أول 200 سطر.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
سلام عزیزم، مامانتم.
ممنون که آپارتمان جدیدت رو نشونم دادی.
نگرانتم.
آخه چطور میتونی اینطوری زندگی کنی؟
بههرحال، بهم زنگ میزنی؟ دوباره همدیگه رو ببینیم.
دوستت دارم.
کنترل.
همهچیز سر کنترله.
هر دیکتاتوری فقط یک دغدغه داره.
و اون هم کنترله.
مثلاً در روم باستان،
به مردم نان و سیرک میدادند.
مردم رو با سرگرمی مشغول نگه میداشتند.
اما دیکتاتوریهای دیگه برای مهار افکار از روشهای دیگهای استفاده میکنند.
و دانش.
چطور این کار رو میکنند؟
سطح آموزش رو پایین میآرن.
فرهنگ رو محدود میکنند.
اطلاعات رو سانسور میکنند.
هر راهی برای بیان فردی رو سانسور میکنند.
و مهمه یادتون باشه که این یک الگوه؛
الگویی که در طول تاریخ تکرار میشه.
خب.
تا هفتهٔ بعد.
- سلام. - سلام.
خوبی؟
خوبم.
ببینید، هر دیکتاتوری
فقط یک دغدغه داره و اون هم کنترله؛
میخوان مردم رو زیر سلطه داشته باشند.
در روم باستان، نان و سیرک به مردم میدادند؛
با سرگرمی مشغولشون نگه میداشتند.
دیکتاتوریهای دیگه روشهای دیگهای دارند.
اطلاعات، افکار و دانش رو محدود میکنند.
چطور این کار رو میکنند؟
سطح آموزش رو پایین میآرن و فرهنگ رو محدود میکنند.
هر راهی برای ابراز فردی رو سانسور میکنند.
اما مهمه یادتون باشه که این یک الگوه؛
الگویی که
در طول تاریخ تکرار میشه.
اهل سینما رفتن نیستی، نه؟
سینما؟
آره، فیلمبازی؟
منظورم وقت آزاده.
نمیدونم،
زیاد بیرون نمیرم؛ راستش فیلم هم خیلی دوست ندارم.
برای دیدن یه فیلم خوب که لازم نیست بری بیرون.
درسته.
معمولاً فیلم کرایه میکنم.
دیگه کسی کرایه نمیکنه،
ولی من هنوز همین کار رو میکنم.
دلیلی داره که این سؤالها رو ازم میپرسی؟
نه.
چون خودت بحثش رو پیش کشیدی، فکر کردم شاید...
فیلمی پیشنهاد داری، یا فیلمی دیدی و خوشت اومده
و میخوای دربارهش بهم بگی.
آره، بالاخره همیشه یه چیزی پیدا میشه.
یه فیلم شاد بد نیست.
«هرجا ارادهای هست، راهی هست».
درسته.
نه، اسم یه فیلمه. یه مدت پیش دیدمش،
ولی یادمه خوشم اومد.
«هرجا ارادهای هست، راهی هست».
آره، همونه.
فیلم داخلیه، اگه...
یادم میمونه.
فکر کنم مستم.
میخوای بری بخوابی؟
میخوای بری بخوابی؟
نه، برگهها رو نمره میدم و بعد میام پیشت، باشه؟
آقای هندرسون، شوهرم برمیگرده.
شوهرت همین الان کلی پول ازم برد.
از نگاهش معلوم بود قصد نداشت...
بس کن!
بس کن!
باشه، باشه، باشه...
چی شده؟
فردا بهت زنگ میزنم.
ببخشید دیر کردم.
خیلیخب.
جلسهٔ قبل دربارهٔ دیکتاتوری حرف زدیم؛ امروز از هگل شروع میکنیم.
هگل بود که گفت همهٔ رویدادهای بزرگ جهان دو بار رخ میدن.
بعد کارل مارکس اضافه کرد: بار اول بهشکل تراژدی،
و بار دوم بهشکل مضحکه.
عجیبه که فکر کنیم...
خیلی از متفکران جهان نگراناند
که این قرن تکرار قرن گذشته باشه.
و این مشاهدهٔ جالبیست؛ یادآوری، کنشی خلاقانه از حافظهست.
برای بهیاد آوردن چیزی، یا بهیاد آوردن کسی...
دنبال «بعداً بهم زنگ بزن» یا «مسافر بدون بلیت» میگردم.
لعنتی.
آنتونی؟
آنتونی!
سلام! خیلی وقته ندیدمت!
با این ریش نشناختمت. برای فیلمه؟
آره.
مرد حسابی، خیلی وقته پیدات نشده.
آره، نمیدونم چقدر گذشته.
فکر کنم شش ماه.
شش ماه یا بیشتر.
آره، خب، اوضاع چطوره؟
عالیه.
