أول 183 سطر.
سلام ، "هاوارد" .
"الیی" .
- چطوری؟ - اینجا چکار میکنی ؟
- چرا بهم نگفتی که داری میای؟ - فکر کردم که بهت یه سری بزنم .
خدا ، خیلی بامزه ست ، چونکه ، میدونی ....
من اون روز داشتم بهت فکر میکردم . برنامه ت رو توی تلویزیون دیدم .
- اوه ، آره ؟ -آره ، کاری که باید میکردم ...
.... که اینا رو مجبور میکردم بزنن کانال دیگه .
ایشون "آلفرد میلر" ه . دوست منه . یه نویسنده بزرگ تلویزیونه.
این "مارگو" ه ، پیشخدمت بزرگ .
- چطوری؟ - از دیدنتون خوشحالم .
گوش کن ، فکر کردم که شاید قبل از نهار ،
بتونیم باهم یه قدمی بزنیم ، یه شطرنج بازی کنیم یا هرچی.
حتما . "مارج" ؟ میتونی هوای صندوق رو داشته باشی ؟
حتما ، "هاوارد" .
- منظورم اینه که ، مگر اینک سرت خیلی شلوغ باشه . - واسه تو ؟ شوخی میکنی ؟
- خوشحالم که میبینمت . - منم همینطور.
- "هاوارد" . - چیه؟
قیمت مبارزه "گاویلان - باسیلو" چطوریه ؟
- 8 به 5 ، به نفع "گاویلان" . - من رو "باسیلو" 5 برابر شرط میبندم .
اوکی ، حله .
تو هیچ تغییر نکردی .
نوبت توئه .
"هاوارد" ، من دیگه نمیتونم کار کنم .
آره ؟ چیه ، مثل مغز نویسنده ها قفل میکنه ؟
-نه . - خب ، چیه ؟
- مریض که نشدی ، شدی؟ - رفتم توی لیست سیاه .
آره ، خیلی خب. ولی حالت که خوبه ؟
- احساس بدی دارم . - ولی تو سالمی ؟
- منظورم اینه که بجز اون زخمت ؟ - "هاوارد" ، اونا فیلمنامه های منو نمیخرن .
من توی لیست سیاهم . توی میدونی که این چه معنی ای میده ؟
یک لیست از اسامی ه .
استدیوها اون رو دارن ، شبکه ها ، آژانس های تبلیغاتی .
اگه که توی لیست باشی ، دیگه نمیتونی کار بکنی .
پس ، چه فرقی داره که من سالم باشم ؟
خب ، میدونی ، این تفاوت ایجاد میکنه.
خب ، برای چی توی لیست سیاهی ؟
من هوادار کمونیسم هستم .
خب ، تو همیشه بودی .
خب ، دیگه اونقدرا پرطرفدار نیست .
چند بار بهت گفتم ؟
حواست رو جمع کن .
خب حالا ، از کی میتونی شکایت کنی ؟
هیچکس .
هیچکس اقرار نمیکنه که لیست سیاهی وجود داره . منظورم اینه که ، اونا فقط میگن ،
" فیلمنامه ت به اندازه کافی خوب نیست" "تو برای این کار مناسب نیستی"
- میدونی ، اینجور چیزا . - هی ، من چندتا آدم میشناسم ....
البته اونا دقیقا "آدم" نیستن ، ولی برای 50 دلار ،
چند تا دست و پا میشکنن ، و کسی دیگه تو رو اذیت نمیکنه .
- این چیزی نیست که من لازم دارم . - چی ، تو پول لازم داری ؟
اتفاقا من یه سهام میشناسم ، باور کنی یا نه ، که الان کف قیمتم هست ،
- ولی قراره که خیلی بره بالا - من یه اسم دیگه لازم دارم .
آره ، متوجهم .
اوممم..... "راپاپورت" .
"آلفرد راپا.... " آرلوند راپاپورت"
اسم مستعار فایده ای نداره . اونا میدونن که ما همه اسمامون رو عوض میکنیم .
من یه آدم واقعی لازم دارم ، "هاوارد" .
البته .
یکی که ، اونا باور کنن و من بتونم بهش اعتماد کنم.
طبیعتا .
حالا ، گوش کن ..... من ازت نمیخوام که اینکار رو انجام بدی ....
پس میخوای به کی بگی ؟ به من بر میخوره .
