أول 171 سطر.
زيرنويس از مهدي shine021
شوالیه ای از هفت پادشاهی
آروم باش پسر.
یالا!
فقط بدو!
تکون بخور.
مثل خر لجبازی.
هیکلش دو برابر سوارکار قبلیته،
میدون مسابقه هم ممکنه همینطوری یا حتی بدتر باشه،
پس بهتره خوب حواست به قدمهات باشه.
بابام میگفت هیچوقت نباید با اسب حرف زد.
میگفت از سگ هم نفهمترن
و فقط زبون شلاق رو میفهمن.
ولی من اینطور فکر نمیکنم.
فکر کنم اسب هم مثل آدم
دوست نداره بهش دستور بدن.
سر دانکن فقط ما رو داره.
اگه ببازه، دیگه همین رو هم نداره.
من یه جوری سلاح رو...
میرسونم دستش.
ولی بعدش دیگه همهچی با توئه.
هیا! برو!
هیا! یاه!
هیا! یاه!
بدک نیست.
ها! برو!
برو، 'تاندر'!
سر دانکن، بگیرش.
ها! برو، 'تاندر'!
سریع بگیرش، سر دانکن.
برو، 'تاندر'!
ایول!
یالا!
ایول!
باریکلا پسر. باریکلا 'تاندر'.
آفرین پسر.
اون اسب رو دزدیدی؟
راستشو بگو، ما باهات راه میایم.
اگه بخوای پسش بدی که اسمش دزدی نیست.
موهات چرا این شکلیه؟
چشم تو چرا این شکلیه؟
آه!
شما سر 'رابین ریسلینگ' هستید.
شما دیوونهترین شوالیه توی کل هفتاقلیم هستید.
ما تجلیِ روحِ 'جنگجو' هستیم.
وقتی حکم، جنون باشه، ما هم جنون به پا میکنیم.
واسه یه ملازم، خیلی فسقلی هستی.
من ملازم سر 'دانکن بلندقد' هستم.
اون قدش به اندازه جفتمون بلنده.
تا حالا اسمشو نشنیدیم. - به زودی میشنوید.
کجا بودی؟
تمرین میکردم.
بدون اینکه به من بگی جایی جیم نشو.
دارید چیکار میکنید، سر؟
دارم وصله میزنم. - مگه این کارِ من نیست؟
مگه بلدی؟
پس انقدر فک نزن و برو برسها رو بیار.
'تاندر' انگار از لای بوتهخار رد شده، ریختش داغونه.
پس صبحانه چی؟
کارت که تموم شد، گوشت نمکسود هست که بخوری.
سر، ترجیح میدم خودِ اسبه رو بخورم.
اگه کاری که بهت گفتم رو نکنی، مشتِ منو میخوری.
بیخیالِ اون.
آره، آره، همینطوری.
تا جایی که میتونی نزدیک به لبه بدوز.
اینم از کوکِ لبهدوزیت.
چطوری انقدر صاف و یکدست درش آوردی؟
فقط... با تمرین زیاد.
دوباره امتحان کن.
تموم شد. - ایول!
سر؟ - جانم؟
عجیبه که اون پایینتنه م، موهای سیاه در اومده؟
عجیب اینه که داری اینو به من میگی.
برو زرهم رو بیار. - همین الان؟
آره، همین الان.
چرا؟
چون میخوام وارد میدون مسابقه بشم.
شما که سپر ندارید.
توی راه... آره، توی راه یه فکری براش میکنیم.
آره.
در ضمن، حقِ اولین مبارزه
مخصوص شوالیههای اصیلزاده و نامداره.
شما شوالیه اصیلزاده و نامداری هستید، سر؟
صبر کن، یعنی من... من امروز نمیتونم مسابقه بدم؟
نه امروز سر، راه نداره.
فقط شوالیههای اصیلزاده و کلهگنده.
پس من واسه چی کل صبح رو داشتم بالا میآوردم؟
والا چه عرض کنم، عجیبه.
نه، نه، نه، نه، نه.
