أول 200 سطر.
« زندگی جنسی »
یکی از مهمترین تصمیمهای زندگانی
انتخاب شریک زندگیه
اینکه اونا کی هستن
اینکه وقتی تو پیششونی کی هستی
و اینکه واقعا میخوای همون شخص باشی یا نه
جرم بده
داستانهای خیالی صد درصد به واقعیت تبدیل میشن
ولی بعضی وقتها باید پدرت دربیاد ، تا واقعی بشه
صبر کن
بیخیال - ...نکن . فقط -
نکن
شیش ماه پیش من با یه حلقه
و کلی امید و آرزو اومدم سراغت
اما تو جوابِ "نه" ندادی
میفهمم - نه نمیفهمی -
فراموش کردنت پدرم رو درآورد
...مجبور بودم
اون همه احساسات رو ...دفن کنم
تا از بین نرم
...و الان
دیگه خیلی دیره
با یکی دوست شدم
جیجی
...یه
یه مدله
معلومه که هست
و الان هم حاملهست
داریم باهم تشکیل خانواده میدیم
...بالاخره
میتونم اوضاع رو درست کنم
همون مردی باشم که میخواستی
ولی با یه فرد دیگه
هی
وای خدا
خیلی خجالتآوره
اصلا نباید میاومدم
الان ماههاست که میخوام ...تو و این قسمت از خودم رو
فراموش کنم ، میدونی؟
بعدش توی جشنواره ادبی ساشا ...دیدمت و
کدوم جشنواره؟
عصر ، توی تالار
من اونجا نبودم ، بیلی
بودی
خودم دیدمت
وای خدا
کوپر چی؟
هان؟
چه برنامهای داشتی؟
میخواستی این رو ازش مخفی کنی؟
نمیدونم
بهگمونم آره
تو همچین آدمی نیستی
همچین آدمی هم نمیخوای باشی
من رو فراموش کن ، باشه؟
رابطهمون رو فراموش کن
باید یه تصمیمی بگیری
نه ، باید برم خونه
و وانمود کنم که این اتفاقها اصلا نیفتاده
شاید لازم نباشه
تو آدم نترسی هستی ، بیلی من
یادت نره
و ببین واقعا چی از زندگیت میخوای
بیلی؟
بیلی؟
بیلی؟
یالا دیگه دختر
سلام - برگشتی -
معلومه
و بهشدت خستهم
ولی نیروی کمکی آوردم
آره
کاناپه هم که داری
بالاخره جعبهها رو باز کردم
که یعنی این اتفاق واقعا داره میافته
این دیگه شده زندگیم
جنابعالی سه روز در هفته رو توی کَنِتیکِت ، پیش بچههات سپری نمیکنی
ممنون - هی -
تنهایی ، یکی از مزایای طلاقه
دیلفی که توی سانفرانسیسکو تور کردم ، همچین حرفی میزد
باید یه تور بری ، دختر
توی هر شهر ، یه معشوق داشته باشی ، خیلی هم بد نیست
باید قبلش یه کتاب بنویسم
خب ، الان وقتش رو داری
ببین ، باید از این خونه ببرمت بیرون
و دوباره پات رو به بازی باز کنم
هوم؟
باشه
وای خدا
گمشو بیا اینجا
این لباسها چروکن ، دختر
خیلی بیرون نمیرفتم
چشمبسته غیب نگو
چند ماهی شده
دست از مجازات کردنِ خودت بردار
لباس درستحسابی بپوش
یهکم رُژلب بزنی خوب میشه
بیا بریم محله رو شخم بزنیم
نمیدونم ساش
من میدونم
تازه برات خبر دارم
حدس بزن بهترین دوستِ موفق کی
قراره فردا توی شبکه نشنال تیوی با سولدَد اوبرایان
مصاحبه کنه؟
نه - آره -
چی؟
به سلامتی عزیزم
آره
. وای نه الماس خیالیته؟
دلت واسه اسیر بودن تنگ شده؟
صرفا عجیبه