خب ، هیچکس دربارش نمیفهمه ، بین خودمون میمونه .
- خب ، ما از کِی شروع میکنیم ؟ - خب ، یه دقیقه صبر کن ،
تو بهتره بفهمی که داری وارد چه قضیه ای میشی .
تو میخوای که اسمم رو بزاری روی فیلمنامه هات .
اینقدرام ساده نیست. من فیلمنامه ها رو مینویسم .
به اسم تو میفرستمشون . اونا فیلمنامه هارو میخرن ، درسته ؟
عالیه .
بعدش اونا میخوان که نویسنده رو ملاقات کنن .
خب؟
خب تو مجبوری که بری اونجا و واقعا خود نویسنده باشی .
خب من نویسنده میشم . چه چیز مهمیه ؟ میتونم انجامش بدم ، و میخوام که انجامش بدم .
من دوستتم . تو توی دردسری. پس دوست واسه چی بدرد میخوره ؟
خب ، این روزا ، اگه دوست داشته باشی میتونی توی دردسر بیافتی .
زندگی یک ریسکه .
من میخوام که برای اینکار بهت پول بدم "هاوارد" .
منظورت چیه "پول بدی" ؟ این چیه ، مگه یه دوست پول میگیره ؟
10 درصد از هر فیلمنامه ، دیگه بحثم نکن .
میتونی از پول استفاده کنی، تو همیشه مشکل مالی داشتی ،
و من به هر حال همونقدر به یه نماینده میدادم .
- ده درصد ؟ - از سودش .
خب ، تو چقدر از هر فیلمنامه درمیاری؟
750 دلار ، 1000 دلار بستگی به نمایش داره .
برو خونه و بنویس . مشکلاتت دیگه تموم شدن .
میخوای سرم کلاه بزاری ؟ هاه؟ تو تا الانشم سه تا برنده به من بدهکاری .
- مگه من چیم ؟ یه جور خیریه ؟ - هیجان زده نشو . پولت داره جور میشه .
تو شرط میبندی ، میبازی ، تو باید پولش رو بدی .
چی؟ تو به من اعتماد نداری ؟ میدونی ....
هی ، نزار روت عصبانی بشم "هاوارد" ، میشنوی ؟
ما خیلی وقته داریم با هم کار میکنیم ، پس نزار روت عصبانی بشم .
من تو رو نمیفهمم . پس با حقوقت چکار میکنی ؟
- میریزیشون توی چاه توالت ؟ - نه ، من یه خبر از یه سهام داشتم .
- به نظر خوب میومد . پس من هرچی داشتم گذاشتم روش . - کی گفت که بری سهام بخری ؟
چرا از من نپرسیدی؟ من با بازار آشنایی دارم .
قبل از اینکه حقوقت رو بریزی توی توالت ، از من یه سوال بکن .
خیلی خب ، دفعه بعد ، ازت میپرسم .
"هاوارد" ، .... تو چیکارت شده ؟
مامان بابا توی قبر عصبانی میشن .
من هنوز خودم رو پیدا نکردم ، میدونی ، ولی همه چی عوض میشه ، "مایر" .
تو همیشه زرنگه بودی . من درسهارو میفهمیدم ؟
تو می تونستی بری دانشگاه . درعوض ، شدی یه آدم بیکار و تنبل .
این دفعه چقدر؟
600 دلار .
- تو پشت تلفن گفتی 400 دلار . - آره ، میدونم .
با 400 دلار قرضام رو میدم ، بعدش دیگه هیچی ندارم ، من حواسم به حسابام هست .
تو گفتی 400 تا ، 400 تا هم میگیری. بسه دیگه .
من دیگه بسمه "هاوارد" . منم یه بیزنس دارم .
میدونی الان یه طراح بدردنخور چقدرخرجشه ؟
میدونیاین روزا یه برشکار چقدر میگیره ؟
-آره ، مرسی ، مرسی برای ..... - حداقل اگه تو میفهمیدی چه پتانسیلی داری ، ..
- میگفتم که " باشه ، این یه سرمایه گذاریه " - دارم روش کار میکنم ، "مایر" .
توی اون کارمسخره ای که تو داری ؟ به اون میگی کار؟ ما اون مغزی که تو داری ؟
- فکرمیکنم که تو سوپرایز بشی . - جدی میگم . این چاهه داره دیگه خشک میشه .
