The Front

The Front

تنزيل الترجمة Farsi Persian

معلومات الإصدار

TheFront-1976-720p-WEB-DL iMovie-DL-Exclusive
The Front 1976 1080p BluRay X264-AMIABLE
The Front 1976 720p BluRay X264-AMIABLE
The Front 1976 480p BluRay x264-mSD
The Front 1976 BDRip X264 AC3-PLAYNOW
تعليق من straider71
imovie-Dl.co || Straider71 امیر

الوسوم

BluRay
x264
480p
480
1080
720p
720
نشرت في: 2018-06-29
تنزيلات: 47
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 183 سطر.

‫سلام ، "هاوارد" .

‫"الیی" .

‫- چطوری؟ ‫- اینجا چکار میکنی ؟

‫- چرا بهم نگفتی که داری میای؟ ‫- فکر کردم که بهت یه سری بزنم .

‫خدا ، خیلی بامزه ست ، ‫چونکه ، میدونی ....

‫من اون روز داشتم بهت فکر میکردم . ‫برنامه ت رو توی تلویزیون دیدم .

‫- اوه ، آره ؟ ‫-آره ، کاری که باید میکردم ...

‫.... که اینا رو مجبور ‫میکردم بزنن کانال دیگه .

‫ایشون "آلفرد میلر" ‍ه . ‫دوست منه . یه نویسنده بزرگ تلویزیونه.

‫این "مارگو" ‍ه ، پیشخدمت بزرگ .

‫- چطوری؟ ‫- از دیدنتون خوشحالم .

‫گوش کن ، ‫فکر کردم که شاید قبل از نهار ،

‫بتونیم باهم یه قدمی بزنیم ، ‫یه شطرنج بازی کنیم یا هرچی.

‫حتما . "مارج" ؟ ‫میتونی هوای صندوق رو داشته باشی ؟

‫حتما ، "هاوارد" .

‫- منظورم اینه که ، مگر اینک سرت خیلی شلوغ باشه . ‫- واسه تو ؟ شوخی میکنی ؟

‫- خوشحالم که میبینمت . ‫- منم همینطور.

‫- "هاوارد" . ‫- چیه؟

‫قیمت مبارزه ‫"گاویلان - باسیلو" چطوریه ؟

‫- 8 به 5 ، به نفع "گاویلان" . ‫- من رو "باسیلو" 5 برابر شرط میبندم .

‫اوکی ، حله .

‫تو هیچ تغییر نکردی .

‫نوبت توئه .

‫"هاوارد" ، من دیگه نمیتونم کار کنم .

‫آره ؟ چیه ، مثل مغز نویسنده ها قفل میکنه ؟

‫-نه . ‫- خب ، چیه ؟

‫- مریض که نشدی ، شدی؟ ‫- رفتم توی لیست سیاه .

‫آره ، خیلی خب. ‫ولی حالت که خوبه ؟

‫- احساس بدی دارم . ‫- ولی تو سالمی ؟

‫- منظورم اینه که بجز اون زخمت ؟ ‫- "هاوارد" ، اونا فیلمنامه های منو نمیخرن .

‫من توی لیست سیاهم . ‫توی میدونی که این چه معنی ای میده ؟

‫یک لیست از اسامی ‍ه .

‫استدیوها اون رو دارن ، ‫شبکه ها ، آژانس های تبلیغاتی .

‫اگه که توی لیست باشی ، ‫دیگه نمیتونی کار بکنی .

‫پس ، چه فرقی داره که من سالم باشم ؟

‫خب ، میدونی ، ‫این تفاوت ایجاد میکنه.

‫خب ، برای چی توی لیست سیاهی ؟

‫من هوادار کمونیسم هستم .

‫خب ، تو همیشه بودی .

‫خب ، دیگه اونقدرا پرطرفدار نیست .

‫چند بار بهت گفتم ؟

‫حواست رو جمع کن .

‫خب حالا ، از کی میتونی شکایت کنی ؟

‫هیچکس .

‫هیچکس اقرار نمیکنه که لیست سیاهی وجود داره . ‫منظورم اینه که ، اونا فقط میگن ،

‫" فیلمنامه ت به اندازه کافی خوب نیست" ‫"تو برای این کار مناسب نیستی"

‫- میدونی ، اینجور چیزا . ‫- هی ، من چندتا آدم میشناسم ....

‫البته اونا ‫دقیقا "آدم" نیستن ، ولی برای 50 دلار ،

‫چند تا دست و پا میشکنن ، ‫و کسی دیگه تو رو اذیت نمیکنه .

‫- این چیزی نیست که من لازم دارم . ‫- چی ، تو پول لازم داری ؟

‫اتفاقا من یه سهام میشناسم ، ‫باور کنی یا نه ، که الان کف قیمتم هست ،

‫- ولی قراره که خیلی بره بالا ‫- من یه اسم دیگه لازم دارم .

‫آره ، متوجهم .

‫اوممم..... "راپاپورت" .

‫"آلفرد راپا.... ‫" آرلوند راپاپورت"

‫اسم مستعار فایده ای نداره . ‫اونا میدونن که ما همه اسمامون رو عوض میکنیم .

