The SpongeBob Movie: Search for SquarePants

The SpongeBob Movie: Search for SquarePants

تنزيل الترجمة Farsi Persian

معلومات الإصدار

The SpongeBob Movie Search for SquarePants 2025 1080p TELESYNC x264-
The SpongeBob Movie Search for SquarePants 2025 720p TS x264 RGB
تعليق من shine021
زیرنویس فارسی سینمایی باب اسفنجی: جستجوی شلوار مکعبی (کیفیت پرده‌ای)

الوسوم

ts
نشرت في: 2025-12-21
تنزيلات: 296
ضعاف السمع: No

معاينة ترجمة Farsi Persian

أول 200 سطر.

shine021 زیرنویس از

روزی روزگاری، خیلی خیلی وقت پیش.

روزی روزگاری...

ای بابا.

خیلی خیلی وقت پیش، یک ملوان بدشانس گرفتار یک نفرین باستانی و شیطانی شد.

و اینگونه، او به عنوان 'مرد اردکی پرنده' ترسناک شناخته شد.

افسانه ها می گویند، تنها راه از بین بردن این نفرین، قلب پاک یک معصوم است.

معصوم.

از این پس، هلندی نابینا محکوم است که در دریاها سرگردان شود تا به دنبال این

روح جادویی، یک جوان گرانبها با ذهنی معصوم بگردد.

آیا او این روح را پیدا خواهد کرد؟

آیا اصلاً چنین روحی وجود دارد؟

باب‌ اسفنجی: جستجوی شلوارمکعبی

من فقط می دانم. همه چیز متفاوت به نظر می رسد.

تمام زندگی من در شرف تغییر است.

می دانم دیروز هم این را گفتم، 'گری'.

و روز قبلش.

و یک عالمه روز قبل از آن. اما امروز فرق می کند.

اتفاقات بزرگی در راه است.

خب، چی میگه، 'گری'؟

واقعاً چی میگه، 'گری'؟

می دونی این یعنی چی؟

برای آخرین بار، ما نمی خواهیم تو را به جای دیگری بفرستیم.

نه، این یعنی قد من دقیقاً 36 صدف است.

می دانم زیاد به نظر نمی رسد، 'گری'، اما همین نیم صدف که رشد کردم

همه چیز را تغییر می دهد.

درسته، 'لبنیاتی'.

همه قرار است به من جور دیگری نگاه کنند.

آدم بزرگ.

آدم بزرگ. خیلی خیلی بزرگ. آدم بزرگ.

و حالا، من یک آدم بزرگ هستم.

آدم بزرگ.

آدم بزرگ.

دارم با شلوار آدم بزرگم می رقصم.

آدم بزرگ.

با شلوار آدم بزرگم حال می کنم، باشه.

آدم بزرگ.

عروس دریایی نیستم، اما من آخرشم. حس می کنم پر از قدرتم، دارم روده هامو می کشم بیرون.

آدم بزرگ.

خب، بعداً می بینمت، 'گار خرس'. من دارم می رم یه سری کارای مهم انجام بدم که فقط

آدم بزرگایی مثل من اجازه دارن انجام بدن.

ما به یه در بزرگتر احتیاج داریم.

بذار برم یه کم وقت تو تقویمم علامت بزنم.

عالیه. به من خبر بده کی.

صبح بخیر، 'پاتریک'.

صبح بخیر.

تو کی هستی؟

'پاتریک'، منم.

مادربزرگ؟ تو سر و ته شدی.

نه، 'پاتریک'، منم، 'باب اسفنجی'.

تو نمی تونی 'باب اسفنجی' باشی.

خیلی کوچیکتری. قدش چقدره؟ کوتاهتره. دوباره بگو؟ عمودیش...

قدش مشکل داره. چی میگی؟ یعنی قدش کوتاه تره.

'پاتریک'، باورم نمیشه فقط یه نیمه ذره بین یه شبه رشد کردم الان 36

تا گیره قد دارم و تو حتی بهترین دوستتو نمیشناسی.

گفتی 36 تا گیره قد داری؟

هیچ چیز متفاوتی در من نمی بینی؟

سلام، 'باب اسفنجی'.

کفش جدید خریدی؟

آخ!

سلام، 'پلانکتون'. جلوتو نگاه کن، ای آدم گنده.

