أول 200 سطر.
«جریانهــا»
زيرنويس از مهدي shine021
داستانو تموم نکردم... خوابش برد.
آره!
لینا تازه رسید خونه.
آره، آره.
حتماً میگم بهت زنگ بزنه. مشکلی نیست.
مگه میشه یادم بره؟
پیلار، تو هم عجبی... نه بابا.
سلام، لینا.
سلام، اینِس.
-خوبی؟ -خیلی خوبم.
فکر نمیکردم ببینمت.
پدرو یه جلسه براش پیش اومد
و...
بهت هم دسترسی نداشت.
ببخشید.
خب، خوب پیش رفت؟
آره، خوب بود.
خب، من دیگه برم.
پیلار گفت بهش زنگ بزنی.
حتماً.
لینا!
تو حمومم.
الان میام.
برندهی جایزه!
همهچی خوبه؟
دیگه به ته خط رسیدم.
سلام.
سلام.
"۵٬۷۲۵ لایک"
"تو از همه بهتری!"
"تبریک!"
"خبر عالی!"
-آروم... ندو! -موهامو میبافی؟
سلام، سلام...
-سلام. -آروم.
سلام... آروم...
سوفی، کفش رو از تخت بردار. مامان موهاتو درست میکنه.
بذار ببینم.
-بیا اینجا، سوفیا. -عزیزم، دیره.
-گوشیت پایینِه. -اون چیه؟
داره شارژ میشه؟
-اون چیه؟ -چی؟
اون... اونجا.
-نه... وقت نیست. -خب برو بیارش، زود.
-لینا! -دو دقیقهست.
-میدونستم کادو میگیره! -بیا بافتتو تموم کنیم.
باید وسایل صحنه رو نهایی کنیم.
باشه.
تو برام فرستادی؟ من...
آره، با ایردراپ.
نه، به دستم نرسید.
ببینیم.
شاید وصل نیست.
بفرما.
نظرت چیه؟
سه بعلاوهی سه میشه چهلوسه.
نه، اینجا رو ببین.
سوفی، اینجا رو نگاه کن... نگاه...
ببین چی کار میکنم. میشه چند؟
یازده!
آفرین، بعدی...
-یه ... کم داریم. -سه.
عالیه، سوفی! آفرین.
مامان؟ آره.
دارم تلویزیون میبینم...
دارم به سوفی تکلیفاشو کمک میکنم.
آره، اینجاست.
اینجاست، داره کار میکنه.
آره، داره پیش میره.
چی شده؟
چی؟
از اون نگاهت بدم میاد.
کجا رفتی تو فکر؟
فقط فکر میکردم.
دارم یهسری مشکلِ عکاسی رو حل میکنم.
-خسته به نظر میای. -شاید.
دست نزن! موهام کثیفه.
چرا؟
نگاه نکن!
نمیدونم... شاید شامپومه.
شنیدی چی گفتم؟
ترسوندم.
داشتم با تو حرف میزدم.
چی میگفتی؟
پنجشنبه شب یه شام دارم.
نشنیدم.
واقعاً ترسیدی؟
آره.
-آخ! آخ... -چی؟
-یواشتر. -ببخشید.
وقتی اون مدل گوجهای میبندی عاشقش میشم.
میدونم.
چی شده؟ چی شده؟
بیا اینجا... بیا...
سایهاش خیلی زیاده.
این...
نور خیلی تنده.
فرم باید خودش مثل یه بلوک دیده شه.
با روتوش حذفش میکنیم...
-لینا، کارم داشتی؟ -آره.
یه جزئیات برای میکاپه.
نمیدونم...
تو ذهنم یه چیز دیگه بود.
-یه نگاه میندازی؟ -دو دقیقه.
یه چیزِ...
یه کم شلوغتر... نمیدونم میشه یا نه.
نه؟
بیشتر شبیهِ یه بازمانده.
میشه میکاپ رو یهجوری راه انداخت... بد هم نیست...
-باشه. -برای کلوزآپ.
-باشه، نگاه میکنم. -اوکی.
جولیا، یه دقیقه وقت داری؟
آخرین باره با اون عوضی کار میکنیم.
تنبلِ لعنتیه.
باشه.
دستشویی دارم. تو جمعش کن، میتونی؟
آره.
-فکر کردم دیگه نمیای. -اومدم.
-موهات فرق کرده؟ -گفتم یه تغییری بدم.
-سوفیا؟ -تو وانِ حمومه.
سوئیچ ماشین پیشته؟
مامانم دعوتنامهها رو بهمون داد.
چه عالی.
بهت زنگ میزنم.
موفق باشی.
سوفیا، بیا بیرون. شامو گرم میکنم.
نمیتونم!
مامان!
سوفیا، بیا بیرون. میرم لباس خوابتو بیارم.
مامان، میای اینجا؟
مامان، کمکم کن!
سوفی...
لباس خوابتو میذارم بیرون.
خودم حموم کردم... چون نیومدی.
مامانِ زویی خودش غذا میپزه.
چی میپزه؟
نمیدونم.
از اون کترینگیا نیست.
اینم از کترینگه؟
آره... اینو کترینگ آورده.
مامانِ زویی کار میکنه؟
تو کار میکنی.
مامانِ تو غذا میپخت؟
-مامانِ من؟ -آره.
میخوام بدونم.
آره... میپخت.
چی درست میکرد؟
درست میکرد...
بذار ببینم.
بیسکویت... شورتیبِرِد... کلوچه...
گاهی هم شکلاتیشون میکرد.
-شنیتسل هم؟ -آره، شنیتسل هم.
با پوره؟
شنیتسل با پوره... شنیتسل با سالاد...
-با سیبزمینی سرخکرده. -بهبه!
چی کار میکنی؟
خوابم نمیبره... میرم دفتر.
بخواب... هنوز خیلی زوده.
آمالیا!
کیه؟
منم... لینا.
کاتا... کاتالینا.
صبر کن.
بیا تو... مواظب سرت!
از کجا فهمیدی اینجام؟
دیروز موقع بستنِ مغازه دیدم موندی تو.
آفرین کارآگاه!
خونه گاز قطع شده.
الان میام.
خب...
اینجا چی کار میکنی؟
چی میخوای؟
مامانت کجاست؟
فوت کرد.
متأسفم...
اولین مشتریم ساعت هشت میاد.
تو چی میخوای؟
من باید برم...
کاتا، وایسا!
خر نشو.
موهات چی به سرش اومده؟
-درد داره؟ -آره.
وقتی میخارونمش... بدجورم میخاره.
آخرین بار کی شستیش؟
از سوئیس تا حالا، نه.
تازه رفته بودم.
یه جایزه گرفتم.
کلی دست زدن.
هیچکسو نمیشناختم.
زدم بیرون.
افتادم به قدمزدن.
تو کوچهپسکوچهها گم شدم،
تو لابهلاها.
ول چرخیدم...
تا جایی که نفهمیدم کجام...
دور از همهچی،
دور از خودم.
یه چیزی هلَم میداد سمتِ اون زمانِ معلق.
No comments yet. Be the first to leave one.