أول 200 سطر.
قاتل
قاتل
بلوندی چه خبره برگرد
برگردین بچه ها
سلام قربان
منو ببخشید بچه ها
ما فقط داشتیم عبور میکردیم
نگران نبایش
بزار بچه ها یکم استراحت کنن
و تو
یکم برامون قهوه درست کن
بیا بزار بره
تو شنیدی
شما دو تا برید اونجا بشینید!روی کنده ی درخت
لعنتی
من تو قهوه درست کردن خوب نیستم
توی داستان تعریف کردن خوبم
بزار قهوه درست کنم
تو اینجا بشین...
... و یه داستان بگو
برگشتن به روزها!به این روزها!اون مرد بدی بود
هرچیزی که نفس کشید و اونا دوست نداشتن و کشتن
زندگی خیلی دیگه ارزش نداره
مرد های بد همه جان
ویمپ ها هم همینطور
آره
اما اونجا متفاوت بود
متفاوت،چطور؟
برگرد فقط اونا لایق زنده موندن دارن
برگرشتن؟
آره...
روزای کانگاچو
بهمون این داستان رو بگو
ادامه بده مرد
شعرت رو بنویس
برای رضای خدا کریسکو
تو میخونی مرد
ما قدردانیم درسته؟
آره
میمون ها دارن میمیرن و بار هم میکشن
قدرت کانگاچو به آرومی داره محو میشه
میمونای پاترول دارن کارشون رو انجام میدن
هر کانگچیرو نمایشگاه مثل یه جایزس
و کانگاچو در نهایت تلخی رو تست میکنن
من وضعیت اون آدما رو تحسین میکنم
میارتش و کانگاچو توی سرزمینا صلح میکنه
اونا میاریا رو کشتن و لامپیاو رو ترسوندن
الان وقتشه که اونا دیگه بد نباشن
اونا ترس رو از شیطان بلوند میگیرن
و اونا سرش رو نمایش میدن تا به اونجا
من خوندم...
بزن بریم
لعنتی
اون بد ها یه جورین
سخت و جاهای ظالمانه
بوته ها ناهمواره
تیغ دار
و خاک
هرچیزی که اونجا رشد میکنه باید شجاع و قوی باشه و نجات پیدا کنه
اما اونجا یکی از با ارزش ترین الماس ها رو پیدا میکنی
تورمالین پرایبا
حتی بیشتر از الماس ها میارزه
آبی و قدرتمنده
حتی گفت که لعنت بشه
و هر مردی توی خون خودش میمونه توی این سنگ
لعنت میشه و روحش به شیطان فروخته میشه
بعضی خونواده ها همه چیزشون رو از دست دادن و گرسنه ان بخاطر سنگ
بخاطر همینه که مشترکن تا بچه هایی که توی چوبا جا موندن رو پیدا کنن
خونواده هایی که نتونستن بزرگ کنن
به حیوونا غذا میدن تا بعدا اونا رو بخورن
اما نمیتونی توی چشم بچه ها نگاه کنی
یا داخلت میره و میشه
بعدا سخته تا از شرش خلاص شی
این آدم بهترین قاتله توی همه ی سرزمین ها
تا وقتی که لیست گرینگو تموم شه
قاتل قاتلا
امروز تو میمیری مادر به فنا
از 7 گوش بوجود اومده
اسمش جوناریوئه
یه بار 7 مرد داداش جوناریو رو به درخت بستن
و گذاشتن زنده بمونه
جوناریو همه اون 7 تا رو کشت
بعد تک تکشون رو از گوش آویزون کرد
و یه سیمی رو به گردنشون وصل کرد
تا وقتی که 7 تا گوش رو بدونه
7 گوش بهش تموم چیزای مهم زندگی رو یاد داد
و اولین درسش
و همه چیز میره و پرواز میکنه
اما تو چیزی رو که میخوای بخوری رو کشتی
بهم گفت هرچیزی که از تفنگا یاد گرفته از 7تا گوش بوده
برای مثال
بهش یاد داد که گلوله معنی بیشتری از کالیبر میده
و هر کدوم یه آسیب متفاوتی دارن
7 گوش بهش یاد داد که برای شکار توی شب تله بزاره
و یه چیز مهم
7 گوش بهش یاد داد که چطوری بکشه
هر جزئیاتی شمرده میشه
باسای تو مخفی نمیشه
و باید سریع نفس بکشی
و چیز اصلی
مغزت باید خالی باشه
اگه به اون چیز داری فکر میکنی
