي
1500تا کنيش سيب زميني درست شده
کلم،هويج،4200 تا کوفته
نان کنجدي, گوشت زبان گاو
مالکا،تو و لِئا بايد نون درست کنيد چيزي رو فراموش کرديم؟
...تو فقط يادت باشه که
دخترم،تو خيلي زيبايي
خوش بحال مردي که باهات ازدواج ميکنه- خوش قيافه و پولدار-
حتما همينطوره
!اِستر
باهام ازدواج کن،خواهش ميکنم قبل از اينکه بريم
نه،جوسي تو پير و زشت و ضعيفي
هنوز با مامانت زندگي ميکني.از خاخام پول تو جيبي ميگيري هرگز باهات ازدواج نمي کنم
!ميخوام با يک مرد واقعي ازدواج کنم
من تمام و کمال به اون تعلق دارم
...با بدن و
!هول ندين!نظم داشته باشين
براي اهدا کردن تو صف بايستيد
لطفا توي صف بمونيد
عجله کن،مِندل- دارم ميام،جِنکل-
يک بازي شطرنج چوبي از خانوم گراسمن بيا
يک شطرنج چوبي يادداشت کن
يک شطرنج چوبي از خانوم گراسمن
شمولو:يک سيب.يادداشت کن نفر بعد.تو ميتوني بري شمولو
ممنون- نفر بعد-
شمولو:يک عدد سيب
ممنون
بزار ببينم...آره،درسته
ممنونم.يکشنبه خوبي داشته باشي
عجله کن،بايد قبل از تاريکيه هوا خونه باشيم
اينا همه نقره هستن
ديگه بايد کافي باشه
...اسرائيل اشميت عزيز
...پسر عموي عزيز
اسرائيل اشميت،پسر عموي همسرمه
يک نويسنده يهوديه مشهور جهاني
No comments yet. Be the first to leave one.