أول 200 سطر.
بفرمایید
ممنون
چیزی رو صورتمه؟
نه چیزی نیست الان یه لیوان جدید براتون میارم
چی بخوریم؟
یه کاسه کالگوکسوی داغ چطوره؟
خوبه
دو تا کالگوکسو لطفا
!مزه اش عالیه
به نظر من که کیفیتش ! به لطف اسم رستورانش اینقدر خوبه
اگه غذاتو تموم کردی بریم دیگه؟
بیا بریم غروبو از ساحل تماشا کنیم
باشه
بفرمایید - ممنون -
حالتون خوبه خانم ؟
آره آره خوبم
فقط چشمام یکم میسوزه
تحویل شما
مرسی
غذاتون عالی بود
خوشحالم که دوست داشتین
نگاه کردن به مادرش" "مثل نگاه کردن به خودشه
خیلی وقته که غروب آفتاب رو تماشا نکردم
وقتی تو ساحلی همه چی قشنگ و زیبا به نظر میرسه
مگه نه؟
... اون خانم توی رستوران
چی ؟
... خیلی عمیق و طولانی بهم نگاه میکرد
واقعا ؟
... هر نگاهی هم نبود
انگار منو می شناخت
گفتی میخوای منو ببری یه جایی
میخواستی کجا ببریم؟
یکم قبل تر
یه چیزی دیدم که اصلا با عقلم جور در نمیاد
مسخره اس
اما اصلا نمیتونم چیزی که دیدمو درک کنم
مگه چی دیدی ؟
... تو اون رستوران
یه عکس از خودمو مامانم دیدم
ولی طبیعتا نباید اونجا باشه، مگه نه؟
سونگ ای
منو کجا آوردی ؟
401-1 از طرف : سوشین میون، هون گیل، پلاک
... وقتی داشتم به یونگ هو درس میدادم
یچیزیو فهمیدم
... نمیدونستم چطور بهت بگم
واسه همین یکم طول کشید تا بگم
متاسفم
فکر کردی داری چیکار میکنی ؟
اگه تمومش نکنی پلیسو خبر میکنم
ببین جونگ ایل
بهت که گفتم ضروریه
بخاطر اینکه جنابعالی تماسای منو نادیده میگیری مجبور شدم اینهمه راه بکوبم بیام اینجا
تو خودت گفتی آخرین باره
اوضاع خوب نیست بازار کساده
تو که بهتر میدونی
میمیری اینقدر خسیس نباشی وقتی اینهمه پول داری ؟
دقیقا
هی
اومدن به اینجا رو تمومش کنید دیگه
چقدر دیگه میخواین اذیتمون کنین؟
هزار بار کمکتون کردیم بس نیست ؟
ایش، گفتم که ! آخرین باره، آخرین بار
یعنی واقعا نمیتونین برای بار آخر کمک کنین ؟
تروخدا
نمیشه بذاری یه نفس راحت بکشیم؟
!خانواده امو دیوونه کردی
خانواده ات؟ چطور روت میشه اینطوری حرف بزنی؟
منم جزو خانواده اتم !تنها برادرت
! من تنها دایی ته او ام ... چطور
بسه دیگه، بیا بیرون حرف بزنیم
... با اون دهن کثیفت
اسم بچه امو به زبون نیار
ایش
الان که خانم شوهر و بچه داره میخواد مارو نادیده بگیره
آخه خودخواهی تا چه حد؟ یعنی کمک کردن اینقدر سخته؟
پولدارا همشون حریص و خوک صفتن
حالا شما برین، بعد دوباره بیاین صحبت کنیم
حالا واقعا مجبوری؟
اون پسرته
تو نمیتونی رابطه اتو با بچه خودت واسه همیشه قطع کنی
این به صلاحشه
... اگه اینکارو نکنم
قطعا زندگی ته او خراب میشه
... لطفا
خوب مواظبش باش
ته او، هی! ته او
! ولم کن
چند وقته میدونی ؟
منم همین تازگیا خبردار شدم
... نمیدونستم
چطور بهت بگم
چی چیو بگی؟
اینکه تو تموم این مدت فکر میکردم مامانم مرده ولی درواقع زنده است؟
یا اینکه به خودش زحمت نداده تو این 20 سال یه بار بیاد و منو ببینه ؟
...این دیگه چه
مسخره اس، اصلا نمیتونم باور کنم
ته او
... بیا برگردیم رستوران و
و چی ؟
انتظار داری ازش چی بپرسم ؟