‫من یه آدم واقعی لازم دارم ، "هاوارد" .

‫البته .

‫یکی که ، ‫اونا باور کنن و من بتونم بهش اعتماد کنم.

‫طبیعتا .

‫حالا ، گوش کن ..... ‫من ازت نمیخوام که اینکار رو انجام بدی ....

‫پس میخوای به کی بگی ؟ ‫به من بر میخوره .

‫خب ، هیچکس دربارش نمیفهمه ، ‫بین خودمون میمونه .

‫- خب ، ما از کِی شروع میکنیم ؟ ‫- خب ، یه دقیقه صبر کن ،

‫تو بهتره بفهمی که ‫داری وارد چه قضیه ای میشی .

‫تو میخوای که اسمم ‫رو بزاری روی فیلمنامه هات .

‫اینقدرام ساده نیست. ‫من فیلمنامه ها رو مینویسم .

‫به اسم تو میفرستمشون . ‫اونا فیلمنامه هارو میخرن ، درسته ؟

‫عالیه .

‫بعدش اونا میخوان که ‫نویسنده رو ملاقات کنن .

‫خب؟

‫خب تو مجبوری که ‫بری اونجا و واقعا خود نویسنده باشی .

‫خب من نویسنده میشم . ‫چه چیز مهمیه ؟ میتونم انجامش بدم ، و میخوام که انجامش بدم .

‫من دوستتم . ‫تو توی دردسری. پس دوست واسه چی بدرد میخوره ؟

‫خب ، این روزا ، ‫اگه دوست داشته باشی میتونی توی دردسر بیافتی .

‫زندگی یک ریسکه .

‫من میخوام که ‫برای اینکار بهت پول بدم "هاوارد" .

‫منظورت چیه "پول بدی" ؟ ‫این چیه ، مگه یه دوست پول میگیره ؟

‫10 درصد از هر فیلمنامه ، ‫دیگه بحثم نکن .

‫میتونی از پول استفاده کنی، ‫تو همیشه مشکل مالی داشتی ،

‫و من به هر حال ‫همونقدر به یه نماینده میدادم .

‫- ده درصد ؟ ‫- از سودش .

‫خب ، تو چقدر ‫از هر فیلمنامه درمیاری؟

‫750 دلار ، 1000 دلار ‫بستگی به نمایش داره .

‫برو خونه و بنویس . ‫مشکلاتت دیگه تموم شدن .

‫میخوای سرم کلاه بزاری ؟ هاه؟ ‫تو تا الانشم سه تا برنده به من بدهکاری .

‫- مگه من چیم ؟ یه جور خیریه ؟ ‫- هیجان زده نشو . پولت داره جور میشه .

‫تو شرط میبندی ، میبازی ، ‫تو باید پولش رو بدی .

‫چی؟ تو به من اعتماد نداری ؟ ‫میدونی ....

‫هی ، نزار روت ‫عصبانی بشم "هاوارد" ، میشنوی ؟

‫ما خیلی وقته داریم ‫با هم کار میکنیم ، پس نزار روت عصبانی بشم .

‫من تو رو نمیفهمم . ‫پس با حقوقت چکار میکنی ؟

‫- میریزیشون توی چاه توالت ؟ ‫- نه ، من یه خبر از یه سهام داشتم .

‫- به نظر خوب میومد . پس من هرچی داشتم گذاشتم روش . ‫- کی گفت که بری سهام بخری ؟

‫چرا از من نپرسیدی؟ ‫من با بازار آشنایی دارم .

‫قبل از اینکه ‫حقوقت رو بریزی توی توالت ، از من یه سوال بکن .

‫خیلی خب ، دفعه بعد ، ازت میپرسم .

‫"هاوارد" ، .... ‫تو چیکارت شده ؟

‫مامان بابا توی قبر عصبانی میشن .

‫من هنوز خودم رو پیدا نکردم ، میدونی ، ‫ولی همه چی عوض میشه ، "مایر" .

‫تو همیشه زرنگه بودی . ‫من درسهارو میفهمیدم ؟

‫تو می تونستی بری دانشگاه . ‫درعوض ، شدی یه آدم بیکار و تنبل .

‫این دفعه چقدر؟

‫600 دلار .

‫- تو پشت تلفن گفتی 400 دلار . ‫- آره ، میدونم .

‫با 400 دلار قرضام رو میدم ، ‫بعدش دیگه هیچی ندارم ، من حواسم به حسابام هست .

‫تو گفتی 400 تا ، 400 تا هم میگیری. ‫بسه دیگه .

‫من دیگه بسمه "هاوارد" . ‫منم یه بیزنس دارم .

‫میدونی الان یه ‫طراح بدردنخور چقدرخرجشه ؟

‫میدونیاین روزا ‫یه برشکار چقدر میگیره ؟

‫-آره ، مرسی ، مرسی برای ..... ‫- حداقل اگه تو میفهمیدی چه پتانسیلی داری ، ..

‫- میگفتم که " باشه ، این یه سرمایه گذاریه " ‫- دارم روش کار میکنم ، "مایر" .

