أول 200 سطر.
« آمـریـکـانـا »
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما CinamaSub@
« تـرجـمـه: امـیـررضـا و حسین اسماعیلی »
« موزهی میراث غرب قدیم و فروشگاه عتیقهجات »
« شما در سرزمین مقدس هستید »
« قهرمانان من همیشه کسانی بودهاند که گاوچرانها را میکشتند »
« بـخـش اول: غـرب قـدیـمـی نـو »
خیلی بچهی عجیب و غریبیه
همیشه حرفهای عجیب میزنه
ای خدا، دیلن. فقط یه بچهست!
قوهی تخیل قویای داره
اصلاً چرا اینجا زندگی میکنه؟
چون داداش کوچولوی منه
و جای دیگهای رو نداره
پس من باید بهش سرپناه بدم؟
اوه، ای بیچاره
- مطمئنم مخارج این عمارت سلطنتی... - خدایا، مندی
...خیلی کمرشکن هستن
عوضی
اگه تا ۲۴ ساعت دیگه با پای خودت این شهر رو ترک نکنی،
پرتت میکنیم بیرون
اون چیه روی سرت؟
سربند تشریفاتی
چرا یه سربند تشریفاتی پوشیدی؟
من "گاو نشستهم" که دوباره متولد شدهم
جنگسالار بزرگ لاکوتا
به دنیای شما برگشتم
تا دوباره گروه جنگجویانم رو در نبرد رهبری کنم
پسر، این مزخرفات رو تموم کن. خیلی توهینآمیزه
ازم متنفره. از همهمون متنفره
فقط چون سرخپوستیم
چرا؟ مگه ما چه مشکلی داریم؟ آدمهای بدی هستیم؟
میخوای چیکار کنی؟
من هنوزم یه سرخپوستم
مثل پدرم که قبل از من زندگی کرده، پسرم افتخار منه
الان میرم به خونهی دشمنم
تا با تیر و کمان اعلام جنگ کنم
موفق شدم. تونستم!
باشه. وسایلت رو جمع کن
سوئیچها و گوشیش رو برداشتم. باید بریم
داری گوش میدی؟ باید بریم
هی، گوش کن. باید بزنیم به چاک
قبل از اینکه یه نفر کلانتر رو خبر کنه
گوش کن چی میگم
الان سر اون حرومزاده رو له و لورده کردم. باشه؟
بزن بریم!
نمیتونم
مردمم بهم نیاز دارن
من خانوادهت هستم، دیوونه. یالا
کلوین، گوش کن چی میگم
این یکی از فیلمهای گاوچرونیت نیست، کلوین
این دنیای واقعیه. سوار شو
هی. هی!
خدایا. باشه، فهمیدم. اون رو بذار کنار
لعنتی
کلوین، التماست میکنم
لطفاً مجبورم نکن اینجا تنهات بذارم
سوار شو!
من "گاو نشستهم" که دوباره متولد شدهم
آره، میدونم چی هستی...
اما بازم باید از اینجا بریم
گوش کن، دارم میرم خونه. خونهی اصلیمون
خونهی واقعیمون. باشه؟
برو خونهی خانوادهی ویتلی
پیش اونا بمون. اونا ازت مراقبت میکنن
حقیقتاً از من هم بهتر ازت مراقبت میکنن
یه نقشه دارم
اگه همه چیز خوب پیش بره،
از اینجا نجات پیدا میکنیم. جدی میگم. قول میدم
خونهی من اینجا توی "روح بزرگ"ـه
الان من اصلاً چه جوابی باید بدم؟
برو خونهی خانوادهی ویتلی
لعنتی!
لعنت بهش! گندش بزنن!
اوه، اون جنده
کجاست؟
ماشینم لامصبم رو برده؟
لعنتی. هی، تمومش کن
کوچولوی عوضی
مادرجنده
هی، احمق. گفتم تمومش کن
لعنت بهت. میخوای مجبورم کنی بیام اونجا
و یه تیر حرومت کنم؟
آره
« بـخـش دوم: تـصـنـیـف لـفـتـی و پـنـی جـو »
میدونم زندگیم هیجانانگیز نیست
میدونم خودم هم خیلی هیجانانگیز نیستم
شغل باکلاسی ندارم
ماشین باکلاسی ندارم
عضو هیچ باشگاه باکلاسی نیستم
اما خونهای خوب، بدنی تنومند...
و قلبی پر از عشق برای بخشش دارم
دنیا پر شده از بدیها، خیلی...