غرق شو یا اینکه شنا کن .
500 دلار .
برنده ، شماره 3 "آقای تورف" ، سوارکار "ویلیام بولند" .
"لو شارتون"
خب ، کی باهاش کار داره ؟
کی؟ "فلورانس برت" ؟
تو چه شکلی ای ؟
اوه ، آره .
آره . این ... این درسته .
من "هاوارد پرینس " ام ، نویسنده .
شوخی نکن ، خوندی؟
آره ، خوشت اومد ؟
حتما . نه ، من میتونم ..... کِی ؟ ..... بعد از ظهر خوبه .
میدونی، من از شب ها برای نوشتن استفاده میکنم چونکه سرو صدا کمتره .
اوکی ، عالیه . سه شنبه خوبه .
درسته . خداحافظ .
" فلورانس برت" ؟
اون یکی که مو داره .
من بهش نمیگم "فیل" . تو تهیه کننده ای . خودت کارای کثیفت رو بکن .
تمام کاری که "هِکی" باید بکنه اینه که بره با اون یارو صحبت کنه .
چرا باید اون بره ؟ این عوضی کی هست حالا ؟ فقط بخاطراینکه برای FBI کارمیکرده ؟
کسی میدونه اون از کجا اومده ؟
- اینا از کجا میان ؟ - این به نفع خود "هِکی" ه .
چیش خوبه ؟ من مخالفم با همه ی .....
- من باهاش مخالف م . - پس یکاری بکن .
من شبکه رو اداره نمیکنم .
میتونم کمکتون کنم ؟
- من "هاوارد پرینس" هستم . - کی؟
شما "هاوارد پرینس" ای ؟ سلام . من "فلورانس برت" ام .
خیلی خوشحالم که شما اومدید . "فیل" ، ایشون "هاوارد پرینس" هستن ، نویسنده .
- " فیل سوسمن" ، تهیه کننده ی ما. - چطوری ؟
شرمنده ، متوجه اسمتون نشدم ، "هاوارد پرینس" .
اون عجب فیلمنامه ایبد که نوشته بودید . کجا قایم شده بودید ؟
ما دنبالتون گشتیم : نه نقدی ، نه هیچی ، یهویی همینجوری .
خب ، من نویسندگی رو مدت کوتاهیه که شروع کردم .
خب ، اون فیلمانه ت معرکه بود .
- بازم داری ؟ - شوخی میکنی ؟
"هاوارد پرینس" ، دوست دارم که با "استیو پارکز" آشنا بشی ، کسی که نقش اول نمایش رو بازیمیکنه .
-فیلمنامه ی فوق العاده ایه . -خیلی ممنون .
- و "هکی برون" .... - کسی که با خودش وَر میره .
- که گوینده ست . - "هویی ، هاویی پرینس"!
بالاخره گذاشتن که بیای . عزیزم ، عزیزم ....
عزیزم ، من برات صبر کردم . من بهت ایمان داشتم .
- خیلی وقته که گذشته . - شما همدیگه رو میشناسید ؟
تا حالا این مرد رو توی زندگیم ندیدم .
جدی میگم آقای "پرینس" ، یه فیلمانه ی درجه یک .
اوه ، مرسی . خیلی ممنون .
ما خیلی زمان نداریم آقای "پرینس" .
بخاطرهمین بود که خواستم که سریعا بیاید .
- میخواستیم که شما رو ببینیم ..... - فیلمنامه ی شما یکم طولانیه ، "هاوارد" .
- چهاردقیقه و نیم . - میخواستم که پیشنهاد بدم .....
که صحنه آشپزخونه رو حذف کنن . نمیدونم که نظرتو دراینباره چیه .....
فکر کنم که این یه اشتباهه . برای من ، سکانس ناخوشایند .....
اونیه که توی ایستگاه پلیسه . اینطور فکرنمیکنی ؟
آره ، شاید . شایدم نه .
میدونی ، به این بستگی داره کهتعریفتون از ناخوشایند چیه .
خب ، ایستگاه پلیس حداقل یه مقدار صحنه خوشنت آمیزداره .
من نمیگم که کامل حذفش کنیم . فقط فکر میکنم که میتونه کمی توش تغییر داده بشه .
شما چی فکر میکنید ، آقای پرینس ؟
چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.