The Devil's Mouth

The Devil's Mouth

تنزيل الترجمة Farsi/persian

معلومات الإصدار

The Devils Mouth 2026 1080p WEBRip x264 AAC5 1-persian
تعليق من shine021
دهان شیطان

الوسوم

webdl
نشرت في: 2026-08-06
تنزيلات: 8
ضعاف السمع: No
FPS: 23.976

معاينة ترجمة Farsi/persian

أول 200 سطر.

زيرنويس از مهدي shine021

همه‌مون می‌دونیم آخرش چی می‌شه.

پس بریم سر اصل مطلب؛ همون‌جایی که می‌گی باشه.

این خانوم دروغ نمی‌گه.

حتی اگه خودت نخوای، بهت خوش می‌گذره.

شما تأیید نکردین.

قایقی که رزرو کرده بودین... دیگه نیست.

هوم، باشه. ولی قایق‌های دیگه که دارین.

فقط بگین چقدر باید بیشتر بدیم.

عزیزم، می‌شه لطفاً آدرین و گرگ رو از اینجا ببری؟

آره، آره.

- هی، بریم. - چی؟

- برو بشین. - چی؟

بابت اون‌ها معذرت می‌خوام.

گوش کن، قول می‌دم با ما حسابی بهت خوش بگذره.

شاید اون قایق بزرگ‌تر خالی باشه، نه؟

خیلی دوست دارم ببینمت روی پل فرماندهی اون غول.

- بیا اینجا، خوشگله. - مم.

مم، مم.

مم.

- اینو می‌بینی؟ - واو.

آروم باش جیمز، اینجا تایلنده.

اینجا کسی به ابراز محبت علنی اهمیت نمی‌ده.

آره رفیق. هی.

بابت اینکه خانومت اون پشت مردونگیت رو گرفت، متأسفم.

اختگی کلمه بزرگیه، تازه‌وارد.

- فی‌بتا‌کاپا، داداش. - اونم در دانشگاه ای‌اس‌یو.

باشه. بچه‌ها، چرا یه کم آبجو نگیریم و نریم ساحل؟

یه لحظه صبر کن، گرگ.

معلومه هنوز از جادوی مکس خبر نداری.

خیلی بامزه‌ست.

باشه، بیا.

- قایق از این طرفه. - آره.

بیشترین تأثیر!

- مکس، حرف نداری. - ممنون.

آفرین.

نه رزرو، نه بیعانه، نه دردسر؟

اوه، می‌دونی که من به کارهای تدارکاتی حساسم.

سلام کوچولو. سلام.

سلام کوچولو.

هیولای کوچولو.

اوه، اون‌قدرها هم بد نیست.

هی، وایسا!

این یه فرصت یه‌بار در زندگیه.

ولی یعنی واقعاً یه شغله؟

آره، توی خط تولید لباس شنای سابرینا کارپنتر.

مشاور سرمایه‌گذاریش بابام رو از دانشگاه ییل می‌شناسه.

قراره شبکه‌های اجتماعیشون رو بچرخونم، و مثلاً بعد از...

دو سال، کل مجموعه دست من می‌افته.

اصلاً سابرینا کارپنتر رو دوست داری؟

یعنی، من خوش گذروندن رو دوست دارم.

به چی فکر می‌کنی؟

یعنی باحاله، ولی...

کل امسال داشتیم دربارهٔ نیویورک حرف می‌زدیم.

قرارمون این بود، ولی حالا عوض شده.

تو داری می‌ری لس‌آنجلس. این همه‌چی رو عوض می‌کنه.

من دارم از لحظه استفاده می‌کنم،

دارم از یه فرصت استفاده می‌کنم، و تو هم با من میای.

تازه اون کار رو قبول کردم.

همون کاری که می‌دونی، خیلی براش زحمت کشیدم.

نمی‌تونم همین‌جوری ولش کنم.

که ولش نمی‌کنی.

فقط داری مسیرت رو عوض می‌کنی.

خیلی بامزه‌ای.

یعنی...

اونجا چه‌کار می‌کردم؟

کجا زندگی می‌کردم؟

- مـ‌من تو لس‌آنجلس کسی رو نمی‌شناسم. - منو می‌شناسی.

همین تنها چیزیه که لازمه بدونی.

من و تو، تا وقتی ستاره‌ها خاموش بشن.

اَه، باشه. دیگه حرف نیویورک و لس‌آنجلس بسه.

می‌شه فقط شنا کنیم؟

باید به این آماتورها توی فلیپ‌کاپ درس بدم، ولی تو برو.

تنهایی؟

هی، آدرین، تو توی تیم منی!

- باشه. - قضیهٔ نیویورک تمومه. بهم اعتماد کن.

آوه! همینه!

خدایا، می‌کشمت!

هی، ام، به‌جام بازی کن. باید برم دستشویی.

باشه. هوم.

- آره، همین‌طوره. - هوم، هوم.

- نه! - هی.

حالا برمی‌گردیم.

دختر دیگه کجاست؟

اوه، توی دستشوییه.

- آره، گرفتیمش! - برو به جهنم، گرگ.

- اوه. - من درخواست تجـ...

هی! برگرد!

هی! من هنوز اینجام! وای، خدایا!

هی!

- اوه! - گرگ، گرگ، گرگ، گرگ، گرگ.

هی!

هی!

بچه‌ها، من هنوز اینجام!

وای، خدایا.

باورنکردنیه.

آخ. آخ.

خدایا!

وای، خدایا! از روم برو کنار!

هی، ام، سارا کجاست؟

چی؟

سارا کدوم گوریه؟

هی، هی، هی، هی! قایق رو نگه دار!

عزیزم، خیلی متأسفم. ما نمی‌دونستیم.

لعنتی، چند نفر بودن؟

همه‌شون.