اوه، ممنون که متوجه شدی.

صبر کن، نه!

'پاتریک'، من هیچ وقت انقدر احساس احترام نکرده بودم.

عادت میکنی، رفیق.

و میدونی بهترین قسمت آدم بزرگ بودن چیه؟

چیه، 'پاتریک'؟

نه، من دارم می پرسم.

یعنی...

بالاخره می تونی کاری رو انجام بدی که هر آدم کوچیکی آرزو داره وقتی بزرگ میشه انجام بده. تو

منظورت این نیست... درسته.

سوار ترن هوایی آدم بزرگا تو شهربازی 'کاپیتان بوتی بیرد' بشی.

وای! این یه حباب بازی فوق العاده ویژه می طلبه.

وقت منو تلف نکن، جوجه.

بعدی.

اه، دوباره تو.

تبریک میگم، 'پاتریک'.

رسمیه.

مجبورم نکن زنگ بزنم به حراست.

فکر کردم آدم بزرگی هستی.

هستم. منظورم اینه... هستم.

فقط به یکی دیگه قول دادم که باهاش سوار شم. همین.

اوه، آره؟

کی؟

همون پسره که... آقای

'خرچنگ'! اوه، منطقیه.

داری چی میگی، 'پاتریک'؟

ترن هوایی!

حواستو جمع کن!

یادت میاد اون ترن هوایی بزرگ و ترسناک رو؟

نه. ما قرار بود با هم سوارش بشیم؟

نه. پس اگه تو خیلی سرت شلوغ بود که با من سوارش بشی، من نمی تونستم سوارش بشم؟

هوم؟

چی؟

هوم. اوه، آره، قرار قدیمی ترن هواییمون. البته، آره.

اما، اوه، ما امروز نمی تونیم بریم، پسر. اینجا خیلی شلوغه.

اوه، من اینو میشنوم، 'پاتریک'.

آقای

'تراشه'.

ممنون که جامو پر کردی، آقای 'خرچنگ'. نمی دونم چرا وقتی اون

ترن هوایی رو دیدم انقدر ترسیدم.

فکر کردم به اندازه کافی بزرگ شدم. فقط چون قدت بلندتره به این معنی نیست که آدم بزرگی هستی.

آدم بزرگا خشن و بزن بهادرن. اونا حباب درست نمی کنن.

هوم. فکر کنم نه.

ترسیدن از ترن هوایی چیزی نیست که ازش خجالت بکشی. خوشحالم که

می فهمی. تو هم حتماً وقتی همسن من بودی از ترن هوایی می ترسیدی.

خب، من واقعاً... تو احتمالاً زیر تخت قایم می شدی، یه جورایی

ترسیده بودی، مگه نه؟ خب، من، اِ... شاید حتی یه جورایی برای مامان گریه می کردی.

من برای مامان گریه نمی کردم. یه جورایی شلوارمو خیس می کردم. درسته؟

درستش کن، 'باب اسفنجی'. شلوار من تمیز بود.

چون هیچوقت هیچی منو نترسونده.

و هیچوقت هم نخواهد ترسوند.

اما... مگه نگفتی ترسیدن چیزی نیست که ازش خجالت بکشی؟

برای تو اینطوریه، اما من فرق می کنم.

من تو سن تو حباب درست نمی کردم. من جونمو تو دریاهای آزاد به خطر می انداختم.

من خطر رو برای صبحونه، مخاطره رو برای ناهار و ماجراجویی رو برای شام می خوردم.

واقعاً؟

درسته.

من فرمانده کشتی خودم بودم که مایل های خطرناکی رو دریانوردی کرد.

از بزرگترین ماجراجوییت برام بگو.

چی میشه اگه بهت بگم من با خود 'شبح کشتی' دریانوردی کردم؟ ' '

'شبح کشتی'؟ ترسناک ترین شبح تاریخ که شلوار آدمو خیس می کنه.

اوه، آجر خوش شانسیم.

آره، مثل خیلی از ملوان های جوون قبل از من، من آرزوی ماجراجویی داشتم.

و اون... وقتی 'شبح لوله شاخی' ظاهر شد.

من دزد دریایی نفرین شده رو احضار کردم و باهاش به عمیق ترین قسمت

دریا، یه قلمرو کابوس وار به اسم دنیای زیرین سفر کردم.

