أول 180 سطر.
تاریخ مبسوط ژاپن
. و اون زمان بود که وقایع هونوجی رخ داد
. که حاصل کار مغز متفکر میتسوهیده آکچی بود
. این تاریخ موثق ژاپن هست، بنابراین ازتون انتظار دارم که مطالعه کنین
... که میگه
! با تو ام دلقک تردست کتابباز
! به من نگاه کن
! جواب سوالم رو بده
واقعه هونوجی
ساخت قلعه آزوچی
سقوط موروماچی باکوفو
چه کسی آغازگر واقعه هونوجی بود!؟
... امم
.. فکر کنم
! آیدا سان بود
گذشته ژاپن به چه دردی میخوره؟
... این
... به من هیچ ربطی ...
. نداره ....
! اسب
... آه، اونجا رو
. مشکوکی
تو کی هستی؟
... سابورو
... تو ... شبیه
! اوه، آره
! تو شبیه منی
. عین سیبی که از وسط نصف کرده باشند
این چه لباسیـه پوشیدی؟
بازیگری؟
دوربین ها کجان؟
این منظره ناآشنا چیه؟
! سرورم
. قلعه از رفتن من باخبر شده
!سرورم
من کجام؟
کی ام؟
! تو
ازت میخوام از چهره ات استفاده کنی
! و خودت رو جای من بزنی
همم؟
. اگه اهل این اطراف باشی باید منو بشناسی
.وارث خاندان اودا، نوبوناگا
اوه، معلومه، مگه کسی هست که نوبوناگا رو نشناسه؟
.من همیشه ضعیف بودم
. نمیتونم این اوقات سخت و طاقت فرسا رو تحمل کنم
، در برابر خاندانم شرمسارم
. ولی الان، میخوام که در جایی آرامشبخش استراحت کنم
.برات جبران میکنم
.با این شمشیر
! وااای، کاتانا
. روت حساب میکنم
... ایول
! سرورم
سرورم ! چه اتفاقی افتاده؟
! سرورم
. خوشحالم که سالم و سلامتین
... من دقیقاً
کجام!؟ ....
. ما در پایان عصر سنگوکو هستیم
. بله، او به گذشته سفر کرده
AnimWorld Presents
ترجمه و زیرنویس :
hossein 2 & narcissus
قسمت اول
سابورو نوبوناگا
، ارباب
لطفاً بگین چی شده که
از این جا پا به فرار گذاشتین؟
. از شما به عنوان جوانی متشخص و برجسته بعیده
و این چه لباس عجیبیه پوشیده بودین؟
. شما باید لباسی درخور بزرگی و مقامتون بپوشین
... دیگه هرگز
! صبر کنین
. تکون خوردن سخته
! ارباب
. ماساهیده هیراته
. سرخدمتکار و معلم نوبوناگا
. تسونئوکی ایکدا
.برادرخوانده، و نزدیکترین محافظ نوبوناگا
. لعنتی، همشون موی دماغن
چیکار کردم که واسم سخنرانی میکنند؟
داری چه غلطی میکنی؟
! آره
تسونئوکی بودی دیگه؟
! بیا بهمون ملحق شو
! بیا دیگه
عصبانی شدی، برادر؟
. برادر خونی کوچکتر نوبوناگا، نوبویوکی
. شایعاتی اطراف قصر پراکنده شده
. میگن بدنش کاملاً بهبود پیدا کرده
. ولی عقلش دچار مشکل شده
. به نظر همه چیز به وفق مراد منه
! ارباب
. لعنتی، لو رفتم
واقعاً چه به سر شما اومده؟
. شما مریض بودین، اما عاقل و هوشیار
! سرورم
! خودخواهی رو کنار بذارین
.درسته پسرم، اخیراً غیرمنطقی رفتار میکنین
متواضعانه، درخواست میکنم که ناراحتی من رو درک کنین
. و سر عقل بیاین
.من دیگه کم آوردم
! سرورم
. حالم از نوبوناگا بودن به هم میخوره
. میخوام به دوران خودم برگردم
! ارباب
حالا میخواد چیکار کنه؟
! برو دنبالش
. معلوم نیست ارباب الان میخواد چیکار کنه
، شرط میبندم
، برای اینکه به دوران خودم برگردم
. باید از یه جای بلند بپرم
! برو که اومدم
! سرورم
. لعنتی
. فکر کنم به این سادگی نمیتونم برم خونه
پیش خودتون چی فکر میکنین؟
! خفه، خفه
!لطفاً بهم گوش کنین
. خسته شدم از بس واسم سخنرانی کردین
... چه سنگین
. خیلی ببخشید
! عجب جیگری هستی
شما کی هستی؟
! سرورم
این چه حرف گستاخانهایـه که به همسرتون میزنین؟
همسرم؟
. همسر نوبوناگا، کیچو
.درک میکنم
. سرورم ازم خوششون نمیاد
. برای همین میخواستند با لگد من رو از دنیا پاک کنند
.نه، حقیقتش تصادفی بود
. بالاخره ماهیت این ازدواج سیاسیـه
. شما به من واقعاً علاقه ای ندارین
اه؟
چه چیز بدتر از این برای یک زن
که توسط شوهرش پس زده بشه؟
... فکر کنم با هم کنار نمیومدند
! خیلی خب، فهمیدم
. بیا بریم سر قرار
قرار؟
سرورم، کجا میرین؟
... چه حس خوبی میده
. من هرگز ... از وقتی ازدواج کردم و به اواری فرستاده شدم از قلعه خارج نشدم
واقعاً؟
... دنیای بیرون
! واقعاً حس خوبی میده
.خیلی هم خوب
. سرورم، امروز عوض شدین
آره؟
.پوستتون زرد شده ... یه آدم دیگه شدین
! سرورم
! سرورم
! سرورم
! سرورم
! سرورم
! سرورم
! سرورم
! سرورم
! سرورم
! سرورم
ارباب پیش خودش چه فکری میکنه؟
. نمیدونم
! حس میکنم دیگه ارباب رو نمیشناسم
! یکی گرفتم! ماهی
! وای چه عالی، سرورم
. اوه، هی، تسونه چان
، سرورم
... من باید
. شما رو بکشم ...
هان، چرا؟
! شما عقلتون رو از دست دادین
! ای گستاخ
... رفتار عجیبت در این چند روز
! امکان نداره که خودت باشی
. متاسفانه مجبورم بکشمت
! ما نیاز به سرور دیوانه نداریم
! سرورم
. چه پستی
No comments yet. Be the first to leave one.