‫توی اون کارمسخره ای که تو داری ؟ ‫به اون میگی کار؟ ما اون مغزی که تو داری ؟

‫- فکرمیکنم که تو سوپرایز بشی . ‫- جدی میگم . این چاهه داره دیگه خشک میشه .

‫غرق شو یا اینکه شنا کن .

‫500 دلار .

‫برنده ، شماره 3 ‫"آقای تورف" ، سوارکار "ویلیام بولند" .

‫"لو شارتون"

‫خب ، کی باهاش کار داره ؟

‫کی؟ "فلورانس برت" ؟

‫تو چه شکلی ای ؟

‫اوه ، آره .

‫آره . این ... این درسته .

‫من "هاوارد پرینس " ام ، نویسنده .

‫شوخی نکن ، خوندی؟

‫آره ، خوشت اومد ؟

‫حتما . نه ، من میتونم ..... ‫کِی ؟ ..... بعد از ظهر خوبه .

‫میدونی، من از شب ها ‫برای نوشتن استفاده میکنم چونکه سرو صدا کمتره .

‫اوکی ، عالیه . سه شنبه خوبه .

‫درسته . خداحافظ .

‫" فلورانس برت" ؟

‫اون یکی که مو داره .

‫من بهش نمیگم "فیل" . ‫تو تهیه کننده ای . خودت کارای کثیفت رو بکن .

‫تمام کاری که ‫"هِکی" باید بکنه اینه که بره با اون یارو صحبت کنه .

‫چرا باید اون بره ؟ ‫این عوضی کی هست حالا ؟ فقط بخاطراینکه برای FBI کارمیکرده ؟

‫کسی میدونه اون ‫از کجا اومده ؟

‫- اینا از کجا میان ؟ ‫- این به نفع خود "هِکی" ‍ه .

‫چیش خوبه ؟ ‫من مخالفم با همه ی .....

‫- من باهاش مخالف م . ‫- پس یکاری بکن .

‫من شبکه رو اداره نمیکنم .

‫میتونم کمکتون کنم ؟

‫- من "هاوارد پرینس" هستم . ‫- کی؟

‫شما "هاوارد پرینس" ای ؟ ‫سلام . من "فلورانس برت" ام .

‫خیلی خوشحالم که شما اومدید . ‫"فیل" ، ایشون "هاوارد پرینس" هستن ، نویسنده .

‫- " فیل سوسمن" ، تهیه کننده ی ما. ‫- چطوری ؟

‫شرمنده ، متوجه اسمتون نشدم ، "هاوارد پرینس" .

‫اون عجب فیلمنامه ایبد که نوشته بودید . ‫کجا قایم شده بودید ؟

‫ما دنبالتون گشتیم : ‫نه نقدی ، نه هیچی ، یهویی همینجوری .

‫خب ، من نویسندگی ‫رو مدت کوتاهیه که شروع کردم .

‫خب ، اون فیلمانه ت معرکه بود .

‫- بازم داری ؟ ‫- شوخی میکنی ؟

‫"هاوارد پرینس" ، دوست دارم که با ‫"استیو پارکز" آشنا بشی ، کسی که نقش اول نمایش رو بازیمیکنه .

‫-فیلمنامه ی فوق العاده ایه . ‫-خیلی ممنون .

‫- و "هکی برون" .... ‫- کسی که با خودش وَر میره .

‫- که گوینده ست . ‫- "هویی ، هاویی پرینس"!

‫بالاخره گذاشتن که بیای . ‫عزیزم ، عزیزم ....

‫عزیزم ، من برات صبر کردم . ‫من بهت ایمان داشتم .

‫- خیلی وقته که گذشته . ‫- شما همدیگه رو میشناسید ؟

‫تا حالا این مرد ‫رو توی زندگیم ندیدم .

‫جدی میگم آقای "پرینس" ، ‫یه فیلمانه ی درجه یک .

‫اوه ، مرسی . ‫خیلی ممنون .

‫ما خیلی زمان نداریم آقای "پرینس" .

‫بخاطرهمین بود که ‫خواستم که سریعا بیاید .

‫- میخواستیم که شما رو ببینیم ..... ‫- فیلمنامه ی شما یکم طولانیه ، "هاوارد" .

‫- چهاردقیقه و نیم . ‫- میخواستم که پیشنهاد بدم .....

‫که صحنه آشپزخونه رو حذف کنن . ‫نمیدونم که نظرتو دراینباره چیه .....

‫فکر کنم که این یه اشتباهه . ‫برای من ، سکانس ناخوشایند .....

‫اونیه که توی ایستگاه پلیسه . ‫اینطور فکرنمیکنی ؟

‫آره ، شاید . شایدم نه .

‫میدونی ، به این بستگی داره ‫کهتعریفتون از ناخوشایند چیه .

‫خب ، ایستگاه پلیس ‫حداقل یه مقدار صحنه خوشنت آمیزداره .

‫من نمیگم که کامل حذفش کنیم . ‫فقط فکر میکنم که میتونه کمی توش تغییر داده بشه .

‫شما چی فکر میکنید ، آقای پرینس ؟

‫چی؟

More Farsi Persian subtitles for The Front

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left