أول 200 سطر.
آنچه گذشت...
اومدی اینجا بهم بگی یه اهدا کننده برام پیدا کردی؟
اگه یه کلیه براش پیدا نشه، میمیره
- پس فکر کردم من... - باید میاومدی سراغ من
اگه با من کار میکنی،
وفاداریت رو لازم دارم، چون چیزی که خودم ارائه میدم همینـه.
میخوای صاحبم باشی
و این باحال نیست
هنرمند باستانی فسادناپذیر،
مقاوم در برابر وسوسه.
ولی وقتی باهم آشنا شدیم، طوری رفتار میکردی که انگار پول قُل و زنجیره
مسأله اینه: الان که یه مقدار از اون پول رو دارم
داره حس آزادی بهم میده
هنرمند موردعلاقهام به قدر کافی پول نمیگیره
چی تو فکرت داری؟
حوزهی غذاهای یخزده
مایکل پرینس قراره به عنوان
که سفیر ویژهی تامالاختیار
دانمارک اعلام بشه.
توی با «بابی اکسلراد» توی جنگی
کمکم کن که کمکت کنم شکستش بدی
پس هرچقدر و تا هر زمانی که دوست داری روی زندگیم تحقیق کن
گذشته یا حال
اون یه راز داره
پیداش کنید لعنتیها
واقعاً بیرحمانه بوده
که تماشا کنم کل دنیا این مرد رو تقدیس کنن
و حقیقت رو راجع به کاری که با پسرم کرد بدونم.
یه سری افراد محلی که یه شرکت وامدهی
تیغشون زده.
اسم اون شرکت «پلینتیف-فول»ـه
ولی حس و حالش رو دارم که دخل یکی رو بیارم
رفت سراغ طعمه
- و گیر افتاد - آره لعنتی!
چرا باید اکس بخواد
یه شرکت بد نام رو بخره؟
اینطوری که اونا از وامهای
غیر اخلاقیشون قسر در رفتن.
اونا امتیاز بانک دارن
ما هم بانک رو تقدیم اکس کردیم
« بیاتوموویز؛ مرجع دانلود فیلم و سریال بدون سانسور با دوبله و زیرنویس فارسی » :.: Bia2Movies.bid :.:
Billions.S05E09 1400/06/28 « انفجار »
این یکی؟
برو بعدی
آره یه ماه هم وقت داریم
نه. نه، زمانم داره تموم میشه.
- زمان سنگدلـه - نه، پدر
هیچ کدومشون. تو قراره زنده بمونی...
گوش کن، حین ارائهی خدمت اون دهن احساساتیت
رو بسته نگه دار.
من همه چیزت هستم، کل دنیات
اینو میدونم
و باید همین الان به صراحت اینو بهت بگم،
وگرنه مثل «آبشار ایگواسو»
شُر شُر گریه میکنی.
نه، جناب. نه، خودم رو جمع و جور میکنم
همونطور که یادم دادی...
با چشمای خشک
و باسنی سفت تر از
«استیو ریوز» توی تعطیلاتش.
اوه!
اینم خوب چیزیـه
قراره منو دفن کنی یا جسدم رو با
تیم «هایبرنینز» توی خیابونا رژه ببری؟
گمونم بابت زحمتی که دارم میکشم،
ازم درست قدردانی نمیکنی.
قراره داخلش دراز بکشم
گمونم همین واسه قدردانی کافیه
دیالوگ «جو پشی» بود؟ فیلم «مرد ایرلندی»؟
نه؟ فقط میخواستم وسط این فضای سنگین
یه شوخی کرده باشم.
نه به شوخی نیاز دارم
نه «مارتین اسکورسیزی» کیری
که روند پیر شدن یا
نابودی جسمی رو برام توضیح بدن.
مخصوصاً اونم با فیلمی که زمانش 4 ساعته!
درحالی که مشکل اصلی
که باهاش مواجه هستم کمبود زمانـه
چیزایی توی زندگیت داری
که ارزش داره به خاطرشون بمونی، پدر
روکسان، بچهت، بچههای من.
من
مزخرفات خوشبینانه رو تمومش کنیم
دو تا سنگ گنده اندازهی هستهی هلو
توی کلیههام دارم
الان داریم یه تابوت میخریم
من میخرم
چون من پولش رو میدم
ولی همین راضیت نمیکنه
خب، کارت اعتباری من از قبل توی پرونده شرکت تدفین «فرانک ای.کمپل» هست
و بهشون گفتم اگه کیر بزنید
باید با من طرف حساب بشید نه کسی که مُرده
گمونم همینه که هست پس، نه؟
آره
چیزی که جلوتـه...
یه تجربهی بینقص از پیتزاست
مواد اولیه توی ایتالیا تهیه شده، همونجا هم فریز شدن.
وقتی از داخل تنورت بیرون میاد، بهخوبی
همون پیتزای رستورانـه.