اونجا پر از دزدان دریایی شبح وار، گردبادهای تسخیر شده

و هیولاهای ترسناک بود.

غرش! من با فولاد تو وجودم با همه شون روبرو شدم.

اون بزرگترین ماجراجویی زندگی من بود.

وای.

تو تقریباً مثل یه شمشیرزن واقعی هستی.

تقریباً؟ من یه شمشیرزن واقعیم. فکر می کنی من اینو چطوری به دست آوردم؟

این چیه؟

این گواهی شمشیرزنیه.

این یعنی من شجاعت، دلاوری، جسارت، ظرافت، جربزه

شهامت و پایداری عمدی خودمو ثابت کردم.

خب، این عالیه. من یه آدم بزرگ می شدم اگه می تونستم گواهی شمشیرزنیمو به دست بیارم.

و تو می تونی به من یاد بدی. بهت یاد بدم شمشیرزن بشی؟ نمی خوام تو روت بخندم، اما...

تو حتی از سوار شدن به ترن هوایی هم می ترسی.

من می تونم انجامش بدم. من می خوام یه شمشیرزن شجاع مثل تو باشم.

من آماده ام.

'باب اسفنجی'، تو فقط یه بچه حباب بازی هستی که آماده نیستی.

اما، اما، اما... اماها برای توالتن.

صحبت از توالت شد، باید عرشه رو تمیز کرد. پس برو و دیگه حرفی از

شمشیرزنی نزن.

آه.

تو آماده نیستی.

شجاعت؟ دلاوری؟ من باید این چیزا رو یاد بگیرم اگه قراره خودمو به آقای

'خرچنگ' ثابت کنم. تو می تونی، 'باب اسفنجی'.

اوه اوه.

حالا دیگه چی گفت که لازم دارم؟

جسارت. اوه، درسته، جسارت.

جربزه. قطعاً به اونا نیاز دارم.

ظرافت. شهامت.

فرم روده. باشه، باشه، آروم باش.

تو کلمه 'شهامت اخلاقی' رو اشتباه نوشتی. اینجوری نوشته میشه: ش ه ا م ت ا خ ل ا ق ی.

گواهی آقای 'خرچنگ'!

چرا اینو داری؟

من همیشه تو دستشویی کتاب می خونم.

می دونم می تونم این کارو انجام بدم. فقط به یه فرصت نیاز دارم تا ثابتش کنم.

خب، این عجیبه.

اوه،

'فرد'، این گواهی ماست!

آقای 'خرچنگ' خوشش نمیاد.

باید بگیریمش، درسته؟

من نمی خوام برم اون تو.

آره، باید خیلی شجاع باشی که بری اون تو، ها؟ یه دقیقه صبر کن!

'پاتریک'، این همونه!

همونه؟

سرنوشت داره استخونامو می فشاره!

حسش می کنی؟

آره!

این فرورفتگی دقیقاً همون چیزیه که برای شروع به دست آوردن گواهی شمشیرزنیم بهش نیاز دارم.

منظورت همونیه که ما گم کردیم؟

آره، همون، اما همچنین همونی که قراره به دستش بیارم.

ما دوتا از اونا رو اون پایین گم کردیم؟

سفر قهرمان با یه فشار شروع میشه.

درست پشت سرتم.

باشه.

خیلی خب.

حتماً آقای

شمشیرزن های 'خرچنگ' هستن.

حالا کی بچه حباب بازیه، هان؟

اوه،

کی

رو دارم گول می زنم؟

من هیچوقت یه شمشیرزن نمیشم.

درخشش مرموز.

قسمت دوم.

وای!

این باید همون شیپور باشه که آقای 'خرچنگ' از 'فلینگ شبح' گرفته.

اگه یه شمشیرزن می خوای باشی، این شیپور رو بزن و خواهی دید.

'پاتریک'، دوباره دارم سرنوشت رو حس می کنم.

هنوز هیچی.

اما نذار من سرعتتو کم کنم.

آجر خوش شانست افتاد.

من آجر خوش شانس ندارم.

رو پاهات وایسا، ای بچه قورباغه دریا نوش!

More Farsi Persian subtitles for The SpongeBob Movie: Search for SquarePants

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left