عجیب نیست
مثل دوران قدیم میمونه
ما جذابترین زنهای اینجاییم
و کلی پسر مسر دارن دیدمون میزنن
مثل ایشون
و اوشون - بس کن -
همینطور ایشون ، ایشون و ایشون - دستت رو بیار پایین -
نمیارم
چون دلیلی وجود نداره که عذاب وجدان داشته باشی
خب ، پس در اینصورت
پس بذار برم استارتِ حال و هولم رو بزنم
...وای - آروم باش ، گانگستر -
بهشدت شرمندهم
. وای خدا . بذار تمیزش کنم ...نه ، خودم
آخ - کسکش -
وای خدا
حالت خوبه؟
. عالیام . آره خودم به فکر یه بینیِ جدید بودم
بهنظرت شکسته؟
نمیدونم
میتونی معاینهش کنی؟
نظرت چیه؟
بهنظرم طوریت نشده
میشه محض محکمکاری اطلاعات بیمهت رو بهم بدی؟
. آمار مالیاتیم ، سر به فلک کشیده پس بهتره شخصاً پرداخت بشه
. بگذریم ، شب خیلی خوبی داشته باشی واقعا شرمندهم
اسمت چیه؟
تا حالا تا اینجای بالاشهر نیومده بودم
ولی رفیقم توی بار بِیکِن ، همین بغل اجرا داره و ما هم اومدیم
فکر کنم حالا دلیلش رو فهمیدم
. وای خدا دلیلش چیه؟
قسمت بوده؟
. بذار یه نوشیدنی مهمونت کنم بعدش به جواب میرسیم
...خیلیخب
همین الانش هم ...نوشیدنی دارم ، پس
...راستش
مشکل حل شد
راستی اسمش بیلیه
خوشوقتم بیلی
...من هم خوشوقتم
مجید هستم
مجید - اسم پارسیه -
تو چی؟
آره
دورگهم
بابام ایرانیه
گوش کن ، خوشحال شدم
مشخصه زیاد به سرنوشت اعتقاد نداری
صرفا اومدم با دوستم یه نوشیدنی بخورم
...الان وضعیتم خیلی
کسی توی زندگیته؟
گفتم ؛ جذابتر از این حرفهایی که بخوای سینگل باشی
خب ، این آقای خوششانس کی هست؟
برگشتی
هنوز بیداری
خوبه
باید صحبت کنیم
میدونم که گفتم ...اوضاع روبراهه
و امیدوار بودم که اوضاع روبراه بشه ...ولی در حقیقت
نیست
اینجوری توضیح میدی که کل شب رو کجا بودی؟
رفتم پیش بِرَد
عه ، نه بابا؟
روی موبایلت ردیاب گذاشتم ، بیلی
چیکار کردی؟
میدونستم برمیگردی سراغش
بحث بِرَد نیست
بحث خودمه
. بحث خودمونه بحث زندگی زناشوییمونه
. که این زندگی تموم شدهست موافق نیستی؟
بهنظرم باید تکلیفمون رو روشن کنیم
بیخیال
همون 6 ماه پیش باید ولت میکردم
ولی دوست پسر کیریت متقاعدم کرد بمونم
. بهم میگفت تو فقط من رو میخوای مشخصه اینطور نیست
میخواستم همینطور باشه
ولی تنها دلیلی که رابطهمون توی این 6 ماه گذشته ، پایدار بوده
. اینه که من تقصیر همهچیز رو گردن گرفتم حتی سر مسئله ترینا
...کوپر ، میخوام صادق باشم
میخوام با خودم و خودت ، در رابطه با هویتم و چیزی که میخوام ، صادق باشم
و میخوام دربارهش صحبت کنیم
باید بریم پیش مشاور
کیرم تو مشاور
کیرم توی تو
خیلیخب . کوپر
گوپر ، این حرفت از ته دل نیست . باشه؟ ...میدونم ناراحتی ، ولی
ناراحت نیستم
...فقط
دیگه کاری باهات ندارم
No comments yet. Be the first to leave one.