چیزه... تخم غاز.
فقط... فقط تخممرغها رو.
نه، نه، نه...
لعنت بهش، تخم غاز، مثلِ...
فقط همون...
ممنون.
تخم غاز دوست داری؟
سپر شما تا امروز عصر آماده میشه، سر.
مـ... ممنون.
اوه، اوه! - خفه شو.
اوم!
اوم!
یالا دیگه!
یالا! ایول! - ایول!
چرا که نه؟ - یالا!
یالا!
ایول!
یکم گوشت نمکسودِ سفت میخوای؟
اوه، من 'اِگ' هستم، نمیتونم گوشتِ سفت بخورم.
من فقط باید غذاهای اعیونی و انگور و اینجور چیزا بخورم...
حتی یه لیوان آبجو هم نمیتونه بخوره.
آره، چون بدمزه است.
بدمزه نیست. - چرا، خیلی هم بدمزه است.
بدمزه نیست. - هست.
خب، پس دیگه برات نمیخرم.
بهتر.
فکر کنم توی یه همچین جایی بتونم خیلی خوشبخت باشم.
الانم که توی همچین جایی هستی.
منظورم واسه همیشه بود. - آهان، آره.
البته بعد از اینکه یه جنگِ بزرگ رو واسه اربابم پیروز شدم.
البته.
مثل یه قهرمان از جنگ برمیگردم و اونم بهم
یه تیکه زمینِ اختصاصی میده،
با دستِ دومین دخترِ خوشگلش.
چرا دومی؟
خب آخه اولی رو که شما گرفتید.
مگه نه، سر؟
اسب نگه میدارم، جو و نخود میکارم.
گاو پرورش میدم. - شاید هم بره.
برههات بخوره تو سرت.
واقعاً کلِ راه رو
پشتِ گاریِ یه دهاتی نشستی و اومدی؟
نمیخوام دربارش حرف بزنم.
اینو بهت بگم.
اگه بخوای، خوب کار میکنی.
واقعاً؟
آره.
یعنی بعد از مسابقات هم
میتونم ملازمت بمونم؟
اگه همون اولِ کار ببازم،
بعد از مسابقات دیگه شوالیهای برام نمیمونه.
ولی اگه ببری چی؟
اگه ببرم...
اگه ببرم، تو میتونی...
سر دانکن؟
اگه اجازه بدید، چند لحظه وقتتون رو بگیرم.
مشکلی برای ثبتنامم پیش اومده؟
چی؟ اوه، نه. نه، من فقط...
میخواستم یه جای خوب واسه ماهیگیری بهت نشون بدم.
ببین سر دانکن،
فکر کنم جفتمون آدمهای با شرافتی باشیم.
پس امیدوارم درک کنی چیزی که میخوام بپرسم
از روی غرضِ شخصی نیست.
شاید برات عجیب باشه اگه بفهمی لرد 'اشفورد'...
واسه جشن دخترش بدجوری ولخرجی کرده؟
- شاید هم نه. - اوم.
خب، با توجه به اینکه زمستون تازه تموم شده،
و خیلی از گلههامون هم تلف شدن،
روزای سختی در پیش داریم.
مگر اینکه سعی کنیم ورق رو به نفع خودمون برگردونیم.
من... من اصلاً پولی ندارم، من...
شاید عجیب به نظر بیاد،
اما قصدم دزدی ازت نیست، میخوام بهت پاداش بدم.
- به من پاداش بدی؟ - آره.
از پسر کوچیک لرد 'اشفورد' چی میدونی؟
سر 'اندرو'؟
اون... اون توی نیزهبازی خیلی ماهره.
- همینطوره، دقیقاً. - اوم.
اما اگه یه مبارز پیدا بشه
و برخلاف انتظار همه، سر 'اندرو' رو از اسب بندازه،
اون چند نفر خوششانسی که روی چنین برندهی بعیدی شرط بستن
حسابی جیبشون پر از پول میشه.
No comments yet. Be the first to leave one.