ایشالا که همینی باشه که تو میگی
قضاوتش با منـه
یا خدا، پسر،
موفق شدی
اون موفق شد
من فقط چکهاشو نوشتم
نگرانم کردی. صد هزار تا از اینا داخل
یه کانتینر داره میاد آمریکا.
تبریک میگم
- بابی هوات رو داره؟ - آره
البته که هواش رو دارم. همین الانش سرمایهگذاری بخش خصوصی شروع شده.
و وقتی انتخاب کنیم کی سهام این
دو آقای محترم رو بخره
سهام انتونی نقد میشه
آره، همینطوره
به سلامتی «جنیو دِ لا پیتزا»
برند غذای جهانی بعدی
یه هفته تا راه اندازیش
- صد سال به این سالها - صد سال به این سالها
خب، متأسفم که به فستیول نرسیدم
و خیلی دوست دارم با نخست وزیر کار کنم.
امیدوارم به زودی همدیگه رو ملاقات کنیم
محاله شخص بهتری پیدا کنن
متعهد تر.
ولی مقابله به مثل نمیکنی
- خطا کردم و حق با من نیست - کی اهمیت میده؟
وقتشه بلند شدنـه و...
غریزهی شاهینیم بهم میگه که
فعلاً همینجا این بحث رو تموم کنم.
درست فهمیدی
ترجمه از: امـیـر سـتـارزاده AM1Я H1tmaN
«جی-زی»ـه
ازش فاصله بگیر
من و تو میتونیم کارای بهتری بکنیم بذاریم رویداد «مایک» بههم بخوره
و بعدش از خاکسترش چیز جدیدی بسازیم
توی این زمینه کارمون درسته
آره، «شان». تو هم همینطور.
منو ببر دیدن «طالب»
باید مطمئن بشیم این رویداد یه پدیدهی نادره
کاهن اعظم
آخر این ماجرا هیچ سودی نداره
هیچ پولی در نمیاری
تنها کارم اینه که کمکت کنم کارت رو بکنی
- و حالا... - واسه این یارو
سه تا شماره تلفن دارم.
میشه همونطوری که باهام حرف میزنی باهات حرف بزنم؟
میخوام همونطوری که باهام حرف میزنی باهات حرف بزنم
درمورد چیه؟ که تمرکزم رو بذارم جای دیگه؟
دقیقاً
24 ساعت پیش امتیاز بانک رو گرفتیم،
و به جای چیدن هیئت مدیره
و چاپ لوگو و نوشت افزار، دارم
هشتگ «مایک» رو سرچ میکنم
عمدهی مالکیت این شرکت پیتزا رو
واگذار کردی.
دارم توی این اقدامات جنونآمیزت دنبال الگو میگردم
ولی فقط جنون رو میبینم
دلیلی که میتونم اونطوری حرف بزنم...
خب، دلایل بیشماری هست،
که هیچ کدوم رو درک نمیکنی.
همونطور که درک نمیکنی حرکات الانم
کاملاً ناشی از عقل سلیمـه.
ممنون بابت نظرات و دعاهات.
حالا کاری که گفتم بکن
و منو ببر پیش طالب. بریم.
نه، نه... درک میکنم
ولی هنوزم بهنظرم من بهترین انتخاب
برای هدایت «شیک د کویک» هستم
البته...
خب، پس بریم که یه چهرهی عمومی جدید براتون پیدا کنیم
خوشحال میشم چند تا تماس بگیرم
خدانگهدار
با برنامهی «مایک» به کجا رسیدیم؟
کنسلیها همینطور داره بیشتر میشه
مدیران هم حاضرن فقط دانشجوهای سال اولشون رو بفرستن
چندتا هم کارگزار از شرکتهای بزرگ
یه رویداد درجه دو، همون بهتره نباشه
لغوش کن
این میراث توئـه
«مایک» بزرگتر از...
رویداد... لعنتی رو...
لغو کن.
رویداد «مایک» به چوخ رفت
خیریهها دارن ترکش میکنن
حالا بریم سراغ زندگی شخصیش
باید یه بار دیگه هم اینو بگم
هر چیزی که لازمت باشه، من اینجام
ضمناً همیشه واسه
جنگ و پیروزی پایهام
ولی پرینس کارش تموم شد. دخلش اومد.
و الان واسه چی از بقیه کمک میخوای؟
تا بتونی جمجمهی یه آدم مُرده رو بگایی؟
«مایکل داگلاس» توی فیلم «انجیل» فقط حرفش رو زد
انجامش نداد. گذشته از این،
تماشای گاییدن جمجمه هیچ لذتی هم نداره
باشه. اینجاشو دروغ گفتم.
اون نمیمیره تا وقتی من بگم
تمام شب کار کردی؟
آره
میرم دفتر
نظرت چیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.