با کسی اینجا قرار داری؟ چون هیچکس نیست.
- نه؟ - نه،
خودت که میدونی شنبهها کسی نمیاد.
قرار بود اون چیزه رو تحویل بگیرم...
برای فیلم.
و یادم رفت امروز شنبهست... آخه ذهنم یهجوریه...
شما بازیگرا هم عجب موجوداتی هستین. صبر کن ببینم چیزی برات هست یا نه.
عالیه.
آره، اینجاست، نگاه کن.
فکر کنم همینه. قطعاً همینه، خودشه.
- بفرما. خوبه؟ - باشه.
- یه سر به ما بزن. - حتماً.
- توی اون فیلم موفق باشی. - ممنون، حتماً... آره.
آنتونی کلر.
شمارهٔ ۳۶۵۰، خیابان رثبرن.
الو؟
- عصر بخیر، زنگ زدم که... - سلام.
- میخواستم با... - از کجا زنگ میزنی؟
ببخشید، فکر کنم سوءتفاهم شده.
زنگ زدم با دنیل سنتکلر، بازیگر...
آنتونی؟
آنتونی، به خونهٔ خودت زنگ زدی.
ببخشید، متوجه نمیشم.
داری چی کار میکنی؟
- اسم من آنتونی نیست. - آنتونی نیستی؟
نه، زنگ زدم با دنیل سنتکلر، بازیگر، حرف بزنم.
اگه اشتباه نکنم، این اسم هنریایه که آنتونی کلر توی فیلمها استفاده میکنه.
برای کارش.
درسته.
خب، دنیل الان خونه نیست. میتونم بگم بعداً بهت زنگ بزنه.
باشه، ببخشید مزاحم شدم.
چی؟
چی؟
مـ... من...
کی هستی؟
الو؟ کی هستی؟
اون منو نمیشناسه.
نه.
- باشه... بعداً دوباره زنگ میزنم. - آنتونی؟
الو؟
سلام، این آنتونیه...
شما آنتونی کلر هستی، درسته؟
کی زنگ زده؟
قبلاً زنگ زدم. داشتم... با همسرت حرف زدم. عجیبه.
تو همونی.
باز اینجا زنگ بزنی، به پلیس خبر میدم...
من... نه، نه. فقط حرفم رو گوش کن.
میشه دوباره یه چیزی بگی؟ دوباره حرف میزنی؟
کی هستی؟
باورکردنی نیست. فوقالعادهست.
صدای ما... صدای تو دقیقاً مثل منه. صدای منو میشنوی؟
صدای تو عین صدای منه.
لعنتی.
- گوش کن... - لطفاً.
فقط یه لحظه گوش کن. باشه؟ فقط بذار حرفم رو بزنم.
میدونم عجیب به نظر میاد. ببخشید، جوگیر شدم.
وقتی جوگیر میشم، عجیب رفتار میکنم.
پس فقط یه لحظه حرفم رو گوش کن.
سهتا از فیلمهات رو دیدم.
و توشون عالی بودی. واقعاً عالی بودی.
ما دقیقاً شبیه همیم.
امروز زودتر به همسرت زنگ زدم.
و اون گفت که... فکر کرده من توام.
و من فقط... گیج شدم.
میدونم این تماس احتمالاً برای تو هم بهاندازهٔ من گیجکنندهست.
من فقط... اسمم آدام بله. استاد تاریخم.
و فکر میکنم باید همدیگه رو ببینیم.
هی، هی، باشه. باشه.
خوب گوش کن. دیگه هیچوقت اینجا زنگ نزن.
کی بود؟
همون مرد قبلی بود.
چی میخواست؟
نمیدونم. دیوونه بود.
انگار یه مزاحم سمج بود یا همچین چیزی.
- مزاحم؟ - آره، گفت طرفدارمه.
گفت میخواد همدیگه رو ببینیم یا یه چیزی تو همین مایهها.
چی؟
- نه. - آره.
داری سر به سرم میذاری.
درسته؟
آنتونی؟
میخوای بریم یه چیزی بخوریم؟
کی پشت تلفن بود؟
هلن، همون مردی که قبلاً زنگ زد. همون مرد.
اون پشت تلفن بود.
که بهت گفتم. چرا باید چیز دیگهای بگم؟
داری بهم دروغ میگی؟
مـ...
داری بهم دروغ میگی.
داری مثل دیوونهها رفتار میکنی.
دیوونه نیستم. کی پشت تلفن بود؟
بهت گفتم یه مرد بود که زنگ زده بود.
دوباره با اون زن رابطه داری؟
هلن، نمیخوام وارد این بحث بشم.
دوباره داری میبینیش؟
باید یه چیزی بخوریم.
بریم یه چیزی بخوریم و بعد...
No comments yet. Be the first to leave one.