آره، برای تایلند خیلی عادیه.

شما منو جا گذاشتین.

من نمی‌دونستم توی آب بودی.

من نمی‌دونستم راه افتادیم.

یعنی، فکر کنم می‌دونستم، ولی گیج شده بودم

چون ناخدا ازم خواسته بود...

یا خدا، گرگ، فقط... ممنونم.

- بس کن. - فقط یه لحظه بس کن.

ولی تو... تو خوب می‌شی.

خدا رو شکر. مگه نه؟

پس خوب می‌شی. من مراقبت هستم.

خب، بریم دیگه. داره دیر می‌شه.

متأسفیم.

ممنون.

واو.

خب، بفرمایید، همه شروع کنید.

باشه.

خدا، من واقعاً عصبانی‌ام.

می‌خوام اون یارو قایق‌ران رو توی یِلپ حسابی بکوبم.

تقصیر هیچ‌کس نبود. همین‌طوری پیش اومد.

جا گذاشتن یه نفر، خب، چیز خیلی عجیب و غریبی نیست که همین‌طوری پیش بیاد.

مگه نه؟ یعنی، این دیگه حداقل اصول ایمنیه.

مثلاً، آدم‌ها رو بشمار. این دیگه الفبای ناخدا بودنه.

می‌دونی، سارا، اگه بخوای، می‌تونم از بابام بخوام حسابی ازش شکایت کنه

یا حداقل یه نامه براش بفرسته و حسابی بترسونتش.

- من سرزنشش نمی‌کنم. - باشه.

آره. آره، احتمالاً حق با توئه.

خب، احتمالاً یکی از اون اتفاق‌های وحشتناکی بوده

که همه‌چی بدجور دست‌به‌دست هم می‌ده.

می‌دونی، مثلاً ما داشتیم خوش می‌گذروندیم و تو هم یه جایی رفته بودی، و...

همون‌طور که گفتم، همون‌طور که گفتم، تقصیر هیچ‌کس نبود.

به‌جز کسی که یِگِرمایستر رو اختراع کرد.

آره، مگه نه؟

می‌شه برای یِگِرمایستر هم توی یِلپ نظر بذاریم؟

- فکر خوبیه، عزیزم. - آره، ممنون.

من کلاً حواسم به زمان نبود. فکر کردم توی قایقی، سارا.

ولی نبودم.

آره، ولی که من مسئول همه‌چی نیستم،

- مثلاً تک‌تک جزئیات. - از کی تا حالا؟

شام خوبی داشته باشین.

من فقط می‌خواستم یه شام خوب داشته باشم.

پس بمون و شامت رو خوش بگذرون.

آره، انگار واقعاً همچین گزینه‌ای دارم.

یعنی، می‌دونم ولت کردیم وسط آب‌های آزاد تا بمیری

و حالا تنت پر از جای نیش و تاوله، ولی بیاین قربانی واقعی این ماجرا رو فراموش نکنیم: مکس.

ببین، شما دوتا از سال دوم دبیرستان مثل دوقلوهای به‌هم‌چسبیده بودین.

نمی‌دونم، فـ‌فکر کنم یه کم فاصله‌ی لس‌آنجلس و نیویورک

شاید واقعاً چیز خوبی باشه.

لس‌آنجلس که بد نیست، مگه نه؟

من پاساژهای کنار جاده‌ای رو دوست دارم.

یا برو نیویورک.

راه خودت رو برو.

- ببخش که حواسم بهت نبود. - ببخش که این‌قدر بزرگش کردم.

- ببخـ... من واقعاً... مـ‌من معذرت می‌خوام. - ببخشید.

ممنون.

- خب، ببخش که مجبور شدم برم دستشویی. - بابت اونم متأسفم.

رک بگیم، این اولین بار نیست که

مثانه‌ی کوچیک آدرین یه آشوب تمام‌عیار به پا می‌کنه.

- وای، عجب. - تو حتی نصف ماجرا رو هم نمی‌دونی.

همینه.

اوه!

گرگ در اصل یه لابرادور زرده، مگه نه؟

یا گلدن رتریوره؟

می‌دونستی توی بامبل هر دوتاشون رو زده بود؟

اَه.

می‌دونم، می‌دونم.

خوشحالیم که آوردیش.

آره، فعلاً همه‌چی‌ش اوکیه.

فکر می‌کنی دوست‌پسرامون الان الاناست که همدیگه رو ببوسن؟

انگار می‌خوان همدیگه رو ببوسن.

می‌رم یه

- جای ردیف اول برای تماشاش گیر بیارم. - اوه.

- آره. - آره!

- برو ببین. - برو بگیرش.

- آره، آره. - برو سراغشون.

هی، بابت امروز واقعاً معذرت می‌خوام.

اشکالی نداره. با هم خوبیم.

نه، دارم سعی می‌کنم مسئولیت کارم رو بپذیرم.

مـ‌می‌دونم عادت بدی دارم که...

بدون فکر جلو بزنم.

فقط تقصیر تو نیست.

منم این هفته یه‌جورایی عجیب رفتار کردم.

بابات.

- آره. - آره.

می‌دونم فقط یه سفر کوله‌گردی بود که اینجا اومده بود،

ولی هی دلم می‌خواد براش عکس بفرستم...

یا ازش بپرسم ساحل محبوبش کدوم بوده یا چه غذای خیابونی‌ای خورده.

فقط می‌خوام باهاش حرف بزنم.

اگـ‌اگه برات سخته، لازم نیست فردا بریم غارها.

نه.

این تنها چیزیه که مطمئنم.

اون عاشق شنا کردن توی اون غارها بود.

فردا، غار دهان شیطان.

به خاطر بابات... و به خاطر همه‌مون.

التعليقات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left