مثلا برم بگم این چیز مضحکی که ... الان دوستم بهم گفت
آیا واقعیت داره؟
... یا اینکه
... برم بگم
... آیا اون
من اونجا پیشتم
نمیخوام
ته او
چرا اصلا بهم گفتی ؟
اگه جای من بودی میتونستی به راحتی باهاش کنار بیای ؟
مشکلی با این خبر شوکه کننده و یهویی نداشتی ؟
هی، تعجب کردم بهم زنگ زدی
الو؟ ته او
بیرونی ؟
تو جزیره جبو ام
نمیخوای چیزی بهم بگی ؟
پس بالاخره رفتی اونجا
... سونگ ای
اون بهت گفت ؟
الان این مهمه ؟
حالا تو بیا خونه
باید حضوری حرف بزنیم
منم یه انسان بالغم
... نمیشد حداقل
وقتی دارم بزرگ میشم یه سرنخی بدی ؟
حداقل میتونستی کمک کنی خودم این قضیه رو بفهمم
منم واسه نگفتنم دلیل دارم
! تو فقط یه آدم بزدلی
اگه نمیخواستی راز به این بزرگی رو ... تا ابد مخفی نگه داری
! اصلا نباید درستش میکردی
تو یه آدم بالغی ؟
!اصلا تو آدمی ؟
ته او
بیا بریم داخل اینجا ممکنه سرما بخوری
یه لحظه
باشه
عجیبه پیشنهاد دادی بریم نوشیدنی بخوریم
همینطوری به ذهنم اومد
مدتی میشه که باهم نوشیدنی نخوردیم
راست میگی
!واقعا چرا این مدت اینقدر سرم شلوغ بوده؟
در هرحال تو فکرش بودم
بابا
میتونم یه سوال دردناک ازت بپرسم؟
دردناک؟
سوال های زیادی به ذهنم میرسه
سوالت چیه؟
... تو و مامان وقتی قرار میذاشتین
زیاد بحث و جدل میکردین
فقط مربوط به زمان قرار گذاشتنمون هم نمیشه
تا موقع ازدواجمون هم همینطوری بود
تو که میدونی
بخاطر همین آخرش طلاق گرفتیم
ولی وقتی جوون تر بودین بعد از دعوا اوضاع رو روبه راه نمیکردین؟
چرا اتفاقا
اون موقع ما دیوانه وار عاشق هم بودیم
!کی فکرشو میکرد آخرش اینطوری شه ؟
... وقتی از مامان عصبانی میشدی
منظورم وقتیه که دیگه احساس میکنی این آخر رابطه است
از اینکه مامان جدی جدی ترکت کنه نترسیدی؟
چرا بالاخره
هزاران بار پیش اومد
اون زمان چیکار کردی ؟
مطمئن نیستم
هروقت اجازه دادم غرورم تصمیم بگیره اوضاع خوب پیش نرفت
... پس معذرت خواهی کردم
... حتی وقتی دو نفر همو دوست دارن
همیشه میزان علاقشون برابر نیست
... حتی اگه به نظر ناامید کننده بیاد
... کسی که بیشتر عاشقه
باید نهایت تلاششو بکنه تا اون عشق رو به اشتراک بذاره
به نظرم اینجوری اون رابطه عالی میشه
بیا
سونگ ای
صد و بیست گرم از این بریز و بعد 6 گرم روغن اضافه کن
صد و بیست گرم از این و شیش گرم از اون؟
آره، متوجه شدی ؟
بله، ممنون
این چیه؟
ببخشید که نصفه شبی همچین درخواستی ازت میکنم
ولی میشه همین الان بیای جزیره جبو؟
امیدوارم حتما بیای
ته او داره زمان سختی رو میگذرونه
نمیتونستم بهت بگم چون این راز من نبود
ببخشید دوهیون
فکر کنم اون الان به دوستی مثل تو نیاز داره
میشه بخاطر ته او بیای ؟
... منتظرت میمونم
حتی اگه دیر بیای
!هی سونگ ای
ته او کجاست؟
!باورنکردنیه
چطوری یه نفر میتونه راز به این بزرگی رو بیست ستا مخفی کنه؟
هیچوقت نمیفهمی تو مغزِ یه بزرگسال چی میگذره
حالا چی؟ ته او میخواد چیکار کنه؟
هنوز با مامانش حرف نزده ؟
... خب
این تصمیم ته اوئه
No comments yet. Be the first to leave one.