أول 200 سطر.
همگی آرامش خودتون رو حفظ کنید .و قرصهای سبزتون رو بخورید
میشه اون قرصها رو بدی بهم؟
اون همین الآن بازنویسی شد؟
تو تا حالا یه ظهور رو ندیده بودی؟
.نه
... فکر میکنم که این بهروزرسانی باعث مرگش میشد، بخاطر همین
.به قرن بیست و یکم خوش اومدی. من بایگانِ (آرشیویستِ) شماره 18 هستم
.من هم مسافرِ شماره 5782 هستم
.تیمـت در این مشخصات، منتظرتـه
.تاریخدانها، ما حذب هستیم
،حالا که درک بهتری از آینده دارید
ما قراره که به جایی خصوصی بریم .و با هم مکالمهای رو داشته باشیم
سلام؟
سلام؟
!سلام
مکلارن؟
.آره
.و نه - .آهان -
.باشه. آره و نه خیلی منطقی بهنظر میرسه
نظرت چیه که فقط از اینجا خارج بشیم، هان؟ - .اینجایی وجود نداره -
.فقط زمان حال حاضر وجود داره
این دیگه معنیش چیه؟ .تو داری عذابم میدی
.این مکان و حضورِ من، مخلوقاتِ ذهن خودت هستند
واقعا؟
از بین این همه آدم، من مامور ویژهی پیشاهنگ رو پیش خودم آوردم؟ چرا باید چنین کاری کنم؟
.چون که داری میمیری
شانس زندهموندنش چقدره؟
.ما فقط داریم زمان میخریم
اون داره خیلی خون از دست میده و ما هم درنتیجه .نَنایتهای (نانودستگاههای) زیادی رو از دست دادیم
آسیب به اعضای داخلی بدنش فراتر از .توان نَنایتها برای تعمیرشونـه
.ببخشید، کمی طول کشید تا محرکِ عصبی، ترکیب بشه
حالِ بیمارمون چطوره؟ - .بةسختی داره به زنده موندن ادامه میده -
.خیلی خب. من دستهام رو میشورم و بهتون ملحق میشم
چطور تونستید یه جعبهی سیاه رو انقدر سریع بسازید؟
.از قبل مشغول ساخت یه جعبهی سیاه بودیم
امیدوارید که چه چیزی رو بهدست بیارید؟ اینکه کی بهش شلیک کرده؟
هم اون و هم اینکه آیا هال خبر داره که .فیلیپ و بقیهی تاریخدانها کجا هستند
خب، در کانال پُشتی، تا حالا .6 تاریخدان گمشده، گزارش شدهاند
.7 تا .من هم نمیتونم که تاریخدانم رو از طریق بیسیم پیدا کنم
اما این نکته که هال درست زمانی که ،تاریخدانها گم میشن، تیر میخوره
.بیش از حد اتفاقی بهنظر میرسه .هال باید به یه نحوی درگیر این ماجرا باشه
آره، بهنظرت اون کدوم سمت قضیهست؟
هی، بیاید فرض کنیم که بیمار میتونه صدامون رو بشنوه، باشه؟
ما اختلافاتی با هم داشتیم اما من هیچوقت .به وفاداریش به مدیر، شک نکردهام
حدس من اینه که هر کسی که .این کار رو کرده، هال بهش شک کرده بوده
اون به شما تصویر به درد بخوری داده؟ - .هیچ چیزی نداده -
.محرک عصبی به این جریان باید کمک کنه
.آره، بهتره که کمک کنه .سرنخ زیادی نداریم
خب، من تونستم که .تاریخچهی جی پی اسِ بیسیمِ فیلیپ رو دربیارم
،این آخرین مکانیه که قبل از اینکه احتمالا بیسیمش درآورده بشه .در اونجا حضور داشته
.«دبیرستانِ «اُلد
.خیلی خب. من و تو با هم میریم
.اگه از چیزی باخبر شدی، از طریق بیسیم خبر بده - .باشه -
.یه چیزی برات آوردم تا بخوری
.گشنه نیستم
.اگه میخوای بعدا بخورش
کایل کجاست؟ - .اون حالش خوبه -
... من میدونم که تو ما رو دشمن میدونی - .چون که شما دشمن هستید -
.اما ما همون چیزی رو میخوایم که شما میخواید - .خواستههامون حتی نزدیک بهم هم نیستند -
.که اونم نجاتِ آیندهی بشریته - باشه، پس میزبانها چی؟ -
میزبانت از نظر تاریخی قرار بود که بمیره؟ یا اینکه فقط گزینهی راحتی بود؟
قبل از اینکه بهصورت تصادفی به قتل برسونیش ،و کنترل زندگیش رو بر عهده بگیری
اصلا چیزی دربارهاش میدونستی؟
.این کار برای خیری والاتر بود
شما طاعونی رو منتشر کردید که قرار بود .بیشتر از یک میلیارد نفر رو بکشه