تو نمیکشیش
7 گوش هیچ وقت بهش اجازه نداد تا سرزمین رو ترک کنه
هرچیزی رو که میخواستن رو داشتن
هر جیزی که راجب مردای شهر میدونستن
و کتابایی که 7 گوش ها از اونجا آوردن
مردای شهر به دهکده نزدیک بودن
به سمت ماه نصف راه
رویاش این بود که یه روزی اون مکان رو بدونن
وقتی 7گوش ها میرن به شهر
یه عروسک از 7 گوش درست میکنن
تا مطمئن شه چی برمیگرده
هفت گوش میگن اگه عروسک خوب باشه
اون هم خوب میشه
وقتی که اونجا بزرگ شده، و 7 گوش دوباره برنگشتن
هر کسی و بعد فکر میکنه که بعد از 7 گوش میاد
اما اون میترسه
وقتی آخرین بار رو بهش درس داد تا از سرزمین عبور کنه
در نهایت اون شجاعت رو میسازه
و تصمیم گرفت که بدون 7 گوش برنگرده
همه نوع حیوونی رو توی سرزمین میشناسه
اما هیچ وقت ندید مرد خودش رو کجا قایم کرده
اون سنگای ریز کوچولو رو میدونه
و میدونه 7 گوش مثل اونن
و سعی کردن کشته بشه؟
وقتی یکی میاد بالا میتونی توی چشاش ببینی
برای هر حیوونی یکیه
دفعه اولش بود که یه مرد رو میکشه
خیلی خوب شروع کرد
دهن خشک شده
و پرووین
اونا سه قاتل تحت تعقیب توی پانومرا بودن
اون تمام شب رو دنبال 7 گوش گشت
پلیس
یه جایزه برای کشتن اونا
اون 3 تورامبین پارامرا رو گرفت
اون سخت میفهمید که یه سنگ ریزه چجوریه
اون زندگیش بیشتر از زندگی کسای دیگه میارزه
نمیتونست جلوی تشنگیش رو بگیره
حتی خودم بهش غذا دادم
حتی وقتی که اونا زنده بمونن
چرا اون مردم انقدر اون رو دوست دارن
اونا از دور تموم کار های مردم رو مییبینن
مثل نگاه کردن حیوونای وحشی توی این سرزمین
هر کدوممشون متفاوتن
دید که اون دهکده همچنین عروسک رو هم داره
و همه رو دور هم جمع میشن
اون شب
بیدار موند!به اون 7 گوش فکر میکنه پس میتونه برشون گردونه
اون ناراحت شد و میخواست همه چیز واضح بشه
و اون پرسید کسی که 7 گوش رو بدونه جایزه میگیره
گفت میخواد با مردای فرانسوی حرف بزنه
مونسیور بلانچارد
صاحب شهر
ماریا
پیر رفتار میکنه؟
اوی مونسیور
کامل
پسرم عالیه
به هر حال
یه چیز آسون نیست
این آدما احمق
بونجور مانسیور
خب
بهش فکر کردی؟
مونسیور بلانچارد!مشتری من با داداشش موافق نبود
به این ترتیب تصمیم گرفت که سرزمین توی پترولینا رو بهت نفروشه
واقعا؟
درسته مرد فرانسوی
اون سرزمین به من و داداشم ربط داره
و اگه تصمیم بگیره به ما بفروشه
اون باید این رو کنترل کنه تا شیطان بفهمه
من زمینم رو به تو نمیفروشم.
صدامو میشنوی؟
همه چی رو از من گرفتی
کل خونوادم رو کشتی.
حالا میتونیم مذاکره کنیم
با داداشش
چه کسی شاید
یکم با ارزش باه
مونسیور بلاچارد
یه نوع دیگه بوده
یه زبانی صحبت میکنه که کسی نفهمه
برای همینه که از مترجم استفاده میکنیم
اون کشورش رو توی همه جا میشناسه
اتفاقا،کار کردن توی معدن اون یه تورمالین پارایبا پیدا کرد
یه اندازه ی بزرگ
و لعنت شد
ثروتمند شد
و سریعا یه بهره برداری بزرگ برای مردم شهر درست کرد
عجایب 8گانه رو دیدی؟
یه نگاه کن
مونسیور بلانچارد
عشق رو از زمینش میاره
دختر روسپی خانه رئیس جایی که بزرگ شده
مرگ
ممم بلانچارد
با شکوه
یه خانوم با شخصیت قوی
No comments yet. Be the first to leave one.