خیلی ترسناکه
مخصوصاً اگه کسی رو توی زندگیت نداشته باشی
هیچکس نباید تنها باشه
مردم...
مردم باید... اوه
وای، خدا. خوشحال... خوشحال...
مردم باید خوشحال باشن
فکر کنم میتونم تو رو خوشحال کنم
برای همین میخوام تو زن خوشحال من باشی
تا منم شوهر خوشحال تو باشم
بریتنی گِیبل
با من ازدواج میکنی؟
چطور بود؟ نظرت چیه؟
به نظرم... خیلی خوب بود
به نظرت امروز ازش خواستگاری کنم؟
خب، خیلی به من ربط نداره
خب، معلومه که داره
آه... من فقط یه پیشخدمتم
من... تو رو... خیلی نمیشناسم
اوه. لفتی لدبتر هستم
معلومه که میشناسیم. من هر روز میام اینجا
میدونی دوست دارم تخممرغ رو چطور بخورم
سفارش آمادهست
میدونی دوست دارم قهوهم چجور باشه
حتی دوستدخترم هم اینا رو نمیدونه
چند وقته... که... با هم توی رابطهاید؟
حدوداً ۲ هفتهای میشه
امروز قراره با هم ناهار بخوریم
میخواستم بعد از خوردن دسر ازش خواستگاری کنم
سفارش آمادهست
خب، امیدوارم... جواب مثبت بده
هوم
شاید بهتر باشه... یهکم روی...
حفظ کردن سخنرانیت... کار کنی
تا مجبور نباشی از یادداشتهات استفاده کنی
فکر خوبیه
نظر مفیدی بود
خیلی... شرمنده
آره
میدونم زندگیم هیجانانگیز نیست
میدونم خودم هم خیلی هیجانانگیز نیستم
شغل باکلاسی ندارم
ماشین باکلاسی ندارم
« خوش آمدید »
عضو هیچ باشگاه باکلاسی نیستم
اما خونهای خوب،
بدنی تنومند، و قلبی پر از عشق برای بخشش دارم
دنیا پر شده از بدیها
خیلی ترسناکه
مخصوصاً اگه کسی رو توی زندگیت نداشته باشی
هیچکس نباید تنها باشه
مردم باید خوشحال باشن
فکر کنم میتونم تو رو خوشحال کنم
برای همین میخوام تو زن خوشحال من باشی
تا منم شوهر خوشحال تو باشم
بریتنی گِیبل
با من ازدواج میکنی؟
لفتی، این سومین قرارمونه
چهارمیه
سهشنبهی قبلی هم با هم ناهار خوردیم
دوستم نداری؟
سلام، بریتنی
- رابرت. دایانا. عصر بخیر - سلام
- تبریک میگم - اوه
- دوستم نداری؟ - نه
بانمک و مهربونی،
اما هنوز اصلاً نمیشناسمت
هی، ببخشید
بذار ببرمت خونه. کیفت رو هم میارم
نه، نیازی نیست. به یکی از دوستهام زنگ میزنم
نه، تو...
هی، بریتنی، لطفاً
هر چند وقت یک بار این کار رو انجام میدی؟
خیلی زیاد این کار رو نمیکنم
امسال چند بار این کار رو کردی؟
- تو رو هم حساب کنم؟ - آره، من رو هم حساب کن
امسال از چندتا زن خواستگاری کردی؟
سه تا
صبر کن، ببخشید
الان شد ۴ تا
به نظرم دیگه نباید همدیگه رو ببینیم
سلام، دبی، منم. میشه یه لطفی بهم بکنی؟
آره، شد ۴ تا
بریزم برات؟
ممنون
هی، اون پسره من رو دیده؟
چیزی که میگم رو بنویس
نمیخوام گند بزنی
نه، فکر نکنم دیده باشه
پول زیادیه
خداروشکر. حرومزاده حتماً لوم میده
اجازه ندارم الان بیرون از خونه باشم
- فکر کنم... داره میره - خیلیخب
- اوهوم - یه لحظه
داره... میره
میتونی... اگه میخوای...
از در پشتی... از آشپزخونه خارج بشی
خیلی مهربونی. ممنون
« جمعه - ساعت ۴ بعدازظهر توی رستوران »
سفارش آمادهست
سلام، عزیزم. عضو اینجایی یا مهمونی؟
بیا فرض کنیم مهمون منه، ویم. آره
میشه دوتا آبجو سر حساب بهمون بدی؟
اگه مشکلی نداری
حتماً... مشکلی نیست
واقعاً؟
خیلیخب
No comments yet. Be the first to leave one.