اون کار چطور میتونه برای خیری والاتر باشه؟
اگه اون کار آینده رو نجات داده باشه، چی؟
اگه یه سلاخیِ انتخابیِ جمعی درست در زمانی سرنوشتساز
همه چیز رو به نحوی بهتر تغییر بده، چی؟
.روش شما جواب نمیده
چطور این رو متوجه نمیشی؟
.مدیر تسلیم نمیشه - ... مدیری که -
،تو رو در لحظهای که دیگه کارآمد نباشی بازنویسی میکنه؟
چون این همون اتفاقیـه که
امروز صبح برای اون بنده خدایی که .موقع بهروزرسانی مرد، افتاد
ما میخوایم اون اطلاعاتی که تو به تازگی از آینده دریافت کردی رو بگیریم
.و از اون استفادهی مثبت کنیم
چرا این کار از نظرت خیلی بده؟
ببین، من تونستم کاری کنم که اتهاماتِ رانندگی در حال مستیِ تو رو بیخیال بشن
.اما همچنان با تعلیقِ مراقبتی، آزاد هستی - کی میتونم به سرِ کار برگردم؟ -
.خب، این موضوع به خودت بستگی داره
اثبات کن که از مشکلـت آگاهی داری .و داری روی حل کردنش، کار میکنی
باشه. بگو من چکار کنم .و منم ... منم اون کار رو انجام خواهم داد
.جلساتِ الکلیهای گمنام، درمانِ روانی، خدمات اجتماعی
درنهایت یه نفر از سازمان مددکاران اجتماعی
.باید بازپروریِ تو رو تایید کنه
.کاری نداره
.خوشحالم که اینطور فکر میکنی
.این لیست رو بگیر
جلوی اسم ممدکارهای اجتماعی که فکر میکنم .با تو سازگار خواهند بود، یه ستاره گذاشتم
.موفق باشی - .ممنونم، گروهبان -
.یِیتس - .هی همکار، منم، مَک -
متوجه هستی که اگه واقعا ،یه مامور اِف بی آی بودی
.تا الآن اخراج شده بودی
میتونی یه جستجوی تشخصیص چهره برام انجام بدی؟
این به اهدافِ اِف بی آی مربوطه؟ - .نه -
.پس این کار رو انجام نمیدم
.جو، یکی از اعضای تیمـم گم شده
چی؟
.متاسفم
میخوای کی رو جستجو کنم؟
.فیلیپ پیِرسون .در بانک اطللاعاتی، اون رو بعنوانِ خبرچینِ من میتونی پیدا کنی
.این کار برای نشون دادنِ نیتِ خوبمونـه
تو حالت خوبه؟ - .آره، من خوبم -
اونها بهت چی گفتند؟
اونها ازم میخوان که دربارهی بهروزرسانی .بهشون اطلاعات بدم
.معلومـه که این رو میخوان .چون خودشون هیچ تاریخدانی ندارند
به اونها چیزی گفتی؟ - .نه -
.ما نباید بهشون اعتماد کنیم
... کایل
بهشون چی گفتی؟
.اونها گفتند که فقط میخوان کمک کنند
،بدم (T.E.L.L) اونها گفتند که اگه بهشون یه تِل
جون یه نفر رو نجات میدند تا .حرفشون رو اثبات کنند
من فکر کردم که در بدترین حالت .دارم به یه نفر کمک میکنم
در بهترین حالت، مدیر یه تِل رو میبینه که دچار اختلال شده
.و یه تیمِ از مسافران رو میفرسته تا قضیه رو بررسی کنه - .مسئله نجات جونِ یه نفر نیست -
ما چی رو برای از دست دادن داریم؟
،بهروزرسانیهای درنهایت باعث مرگمون میشند ... خودت دیدی که این اتفاق بیافته
.تو میدونستی که برای چه کاری داری داوطلب میشی
.ما سوگند خوردیم
تو از نجات دادنِ «الکساندر آندریکو» پشیمونـی؟
.خیلیها با کاری که کردن موافق هستند - منظورت خلقِ یه هیولاست؟ -
.من خودم و تیمـم رو به خطر انداختم - .کارِی که کردی، کارِ درستی بود -
.خودت میدونی که کارِ درستی بود
من بعضی از نَنایتها رو دارم به مسیر دیگهای میفرستم .تا جلوی خونریزیِ داخلی رو بگیرند
اگه ما نمیتونیم جلوی مردنش رو بگیریم، حداقل میتونیم .زمانی که براش باقی مونده رو به حداکثر برسونیم
جعبهی سیاه چیزی رو نشون میده؟ - .هنوز نه -
... مردن؟ این یعنی این یعنی چی؟
.تو تیر خوردی
نَنایتها در حین حرفهامون دارند تلاش میکنند .تا آسیب رو جبران کنند
