أول 200 سطر.
زيرنويس از مهدي shine021
تکون نخور لعنتی.
- نَت، داداشت کجا رفت؟ - اون طرف خیابونه.
نه! نه، نه، نه، نه، نه. من میرم.
تو برو طبقه بالا، توی کمد من.
رمز، تاریخ تولد نته.
ناتالی، پلیس رو خبر کن.
بگیرش.
اگه تکون خورد، بزنش.
نکن.
دوست داری فردا چیکار کنی؟
هر کاری دوست داری.
میتونیم دوباره بریم ماهیگیری؟
فقط میخوام با تو وقت بگذرونم.
البته.
الان تو با منی.
تو پسر منی.
اون چیه؟
این یه پارازیت وایفایه. حتماً باهاش از آلارمها رد شده.
از کجا میدونی؟
اوه، به مامانت درمورد قرارمون نگفتی؟
نَت، دارن میان؟
اصلاً بلدی چطور از اسلحه استفاده کنی؟
دهن لعنتیت رو ببند!
واقعاً میخوای به من شلیک کنی، نه؟
بشین سر جات.
نمیتونی انجامش بدی.
خدا! لعنت بهت!
- اشکالی نداره. - لعنت بهت!
زک!
این یارو چی میخواد؟
- زک! - اشکالی نداره.
زک! کجاست؟
- وای خدا. - حسابی ترسیده بود.
دور وایسا لعنتی!
هی!
بابام رو تنها بذار.
- بس کن. پسرم، برو بیرون. - نه.
- نه. من نمیرم. - داریم میریم. نه، داریم میریم!
- داری اذیتش میکنی. داری اذیتش میکنی! - بابا!
نه! نه، بس کن!
- داری اذیتش میکنی! اون فقط یه بچهست! - نه. بس کن. بس کن.
- داری میای خونه. - نه، نمیام.
- تام! داری اذیتش میکنی. - چرا، میای.
- نه. بابا. - اون فقط یه بچهست!
نمیتونی بذاری منو برگردونه. وای لعنتی.
اون دیگه پسر تو نیست، تام.
اون پسر منه.
بیا اینجا.
تام، بس کن! میکشیش!
اون چاقو داره!
وای خدای من.
بابا. درست میشه، بابا.
تو خوب میشی.
- مجبور بودی به یارو حمله کنی؟ - یارویی که پسرم رو دزدیده بود؟
یارویی که دخترش تو دیوارای خونهٔ ما زندگی میکرد؟
همون یارو؟ بیخیال بابا.
آره، خب، حداقل شکایت نکرده.
آره، که بتونه آدم باگذشتتر به نظر بیاد. عاشق این بازیه.
خب به پلیسها درمورد سوراخ شاتگان روی دیوار چی گفتی؟
حقیقت رو گفتم. اینکه ما رو مواد زد و یه تصادف رخ داد.
میدونی،
اونا این ویالها رو توی دیوارها پیدا کردن، یه چیز برای ماشینگرفتگی.
اگه توی خون زک نشون داده بشه، شاید بشه تبانی.
اما هیچ مدرکی نیست که کیدی تبانی کرده، درسته؟
ناویا هنوز نقش مکس رو انکار میکنه.
منظورم اینه که، دنیایی هست که ما مدرک پیدا کنیم.
پیدا کنیم؟
هیچکس چیزی پیدا نمیکنه.
تو یه کم دیر اومدی که انگشت اشارهت رو تکون بدی، فکر نمیکنی؟
میدونی که کمک کردی ما رو توی این موقعیت بندازی؟
میدونم. درمورد مکس اشتباه کردم.
گند زدم و متأسفم.
اما باید باهوش باشیم.
خیلی زیاد نیست، اما اون زن با ماسک صورت،
همونی که گفتی شاید چیزایی درمورد مکس بدونه…
شماره پلاکش رو از دوربین امنیتی هتل مِیکون گرفتم.
اسمش وال تیرنیست، اهل پاینی گروو، کارولینای شمالی.
اون حوالی نیست جایی که کیدی بزرگ شده؟
و ایمی برانکاتو.
شاید از قدیم میشناختش.
خب، اگه اون زن مدرکی داشته باشه که مکس باعث شده ایمی به دروغ اعتراف کنه،
- یعنی ممانعت از اجرای عدالت. - خب، این یه چیزیه.
- ما باهات میایم. - آره.
نه. شما دو تا نمیتونید یه اشتباه دیگه مرتکب بشید.
- ری میره وال رو ببینه. شما دو تا-- - من فقط نمیخوام بشینم اینجا
کاری نکنم، نوآ.
فقط شما نیستید که میخواید از شرش خلاص بشید.
این مادرجنده تا خرخره
تو سازمانیه که من کل عمرم رو صرف ساختنش کردم.
پس، میگیریمش.
اما این کار رو درست انجام میدیم.
سلام. بله.
بیمارستانه.
چی… حالش چطوره؟ الان میتونیم ببینیمش؟
اوه، آره، داریم میایم.
- باشه. - آنا دورو
و تام بودن توی دانشکدهٔ حقوق همدیگه رو دیدن.