.خیلی خب. پس ... پس شاید من خوب بشم
.اما بقای تو بهشدت بعیده
.عجب گیری کردیم، مکلارن
کی بهم شلیک کرد؟ تو؟ - .نه -
ببین، تو ... تو از این موضوع مطمئنی؟ ... چون
.میدونی، من هیچ چیزی رو احساس نمیکنم .من حسِ ... من حسِ فوقالعادهای دارم
یادت میاد وقتی که تیر خوردی، کجا بودی؟
.روی لحظاتِ آخرت تمرکز کن - لحظاتِ آخرم؟ -
تو من رو به یه جعبهی سیاه لعنتی وصل کردی؟ جریان از این قراره؟
،ما از فناوریِ بازیابیِ خاطره استفاده کردهایم .همینطوره
.صبر کن. یه دقیقه صبر کن. یه دقیقه صبر کن یعنی من الآن مردم؟
یعنی تو فقط ... تو فقط داری تلاشی میکنی تا قاتلِ من رو پیدا کنی؟
تو تا حد ممکن داری زنده نگه داشته میشی
،تا چیزی که ممکنه اطلاعاتِ حیاتی باشه .بازیابی بشه
خب، داری چی میگی؟
یعنی میگی که مدیر میخواد بذاره منـی که این همه مدت کارم رو انجام دادم، بمیرم؟
.من ... من بهترین مامورِ مدیر بودم .تو از ماموریتهایی که انجام دادم، باخبری
.به جز خودت، جون افرادِ دیگهای هم در خطره
واقعا؟ کی؟ کی؟
... اگه بتونی جزییاتِ آخریم لحظههات رو بهیاد بیاری
من همین الآن فهمیدم که تو آخرین چهرهای هستی که .قراره ببینم. یه لحظه بهم فرصت بده
.پس یه بهروزرسانی این شکلیـه
.نمیدونم چرا پروژکتور رو جا گذاشتند
مَک؟
.بهش نگاه نکن
!مَک! مَک
حالت خوبه؟
.فکر کنم که حالم خوب باشه
.پس فیلیپ در محلِ یه بهروزرسانی بود
آره. باید بخاطرِ همین موضوع باشه که تاریخدانها گم شدند.س
.حذب حتما میخواد ازشون استفاده کنه
یعنی یکیشون رو دنبال کرده بودند؟ - .یا اینکه یکیشون به اونها ملحق شده بود -
.سلام جف. بیا تو
.ممنون از اینکه وقتـت رو بهم اختصاص دادی
... خب
چه خبر؟
حالت خوبه؟
.من؟ آره. آره، خوبم
من؟ تو؟ چرا؟
.تو مضطرب بهنظر میرسی - .اُه -
.آره، مضطرب هستم
.خب، اضطراب نداشته باش. من فقط به کمکت نیاز دارم
کمکِ من؟
خنده داره ،چون آخرین باری که پیشنهادِ کمک دادم
.تو به ضِرس قاطع گفتی که به کمکم نیازی نداری
.از بابت اون حرفم معذرت میخوام - و بعدش دوباره اشاره کردیی که -
.من یه رابطهی غیر اخلاقی با مارسی دارم
.من نباید چنین چیزی رو میگفتم - !اون محض رضای خدا، برای اِف بی آی کار میکنه -
... اینکه دولت ازش مراقبت میکرد - !دیوید. دیوید. دیوید -
من ازت میخوام که به من .به چشم یه مرد جدیدی نگاه کنی
جدید به چه صورت؟
.من قبلا الکل مصرف میکردم
.نه بابا .پیامهای تلفنیـت رو دریافت کردم
.بیشتر از یک هفتهست که یه قطره هم الکل مصرف نکردم
.اُه
.خب این اتفاق خوبیـه برات .این ... این یه موفقیتِ واقعیـه
،آره. بعضی وقتها باید تغییراتی رو ایجاد کنی میدونی چی میگم؟
.آره، باید تغییر ایجاد کنی .منظورم اینه که همهی ما باید تغییر ایجاد کنیم
.منظورم اینه که خودم هم داشتم تغییر ایجاد میکردهام
.اوهوم
... شاید اون اتفاقی که برامون افتاد .حکم یه هُشیار رو داشت
!منم همین رو گفتم
خب من چطور میتونم بهت کمک کنم؟ - .من به یه مددکار اجتماعی نیاز دارم -
شلیک گلوله به رودهاش باعث این شد که کبد، سرخرگ کبدی
.کیسهی صفرای اون، پاره بشه .اون نباید بیشتر از این خون از دست بده -
ما مجبوریم که دستگاه قلب و عروقـش رو
به بدن و مغزش محدود کنیم تا اون رو تا جای ممکن فعال نگه داریم
.تا این فرصت رو پیدا کنه که به ما کمک کنه .میدونم. منم از این کار خوشم نمیاد
.خودش هم میخواد که مرگش بیفایده نباشه
No comments yet. Be the first to leave one.