آیا آنا از نامزدش حامله بود،
یا از همکلاسی قدیمی دانشکده حقوقش تام؟
چقدر باید اینجا بمونم؟
به مامانت قول دادم تا وقتی اوضاع حل بشه امن نگهت دارم.
مسیح. ببین، توی سیترن هست.
همیشه میدونستم تام مشکلاتی داره.
چرا انقدر ازش متنفری؟
من از تام متنفر نیستم.
آره، زیادی حساسه، و…
آیا به خاطر اینه که وقتی تو نامزد بودی با مامان میخوابیدن؟
اون بابای واقعی منه؟
چرا الان داری اینو ازم میپرسی؟
چرا فقط نمیگی نه؟
خب…
فکر کنم تو مال من باشی.
جدی میگی؟
ببین، اگه میخوای بگم صد در صد مطمئنم
که من بابای بیولوژیکیت هستم، این کار رو میکنم.
عالیه. مامان اومده دنبالم.
- الان؟ گفت که-- - بهش زنگ بزن اگه باور نمیکنی.
ما سعی نداریم بیرونش بیاریم. فقط میخوایم پسرمون رو ببینیم.
دست ما بستهست.
متأسفم، اما این روش کار بستری اجباری روانیه.
الان، حالش خوب نیست.
تام، بهت چاقو زده و یه دورهٔ گسست روانی داره.
پس هنوز میگه که…
…بچهٔ مکس کیدیه؟
بله.
ببین، از بین همهٔ داروهایی که توی بدنشه،
چیزی که بیشتر از همه نگرانم میکنه اسکوپولامینه.
میدونی اون چیه؟
این همون چیز ماشینگرفتگی نیست؟
چرا، هست، ولی در دوزهای بالاتر میتونه باعث تبعیت یا مسخ شخصیت بشه.
به کسی اسکوپولامین میدی اگه بخوای کنترلش کنی
یا شخصیتش رو پاک کنی.
اون شستوشوی مغزیش داده.
این یه اصطلاح بالینی نیست، ولی بله.
خب، دورهٔ بهبود چقدره؟
خب، ما هیچ ایدهای نداریم چقدر از این ماده به زک داده شده
یا برای چه مدت، یا اینکه آیا داروها یه مشکل قبلی رو تشدید کردن.
مشکل قبلی مثل چی؟
منظورم اینه که کسی که مشکلات زمینهای داره،
اگه در معرض طولانیمدت این دارو باشه،
میتونه باعث روانپریشی دائمی بشه.
روانپریشی دائمی؟
تام؟
من، اوه…
چند شب پیش این خواب رو دیدم.
۱۴ سالم بود.
تابستون قبل از اینکه داداشم بره دانشگاه بود.
و ما همه دور شام نشستیم.
و بابام میگه…
"داداشت تعطیلات شکرگزاری میمیره.
میاد خونه و تصادف میکنه و میمیره."
و مامانم میگه،
"درسته.
اون میمیره."
و من به دوتاشون نگاه کردم و گفتم،
"خب، نمیخواید کاری بکنید؟"
و اونا حتی به من نگاه نمیکنن.
و من به داداشم نگاه میکنم،
اما صورتش… خالیه. خشک شده.
و بعد فهمیدم اون داداشم نیست.
اون…
هی، ناتالی، همه چی خوبه؟
یه سوال دارم.
تموم عمرت بهم دروغ گفتی؟
ناتالی، الان واقعاً اوضاع دیوونهکنندهست،
و وقتی بهم زنگ میزنی، فرض میکنم که یه چیزی--
پل گفت نمیدونه بابای واقعیم هست یا نه.
خب، نمیدونم چرا باید همچین چیزی بگه.
پس درسته؟
میدونی بابام کیه؟
تام باباته چون اون بزرگت کرده.
پل بابای بیولوژیکته.
پس تست پدری دادی؟
این سوال خیلی زشتیه که از مادرت میپرسی. میدونی، درسته؟
چرا؟
میخوای سوال پرسیدن رو متوقف کنم،
اما تو منو انقدر توی این همه چرت و پرتهات شریک کردی.
- منظورت از این حرف چیه؟ - آدمایی هستن که میگن
تو و تام در جریان محاکمه با هم بودین،
و اگه کسی از این موضوع خبر داشت--
نه، نه، اینطور نیست--
اونوقت مکس باید سالها پیش آزاد میشد.
نه، ناتالی، باید تمومش کنی.
یعنی من اساساً محصول تخلف تو هستم،
و تو بهم دروغ گفتی چون مجبور بودی به بقیه هم دروغ بگی؟
باید این دروغها رو توی اینترنت نخونی.
باید گوشیت رو کنار بذاری
و باید خونهٔ پل بمونی
تا وقتی که خونه امن بشه.
باشه، مامان. پیش پل میمونم.
ناتالی؟
الان دیدم که اومدی خونه.
ببین، این یارو هی میاد اینجا.
و من آوردمش برات.
بگو، "سلام، ناتالی.
میخوام برم خونه."
باشه.
سلام.
ممنون که آوردیش.
No comments yet. Be the first to leave one.